داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

فانتزی مهشید که به حقیقت تبدیل شد (۲)

…قسمت قبل

بعد از اون روز که با سهیل خونه دوستم قرار گذاشتم و سهیل منو شکنجه کرد کنجکاو شدم که بدونم به این مدل شکنجه چی میگن.
بعد از کلی پرس و جو و تحقیق تو اینترنت فهمیدم بهش crotch rope گفته میشه که اندام حساس قربانی که غالبا زن و دختر هست رو تحریک میکنه.
سهیل این شکنجه رو با hogtied ترکیب کرده بود که باعث درد میشد.
از یه طرف علاقه مند شدم که بازم تجربه‌اش کنم و از طرف دیگه نمیخواستم واسه بار دوم پیش سهیل برم.
از شانس بد من کرونا هم دوباره اوج گرفته بود و بیرون رفتن از خونه مشکل بود.
اون موقع دانشجو بودم و سه یا چهار ترم مونده بود که درسم تموم بشه.
تاسف میخوردم که چرا راه رسیدن به خواسته شکنجه شدنم رو دیر کشف کردم و از طرف دیگه تجربه کردن دوباره‌اش هم واسه مشکل شده بود.
بعد از جریانات اون روز بعضی وقتها خودم خودم رو شکنجه می کردم ولی پیش پای شکنجه‌ای که سهیل انجام داد تقریبا هیچ بود.
تو همون روزها که تو اینترنت گشت میزدم فیلم‌های بعضی از کمپانی‌ها رو هم میدیدم که اول دختر رو به شکل hogtied می بندند و بعد فلکش میکنن ، یسری فیلم‌ها هم بود که توش فوت جاب انجام میدادن که خب اون موقع ازش خوشم نمیومد اما رفته رفته بهش علاقه مند شدم و شاید در ادامه جریان فوت جابم رو هم تعریف کردم.
از شکنجه اون روز با سهیل خیلی خوشم نیومده بود چون حالت طبیعی نداشت.
دنبال تجربه یه شکنجه تو حالت طبیعی بودم.
گفتم که ساکن تهران بودم ولی مادربزرگ و پدربزرگم اهل یکی از روستاهای اطراف تهران بودن.
گذشت تا دی‌ ماه همون سال که امتحانات مجازی بود.
مامان و بابام میخواستن پیش پدر و بزرگ و مادربزرگم برن. مریض شده بودن و باید یکی میرفت کمکشون.
اولش به من گفتن بیا اما خب نمیخواستم برم باهاشون. به بهانه امتحانات تهران موندم.
وقتی پدر و مادرم از خونه خارج شدن فکر شیطانی به سرم زد.
تصمیم گرفتم با یه نفر دیگه قرار بذارم و خواسته‌امو بهش بگم البته این دفعه به صورت طبیعی که با یه تیر دو نشون زده باشم.
میدونستم که مامان و بابام حداقل ۳ یا ۴ روزی نیستن.
باید زود قرار میذاشتم و خیلی سریع کار رو پیش می‌بردم.
تو یه کانال دیگه که مخصوص پارتنر یابی بود یه نفر دیگه رو پیدا کردم که اسمش پوریا بود و ۳۵ سالش بود.
چون وقتم محدود بود همون روز که مامان و بابام رفتن باهاش قرار گذاشتم.
اون روز دنبال شکنجه فلک نبودم و صرفا میخواستم همون شکنجه قبلی به شکل طبیعی انجام بشه البته با یه شرایط متفاوت.
وارد کافه که شدم پوریا رو پیدا کردم و نشستم جلوش. جفتمون قهوه سفارش دادیم و مشغول صحبت شدیم.
_ تا حالا تجربه شکنجه داشتی؟
+آره یبار
+اما ایندفعه میخوام سناریو واقعی داشته باشه
پوریا یه ذره فکر کرد و گفت
_ یه ایده‌ای دارم منتها باید ببینم شرایطش فراهم میشه یا نه
+چه ایده‌ای؟
ایده‌اش از این قرار بود که من وارد خونه بشم.
یه نفر از پشت چاقو بذاره زیر گردنم و تهدیدم کنه.
بعدش همه لباسهام رو در بیاره و روی مبل یا میز پذیرایی خونه منو به همون شکل شکنجه ببنده و ول کنه بره.
ایده خوبی بود منتها به پیشنهاد من قرار شد تو اتاقم این اتفاق بیفته و بعدش هم در اتاق قفل بشه.
پوریا چندتا دوربین بهم داد و گفت فردا عصر آماده باشم.
من دوربین‌ها رو گرفتم و بردم داخل اتاق نصب کردم.
یکیش نمای کل اتاق رو داشت ، یکیش رو هم پائین میز نصب کردم که چهره و بدن و پاهام رو از داخلش بشه دید.
یکی دیگه‌اش رو هم جوری نصب کردم که دوربین پائین میز پیدا نباشه و بشه کل میز رو از کنار دید.
روی میزم رو از وسایل خالی کردم.
آخر شب پوریا زنگ زد و گفت فردا یه شرت و سوتین که به دردت نمیخوره بپوش ، بعدا میفهمی واسه چی.
از اونجایی که خیلی هیجان و داشتم و میخواستم خیلی موعد شکنجه برسه شب درست خوابم نبرد.
فردا ظهر بعد اینکه نهار رو خوردم استرس گرفته بودم.
یه شورت و سوتین قدیمی برداشتم ، یه شلوار لی تنگ آبی ، یه تیشرت قرمز آستین بلند ، مانتو طوسی ، با یه جوراب عروسکی ساق کوتاه پوشیدم که فیلم واقعی به نظر بیاد.
نزدیکهای ۵ عصر بود که پوریا اومد.
یه لباس تمام سیاه پوشیده بود و مثل دزدها به نظر میومد.
یه کیف سیاه هم دستش بود که حدس زدم طناب‌هاش باشه.
بهم گفت من میرم تو اتاق دوربین‌ها رو فعال میکنم تو هم پنج دقیقه دیگه بیا.
من کیف دستیمو برداشتم و گفتم آماده‌ام.
پوریا رفت تو اتاق ، تایم گرفتم که ۵ دقیقه بشه.
یه ذره بیشتر صبر کردم و سمت اتاق رفتم.
نمیدونستم تو فکر پوریا چی میگذره و برنامه‌اش واسه غافلگیر کردن من چیه.
داشتم سناریوهای پوریا رو تو ذهنم مرور میکردم که با خودم گفتم که شاید بهتر باشه یه سوال بلند بپرسم که شاید جلوه واقعی پیدا کنه.
چراغ‌های اتاق روشن بود ، پس سوال خودم رو این شکلی گفتم.
+چرا چراغ‌ها روشنه؟ یعنی کسی اومده تو خونه؟ مامان و بابا هم که نیستن.
وارد اتاق شدم و به سمت صندلی کنار میز رفتم که کیف رو بذارم روش که یهو دست پوریا اومد جلوی دهنم و یه چاقو هم گذاشت روی شکمم.
_ شاهزاده خانوم کی باشن؟
+اینجا خونمه، تو کی هستی؟
_ اینش به تو مربوط نیست.
کیفم رو از دستم گرفت و انداخت یه گوشه اتاق.
تو این فکر بودم که حرکت بعدیش چیه یا مثلا چی میگه.
فکرم مشغول بود که یهو منو محکم برد سمت لبه سمت راست تخت.
بالا تنه‌ام روی تخت بود و پاهام روی زمین.
مچ دستمو محکم تو دستاش گره زد و بعد منو برگردوند رو به خودش.
وزن بدنش رو انداخت رو خودم و شروع کرد به باز کردن دکمه‌های مانتوم.
مانتوم رو در آورد و بعد هم تیشرتم رو جوری که زوری بودنش طبیعی به نظر بیاد در آورد.
دوباره منو به پشت برگردوند و مچ دستم رو از پشت بست.
مثل دفعه قبل که سهیل سینه‌هامو بسته بود ، پوریا هم سینه‌هامو بست ولی اینبار سوتین داشتم ، و اینکه این دفعه محکم‌تر از قبل بود.
همونجوری که رو تخت بودم و واسه طبیعی در اومدن فیلم تقلا میکردم دیدم که پوریا داره دکمه شلوارمو باز میکنه.
احساس کردم که اینجا باید طبیعی به نظر بیاد.
+هرچی پول بخوای بهت میدم ، اصلا طلاهای مامانم رو بهت میدم فقط ولم کن.
پوریا فهمید که اینو واسه چی گفتم. سرش رو نزدیک گوشهام کرد.
_ همه رو برداشتم ، فقط الان یه سفید برفی رو باید لخت اینجا ببندم و به دوستام بگم که بیان استفاده کنن.
یه چشمک هم واسه اینکه اینا واسه طبیعی جلوه دادنه زد.
+نه تو رو خدا ، ولم کنم.
اینبار یکی زد تو گوشم.
و شروع کرد به کندن شلوارم.
شلوارم رو در آورد و طناب بعدی رو برداشت و مچ پاهام رو باهاش بست.
جورابام رو در آورد و انداخت رو بقیه لباس‌هام.
یه دهن بند از تو کیفش برداشت و دهنم رو باهاش بست.
مشغول انجام کارها بود که دیدم یه دوربین دیگه درست روبروم هست و فهمیدم اونو اضافه کرده.
چهره پوریا پوشیده شده بود و فیلم خیلی طبیعی به نظر میومد.
بعد که مچ پاهام بسته شد ، درست مثل سهیل پائین و بالای زانوی دو تا پام رو به هم بست.
از روی تخت بلندم کرد و بردم سمت میز.
جای دوربین پائین میز رو هم عوض کرده بود.
منو روی میز خوابوند و بعد طناب بعدی رو از بین بدنم کرد و درست مثل دفعه قبل کصم داشت تحریک میشد.
بعد از اینکه مچ پاهام رو به مچ دستام بست چندباری با طناب روی کصم بازی کرد و باهاش به کصم ضربه زد که باعث شد ارضا بشم و شرتم خیس بشه.
_ خب جنده خانوم ، من برم ببینم دیگه چی دارین تو خونه. قبل رفتن میام سراغت.
سرمو با ترس تکون دادم و چند تا ناله کردم تا پوریا از اتاق خارج شد.
رسما تایم شکنجه شروع شده بود.
منم واسه طبیعی جلوه دادن کار تقلا میکردم که عملا فایده نداشت.
ساعت اتاق میگفت پوریا نیم ساعته از اتاق رفته بیرون و من یبار دیگه هم ارضا شده بودم و چسبندگی عجیبی روی کصم احساس می‌کردم.
صدای باز شدن در اتاق رو شنیدم که پوریا اومد تو.
یه قیچی از تو کیفش در آورد. اول بندای سوتینم رو پاره کرد و از بدنم جداش کرد و انداختش یه گوشه.
بعد هم شرتم رو پاره کردن و انداختش یه گوشه.
طنابی که به وسط بدنم بسته بود رو باز کرد و نمیدونستم چرا این کار رو کرده.
توی کیفش دنبال یه چیزی می‌گشت.
دیدم که یه ویبراتور از تو کیفش در آورد و به برق وصل کرد. روشنش کرد و گذاشت روی کصم و بعد شروع کرد بین پاهام جفتش کرد و با طناب بستش به پاهام.
ویبراتور سرعت تحریک شدن رو افزایش میدهد و باعث می‌شد بیشتر ارضا بشم.
یه دست روی موهام کشید و منم شروع کرده بودن به تکون خوردن و ناله کردن و ناله‌هام طبیعی شده بود.
پوریا کلید اتاق رو برداشت و رفت بیرون.
در اتاق رو قفل کرد و از صدای تلویزیون فهمیدم که تلویزیون رو روشن کرده.
تکون‌هام واقعی شده بود و از لرزش ویبراتور خیلی زود ارضا شدم.
فاصله ارضا شدن‌هام کم شده بود و خیلی زود به زود بندم میلزید و کصم خیس میشد به حدی که حساب ارضا شدنم از دستم در رفته بود و فقط دعا دعا میکردم که پوریا زودتر بیا بازم کنه.
تحملش واسم خیلی سخت شده بود ولی کاری هم از دستم بر نمیومد.
لرزش‌های بدنم باعث شده بود بی حال بشم و توان تقلا کردن هم نداشته باشم.
یواش یواش داشت چشمام میومد رو هم که نگاهم به ساعت افتاد که فهمیدم ساعت ۷ شده و خبری از پوریا نشد.
چشمهام تقریبا بسته شده بود که صدای باز شدن در رو شنیدم.
با نیمه جونی که تو بدنم مونده بود پوریا رو دیدم که اومد تو و ویبراتور رو از برق کشید بیرون.
تازه فهمیدم زیر کصم و روی میز به چه کثافتی کشیده شده بود.
مایع کصم اینقدر اومده بیرون که اون قسمت کامل لیز شده بود.
پوریا خیلی سریع دست و پاهام رو باز کرد که از میز بیام پائین و کمک کرد روی تخت دراز بکشم.
دوربین‌ها رو قطع کرد.
با دستم بهش گفتم که پول رو از توی کشو برداره.
مموری دوربین‌ها رو هم داد ، وسایلش رو جمع کرد و خداحافظی کرد و رفت.
اینقدر بی حال شده بودم که حتی حال پاک کردن میزم رو هم نداشتم.
تو همون حال لخت روی تخت خوابم برد.
وقتی بیدار شدم دیدم که ساعت ۱ بعد نیمه شب شده.
اول رفتم میزم رو تمیز کردم و بعدش هم رفتم حموم.
اون شب زود خوابم برد و بازم یه اتفاق جدید رو تجربه کرده بودم و اونم استفاده از ویبراتور بود.

نوشته: Mahshiid

ادامه…

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها