داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عجب بله برونی ! 8

خوب بخور خوب با اشتها ساک بزن که  اینم از بله برون امشب ما . معلوم نیست چه جوری از این جا در بیاییم و بریم به مجلس برسیم -همچین میگی مجلس که انگاری هزار نفر دعوتی داریم . تازه یه سری از مجلسی ها که خودشون اینجا هستند و تکون بخور هم نیستند . وقتی کیر بابامو توی دهن خاله افسر دیدم یک آرامشی به من دست داد که دلم می خواست دختر افسر جونو تیکه پاره کنم . انگار روحیه گرفته بودم . نمی دونم چرا ما مردا روی زن حساسیت خاصی داریم .  پدرم اگه ده تا زنو بکنه شاید بتونم با این مسئله کنار بیام ولی همین که مادر میره زیر کیر یک غریبه اصلا تحملشو ندارم . صحنه لحظه به لحظه هیجانی تر می شد . مامان افشید افتاده بود یه گوشه ای پاهاشو به دو طرف باز و بسته کرده دستشو میذاشت بالای کسش و باهاش ور می رفت . و انگشتاشو فرو می مرد توی کس . از اون طرف هم عمو افراز کنارش دراز کشید و به سقف نگاه می کرد . واااااایییییی بابا با این که مامانو گاییده بود و خسته بود ولی کمر خاله افسر رو گرفت و اونو یه متر برد بالا و گذاشت زمین . طوری کرد که انگاری داره وزنه می زنه . اونو گذاشت زمین وبرد به گوشه دیوار . کمرشو به دیوار چسبوند . پاهاشو از وسط باز کرد . -وای افسون ببین که مامان افسر تو چه جوری با کیر بابای من داره به گاییدن میره .. کیرمو از دهن دختره بیرون کشیدم و به زور روی اونو به طرف فضای هال برگردوندم . خوب ببین . کیف کن . کیف کن که چه جوری مامانت داره گاییده میشه .. -افشین بس کن .  بابام خاله رو بیشتر گایید . کاری نکن که دیگه بهت حال ندم . -به درک که ندادی . ولی افسون یواش یواش نه تنها به کس دادن مامانش داشت عادت می کرد بلکه داشت خوششم میومد .  -ببین افسون بابام عجب کیری داره -آره خیلی با حاله . -برای مامان و خاله جون با حاله تو چرا یه جور دیگه نیگا می کنی -حسودیت شد افشین که من از کیر پدر شوهرم خوشم اومده ;/; مگه تو از تن و بدن مامانم تعریف نمی کردی ;/; -بس کن افسون .. حالتو می گیرم . -بیا بگیر .. از این حال بگیری بیشتر که الان بیشتر از یکساعته که بهت میگم بیا کارو تموم کنیم تو میگی نه . ولی عجب بله برونی شده ها . -آره معلوم نیست اونا برای ما مجلس گرفتن یا برای خودشون بر نامه تر تیب دادن . -نمی دونم .. فقط اسم ما بد در رفته افشین -میگم حالا دیگه از این که مامانم تو هم داره حال میده زیاد ناراحت نیستی -چرا ازش خیلی دلخورم . -ببینم مگه میشه در یک کار دسته جمعی یکی خودشو کنار بکشه ;/; نکنه دوست داشتی که فقط پدر تو و مادر من با هم حال کنند . و بابای منم شریکشون باشه و مادرتو قافله عقب باشه . -بس کن افشین چقدر حرفای تکراری می زنی . بیا کارای تازه انجام بده .. بیا .. چقدر با هم بحث کنیم .-خب میگی چیکار کنیم .. -همون کاری که خیلی وقت ها پیش باید می کردیم تا بیشتر از اینها لذت ببریم و با دیدن این صحنه ها این قدر هیجان زده نشیم هیجان به جای خود بیشترش که حرص خوردنه . -افشین بیا به فکر خودمون باشیم . چقدر من حسرت  اون کسی رو داشته باشم که کیر خیلی راحت درش رفت و آمد می کنه . -خب حسرتشو نخور .. اونو طوری روی تخت و طاقباز خوندم که بتونم صحنه روبرو رو ببینم . بابا چه با هیجان خاله رو می کرد . یه حرفایی هم به هم می زدند که خوب نمی شنیدم . حواسمم به این جا بود و به افسونی که زیر کیر من قرار داشت . کیرم درست روی کسش بود . به حالت خوابیده در راستای کس قرار داشت . -افشین نههههههه من کییییییررررررمی خواااااام کسسسسسسم کسسسسسسم می خارررررره نهههههه بده بده به من .. صحنه بیرونی رو که می دیدم ..عمو جان داشت با زبونش کس مامانو لیس می زد و پدر هم با همون سرعت کس خاله رو می گایید . تمامی کیر بلند و کلفتشو می کرد توی کس افسر و همه اونو می کشید بیرون .. هیجان منو زیاد کرده بود . -افشین چرا این جور داری آتیشم می زنی . کیرت رو به جای سر به هوا شدن نوکشو بذار روی کس بکنش داخل .. آش کشک خالتم بخوری پاتم نخوری پاتم ..پس معطل نکن .. منم یواش یواش دلم می خواست فریب حرفای دختر عمو خاله ام رو بخورم . هرچند نمی شد بهش گفت فریب . هر دو مون به اوج هوس رسیده بودیم . دلم می خواست بازم اصرار کنه و بگه -افسون مطمئنی که پشیمون نمیشی ;/; -چی شده انگاری تو هم دلت می خواد . معطل نکن . شک نکن . نوک کیر  قبل از این که من تصمیم بگیرم خودش عین دنده اتومات  رفت به مرکز کس … ادامه دارد … نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها