داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فراموشی 22


سلام پدرام آدرس خونه سمیرا رو برام اس کن
-سلام داداشم اوکی الان اس میکنم برات
-پس میبینمت فعلا.
من یکی که آماده بودم باید میرفتم آرایشگاه دنبال سارا تا ازون ور بریم خونه سمیرا;کادوهایی که گرفته بودیمو گذاشتم تو ماشین.یه زنگم به سارا زدم که گفت اونم آمادس.
راه افتادم سمت آرایشگاه تو ماشین منتظر بودم تا بیاد که بعد مین در ماشین باز شد منم تا چشمم بهش خورد ماتم برد.
-بابا تو چرا اینقد خوشگلی سارا
-اینجوری نگام نکن خب خجالت می کشم.
دلم میخواست اون لحظه بگیرمش تو بغلمو سرتا پاشو ببوسم.
-علی توأم کم خوش تیپ نشدیا کسی اونجا بد نگات کنه چشاشو در میارم.
-ماشالا به خانوم باغیرت خودم.
استارت ماشین زدمو رفتیم به سمت مقصد.
**********
-علی مطمئنی همینه;!
-آره آدرس همینجا رو داد پدرام
-این باغه یا خونه!!
-هرتا باهمه انگار.انگار حسابی مایه دارن.
-اهوم ایشالا بیشتر شه براشون.
آیفونو زدیم سریع درو وا کردن..ماشینو یه گوشه ای پارک کردم..حدود تا ماشین اونجا بود که نصفشونم مدل بالا حتی اسم بعضیاشونو بلد نبودم.
پدرام-به به عروس و دومادو نگاه بابا عجب تیپایی زدین شانس آوردین ندزدیننتونا.خوش اومدین
سارا-سلام پدرام آقا;شما لطف داری
-سلام پدرام;میگم عجب کس خلی هستی همچین دوست دختری داری بازم قدرشو نمیدونی.
که سمیرا یه آن ظاهر شد.
-به به سلام زوج خوشبخت و خوش تیپ ما.دیگه روی برد پیت و آنجلینا رو هم شما کم کردین.
-سارا فکر نکنم امشب سالم برسیم خونه این تا مشکوک میزنن.
پدرام-گوه نخور بیا برو تو خوبیم بت نیومده.
**********
مهمونیه زیاد شلوغی هم نبود تهش نفر میشدیم.عجب تیپایی زده بودن..دهن شما رو گاییدن چرا اینقد سکسی شدین.
سارا-علی بخوای هیز بازی در بیاری جفت پا میرم تو ملاجت
-فدای خانوم حسودم بشم
-خب حالا;من میرم بالا لباسمو عوض کنم;شیطونی نمیکنی تا من بیام.
رفتم روی یکی از راحتیا نشستم
-سلااام داداش خودم.
-ااا پیمان توأم که هستی داداش چطوری تو;
-خوبم قربونت میدونستم توأم میای دنبالت می گشتم تو میزونی;
-آره داداشم;همرا کی اومدی
-همراه جی افم وایسا صداش کنم.
پیمان-علی اینم خانوم بنده بهار
-سلام بهار خانوم خوشحالم می بینمتون.
بهار-سلام علیرضا;پیمان خیلی تعریفتو می کنه منم از آشناییت خوشحالم.
-پیمان لطف داره خودش گله همه رو گل می بینه.
یکم بعد پیمان و بهار رفتن وسط باهم.
حواسم به پله ها بود که دیدم سارا داره میاد پایین. اوه یعنی هرکی اون طرفو دید رو سارا میخکوب شده بود. واقعا تک بود;فکر نکنم تو اون مجلس کسی به پای سارا میرسید. همه با نگاهشون تعقیبش میکردن که ببینن بی اف این پری کیه.
خدایی اون لحظه احساس غرور بم دست داد.. آروم آروم اومد طرف من.

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها