داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عجب بله برونی ! 21

-افشین دوستت دارم . این جوری نگام نکن . طوری با هام رفتار می کنی و نگام می کنی که انگاری آدم کشتم . هر چند کردنت خوبه . .. افسون راست می گفت به خوبی منو می شناخت . اگرم داشتم اونو درست و حسابی می کردم به خاطر این بود که  اون حساب کار دستش بیاد که این کیر منه که داره بهش لذت میده . بهترین کیری که می تونه اونو سر حالش کنه .. -دیگه دوستم نداری ;/; تو که خودت بیشتر از من هیجان داشتی که یکی دیگه غیر از منو بکنی . فکر کردی من خیلی راضی بودم که با مامانم اون کارو بکنی ;/; -ولی اصلا این طور نشون نمی دادی . -چی می گفتم وقتی بقیه شون این جور شوق و ذوق داشتند . چه می دونم اینا این جوری دوست دارند دیگه . غریبه که نیستند . من که حتی جلوی بابام لخت هم نشدم و می خواستم با شورت باشم روم نمی شد حالا کارم به جایی رسیده که باید جلوش به داداشش و برادر زاده اش کس بدم . افسون هر حرفی که می زد در رابطه با من منطقی بود . اونم حق داشت از من ناراحت باشه با همه اینا نمی دونستم چرا دلخوری من تمومی نداره . -افشین !خودتو به من بچسبون . بغلم کرد . طوری که کیرم تا انتها توی کسش قرار داشت . عاشقونه لباشو به لبام چسبوند . رهام نمی کرد . حالتش طوری بود که اگه اون جمعیت اونجا نبودند اشکش سرازیر می شد . دلم سوخت ولی می دونستم که داره از اسلحه زنان استفاده می کنه . اون که خیلی راحت داشت زیر کیر بابا حال می کرد و اگه این چند تا متلک رو هم نمی پروندم اصلا به این توجهی نداشت که کیرمن تا دسته رفته توی کس ننه اش . با این حال گفتم ولش امروز دیگه روز بله برون ماست و باید کوتاه بیاییم . اونم چه بله برونی !  بله برونی که در اون عروس بی بکارت شده و رفته پیشواز و عروس و دو ماد هم باید در مقابل حاضرین تست بدن .. -افشین نمی خوای بهم آب برسونی . -تو راضی شدی ;/; -خیلی وقته -پس من چرا حس نمی کنم -به خاطر این که غرق خودتی و خودت رو ناراحت نشون میدی و هستی . من نمی خوام این جور باشه . نشون بده که رئیس من آقا و سر ور من تویی . چون من نخواستم که بابات آب کیرشو توی کس من خالی کنه . تنها تویی که اجازه این کار رو داری . باید نشون بدی که نسبت به من این تویی که حرف اول رو می زنی .. دوستت دارم .. بگو .. تو بهم نمیگی .. یه دوستت دارم بگو دیگه -دوستت دارم افسون .. عاشقتم .. دو تا لنگشو بردم هوا و خودمو کشیدم جلو تر .افسون زده بود تو خال .. آره بقیه باید می دونستن که این آب منه که میره توی کس افسون .. -افسون ! -جااااااان چیه بگو باز چی می خوای .. -عزیز دلم فقط یادت باشه اگه یه وقتی بار دار شدی اون وقت نذاری که بابام توی کست آب بریزه .. آخه من می دونم اون چی میگه .. میگه حالا که تو بار داری دیگه بار دار نمیشی . بذار توی کس عروس گلم آب بریزم .. حال کنم .. -افشین تو حالا به خاطر چه چیزا که خودت رو ناراحت نمی کنی . واست متاسفم -چیه نکنه قصد داری کوتاه بیای -اصلا نمیشه با تو ساخت -حالا هم اولش اگه نخواستی بگو بهم می زنیم .-کی حالا ;/;حالا که ما رو گاییدی و رفتی ;/; تازه ما رو به دم پدرت هم دادی . بچه نشو کارت رو بکن . چشم .  من سعی خودمو می کنم . خودت هم زبون داشته باش یه حرفی بزن . من شوهر بی سیاست دوست ندارم که سرش پیش خونواده اش پایین باشه . اگه دوست نداری منی بابات رو توی کس من ببینی اینو خودت هم بهش بگو . پسره بی سیاست . ولی من مثل تو نیستم . سکوت حالای منو نگاه نکن به موقعش حرفمو می زنم . یه تکونی بخور . هر چی باشه من عروس خونواده اتم . تو هم داماد هستی .  حرف داماد رو در مواردی که پای نفع  اون و عروس در میونه قبول می کنن . یواشتر یواشتر .. واااااایییییی سوختم سوختم کسسسسسسم کسسسسسسم سوخت آتیش گرفت آب بده آب بده .. تشنه ام .. . سخت تمرکز کرده تا لذت بی نهایتی ببرم .. پس از خالی کردن کیرمو کشیدم بیرون و مخصوصا فریادی های آخ وواخمو زیاد می کردم تا همه نگاهها متوجه این سمت شه ..  آب سفید و شیری من که از کس افسون داشت می زد بیرون اعتماد به نفس منو زیاد می کرد . بادی به غبغب انداخته و طوری قیافه گرفته بودم که انگاری کمر غول را شکسته پشت فیل رو به زمین رسونده باشم . افسر اومد نزدیکم و گفت آفرین به داماد گلم . مردونگی خودت رو نشون دادی . قدرت خودت رو. هم همین طور . درجا کیرمو گذاشت توی دهنش .. افسون : مامان این چه کاری بود ! می ذاشتی من می خوردما … ادامه دارد …. نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها