داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فراموشی 33


با سارا سوار ماشین شدیم تا بریم دنبال پدرام و سمیرا;آهنگ خداحافظ علیرضا روزگار پلی کردم و راه افتادیم.
-علی
-جانم
-میگم بریم پیست اسکی;آخرای زمستونه دیگه.
-هومم!بد فکریم نیست ببینیم پدرام اینا چی میگن.
-باشه عزیزم.
..
..
-کونی رو میبینیا انگار شاهزادس..نکرد بیاد سر کوچه
-علی!!!اینبار بی ادب شی شوتت میکنم بیرون
-جوووون جیگر تو عشق خودم
-خوبه این زبونو نداشتی چی میشد
رسیدم جلو خونه ی پدرام..
-علو!پدرام خان اون کون مبارک ی تکون بده پاشو بیا منتظریم دم در
-باشه باشه اومدم
گوشیو قطع کردم دیدم سارا شاکیانه داره نگام میکنه فهمیدم باز گند زدم.
-سارا اگه بدونی چقد میخوامت
-بخوره تو سرت بی ادب
-یعنی عاشق عصبانیتتم اوففف اون لپاتو بیار گاز بگیرم
-بچه پررو بار کتک بخوری عاشق ترم میشی
..
..
پدرام خان اومد و سارا رفت پشت نشست پدرام هم جلو
تا خونه ی سمیرا زیاد راهی نبود رفتیم و اونم سوار کردیم.
-خب اراذل کدوم گوری بریم
پدرام-بریم دیسکو
-تو گوه نخور از تو نظر نخواستم
سمیرا-ماشالا ادب از شما تا میچکه
سارا-بچه ها بریم پیست اسکی;!چطوره;
سمیرا-آره من که موافقم
-منم موافقم این پدرام هم که نخودیه..میریم همون پیست
پدرام-علی یکی طلبت
یه بیلاخ حوالش کردم و راه افتادم.
رسیده بودیم به پیست..رفتیم تا وسایل رو بگیریم.من و پدرام واردتر بودیم..سارا که اولین بارش بود منم دستشو میگرفتم تا زمین نخوره.
یکم تو جاهای صاف اسکی کردیم که منو پدرام رفتیم جاهای شیب دار..
تا پایین تپه رفتیم که یه صدای جیغ منو میخکوب کرد.
-پدرام صدای چی بود;
-صدا;من که صدایی نشنیدم
-چرا..یه صدا مثه جیغ..
مسیرمو عوض کردم که برگردم بالای تپه که پدرامم با من راه افتاد.
همین که رسیدیم بالا دیدیم جمعیت همه دور یه نفر جمع شدن یکم بیشتر دقت کردم!وااای اونی که رو زمین ساراست.سه سوت خودمو رسوندم بین جمعیت همرو کنار زدم دیدم سارا بیحال بغل سمیراست.
-سارا چی شده;سمیرا سارا چشه;
سمیرا-علی آروم باش اول
پدرام هم جمعیتی که دورمون بودنو گفت که برن پی کارشون.
سمیرا-شما که رفتین پایین من و سارا رفتیم روی اون سنگه برفی من ازش پریدم پایین.اما سارا تا رفت بپره تعادلش بهم خورد و افتاد زمین.
پیش سارا نشستم صورتشو دست کشیدم چشماشو وا کرد
و گفت خوبم علی فقط نمیتونم بایستم.
پزشک پیست هم بالاخره خودشو رسوند به ما..بعد از معاینه گفت انگار پای سارا شکسته و باید ببریمش بیمارستان.
منو سمیرا سارا رو هرجور بود بلند کردیم و گذاشتیم توی ماشین.پدرام نشست پشت فرمون سمیرا هم جلو نشست.سارا هم پشت ماشین رو پای من دراز کشیده بود.
رسیدیم بیمارستان;پدرام سریع رفت داخل تا بگه یه بلانکارد بیارن..
سارا رو که بستری کردیم یه زنگ خونه زدمو خبرو گفتم.
دکتر بعد معاینه پاش گفت مثل اینکه شکسته و باید گچ گرفته شه.
سارا بیچاره از ترس زبونش بند اومده بود.
رفتم کنار تختش..-سارا عمره من چطوری;
-خوبم علی;فقط یکم سرگیجه دارم.
-با این شیطونیات باز کار دست خودت دادی.باید گچ بگیرن پاتو
-درس و دانشگاه رو چیکار کنم;
-یه یک هفته ای رو استراحت کن بعدش با عصا میتونی بیای دانشگاه.
بابا و مامان هم دیگه اومده بودن..
هرجور بود اون روز پای خانوم ما رو گچ گرفتن و آروم آروم بردیمش خونه…ادامه دارد 

th: px; color: black; font-family: ‘Times New Roman’; font-size: medium; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: auto; text-indent: px; text-transform: none; white-space: normal; w-ows: auto; word-spacing: px;”>

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها