داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

فراموشی 18

بازم یه شب دیگه ;اما امشب یه فرقی داره..فردا اولین روز دانشگاه .. منو پدرام و سارا صبح باهم قراره که بریم.
یکم هیجان زدم خب محیطش به کل با مدرسه فرق داره. دیگه نمیشه کس خل بازیای دوره مدرسه رو کرد تا دختر می بیننمون  کیر میشیم میریم.
درسارو هم حداقل باید اینقد بخونم که نیوفتم.
یه اس دادم به سارا گفتم ببین اگه بقیه خوابیدن بیا تو اتاقم.
مین دیگه دیدم در زد و اومد تو.
-علی اصن خوابم نمیبره استرس دارم
-منم مث خودتم برا همین گفتم بیای
اومد رو تختم و پتو رو از سرم برداشت خودشم اومد زیر پتو.
-راحتی دیگه?!
-آره خیلیییی
-ماشالا سنگ پاست دیگه
-به تو چه اصن می زنمتا
-آخ جون منم که عاشق کتک
یه دفعه یه ویشگون از پام گرفت
-خب حالا چرا جدی میگیری دردم گرفت
-پای عشق خودمه دوس دارم
-عجب دیگه صاحب خودمونم نیستیم
-حالا آقا تا صبح میخوای حرف بزنی?!
-پس گفتم بیای که بخوابی مگه!جمع کن الان مامان میاد می بینتمون اونوقت کارمون با کرام الکاتبینه
-یکم دراز بکشم خب
-باشه باشه
تا ساعتی پیشم بود و بعدش گفتم دیگه بره بخوابه منم برق رو خاموش کردم و رو تخت دراز کشیدم.
-اوففف کی صبح شد!
دستمو دراز کردم گوشیو برداشتم آلارمش رو خاموش کردم باید زود آماده میشدم برا رفتن به دانشگاه.
رفتم دم اتاق سارا تا بیدارش کنم.
که دیدم صداش از تو آشپزخونه میاد.رفتم دست و صورتمو شستم.
-سلام اهل بیت
مامان-سلام عزیزم صبح بخیر
سارا-سلام پسرعموی گلم(با یه چشمک)
-سارا یه چایی بریز برام که زودتر بریم.
گوشیو ورداشتم یه زنگ به پدرام زدم.
-سلام پدرام.
-سلام داداش.
-ببین من و سارا تا ساعت دیگه حاضریم بیا سر کوچمون که بریم.
-باشه علی پس میبینمت;فعلا
-فعلا داداش
پاشدم رفتم تو اتاق تا آماده شم سارا هم داشت آماده میشد.
-سارا حاضر شدی!
-آره علی اومدم
مامان ما تا رو از زیر قرآن رد کردو ما هم رفتیم سر کوچه در انتظار پدرام
بعد دقیقه اومد دیدم سمیرا هم همراش اومده که بدرقش کنه تو راه همش سمیرا داشت به پدرام گوشزد میکرد اگه بشنوم شیطونی کردی کارت تمومه منو سارا هم از کاراشون می خندیدیم.
یه نیم ساعتی تو راه بودیم تا رسیدیم دم در دانشگاه.
پدرام-خب دیگه اراذل پیاده شین که رسیدیم
-نمردیمو دانشجو شدیم
سارا(با خنده)-آره علی
پدرام-خب بچه ها بریم داخل که استادا منتظرمونن
-مخصوصا منتظر تو
با سمیرا خداحافظی کردیم و رفتیم داخل
-چه خوشگله
پدرام-آره عجب دافیه واقعا اون مانتو سفیده
-کس خل ساختمون دانشگاه رو میگم
سارا-علییی مثلا من اینجاما خجالت بکشین. پدرام خان توام چشماتو درویش کن وگرنه گزارشتو صاف میذارم کف دست سمیرا
پدرام-ای خدا این جاهم راحت نیستیم . عجب بساطیه
دیدم , تا دختر حدودا , متریه ما , دارن نگامون میکنن
-سلااام خواهران عزیز چطورین?!
اونا زدن زیر خنده سمیرا یه ویشگون از کمرم گرفت
سارا-چشمم روشن
-خاموشش کن پول برق زیاد میاد
سارا-باشه علی آقا برسیم خونه دارم برات
-ای بابا پدرام گوه خورد ببخشید
پدرام-هوی از خودت مایه بذار.ناکس نیومده داری تور می کنی ببین همون خواهرا چه جوری نگات میکنن
با ایما اشاره بش فهموندم دیگه ادامه نده سارا برگشت با چشم غره نگام کرد.
-خب دیگه بیاین بریم تو ساختمو الآناست کلاس شروع شه.
نویسنده : (aliagh (azever…. نقل از : سایت انجمن سکسی کیر تو کس

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها