داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فراموشی 25


پدرام به نظرت چیکارا میتونم انجام بدم!;
-خب هرکاری;واقعا پول زیادیه;امیدوارم باعث خوشبختیت بشه.باور کن خیلی خوشحال شدم وقتی گفتی.تو راحت زندگی کنی منم راحتم.
-قربون تو برم داداش;توی خرو نداشتم چیکار میکردم آخه;!
-نترس هرجور بشه اول و آخر من یکی آویزونتم.
اون یه هفته هم مثه برق گذشت تا پول واریز شد به حساب ما.
قرار شد ساختن یه خونه بزرگو ویلایی رو شروع کنیم و یه فروشگاه بزرگ هم وسطای شهر بسازیم.
واقعا همه چی عالی بود;با سارا هر روز میرفتیم جاهای مختلف و حسابی خوش بودیم.
قرار شد منم یه ماشین بگیرم.
اسفند بود که همراه بابا و البته سارا رفتیم نمایشگاه همه نوع ماشین بود آدم گیج میشد;بالاخره بعد از کلی کنجار رفتن یه جنسیس کوپه مشکی گرفتم واقعا قابل تصور نبود منی که تا ماه قبل حتی زانتیا آرزوم بود حالا یه جنسیس صد میلیونی زیر پام بود.با سارا قرار گذاشتیم تا با پدرام و سمیرا بریم درکه تا شیرینی این ماشینو بدم. سارا از منم خوشحالتر بود منم با خوشحالیه اون فوق العاده بود حالم.
با پدرام هماهنگ کردم تا سر خیابونشون با سمیرا وایسته تا من برم دنبالشون هنوز نمی دونست چه ماشینی گرفتم.
تو ماشین منتظر سارا بودم.تا اومد مثله همیشه تک بود.
-خب آقا بزن بریم.
-چشممم
رسیدم نزدیکیایه پدرام اینا;;از دور داشتیم با سارا نگاشون میکردیم;گوشیو ورداشتم یه زنگ بش زدم.
-پدرام ای بابا بیاین دیگه چیکار دارین میکنین اونجا
-چی میگی کس خل;تو کوشی آخه اینجا که ماشینی…..!علی!
-جان;
-جنسیس;!
-اوهوم
-اوففف واقعا داری میگی;پس چرا نگفتی بم آخه!
-گفتم سورپرایزت کنم دیگه
رفتیم سوارشون کردیم و سارا رفت پشت پیش سمیرا نشست پدرامم بغل دستم بود.
پدرام-پس برا همین داری شیرینی میدی!
-من که گفته بودم بخاطر ماشینه.
-مبارکه داداش
-قابلتو نداره داداشم
-کس نگو
-نمیشه کلمه بات درست حرف زد بخدا.
سمیرا-شما تا چی میگین;
-سمیرا پدرام گفت براش یه دختر خوب پیدا کنم;
تا گفتم سمیرا با کیف کوبید تو سر پدرام.خنده داشتم پاره میشدم.
پدرام-ای بابا تو چرا باور کردی این چرت و پرت گفت
-سمیرا ایول خیلی حال کردم,آخخخ
سارا هم با کیف زد تو سرم.
سارا-تا تو باشی دیگه دروغ نگی!
اون شب تا آخرش همینجور به خوبی و خنده گذشت.موقع برگشت اول سمیرا رو رسوندیم خونش بعد هم پدرامو.
داشتم رانندگی میکردم که سارا یکی از دستامو گرفت توی دستش و سرشو گذاشت روی شیشه ی ماشین;چقدر دوسش داشتم حاضر بودم هیچی نمیداشتم اما سارا رو داشتم اما خدا رو شکر هم زندگیم رو به راهه هم سارا رو دارم..پشت چراغ قرمز وایسادم خلوت بود کسی جز ما نبود دیدم سارا چشماش داره خیس میشه نگاهشو دنبال کردم یه دختر بچه ساله که به دیوار تکیه داده بود منتظره کمک مردم. دل منم گرفت واقعا از خودم بدم اومد یه لحظه دست سارا رو ورداشتم و از ماشین پیاده شدم بیچاره شکه شد رفتم طرف اون دختر بیچاره از سرما به خودش پیچیده بود سرشو دست کشیدم یهو سرشو آورد بالا و منو دید اولش ترسید.-نترس عمو چرا اینجایی سرما میخوری;
-پدرم گفت تا پول نبرم خونه رام نمیده
توف تو روی همچین پدری کیف پولمو از جیبم دراوردم و یه تراول پنجاه تومنی بهش دادم.
-بیا عمو جون اینو بگیر زودتر برو خونه تا هوا سرد نشده.
-مرسی آقا
چشماش برق زد وقتی بهش پول رو دادم بوسیدمش و برگشتم تو ماشین اصلا حوصله رانندگی نداشتم.
-علی خوبی تو;
-نمیدونم سارا میشه تو بشینی پشت فرمون;
-آره عزیزم
سارا کاملا درکم کرده بود برای همین زیاد حرف نمیزد وقتی رسیدیم خونه با مامان و بابا سلام کردم و رفتم تو اتاقم اما سارا پیششون موند.صدای مامان میومد که از سارا میپرسید علی چش شده!
-تموم خوش بودنای امشب دیگه رفته بود;فقط تو فکر اون دختر و امثال اون دختر بودم.از پول داری بدم اومده بود.اما….!
نویسنده : (aliagh (azever…. نقل از : سایت انجمن سکسی کیر تو کس

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها