داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

طعم گس گناه (۳)

…قسمت قبل

‏… همینطور که زیر گلوم را می مکید کمی سرش را پایینتر برد و بالای سینه ام پایینتر از استخوان ترقوه را آروم گاز گرفت. از شدت ‏تحریک محکم تو سینه ام فشارش می دادم و مثل وقتی که می خواهی یک چیز سنگین را بلند کنی زوزه می کشیدم. جوری تو سینه ام ‏فشارش داده بودم که نفس هر دومون گرفت. سرش را آورد بالا در حالی که نمیتونست نفس بکشه ازم لب گرفت تا آرومم کنه. باز ‏رفت پایین و اینبار طرف چپ سینه ام را گاز گرفت. ترکیبی از قلقلک و تحریک جنسی بود. دیگه داشتم فریاد می زدم. اصلا دوست ‏نداشتم این وضعیت تمام بشه. انگار که اصل کار یادم رفته بود. اینبار وقتی سرش را آورد بالا که لب بگیره با یک فن آفتاب مهتاب ‏برگشتم روش و بی مقدمه پاهاش را از هم باز کردم و مثل گرگ گرسنه که به شکار رسیده به جون کصش افتادم! اما نه با دندون، با ‏لب. چوچوله اش را مکیدم تا بین لبهام قرار گرفت و در حالتی شبیه لب گرفتن زبونم را از پائین چاک کصش تا نوک چوچوله اش ‏کشیدم. از بس سگ حشر شده بودم آب کصش برام مزه عسل می داد. وقتی برای اولین بار زبونم را روی چوچوله اش حرکت دادم ‏یک وای غلیظ گفت و تمام صورتش از اخم پر از چروک شد. لب پایینش را گاز گرفت و سرش افتاد روی بالش. با دست راستش سرم ‏را به کصش فشار می داد و به شکلی دورانی لگنش را حرکت می داد. کمی طول کشید تا منم حرکات سرم را با لگنش هماهنگ کنم. ‏خیلی تند تند کمرش را حرکت می داد طوری که چوچوله اش از دهنم خارج می شد. ناله های خفیفش را از دماغش می تونستم بشنوم. ‏دستم را از دو طرف دراز کردم و زانوهایش را بسمت سینه اش هل دادم تا کصش بالاتر بیاد. تا می تونست پاهاش را باز کرده بود. ‏دست راستم را به سینه اش رسوندم و تو دستم فشار می دادم. لامصب خیلی سفت بود. سینه هاش مثل دخترهای تازه بالغ شده تو مشت ‏می یومد به همون اندازه سفت و به همون اندازه خوردنی. با دست چپش مچ دستم را گرفت و از سینه اش جدا کرد. انگشت سبابه ام را ‏تو دهانش کرد و ملایم میک می زد. خیلی سکسی بود. تصور می کردم اگه کیرم را اینطوری میک بزنه تو 3 ثانیه تمام شیره جونم را ‏خالی می کنه. از بس به تقلاها و لذت بردنش توجه می کردم خودم را فراموش کرده بودم. انگار که یادم نبود برای چی دارم این کار را ‏می کنم. اینقدر از لذت بردنش کیف می کردم که اگر ارضا می شد و دیگه نمی خواست ادامه بده منم راضی بودم. حس قشنگی بود. ‏مدام کمرش را بالا پایین می کرد و به لگنش حرکت دورانی می داد. تمام دهن و چونه ام خیس آبش شده بود. صداش عوض شده بود. ‏ناله هاش دیگه داشت شبیه فریاد می شد. هر بار که باسنش را می آورد بالا با شدت زیادی به تخت میکوبید و با شدت نفسش را با ‏حالتی شبیه جیغ تخلیه می کرد. تا اینکه سر من را محکم به کصش چسبوند و نزدیک به 10 ثانیه باسنش حرکتی شبیه تلمبه زدن موقع ‏ارضا پیدا کرد. محکم و منقطع لگنش را عقب و جلو می کرد و در همزمان در حالی که بالش را با دندوناش گرفته بود ناله هایی شبیه ‏جیغ می زد. تا اینکه حرکت لگنش آروم تر شد و سعی کرد که روی دنده راست بچرخه. من هم همزمان در حالی که هنوز کصش تو ‏دهنم بود چرخیدم و به لیسیدن چوچوله اش ادامه دادم. دیگه لیس های آروم، ادامه دار و طولانی می زدم و اون هم سعی می کرد که ‏کصش را از دهنم در بیاره چون خیلی تحریک شده بود. نفس هاش تا چند ثانیه ادامه دار بود. انگار دلش می خواست باز هم ادامه بدم ‏اما واژنش دیگه تحمل نداشت و تحریک پذیر شده بود. آمدم بالا و در حالی که هنوز روی دنده بود بغلش کردم. حس قدرتمند بودن ‏داشتم. انگار که کنترل همه چیز دست خودمه. بازوش را بوسیدم. به روی کمر برگشت و منو بغل کرد. دهنش کنار گوش راستم بود. ‏تو گوشم دائم می گفت عزیزم! عزیزم! عزیزم! ‏
همینطور که محکم بغلم کرده بود، پاهاش را از زیر پاهام در آورد و دو طرف پاهای من گذاشت و بی اینکه دستی به سمت پائین ببره ‏با من بخوام کیرم را هدایت کنم، آروم کیرم وارد کصش شد. گرمی و لزجی کصش تا عمق وجودم نفوذ کرد. انگار که نیم تنه پائینم تو ‏استخر آب گرم باشه. گرماش را با ذره ذره سلول های کیرم احساس می کردم و ازش لذت می بردم. انگار که تنها منبع انرژی جهان ‏همین شکاف 15 سانتی هست. دستام را از زیر بغل هاش آوردم بالا و از پشت به شونه هاش رسوندم. طوری که روش خوابیده بودم اما ‏روی سینه اش فشار نمی آوردم. سرم را آوردم بالا و تو اون تاریکی به چشم های آرومش نگاه می کردم. سرش را آورد بالا و یک ‏لب جانانه ازم گرفت و باز محکم خودش را بمن چسبوند، جوری که اون از من آویزون شده بود. دستهاش را شل کرد اما پاهاش را از ‏پشت به کمرم فشار میداد و از پائین هم همان حرکت دورانی لگنش را بصورت متناوب تکرار کرد. دست هاش دور گردنم بود و ‏چشم در چشم من مشتاقانه به من نگاه می کرد. مثل این دانشمندن که می خواهند یک پدیده علمی را با دقت ببینند مدام از این چشم به ‏اون چشمم نگاهش را تغییر می داد تا اوج ارضا شدن منو ببینه. از دهان نیمه بازش لب می گرفتم و باز تو چشمهاش نگاه می کردم. تو ‏اون تاریکی فقط هاله ای سفید و کمی برق تو چشماش می دیدم. تو کش و قوس و تحرکمون احساس کردم از دو طرف پهلوهام یک ‏چیزی داره کنده می شده و به سمت لگنم میره. چشمهام را بستم و محکم بغلش کردم. از ته دلم ناله بلندی کردم و اولین قطرات آبم را ‏حس کردم که با فشار از سر کیرم خارج می شد و به ابدیت می رفت. کمرم به شدت بالا می آمد و به سرعت فرود می آمد و بعد هم با ‏فشار عضلات باسنم تمام کیرم را تو کصش فرو می کردم. انگار که دوست داشتم از همانجا وارد بدنش بشم. تا چند ثانیه باسنم مثل ‏نبض هنوز عقب و جلو می شد و کیرم تو کصش نصفه نیمه فرو می رفت. آروم که شدم پاهام را اهرم کردم کمی خودم را عقب ‏کشیدم. به حالتی شبیه سجده سرم را روی سینه اش گذاشتم. سرم را بغل کرده بود و با موهام بازی می کرد. خیس عرق شده بودم. ‏قلبش هنوز تند می زد. مثل مادرها که بچه هاشون را نوازش می کنند من را آروم بغل کرده بود سرم را نوازش می کرد. نفسم که جا ‏اومد اومدم کنارش خوابیدم و از پشت بغلش کردم. شونه اش را بوسیدم. چیزی نمی گفتیم. این بهترین سکسی بود که تجربه کرده بودم. ‏از رون های لختش تا سر شونه را با سر انگشت ها نوازش می کردم. از سر کیف نفس های عمیق صدادار می کشیدم. ‏
-خوبی؟ ‏
‏=اوهوم! ‏
-دوست داشتی؟ ‏
‏=خیلی. مدت ها بود که هیچ مردی اینجوری باهام رفتار نکرده بود. ‏
-چجوری؟ ‏
‏=اینقدر عاشقانه.‏
-پس کارم را خوب انجام دادم. ‏
‏=آره پس چی عشقم. دوستت دارم. ‏
-مگه تو گشنه ات نبود؟ بلند شو یک چیزی بخور. ‏
-پس تو؟ ‏
-یک چیزهایی تو یخچال هست میارم با هم می خوریم. ‏
بلند شدم که لباس بپوشم. روی کمر برگشته بود به من نگاه می کرد. انگار که به مردش نگاه می کنه. یک پاش را از زانو خم کرده بود ‏و دست راستش را آورده بود روی پیشونیش. صحنه عاشقانه ای بود. برگشتم و لبش را بوسیدم. رفتم بالا و یک آبی به سر و صورتم ‏زدم و از تو یخچال یک سری وسایل صبحانه و غذای باقیمانده از ظهر برداشتم و آوردم پائین که با هم بخوریم. ‏
حس عجیبی داشتم. همیشه بعد از سکس تلخی گناه می آمد سراغم و تا چند روز به این فکر می کردم که کار اشتباهی کرده ام؛ اما ‏اینبار برام یک مزه دیگه داشت. حسی مثل طعم گس گناه!‏

نوشته: سینا

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها