داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

عمه الهام و مصطفی و من و سمیه (۱)

19سالم بود که با یه دختری از چند تا محله اون طرف تر دوست شدم و بعد یه مدت مامانش فهمید و اومد خونمون و به مامانم گفت که جلو پسرتو بگیر داداشای ستاره بفهمن خون و خونریزی میشه اون روز عمه ام هم اونجا بود مامانم یه سیلی؟؟ بهم زد و گفت برم توی زیر زمین، خونه ما یه خونه ویلایی قدیمی و بزرگ بود و عمه الهام با اینکه خونه اش جدا بود اما تقریبا هر روز به ما سر میزد چون منم بابام عسلویه کار میکرد و 14روز خونه بود و 14 روز نبود و بیشتر اون 14روزی که بابام نبود میومد، عمه ام 39سالش بود و دو سالی بود شوهرش مرده بود و بچه ای هم نداشت من توی زیر زمین بودم که شنیدم عمه ام به مامانم میگفت اینا جووونن می خوان مامانم میگفت الان باید چیزشو توی دخترای در و همسایه فرو کنه تا بیان تحقیرمون کنن؟ عمه ام گفت اینا طبیعیه، خودتون رو یادت نمیاد که خودم چند بار مچ تو و داداشمو گرفتم؟ مامانم خندید و عمه ام گفت بسپارش به من درستش می کنم، عمه ام اومد داخل زیر زمین و بهم گفت ستاره رو دوست داری؟ گفتم نه زیاد، گفت فقط بخاطر اندام درشتش رفتی دنبالش؟ سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم گفت خجالت نکش این چیزا طبیعیه اومد جلوتر و درگوشم گفت می خوای عشق و حال کنی بدون هیچ دردسری برو دنبال دختر دایت سمیه، گفتم چرا سمیه؟ گفت تو برو خودت میفهمی، کمک هم خواستی به من بگو دیگه هم دنبال دخترای محل نرو…
سمیه دختر دایم 29سالش بود و یه سالی میشد طلاق گرفته بود نفهمیدم چرا عمه ام سمیه رو بهم پیشنهاد داده بود با اینکه اون ازم خیلی بزرگتر بود و کلا زیاد منو تحویل نمی گرفت، هر چی تلاش میکردم که منو ببینه و به چشمش بیام بی فایده بود تا اینکه برای تولدش براش یه کادو و گل خریدم و رفتم محل کارش، سمیه آرایشگر بود و توی یه سالن آرایش کار میکرد، وقتی با گل و کادو رفتم دم آرایشگاه اولش شوکه شد اما بعدش تشکر کرد و کادو و گل رو گرفت و خداحافظی کرد و رفت داخل، عصر بهش پیام دادم که از کادو خوشت اومد؟ گفت خیلی، عطر خوشبوییه دوستش دارم و اینا از همین اتفاق رابطه مون شروع شد، با هم خیلی بیرون میرفتیم دستشو میگرفتم، می بوسیدمش، یه چند باری هم توی پارک جنگلی بغلش کردم، کم کم هوا که سرد شد نمیشد زیاد بریم توی طبیعت که بشه عشق و حال کرد بهم گفت کاش یه جایی بود میرفتیم که گرم باشه گفتم من یه جایی رو سراغ دارم گرم و عالی تازه ازمون پذیرایی هم میکنن گفت کجا؟ گفتم خونه عمه الهامم گفت حرفشم نزن، خونه آشنا نمیام، تازه چرا خونه؟
گفتم تو این سرما کجا بریم؟ توی کافه که نمیشه همدیگه رو ببوسیم از اون انکار از من اصرار رفتم به عمه الهام زنگ زدم و گفتم ماجرا رو گفت بیا خونه ما، خونه خودتونه، با هزار زور و اصرار سمیه رو بردم خونه عمه الهام، عمه برامون شیرکاکائو گرم آورد و خوردیم و گفت راحت باشید آرش جان من میرم یه سر به مامانت اینا بزنم و ما رو تنها گذاشت، دوتایی با سمیه گفتیم آخ جون، گفتم دیدی گفتم بیایم اینجا خوبه گفت اشتباه کردم حق با تو بود اما آرش نره به کسی بگه؟ گفتم نه بابا، عمه طرفدار جوونا و عشق و حاله، سمیه رو بغل کردم و از هم لب گرفتیم، سمیه دست انداخت گردنم و پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و گفت بریم توی اتاق رو تخت دوست دارم یه مرد بغلم کنه، رفتیم توی اتاق مانتوشو دراورد و یه تاپ صورتی پوشیده بود و یه شلوار لی، پشتشو بهم کرد و گفت از پشت سفت بغلم کن، بغلش کردم یه چند دقیقه توی اون وضعیت بودیم که آروم آروم شروع کرد کونشو به کیرم مالیدن منم راست کرده بودم بی اختیار دستم رفت سمت سینه هاش و فشارشون میدادم و اون داشت کونشو به کیرم میمالید دیگه بدجور حشری بودم بلند شدم تاپ و سوتینشو دادم بالا و شروع کردم خوردن سینه هاش و سمیه گفت بسه بذار می خوام کیرتو ببینم و بلند شدم و لختم کرد و گفت جانم، روی کونم حسش میکردم اما باور نمی کردم و کیرمو بوسید و گفت حدس میزدم کیرت کلفت باشه کف دستش توف میزد و کیرمو میمالید حسابی کیرمو خیس کرده بود بلند شد و شورت و شلوارشو دراورد و گفت بخواب و نشست روی کیرم و تا ته کردش توی کوسش، گفت وای چه کلفته کوسم براش تنگه یکم نگه داشت و آروم آروم بالا پایین میکرد و لبشو گاز میداد و میگفت وای خدا ممنونم برای این کیر، این همون چیزی بود که می خواستم، بهم میگفت دوست داری کوسمو؟ گفتم عالیه، گفت از الان عالی ترم میشه و آروم آروم تند تر تلمبه میزد کوسشو با فشار زیاد به بدنم میکوبید و کیرم تا ته توی کوسش میرفت و حال میکردم، میگفت فدات بشم با این کیر محشرت، این کیر نعمت الهیه که نصیب هر زنی نمیشه گفتم ابم می خواد بیاد گفت غلط کرده تو برده منی من اربابت و تا من نگفتم نباید آبت بیاد و موهای شکمم رو محکم کشید و یه دو تا محکم زد به پهلوم و گفت فدات بشم دردت اومد؟ زدم ابت نیاد من هنوز از این کیر سیر نشدم
دیگه تلمبه نزد و روم خوابید و در گوشم گفت من کیرتو خیلی دوست دارم بذار امروز ماله من باشه، گفتم باشه و دوباره شروع کرد آروم تلمبه زدن میگفت کوسم بهت حال میده؟ گفتم خیلی گفت چیش بهت حال میده؟ گفتم تنگی و داغیش، خم شد روم و صورتم رو توی دستاش گرفت و گفت از الان تو می تونی هر چقدر دلت می خواد بکنیش، گفتم دوست دارم هر روز بکنمش گفت جونم، قول شرف میدم هر روز بهت بدم و از هم لب گرفتیم و اروم اروم تلمبه میزد گفت دوست دارم منو بخوابونی تند تند توی کوسم تلمبه بزنی و ابتو بریزی توی کوسم بی هیچ حرفی از روم بلند شد و منم بلند شدم و سمیه خوابید و منم پاشو باز کردم کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تند تند تلمبه زدن که زود آبم اومد و ریختم توی کوس سمیه… یه چند دقیقه توی بغل هم بودیم و زود لباس پوشیدیم و سمیه گفت بریم تا عمه ات نیومده و رفتیم بعد از اون روز یه دو سه بار دیگه هم رفتیم خونه عمه الهام و اون میرفت خونه ما و من و سمیه رو تنها میذاشت،تا اینکه یه بار عمه حالش زیاد خوب نبود و نرفت خونه مامانم اینا و موند سمیه گفت پس چرا عمه ات نمیره؟ گفتم حالش زیاد خوب نیست گفت برو ببین چیکار میکنه؟ رفتم دیدم اون بالا خوابه چون خونشون دوبلکس بود و دو تا اتاق خواب هم بالا داشت…
و با سمیه کار رو شروع کردیم، اون روز هم خیلی حال داد…
وقتی کارمون تمام شد عمه حمام بود و ما زود اونجا رو ترک کردیم
چند روز بعد مامانم دید عمه نیومده گفت نمیدونم چی شده الهام نیومده یه دو روزه… و رفت بهش زنگ زد عمه گفت مریض بودم و الان خیلی بهترم و فردا پس فردا میام بهت سرکوفت بدم نگران نباش و اینا و با مامان میگفتن و میخندیدن… طرفای عصر بود که عمه بهم پیام داد پس بی خداحافظی فرار می کنید؟
صبر می کردید از حمام بیام، منم بهش گفتم ما وقتی ارضا میشیم زودی از ترس فرار می کنیم گفت ترس برای چی؟ گفتم دیگه بودن یه بزرگتر اونم عمه آدم ترسناکه دیگه، گفت بعد این همه وقت یادت افتاده باید از عمه بترسی؟ تا دیروز یه روز در میون خونه عمه خانم میاوردی نمی ترسیدی؟ گفتم تا دیروز عمه ما رو تنها میذاشت اما…، بعد این پیام زنگم زد گفت توله حالا همین یه بار موندم آخه حالم خوب نبود گفت آرش میتونی الان بیای خونه عمه؟ گفتم چیزی شده؟ گفت نه تو بیا برات میگم…
رفتم خونه عمه ام، دیدم عمه الهام یه نیم تنه قرمز و یه دامن کوتاه قرمز تا بالای زانو تنشه، بهم گفت بیا بشین و یه چای آورد گفت آرش جان من تا الان همه جوره پشتت بودم درکت کردم که نیاز به سکس داری حتی بهت گفتم سراغ کی بری که به خواسته ات برسی اشتباه که نگفتم؟ گفتم نه، خیلی هم مورد خوبی بود گفت نوش جانت و دوتایی خندیدیم، گفت اینکه تو و سمیه میومدید اینجا همه میدونستن ما با هم فامیلیم و مشکلی نبود اما الان قراره یه نفر بیاد که غریبه است گفتم کی؟ گفت آقا مصطفی و چون غریبه است و منم یه زن تنهام نمیشد جلوی همسایه ها بیاد خونا ام، گفتم آقا مصطفی لیدر همون تور که رفتیم کیش؟ گفت آره، گفتم حالا من چیکار باید کنم؟
گفت هیچی فقط زنگ زد تو برو در رو روش باز کن ببینن تو هم هستی که اون میاد داخل… گفتم واسه چی میاد؟
گفت سمیه واسه چی میومد؟ گفتم واسه سکس میاد؟ گفت از لباسام مشخص نیست؟ گفتم نمیشه که؟! گفت تو سمیه رو بیاری میشه من مصطفی رو بیارم نمیشه؟
گفتم خونه خودتونه بیار اما من تا اون اومد میرم، گفت تو غلط میکنی، گفتم خب نمیتونم، گفت چطور من تونستم؟ فکر میکنی من واقعا خواب بودم؟ صدای آه و ناله و حرفای سمیه توی کل خونه پیچیده بود، دید قبول نمی کنم گفت باشه توله سگ اون اومد تو برو حموم خوبه؟ گفتم اره این خوبه،که زنگ رو زدن رفتم در رو روی مصطفی باز کردم چون خونه عمه هم حیاط دار بود با مصطفی اومدیم داخل خونه، عمه ام تا مصطفی رو دید پرید بغلش و از هم لب گرفتن بعدش جفتشون به من نگاه کردن و خندیدن و عمه ام دست مصطفی رو گرفت و بردش بالا، منم اومدم برم حمام گفتم بذار ببینم چطور سکس میکنن، گفتم نه خوب نیست، کلی با خودم کلنجار رفتم که برم یا نرم آخرش دلو زدم به دریا و رفتم بالا…
آروم رفتم تا دم اتاقشون دیدم در کامل بازه… صدای اوووم اوووم و اوووق اوووق میومد انگار کسی بخواد بالا بیاره و مصطفی میگفت تا ته بکنش توی دهنت، مثله توی کیش بخور که تا ته میکردیش توی حلقت، آها اینه، عاشق کیر خوردنتم الهام تا الان هیچ زنی اینطوری کیرمو نخورده تو بهترینی توی کیر خوردن عمه الهام میگفت تو هم بهترینی توی کوس کردن، مصطفی میگفت این بار جوری پارت میکنم نتونی تا یه هفته جیش کنی، با هر بار جیش کوست بسوزه و یاد من بیفتی و دوتایی خندیدن خیلی دلم می خواست تصویرشم ببینم که چیکار میکنن اما میترسیدم، یه لحظه نمیدونم چیشد سرمو کردم داخل اتاق دیدم عمه الهام روی تخت خوابیده و لخته و مصطفی هم لخته و روی سینه عمه ام نشسته و کیرشو کرده توی دهن عمه ام و من مصطفی رو از پشت میدیدم که چه کون و بدن تمیزی داشت بعد از چند دقیقه مصطفی رفت وسط پای عمه ام و کشیدش جلوتر و پاهاشو داد بالا و کیرشو کرد توی کوس عمه ام و شروع کرد تلمبه زدن و گهگاهی کیرشو تا ته میکرد توی کوس عمه ام و میگفت حال میده بهت؟ عمه ام با یه صدای نازکی میگفت خیلی، میگفت چی تو کوسته؟ میگفت کیر مصطفی جونم، میگفت داری چیکار میکنی؟ میگفت دارم کوس میدم میگفت تو جنده کی هستی؟ میگفت جنده مصطفی جونم و مصطفی وحشی تر میشد و محکمتر تلمبه میزد و عمه ام آه و ناله هاش شبیه جیق زدن بود و مصطفی میگفت جیغ بزن جنده و محکمتر تلمبه میزد و عمه ام هم جیغ میزد، مصطفی میگفت خیالت راحت حالا حالا ها ابم نمیاد این بار بهتر از کیش کوستو میگام و تند تر و محکمتر توی کوس عمه الهام تلمبه میزد جوری که نمی دیدم که کیرش از کوس عمه میاره بیرون یا نه…
منم شق کرده بودم رفتم پشت دیوار یکم کیرمو مالیدم و آبم اومد و خواستم برم که عمه ام گفت مصطفی پام درد گرفت صبر کن و بعدش گفت اینجوری بهتره دوباره یه نگاه کردم دیدم عمه ام داگی شده و مصطفی داره توی کوسش تلمبه میزنه وای که چه وحشیانه تلمبه میزد یه جوری تلمبه میزد که صدای تخت هم دراومده بود نمیدونم چرا عمه ام گفت بسه بسه صبر کن و مصطفی گفت من هنوز آبم نیومده عمه ام گفت باشه آبتو توی کونم بیار و مصطفی کیرشو دراورد دیدم وای چه درازه و کیرشو فرو کرد توی کون عمه ام و شروع کرد بازم مثله وحشیا توی کون عمه الهام تلمبه زدن، مصطفی که انگار اولین بارش بود کون عمه الهامو میکرد قربون صدقه کون عمه الهام میرفت بهش میگفت تو کون به این تنگی داشتی نمیدادی من بکنمش؟ وای چه کونیه چه حالی میده انقدر تلمبه زد که به عمه الهام گفت کامل دراز بکش می خوام بخوابم روت و عمه ام کاملا روی شکم خوابیده بود و مصطفی کیرش توی کونش بود و روش خوابیده بود یه لحظه ایستاد به عمه الهام گفت بالشت زیر سرتو بده و بالشت رو گذاشت زیر شکم عمه الهام تا کونش قمبلی بشه و شروع کرد تلمبه زدن، عمه ام میگفت مصطفی آبت کی میاد؟ گفت غلط کرده بیاد می خوام حالادحالا ها این کونو بگام عجب کونیه و محکم تلمبه میزد و یه آه بلند کشید و گفت نه کثافت نیا من از این کون سیر نشدم، عمه ام میگفت مصطفی مگر این آخرین بارته؟ از الان هر چقدر بخوای بهت کون میدم، به عمه ام گفت میشه امشب اینجا بمونم؟
عمه ام گفت این دفعه نه اما دفعات بعد یه جور برنامه ریزی میکنم شب اینجا بمونی… منم رفتم حمام، کلی توی حمام آب بازی کردم که عمه ام اومد در زد گفت زنده ای؟
گفتم شما چطور؟ و بهم حوله داد و اومدم بیرون و همون لباسها مو دوباره پوشیدم و داشتم سرمو خشک میکردم گفتم مصطفی رفت؟ گفت آره، دوست داشت شب بمونه من گفتم نه… راستش از اینکه تو قبول کنی و بمونی مطمئن نبودم، دفعه بعد میمونی بگم شبم بمونه؟ گفتم نه بابا مردک وحشی، یهو عمه ام نگام کرد و گفت پس درست دیدم تو داشتی ما رو میدیدی؟

من لبخند زدم گفت توله سگ، اما خوبه یاد میگیری میتونی با سمیه انجام بدی، پس دفعه بعد بگم شب بمونه؟ یه فیلم سوپر زنده هم که می بینی دیگه چته؟
گفتم آره می بینم اما کاش زنی که میکردنش عمه ام نبود گفت عمه ات آدم نیست؟ عمه ات زن نیست؟
همه زنا رو میکنن، خودت سمیه رو چیکار میکنی؟ میکنمش دیگه
گفتم نمیدونم…
گفت نمیدونی؟ دفعه دیگه سمیه رو اینجا نمیاری گفتم چرا قاطی میکنی باشه بابا اما انتظار نداری کل شبو که توی حمام باشم گفت من بهت گفتم برو حمام؟
خودت بهانه میاوردی وگرنه من کاری ندارم بهت مثله این بار دوست داشتی بیا نگاه کن
گفتم یعنی مصطفی رو با این نوع سکس کردنش دوست داری که بیاد و ادامه بده یا چون کس دیگه ای نیست؟
گفت برای یه زن همیشه یه کسی هست، همیشه، اینو یادت باشه
گفتم آخه این خیلی وحشیه…
گفت بذار یه رازی رو بهت بگم همه حرفایی که از هم سن و سال هات شنیدی که زنها از ساک زدن و خوردن کیر بدشون میاد، زنها دوست ندارن کون بدن همش حرف مفته، زنها برای مردی که دوستش دارن همه کار میکنن، همه کار…
اگر زنی مردی رو دوست داشته باشه خشن ترین سکس رو با اون مرد داره چون دوست داره تا میتونه بهش کوس بده…
شهوت مردها در کردن وحشیانه توی کوس زنها به اوج میرسه
و شهوت زنها در وحشیانه فرو رفتن کیر مردها توی کوسشون
الان هر بار که سمیه رو میکنی وحشیانه تر از دفعه قبل نمیکنیش؟
گفتم چرا خودش هم می خواد که وحشیانه تر بکنمش
گفت اون هر بار بیشتر از قبل دوستت داره…
و بیشتر از قبل از سکس باهات لذت میبره
از اون روز در هفته دو بار من و سمیه توی خونه عمه سکس می کنیم و دو بار عمه با مصطفی…
و من تمام سکس های عمه با مصطفی رو می بینم و با سمیه مثله اونا سکس می کنیم…
چند ماه بعد مصطفی یهویی غیبش زد و همه خط هاش خاموش شد و عمه بدجور افسردگی گرفته بود، دیگه به من و سمیه هم اجازه نمی داد بریم خونه اش عشق و حال…
حسابی افسرده شده بود تا اینکه دوست دوران مدرسه اش بنام شراره که تازه از آلمان اومده بودن یه سر ایران برای فروش زمین های ارثیشون عمه رو پیدا کرده بود و یه چند باری اومدن خونه عمه الهام، عمه حالش با دیدن شراره بهتر شده بود و یاد دوران مدرسه اش افتاده بود و… کارهای ارثیه و فروش زمینها طولانی شده بود و یه دو ماهی بود که عمه با شراره رفت و آمد داشت یه روز بهم زنگ زد… گفتم به به عمه نامرد بی معرفتم…
گفت کوفت امشب میتونی بیای خونه ام؟
گفتم چه عجب؟ تا دیروز سایه ما رو با تیر میزدی؟
گفت توله خیلی حرف میزنی… جوابش یه کلمه است آره یا نه؟ گفتم مصطفی پیدا شده؟ گفت اسم اون دیوث رو جلو من نیار گفتم پس چی شده؟ گفت ارش یه کلمه میای یا نه؟
گفتم آره بابا میام… ساعت چند بیام؟
گفت 8 و 9…
گفتم باشه… ساعت 8ونیم بود رفتم خونشون… دیدم شراره و شوهرش هم هستن، شوهرش یه مرد قد بلند و 4 شونه بود با موهایی کاملا سفید و شراره هم یه زن قد کوتاه و سفید با موهایی خرمایی و بلند بود، دکور هال رو عوض کرده بودن و کلا مبل ها رو جمع کرده بودن و دو تا تخت دو نفره تمیز یکی با رو تختی بنفش و یکی با روتختی زرشکی با فاصله کمی از هم گذاشته بودن
عمه ام و شراره و شوهر شراره بنام حمید روی میز ناهار خوری نشسته بودن و شراب می خوردن منو که دیدن شراره گفت
شوهر جوووون و خوش تیپ من اومد، الهام تو هم شوهرتو بردار تا بریم شروع کنیم دیدم شراره اومد سمتم و دستمو گرفت و گفت بریم روی تخت خودمون عزیزم اومدم به عمه ام بگم اینجا چه خبره که همون لحظه حمید شلوارکشو درآورد و کیرشو گذاشت توی دهن عمه الهام، شراره گفت امشب عمه ات ماله حمیده منم ماله توام، لخت شد و رفت روی تخت گفت بیا، خوب نگاه کن چه کوسی امشب قراره بهت بدم، گفت واینسا نگاه کن لخت شو بیا جرم بده می خوام امشب صدای جیغ من از صدای جیغ الهام بلندتر باشه، لخت شدم و رفتم سراغش…
ازش لب میگرفتم و دو انگشتی کردم توی کوسش، و عقب جلو میکردم بهم میگفت عمه جنده چه حرفه ای هم هست، عمه ام گفت از 19 سالگی سکس داشته دیگه حرفه ای شده در همین حین حمید عمه الهامو بغل کرد و اونها هم اومدن روی تخت کناری ما اولین بار بود عمه ام رو لخت میدیدم که پاشو باز کرده بود و حمید داشت کوسشو میخورد و سر حمید رو به کوسش فشار میداد و میگفت بخور حمید خان،شراره کیر شق شده ام رو توی دست گرفته بود و میگفت چه کیریه، این کیرو توی کوس کدوم زن خوشبختی میکنه؟ و گفت بده بخورمش این شاه کیرو…
نشستم روی سینه اش و کیرمو تا ته کردم توی دهنش نمی خورد سرشو گرفتم و کیرمو تا ته کردم توی دهنش خیلی بهم حال داد یه چند باری امتحان کردم اما دیدم خیلی بهش فشار میاد ادامه ندادم، خوابیدم زیرش و شراره رو نشوندم روی کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن اولش چند تا تلمبه تکی محکم به کوسش زدم شراره گفت چیه عمه جنده؟
قدرت کیرتو به رخ من میکشی؟
به من میگن شراره کیر خوابون یه جور کیرتو می خوابونم نتونی دیگه راستش کنی و خودش شروع کرد بالا پایین کردن…
توی لذت غرق بودم صداهای عمه و حرفای حمید رو می شنیدم اما تا چشم باز میکردم هیکل بی نقص شراره منو مسخ خودش میکرد و اینکه چشممو که باز میکردم بهم لبخند میزد…
این لبخندش خیلی بهم حال میداد…
میگفتم دوست داری؟ میگفت بدجور
من دنبال یه پسر جوون بودم جرم بده
شراره به عمه ام میگفت کیر این پسر بی نظیره، محشره مثله یه عصا میمونه تا ته کوسم حسش میکنم…
شراره بلند شد و داگی شد و منم مثله وحشیا توی کوسش تلمبه میزدم انقدر هیکل و کوس و لبخند های شراره بهم حال میداد که توان حرف زدن نداشتم اونم فقط فحش میداد یا میگفت این کیر ایرانی نیست مثله کیرای عربیه کوسمو گشاد کردی عمه دیوث
تلمبه هامو تند کردم و آبم اومد و توی کوسش خالی کردم
دراز کشید روی تخت و گفت بخواب روم تنش بوی عرق نمیداد بوی یه عطر خاصی رو میداد…
روی شراره که خوابیده بودم دیدم عمه الهام داگی شده و موهاش توی دستای حمید و داره محکم توی کوسش تلمبه میزنه و عمه الهام جیغ میزنه و آه آه میکنه تا اینکه آب حمید هم اومد
بعدش هر 4 تایی همون جور لخت رفتیم روی میز ناهار خوری نشستیم و شراب خوردیم هر 4 تایی مست بودیم، رفتم روی تخت دراز کشیدم و اونا روی میز ناهار خوری داشتن با هم حرف میزدن و میخندیدن…
یهو دیدم عمه الهام و شراره اومدن سراغم شراره کیرمو میخورد و عمه الهام سرشو به کیرم فشار میداد و میگفت قشنگ بخورش تا ته بده ته حلقت، حسابی کیرم شق بود که یهو عمه الهام اومد نشست روی کیرمو و شروع کرد بالا پایین کردن اومدم بلند بشم شراره خوابوندم و گفت این کیر رو باید هر زنی که میتونه تجربه کنه پس بذار الهام هم لذتشو ببره…
من دیگه مقاومتی نکردم و گذاشتم کارشون رو بکنن، عمه الهام میگفت همه از این کیر تعریف میکنن بعد من هنوز تجربش نکردم در صورتی که تو همیشه دم دستم بودی…
شراره بلند شد رفت و عمه روم خوابید و در گوشم گفت همه سکس های منو با مصطفی دیدی الان باید مثله مصطفی منو بکنی
گفتم باشه و بلند شد و خوابید روی تخت منم پاهاشو دادم بالا و کیرمو کردم توی کوسش و مثله وحشیا تلمبه میزدم…
بهم میگفت جون مصطفی جونم کوسمو جر بده چه کیرت کلفته من دارم به مصطفی جونم کوس میدم
بگا مصطفی، جر بده کوسمو، انقدر تلمبه زدم تا آبم اومد و ریختم توی کوسش و افتادم روش…
گفت عالی بود مصطفی کیر کلفتم…
اون شب نمیدونم دیگه تا صبح چند بار سکس کردم اما وقتی صبح بیدار شدم دیدم لخت توی بغل عمه الهامم…
اصلا باورم نمیشد تکون که خوردم عمه هم بیدار شد و جفتمون یه نگاه به خودمون کردیم و بلند شدیم هیچ کدوم چیزی نگفتیم و عمه رفت حمام منم لباسامو پوشیدم و رفتم…
از اون روز دیگه عمه هیچ وقت نه بهم زنگ زد و نه باهام حرف میزد و نه توی چشمام نگاه میکرد…
منم دیگه حرفی باهاش نزدم و خونشونم نرفتم…
تا اینکه یه روز اتفاقی مصطفی رو توی بازار دیدم، اما اون منو ندید رفتم دنبالش خونشو یاد گرفتم…
فهمیدم زنش بیمارستانه و برای یه عمل جراحی پول لازمه و سمسار آورده بود که وسایلشو بفروشه که رسیدم بهش و نذاشتم بفروشه، رفتیم یه پارک زد زیر گریه گفت زنمو دوست دارم اما بخاطر بی پولی من داره میمیره…
گفتم یه نفرم تو رو دوست داشت اما تو یهو ولش کردی…
گفت الهام از همون اول گفت عشق و عاشقی نباشه و فقط عشق و حال اما من عاشق زنمم…
گفتم الهامم عاشقت شده بود و دوستت داشت اما تو نفهمیدی
گفتم چرا این پول رو از الهام نمیگیری؟
اون داره… گفت به نظرت بهم میده؟
گفتم شک نکن…
با مصطفی رفتیم خونه عمه الهام… تا رفتیم داخل و مصطفی رو دید اول یکی زد توی گوشش بعدش بغلش کرد و زد زیر گریه
مصطفی هم میگفت هر چی بگی حق داری…
مصطفی گفت بزار یه دوش بگیرم بریم بالا برات جبران می کنم
مصطفی که توی حمام بود بهم گفت از کجا پیداش کردی؟
گفتم ما اینیم دیگه… بیا اینم مصطفی واقعی…
دیگه نمی خواد بگی مثله اون باش…
خندید و گفت توله سگ چه همه چیزم یادشه و خندیدیم
مصطفی از حمام اومد بیرون و همون در حمام بنده خدا خیس یود عمه الهام شروع کرد خوردن کیرش من روی میز ناهار خوری نشسته بودم مصطفی گفت چرا انقدر هولی بذار بریم بالا گفت دیگه لازم نیست بریم همین جا خوبه کیر مصطفی رو تا ته میکرد توی دهنش و در میاورد منم شق کرده بودم عمه الهام بلند شد و اومد سمتم و بلندم کرد و شلوارو شورتمو دراورد و شروع کرد خوردن کیرم مثله کیر مصطفی تا ته میکرد توی دهنش
یه بار کیر منو میخورد و کیر مصطفی رو با دست میمالید یه بار کیر مصطفی رو می خورد کیر منو با دست میمالید
یه نگاه به جفتمون کرد و گفت دو تا کیری که توی این دنیا از همه بیشتر دوستشون دارم کیر شما دو نفره
الانم میخوام با کیراتون پارم کنید…
مصطفی بغلش کرد گفت بریم روی تخت و بردش بالا و منم رفتم دنبالشون… عمه الهام گفت مصطفی تو بخواب و نشست روی کیر مصطفی و کیرشو کرد توی کوسش به منم گفت بکنم توی کونش گفت حالا بکنید، چه حالی میده دو کیره شراره گفته بود…
بهمون گفت امروز جفتتون باید آبتون رو توی کوس و کونم بریزید مصطفی توی کوسم آرشم توی کونم…
اول کی میخواد بکنه؟
مصطفی گفت من… عمه گفت آرش تو درش بیار
میتونی این بار از نزدیک کامل بینی…
و شروع کرد روی کیر مصطفی بالا پایین کردن…
مصطفی دیگه اون آدم قبل نبود و بعد از چند دقیقه به عمه الهام گفت بلند شو و خوابوندمش و پاهاشو داد بالا و کیرشو کرد توی کوسش و شروع کرد تلمبه زدن بعدم زود آبش اومد و گفت من باید بیمارستان… حالا من لخت با کیر شق عمه الهام حشری و ارضا نشده و لخت ، مصطفی اومد پایین لباساشو پوشید و گفت آرش؟ اون مسئله حله؟ من و عمه الهام همون جوری لخت اومدیم پایین عمه گفت چی حله؟
مصطفی این کارا چیه؟
گفتم حله برو آقا دمت گرم… و رفت، رفتم لباسامو پوشیدم و نشستم روی میز ناهار خوری و ماجرا رو برای عمه تعریف کردم عمه گفت پول که سهله پشم کوسمم بهش نمیدم مردک پوفیوز…
از عصبانیت زد همه لیوان شربتا رو ریخت که همش ریخت روی لباسم گفت ببخشید دست خودم نبود برو حمام، رفتم حمام از حمام که اومدم دیدم برام دم در حوله گذاشته حوله رو پیچیدم دور خودم صدام کرد بیا بالا رفتم بالا دیدم لخت رو تخت نشسته اومد سمتم و حوله رو دورم باز کرد گفت دیگه نمیخوام مثله مصطفی جرم بدی به روش خودت جرم بده و شروع کرد خوردن کیرم دوباره کیرم شق شد گفتم بذار برات بخورم گفت نیازی نیست خودش خیسه، خوابیدم کنارش و یه پاشو دادم بالا و کردم توی کوسش و مثله وحشیا براش تلمبه میزدم…
میگفت جونم کوس الهامو جر بده
کیر فقط کیر خودت
خوش به حال سمیه عجب کیریه…
کیرت مدل فضای کوس پر کنه…
منم کیرمو تا ته می چپوندم توی کوسش و دو سه باری کیرمو تا ته کردم توی کوسش و یه تک تلمبه محکم زدم گفت آی، آی به قول شراره قدرت کیرتو به رخم میکشی؟
خودم می خوابونمش برات که دیگه راست نشه…
و خودشم کوسشو میمالید و میگفت وای کوسم جر خورد وای پارش کردی و بعد از چند دقیقه ارضا شد…
گفت بی نظیری تو خیلی حال داد توی این پوزیشن تا حالا نداده بودم گفتم میشه من آبمو توی این کون خوشگل بریزم؟
گفت آره به شرطی که اونجوری که من میگم بکنی…
روی شکم خوابید و گفت بشین روی رونم و پاهاتو بذار دو طرف بدنم، گفت حالا کیرت رو بکن توی کونم و منم کردم توی کونش و شروع کردم تلمبه زدن…
کون تنگی بود و این جالب بود که تنگه و وقتی تند تند تلمبه میزدم دردش میومد و وقتی مثله وحشیا تلمبه میزدم تا آبم بیاد وقتی آبم اومد دیدم گریه کرده و کلی بوسیدمش…
از اون روز دیگه هیچ وقت باهاش کاری نداشتم و چند وقت بعد با یه نفر که اونم همسرش فوت کرده بود ازدواج کرد و تا الان هیچ رابطه ای نداشته و نداریم…
البته خیلی چیزها رو حذف کردم وگرنه طولانی تر میشد…
کل داستانی که برام اتفاق افتاد همین بود…
منم چند ماه بعد با خواهر سمیه زهرا ازدواج کردم…
اما سمیه رو هر وقت زهرا پریوده میکنم…
الانم زهرا 6 ماهه بارداره و گفتن پسره…
گفتم برای این پسرم 19 سالگی قبل از هر گند کاری براش زن میگیرم که درگیر اتفاقاتی که برای من اتفاق افتاد نشه…
از همون اول کیرشو توی کوس زنش کنه و کارش به سکس با عمه و خاله و… نرسه

نوشته: Arash

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها