دلهره (۱)

سلام دوستان
من ندام،۳۷ ساله،قدم ۱۶۵ وزنم ۶۰ سایزمم ۷۵
اوقات فراغتم سایت انجمن کیر تو کس میومدم،داستان مختلف میخوندم.و بیشتر با خودم فکر میکردم ک خب چطور میشه این اتفاقات واسه‌ی ادم ها میافته
من متاهلم،و همیشه خوشتیپ میگردم و لباسای تنگ میپوشم،فیس جذابی دارم
اینستاگرام قبلا ک عکسهای خودمو میگذاشتم،پیام چون زیاد میومد واسم،خیلی وقته که دیگه نمیزارم
یه پسر عمه دارم،تقریبا ۲۵،۲۶ ساله،معمولی ولی خوشتیپه
اینستا پیامام رو ریپلای میکنه بیشحر اوقات،خب باهمدیگه هم در حد همون پسر عمه دختر دایی چت میکنیم،یه روز داشتیم حرف میزدیم که گفت من تو کار بیت کوین و این چرتا هستم و درامد خوبیم داره،و گفت خیلیا میگن بیا واسه ما هم کار کن و پول بگیر ولی واسه خودم بهتره
من بهش گفتم من اگر بخوام بخرم چجوریه
بچها دقیقا مهران دنبال همین بود که من بگم میخام بخرم چون بعدن فهمیدم
مهران پسر عمم هست
که شروع کرد توضیح دادن و اینا
قرار شد یه پولی من بدم بهش و بخره ببینیم چی میشه
راسش من ۱۰ ملیون بهش دادم،خب اونم سر دوهفته بهم گفت که سود کردیم و اگر پولمو میخام با اون ۱۰ تومن ۱۵ بمن میده،من بلد نبودم،گفتم خب خیلی خوبه،گفت اگر میخای تا همین پولتم باهاش کار کنیم یعنی ۱۵ تومن،منم قبول کردم،که بعد گفت باید خودم یاد بگیرم و این حرفا
تا یه روز قرار گذاشتیم خونه خودشون،عصر بود من رفتم،دیدم که اقا مهران مث همیشه خوشتیپ اومد جلوم سلام احوال پرسی،گفتم عمه اینا کجا هستن،گفت رفتن بیرون خرید و این حرفا،ولی مشخص بود از قبل سناریو چیده که خونه خالی باشه
خودمو زدم به بیخیالی،لب تاپو باز کردیم،شروع کرد روی نموداری تحلیل کردن
راستش اون روزم خودم مقصر بودم،با ی شلوار لی تنگ چسبون ی تاپ ارایش نسبت غلیظ،رفته بودم
خب کنارش ک بودم،هی خودش رو میمالید بهم ولی توجه نکردم،چند دقیق بعد گفت دختر دایی مانتوت دربیار راحت باش،گفتم راحتم،چند باری دیگ گفت
منم مانتو درکردم،شالمم انداختم،گفت وای
گفتم کوفت،خلاصه دوباره شروع کرد تحلیل،منم که نمیدونسم چی به چیه،اصن اینا که میگه درست هست،نیست،ولی تایید میکردم
هی دستشو میزاشت روی رونم،دور کمرم
که دیگ گفتم مهران زشته این کارا من متاهل و این حرفا
شهوت وجودش رو گرفته بود،محکم بغلم کرد،گفت بهم علاقه داره و حرفای محبت امیز زدن،گفتن اینا هوس هست،خلاصه اصرار
ناراحت شدم،وسایلم برداشتم که بیام بیرون،نزاشت و التماس که تورو خدا فقط یه لب و نمیدونم یکم بغلم،گفت نمیزاره برم،چاره ای نداشتم
گفتم واست میمالم تا بیاد،قبول کرد
بغلم کرد میخاست لبامو بخوره،نزاشتم،شروع کرد گردنم و لپمو بوسیدن،و باسنمم نوازش میکرد،گفتم بسه درش بیار،که گفت خودت
کیرش بهم میخورد ولی دست نزدم،تا شلوارش باز کردم وای خدا یهو شوکه شدم
۲۰ الی ۲۲ سانتی،کیر یهو افتاد بیرون،راسش دلم خواست ولی خودمو کنترل کردم،خابید روی تخت منم کنارش نشستم شروع کردم مالیدن،خب خشک بود،گفت اینجوری که نمیشه،گفتم پس چجوری با اخم گفتم،گفت خب خشکه،که یکم اب دهنم ریختم روش شروع کردم مالیدن،اونم بدنمو نوازش میداد و قربون صدقم میرفت،ندا،دردت بجونم،خیلی خوشحالم که هسی،فداتبشم،ممنونم ازت،خیلی دوست دارم،اروم شدم
خلاصه یه چند دقیقه مالیدم ولی دیدم فایده ای نداره
خودمم مست کردم،حیف این کیر سفید و بی مو بود نخورم
بهش گفتم راز دار هسی،گفت اره بخدا
سرمو بردم پایین سر کیرشو کردم دهنم،یهو گفت جوووون فدا عشقم
کم کم شروع به خوردن کردم،تخماش میمالیدم میخوردم،لیس میزدم
اوایل میخاست دستشو بکنه تو شورتم نمیزاشتم
ولی دیدم دستشو گذاشت جلو کصم منم شل کردم خودمو اونم دستشو کرد توی شورتم شروع کرد به مالیدن
چند دقیقه ای گذشت خیلی حشری شدم
مهرانم ارضا نمیشد،پریدم بغلش لباشو خوردم،که گفت اجازه میدی بکنم
توی گوشش گفتم اره
پرتم کرد روی تختش شلوارمو کشید پایین،وای خدا چه دافی اوف
منم خندیدم،ولی واقعا از کیرش یه لحظه ترسیدم
گفتم مهران یهو نکنیا،گفت چرا،گفتم بزرگه جر میخورم
گفت چشم
دیدم رفت پایین شروع کرد به خوردن کصم
دیگ تحمل نداشتم،هی میگفتم بسه ولی میخورد
گفتم لاشی بسه بکن دیگ
بلند شد گفت داگی شو
برگشتم دیدم کصم داغ شد،اروم اروم داشت میکرد میدونست مستم میخاست خودم بهش بگم
گفتم مهران بکن تا ته بکن،گفت جر میخوری،گفتم دوس دارم بکن دختر داییتو
وای شروع کرد تلمبه زدن،وحشتناک بود ولی واقعا لذت داشت
موهامم از پشت گرفته بود و تلمبه میزد
ندا تا ته توشه خانومی،گفتم اره تا تهه،ندا باورم نمیشه زیرمی
گفتم زیرتم بکن منو
میگفت فکر میکردی بکنمت،گفتم نه نه نه،ولی خوب میکنی دیوث
داشتم ارضا میشدم مدام بهش میگفتم بکن بزن بزن داره میاد بزن عشقم بزن ت رو خدا بزن،مهرانم حشری تلمبه میزد که با ی اه بلند ارضا شدم
ولی مهران نشد،خابیدم،مهرانم دراز کشید روم،شروع کرد به نوازش و قربون صدقم میرفت،خانومی خوبی،خوب بود،ندا ارومی،اذیت که نشدی
وای خیلی دوس داشتم،گفتم اره عزیزم خوبم،مرسی
گفتم بکن تا بشی،گفت میتونی،گفتم اره
گفت خب بشین روش
برگشت خابید،منم نشستم رو کیرش،گفت بشین کف پات،گفتم کیرت بزرگت اینجوری میپوکم،ولی خب میخاستم حسابی حال کنه
نشستم کف پام،دستام گذاشتم رو سینش،مینشستم و بلند میشدم،قشنگ کیرشو تا سر معدم حس میکردم،شروع کردم به چرخوندش کیرش توی کصم
بالا پایین میپریدم،مهران حستو بگو داری یه زن متاهل که ۱۲ سال از خودت بزرگتره رو میکنی،مهرانم میگفت جون خیلی خوبه
حال میکنی مهران دارم بهت کص میدم،زنت شدم،داری میگایی منو
که این حرفا تحریکترش کرد،با ی اه بلند ارضا شد،حس کردم کصم داغه داغه پره ابه
گفت شدم ریختم توش،گفتم فدای سرت،یکم لباشو خوردم
خیلی حس خوبی باهاش داشتم
بلند شدم که اب کیرش ریخت روی شکمش
گفت‌بخورش،گفتم نه
رفتم دسشویی خودمو شستم،اومدم بیرون گفتم عمه اینا نیان گفت هیالت راحت رفتن مهمونی،تااخر شب نیستن،گفتم نکنه میخای تا اخرشب بکنی،گفت پس چی،گفتم‌بسه باید برم،واسه یه موقع دیگ،ولی بازم میخاست
قول گرفت که باهم باشیم منم قبول کردم،یکم تو بغل هم بودیم و…
ادامشو اگر تونسم میام مینویسم،مرسی

نوشته: ندا

دکمه بازگشت به بالا