داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فراموشی 47


روز بعد…
علی مامان بیا دور سفره بشین الان سال تحویل میشه.
-اومدم مامان
کاش سارا اینجا بود;دیروز رفت شهر خودشون تا سال تحویل رو اونجا باشه و پس فردا هم برمی گرده;دلم براش یه ذره شده بود.
کمتر از یه دقیقه به شروع سال جدید..همه ی خونواده دور سفره ی هفت سین نشسته بودیم و مشغول دعا.
ماهی قرمز توی تنگ هم انگار فهمیده بود جشنه و حسابی به جنب و جوش درومده بود.
اولین دعام سلامتی بود;سلامتی همه ی بیمارا;سلامتی خونوادم و همه ی خونواده ها,آرزو و دعای بعدیم رسیدن به سارا بود.حتما اونم الان داره به من فکر میکنه…
-آغاز سال هجری شمسی بر تمام هم وطنان عزیز مبارک
صدای تلویزیون بود که شروع سال جدید رو اعلام کرد صدای بوق و کرنا همه جا پیچیده بود;صدای ترقه ها و نارنجک هایی که توی کوچه مینداختن به اوجش رسیده بود.من و مامان و بابا و محمد با هم روبوسی کردیم و عید رو تبریک گفتیم و مامان و بابا هم طبق رسم رسوم به منو محمد عیدی دادن.
سال جدید اومد;سالی که از اولش سارا کنارمه;یه سال متفاوت از سال های قبل.
اول از همه پاشدم به سارا زنگ زدم و بعد کلی قربون صدقه ی هم رفتن عید رو بهم تبریک گفتیم.
اون روز قرار بود خونه ی دو سه تا از آشنا ها هم طبق عادت بریم…
************
-سلام شیما عیدت مبارک عزیزم
-سلام پارمیدای خودم سال نو توأم مبارک
-فدات شم گوشیو بده به پدر مادرت هم تبریک بگم
-باشه پس گوشی دستت باشه

-پارمیدا با از فردا باید بریم دانشگاه یعنی!;
-هوف;آره انگار;چه زود گذشت این یه ماه
-آره واقعا;با اینکه همین امروز از خونه برگشتم تهران بازم دلم برا خونه تنگ شده
-قربونت برم;خودم پیشتم;امشبم همینجا میخوابیا
-چشم عزیزم
-حالا پاشو بریم پایین یکم کمک مامان کنیم برا شام.
ساعت بود که بابا اومد و بساط شام رو آماده کردیم.
بعد شام من و شیما میز رو جمع کردیم و ظرفارو شستیم;نذاشتیم مامان دست به سیاه و سفید بزنه.
منو شیما نزدیکتر از دوتا خواهر شده بودیم;از نظر عاطفی بش وابسته بودم حتی صداش آرومم میکرد;بعضی وقتا پیش خودم میگفتم نکنه عاشقش شدم.
-هوف خسته شدم;شیما توأم بیا کنارم دراز بکش.
خودمو جابجا کردم تا برای شیما جا باز شه.
تا شیما کنارم خوابید منم روی کتف خوابیدمو دستم انداختم رو شکمش و بغلش کردم.
تاپش تا روی نافش بالا اومده بود دستمو توی نافش کردمو باش بازی میکردم که صدای خندش بلند شد.
-قلقلکم میاد پارمیدا
-فدا شکم قلقلکیت بشم من
خم شدمو یه بوس از شکمش کردم
-پارمیدا من از تو شیطون ترما
-کو;من که چیزی نمیبینم!
تا این گفتم لبشو چسبوند رو لبم;منو خوابوند و خودش آروم اومد روی من.لبامو توی دهنش گرفته بود و با زبونش روشون می کشید;زبونشو گرفتمو حسابی میک زدم.سرشو از لبم برداشتو رفت سمت گردنم.یه لیس از گردنم زد که یه آه بلند کشیدم تاحالا هیچوقت همچین لذتی رو تجربه نکرده بودم بو خودم فشارش دادمو کمرشو می مالیدم دستمو تا پایین قوس کمرش بردم و اونجا رو حسابی دست کشیدم جوری که ناله های شیما درومده بود.
پاهاشو بین پاهام گرفته بودم.شیما هم آروم سرش رو سینم بود و به در و دیوار اتاق زل زده بود.
-پارمیدا;
-جونه دلم;
-امشب همینجا بغلت بخوابم;
-آره عزیزم همینجا بخواب
سرشو به سینم فشار دادم و کشیدمش بالاتر که سرش روی کتفم بود.آروم دم گوشش گفتم دوست دارم.
شیما هم صورتشو به صورتم کشید.
-چقد آرومم
-منم همین عشقم
بعد ده دقیقه که کمرشو دست کشیدم دیدم چه ناز خوابش برده و منم دستمو دور کمرش حلقه کردمو خوابیدم.
*********
-جدی میگی شیما;
-آره پارمیدا;سینا گفت غروب میاد دنبالمون تا ببرتمون شعبه تهران کارشونو به تو نشون بده اگه خوشت اومد میتونی کار کنی.
-عالیه;دیگه از بیکاری در میام
یه بوس از لبای شیما به خاطره خبر خوبش کردم و رفتیم سر صبحانه…نویسنده : (aliagh (azever…. نقل از : سایت انجمن سکسی کیر تو کس

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها