داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

ضربدری ضرب دردو

من و پسر خاله امیر مثل دو تا داداش بودیم . هر کاری که می خواستیم بکنیم با هم انجام می دادیم . با هم یه مدرسه درس می خوندیم و هم سن و همکلاس و هم رسته هم بودیم و سالمون بود . دیگه یواش یواش حس کردیم یه جورایی نیاز داریم که بریم یه صفایی به کیرمون بدیم و یه حالی بکنیم . حتی جنده ای رو که با هم گیر می آوردیم هم جدا جدا می کردیم و هم دو به یک . بابا بهنام و مامان مونا و خاله مهناز و شوهر خاله سعید همه شون سی و پنج تا چهل سالشون بود . من فقط همینو می دونستم که خاله مهناز دو سالی از مامان مونا بزرگتره . مامان به نظرم می شد . خیلی هم مارو نصیحت می کردند که مراقب دوستامون باشیم بر نفس سر کش غلبه کنیم و بریم دعا و عبادت . شب جمعه ای ظاهرا اونا چهار تایی می خواستن برن عروسی و می دونستم تا نیمه شب هم بر نمی گردن و من و امیر قرار گذاشتیم دو تا جنده بیاریم و اونو تو خونه امیر اینا بکنیم . هر دو تاشون قالمون گذاشتند . دماغ سوخته می خواستیم بخوابیم . هر کاری کردیم کولردرست کار نمی کرد و گرماپخش می کرد تا سر ما . قرار گذاشتیم بریم خونه مون بخوابیم . چون اخلاق زنا رو می دونستم و مطمئن بودم اونا تا دم صبح هستند مهمونی . وقتی کلید زدیم و رفتیم تو خونه سر و صدای چهار تایی شونو می شنیدیم که چه جور دارن با هم حال می کنند  . راستش اولش یه صداهایی شنیدیم که شبیه فیلم های سکسی بود ولی دوبله شده .. بکن ..بکن .. کیر دراز تو بکن توکوسم .. و از این حرفا -محسن این صداها خیلی آشناست . -اصلا خود بابا مامانمونن . -اینا که قرار بود که برن عروسی -حتما بر گشتن و اینجا خوابیدن تا ما راحت باشیم -به همین زودی ;/; اونم کنار هم دارن حال می کنن ;/; -امیر نکنه اونا دارن با هم سکس ضربدری می کنن . -امکان نداره . اونا که همش ما رو ارشاد می کنن دوتایی مون یه خورده حرص می خوردیم ولی با توجه به این که دوتایی مثل برادر بودیم هر کدوم هم تک فرزند خونواده بودیم و اونایی هم که با هم بودند غریبه نبودند یه جورایی با این قضیه کنار اومدیم و برای این که ببینیم حدسمون درسته یانه قبل از این که برسیم  اتاق خواب  با هم کنار اومدیم . چه موقعی هم رسیده بودیم بابابهنام داشت خاله مهنازو می گایید و شوهر خاله سعید هم کیرشو کرده بود تو کوس مامان مونا .. -امیر خیلی حال میده بیا یه خورده دید بزنیم حال کنیم . شوهر خاله سعید داشت با هیجان کوس مامانو می گایید و بابا بهنام هم کیرشو از کوس خاله مهناز کشیده بود بیرون و کرده بوش تو کون خاله مهناز .. -مونا ببین مهناز چه راحت کون میده .. -بهنام منت نذار اون علاقه داشته و از بس داده گشاد شده حالا کمتر دردش میاد -مونا شوهرت داره با کون من حال می کنه .. تو اول برو کون لاغرتو آب و دون بده چاقش کن .. البته مامان و خاله با هم خوب بودند و این کل کل کردنای اونا حکم دعوا رو نداشت . اگه می خواستیم صحنه ها رو بهتر ببینیم و وجود مقدس کیر رو که برای زیارت وارد کوس و کون می شد دید بزنیم باید می رفتیم جلوتر . . به امیر گفتم دوست داشتی جای مردا بودیم ;/; -یعنی مامان و خاله رو بکنیم ;/; -چه اشکالی داره وقتی داماد و خواهر زن با هم سکس می کنن پسر با مادر و خاله اش هم چه ایرادی داره -اصلا فکرشو تا حالا نکرده بودم هر چند با خوندن داستانهای زیاد در این زمینه تحریک شدم . در همین زمان من یا امیر یه بی احتیاطی کردیم و اون چهار تا ما رو دیدند . جیغی کشیده و می خواستند در رن . مردا بیشتر خجالت کشیده بودند . اونا مرشد ما بودند و از ایمان و دین و مذهب می گفتند و از دنیای جوانی . همون کاری رو کردند که ما می خواستیم . سرشونو انداختند پایین و شلوار و پیر هنشونو به یه وضع عجیب و غریبی پوشیده و دو سه دقیقه نشد که در رفتند این خواسته ما بود . متلک هم بهشون نگفتیم که وقت نگیره .  مردا هنوز آبشونو نریخته بودند . این جوری که معلوم بود باید می رفتند جلق می زدند . چون اون وقت شب گیر آوردن جنده خیلی سخت بود . یا خوابیده بودند یا بودند زیر کیر دیگران . در اتاقو از داخل قفل کردم . چند بار رفتن حرف بزنن ولی نتونستن . نمی دونستن چی بگن . یه اشاره ای یه امیر زده و اونم با یه اشاره پاسخ منو داد . دو سوته تمام لباسامو در آوردیم .. خیلی با هم هماهنگ بودیم . . دوتا انگشت سبابه مونو ازوسط گذاشتیم رو هم و یه آرم ضربدری کشیدیم . زبون همو خوب می فهمیدیم من رفتم سراغ خاله جون و اونم رفت سراغ مامان . زنا تا رفتن لب باز کنن چیزی بگن کیر مونو در آوردیم و فرو کردیم تو دهن نفر مقابلمون . من گذاشتم تو دهن خاله و امیر هم کرد تو دهن مامان مونای من . خیلی ترسیده بودند . ما هم شده بودیم بی ادب .. -ساک بزن خاله جنده .. راستش از این که کیر شوهر خاله رو تو کوس مامان دیده بودم بهم بر خورده بود ولی از این که تا لحظاتی دیگه مامان مونا توسط پسر خاله امیر گاییده میشه عین خیالم نبود . ما بد موقعی اونا رو به دام انداخته بودیم . تازه می رفت که سکس اونا یه سر و شکلی بگیره . امیر کف دستشو رو هوا نگه داشت منم به عنوان اتحاد و همبستگی با پسر خاله نازنینم یکی به کف دستش زدم . -محسن یادت باشه ما امروز باید مامانمونو هم بکنیم و یه چشمک دیگه هم بهم زد و با یه دستش عدد دو رو نشون داد و با دست دیگه اش عدد یک را . یه خورده فکر کردم و خنده ام گرفت . ظاهرا می گفت دو تا کیر ه  رو هم به اونا بچشونیم . یعنی دو به یک رو هم روی اونا پیاده کنیم -محسن جون من حالا حالا ها کیرمو تو دهن مامان جونت مونا خوشگله که خاله من باشه نگه می دارم . خودت می دونی تو می خوای کیرتو فرو کن تو کوس مامانت و حالشو جا بیار تا بعدا ببینیم باید چیکار کنیم . مونا جون چشاش گرد شده بود و می خواست چیزی بگه انگار سختش بود کیر پسرشو تو کوس خودش ببینه -مامان کیر آقا سعید که رفته بود تو کوست خیالت نبود . اونم کسی که نیازی نداشت یه کوس دیگه ای بکنه ولی من و امیر جون جوونیم و دل داریم و با این گرونی دلار تا چند وقت دیگه پول گاییدن جنده رو هم نداریم . چون اونا هم دلاری نرخشونو می برن بالا . مگر این که مجتهدین و ملاهای مملکت به خاطر این که نمی تونن با این فساد مقابله کنن کس و کارشونو حراج کنن تا کمر کس و کارشونو در اختیار ما بذارن و کمر تورم و گرونی کوس رو بشکنن . ما اون کوسهای پوسیده رو نمی خوایم مامان .. کیر امیر تو دهن مامانم بود و منم پاهای مامان مونا رو به دوطرف بازشون کرده و کیرمو گذاشتم رو کوسش . دستمو فرو کردم تو کوس خاله مهناز . با اون راحت تر بودم . -آخخخخخخخ محسن ..محسن .. خیلی کار زشتی کردین -نیست که شما از کارای زشت خوشتون نمیاد ;/; دیگه وقتش بود که کیرمو هم می کردم تو کوس مامان . مونا که به مهناز نگاه می کرد و می دید که چه بی خیال داره حال می کنه و شاید هم دچار نوعی حسادت شده بود کوسشو یه حرکتی رو کیر من داد و فهمیدم که خوشش اومده و دوست داره بهش برسم . هر چند کیر های ما هنوز اون جور که باید و شاید  جا برای رشد داشت ولی به یه پختگی خاصی رسیده بود . سر کیرمو فرو کردم تو کوس مامان یواش یواش راهشو پیدا کرد همون سر کیر رو که سه سانتی می شد می کردم تو کوسش و می کشیدمش بیرون   مردمک چشای مامان از هوس تو چشاش می گشت -محسن اگه می خوای بکنی منو زود باش .. -چشم مامانی اطاعت .. کیرمو یه تکون رو به جلویی داده و درسته تا ته کردمش تو کوس داغ مامان که کیرمو داشت آتیش می داد و از اون طرف دست من کوس مهناز جونو به آتیش کشیده بود هر چند که دست منم داشت می سوخت . حس کردم که کوس مونا باید تنگ تر باشه . این که حواسمو بخوام به دو تا معطوف کنم و به دو تا در آن واحد لذت بدم سخت بود ولی اگه زنا زیر کیر دو تا مرد باشن این سختی رو ندارن . چون اونا وظیفه لذت دادن رو ندارن و راحت چشاشونو می بندند و به هریک از کیر ها که بخوان فکر می کنن . اما ما مردا باید در عین فکر کردن متوجه باشیم که چه جوری داریم حال میدیم . فکرشو نمی کردم که به جای جنده مامان و خاله نصیبم شده باشه . لبای مامان جونو با لبای خودم بستم . خیلی با حرارت سکس می کرد . یه نیم نگاهی هم به کیر امیر داشت که قرار بود تا دقایقی دیگه بره تو کوسش . از اون طرف مهناز هم هوس کیر کرده بود .. -امیرررررررر مامانت کیرررررررمی خواد تا کی کوسسسسسم تو خماری بمونه .. دهنمو از رو لبای مامان بر داشته گفتم خاله جون زود تر می گفتی تا من کیرمو این طرف فرو نمی کردم . به مامان بر خورد گوشامو کشید و گفت بچه حالا که داری حال میدی و کیرتو کردی تو کوس مامانت دیگه این جوری ضد حال نزن و با شخصیت آدم بازی نکن دیگه . گوشمو کشید و سرمو گرفت طرف صورتش و دوباره اونو بوسیدم . دستمو آروم از کوس خاله جون بیرون کشیده تا امیر بره مامانشو بگاد . دو تایی مون یعنی من و امیر هر کدوم در حال گاییدن مامانمون بودیم . سرهای خاله و مامان به هم نزدیک شده و از روی هوس در حال بوسیدن هم بودند و باسینه های هم بازی کرده و همدیگه رو می بوسیدند . لذت روی لذت . هیجان پشت سر هیجان . با نیم لزی که روی هم پیاده می کردند و با حرکات ما دو تا زن دیگه حسابی سست سست شده بودند . -جوووووووون محسن محسن با سوراخ کونم بازی کن . نگاه کن انگشت امیر تو کون مامانشه -خاله مونا اگه دوست داری من انگشت تو کونت بکنم .. -نه عزیز دستت با سوراخ کونم خوب تنظیم نمیه .. منم در جا یه انگشتمو کردمش تو کون مامانم و باهاش بازی می کردم تا جاشو پیدا کنه  -اوخخخخخخ محسن خیلی نرم و ملایم انگشتتو توی سوراخ کونم حرکت بده انگاری لذت کوس و زیر سینه ها و تمام بدنمو با این تکون دادن انگشتت توی سوراخ کونم همه جا پخش می کنی . چهار تایی مون رفته بودیم تو سکوت .. مامانامون زیر کیر ما داشتن به این فکر می کردن که زود تر به ار گاسم برسن .. یه کف دستمو از رو سینه های مامان بر داشته و اونو رو کوسش می گردوندم . مونا می خواست خودشو حرکت بده و بپره هوا ولی من با فشارآوردن به اون حرکت رو به بالاشو خنثی کرده و اون مجبور بود که به زمین فشار بیاره . هر بار هم که حس می کردم دیگه فشاری نیست دستمو به سینه هاش می رسوندم و با نوکش و خود سینه بازی می کردم . -محسن خوبه خوبه .. همین جوری خوبه جون کوسم کون و سینه ام .. لب لبتو بیار اونا رو هم بیار که هوس و لذت و خوشی من بره اون بالا بالاها .. مهناز هم اون طرف داشت خودشو واسه پسرش می کشت .. مامان داشت به ار گاسم می رسید .. چشاش خیلی خمار شده بود . از حال رفته بود . خاله جون که خودش زیر کیر امیر حال و روز عجیبی داشت بهم گفت محسن جون یه خورده تند تر کیر تو به کوس مامان جونت بکوبی آبش میاد . من خودم همینو حس می کردم ولی گفته مهناز جون رو حیه امو بالا برد و انگیزه مو زیاد تر کرد -اوخ مامان می میرم برای کوس تنگت اون اندام قشنگت اون ناز کردنای رنگ و وارنگت .. بگیر کیر محسن رو که مثل موشک داره کوستو منفجر می کنه . بگیر که با خوردن این کیر از هر چی کیر دیگه تو این دنیاست بدت میاد .. یهواین امیر که حواسش به حرفای ما بود گفت البته به غیر از کیر امیر .. کیر امیر هم حال میده وخاله جون مونا باید ازش خوشش بیاد .. -بچه ها ساکت .. بذارین آبم بریزه .. جووووون کوسسسسسم دارم خالی می کنم .. مونا جونم با دو تا دستاش سینه هاشو فشار می گرفت و منم که دیدم آب کوسش در حال خالی شدنه با یه اعتدال خاصی اونو می گاییدم . از اون طرف امیر و مادرش به جنب و جوش افتاده بودند . پسر خاله ام غیرتی شده بود و واسه این که مادرشو ارگاسم نکرده دست من نده و سرش پیش من پایین نباشه به مادرش حال بیشتری داد . درسته من و امیر این حرفا رو با هم نداشتیم ولی بهر حال جوانیست و غروری خاص . هیچ جوونی دوست نداره کم بیاره . مهناز هم لحظاتی بود در حالی که فریاد اوج هوسش ساختمونو می لرزوند ارضا شد و در یک آن من و امیر یه چشمکی به هم زدیم ودوتایی یه بار دیگه کف دستمونو زدیم به هم و با یه لبخند کمر طرفمونو چسبیدیم و با چند تا ضربه دیگه من اول آبمو ریختم تو کوس مونا جون .. -اوووووههههه مااااامااااان چقدر حال میده آب روون همین جوری داره میره تو کوسسسست جوووووون همش عشق و حاله -اوخ صفای پسرمو .. اون طرف هم مهناز وقتی که داشت آب کیر پسرشو جذب می کرد بد جوری به جنب و جوش افتاده بود یک آن دو تا خواهر رو زمین ولو شدند و مثل غش کرده ها چشاشونو بستند . یه چشمکی به هم زدیم و خیلی آروم کیرامو نواز کوس مامانای طاقباز دراز کشیده مون بیرون کشیدیم و جامونو عوض کردیم . من کیرمو کردم تو کوس مهناز و امیر هم کیرشو کرد تو کوس مامان مونا . فکر نمی کردم به این زودی کیرم دوباره واین قدر هم سریع شق شه ولی تنوع طلبی و ورود به یک کوس تازه هیجان زده اش کرده بود . همین حسو هم پسر خاله یا داداش امیر منم داشت . دو تایی با یه اشاره دیگه گاییدن طرفمو نو شروع کردیم . یه خورده از خماری در اومده بودند ولی هنوز چشاشون بسته بود .. مهناز بهم می گفت امیر دوباره  داری منو به هوس میاری .. بازم بکن .. کوسم بازم کیر می خواد .. فکر می کرد من امیرم که دارم اونو می کنم .. اون طرف مامان هم که هنوز خواب آلوده بود گفت محسن کیرتو عشق است چه حالی می کنم .. اونا که نیمه کاره رفتند فکر نمی کردم این قدر بهم حال بدی .. هردوتاشون وقتی چشاشونو باز کردند و طرفشونو دیدند چهار تایی مون زدیم زیر خنده .. خنده و خنده و بعدش تند تند کردن زنا بود و صدای بر خورد رگباری کیر به کوس .. -مهناز جون کیر رو می بینی -آره محسن .. محسن جون .. خاله به قربونت ..تو هم مثل امیر من ..هیچ فرقی نداری .. بکن کوسمو .. تازه از نو دارم حال میام و هوس .. مامان مونا هم که دوباره گل از گلش شکفته بود واسه امیر سنگ تموم میذاشت . با موهای سینه اش ور می رفت و دستاشو دور کمر خواهر زاده اش حلقه زده و اونو می بوسید . هیجان زیاد داشت ما رو از پا مینداخت . بابا و شوهر خاله به همسراشون زنگ زدند و زنا اونا رو قانعشون کردند که اوضاع قمر در عقربه و بهتره قبل از شنبه صبح دور اونا رو قلم بکشن .. این جوری تا یه روز و نصف دیگه می تونستیم با هم باشیم . خاله رو بر گردوندم . سرمو گذاشتم لای کونش و از وسط چاکشو باز کردم . کوسش خیلی خیس بود . خیسی کوسشو دادم بالا و فرستادم رو سوراخ کونش . کیرمو گذاشتم رو سوراخ و خیلی با متانت و مثل یک جنتلمن واقعی به سوراخش فشار آوردم . اون قدر با سوراخ کون خاله بازی کردم تا بالاخره راه داد . سوراخش مثل دهن یه ماهی به روی کیر من باز شد . چه تنگ و چسبون ولی اون طرف امیر واسه کردن کون مامانم از کرم استفاده کرد . مونا جون جیغ کشید ولی هم اون و هم خاله پنج دقیقه بعد از این که کون دوتایی شون درحال گاییده شدنه بی اندازه کیف می کردند . یه چشمم به کون بر جسته خاله و حلقه سوراخش بود و یه چشمم به کون مامان و کیر امیر .. امیر هم  یه نیم نگاهی به من داشت -مهناز می بینی بچه هامون چقدر خوب با هم جورن ;/; -آره همین خیلی به نفع ما تموم شد -میگن مردا تا چهار تا زن می تونن بگیرن ولی این ماییم که حالا چهار تا شوهر کردیم . -آره انگاری رفتیم تبت -خب زن در اونجا در هر هفته یا نوبت با یک مرده ما در آن واحد می تونیم با چند تا مرد باشیم . من و امیر که خیلی بی حس شده بودیم همین جور که مهناز و مونا در حال حرف زدن بودند کمرشونو داشته و کیرمونو با لذت میذاشتیمش تو کون و درش می آوردیم . نیت ما خالی کردن منی تو سوراخ کون بود -مهناز جووووووون بگیر آب کیر سعید رو -خاله فدات هر چی بریزی تشنه ام .. اون طرف مونا جون هم که از گاییده شدن کونش به وجد اومده بود با حرکات دورانی خودش کیر امیر رو طوری چلوند که هر چی بنده خدا داشت رو تو کونش خالی کرد . پس از چند دقیقه استراحت در یه حالت تقریبا دراز کش من کیرمو کرده بودم تو دهن خاله مهناز و در عوض سرمو گذاشته بودم وسط کوسش و میک تو میک کار می کردیم . مامان و امیر هم عین ما عمل کردند و کیر توی کون رفته ما رو چقدر هم با اشتها ساک می زدند .. حرکت بعدی ما طوری بود که دیگه در آن واحد نمی شد قرینه ای و یا هماهنگ کار کرد . چون قصد داشتیم دو به یک کار کنیم دومرد و یه زن .. سر این که کدوم زن اول دوکیره کار کنه به این نتیجه رسیدیم که خاله مهناز چون بزرگتره و زودتر به سن بلوغ رسیده دوکیر زودتر برش واجب میشه . هر مرجع تقلید ستم ستیز دیگه ای هم بود همین فتوا رو صادر می کرد .. خب اینایی که با عقل سازگاری داره چه نیازی به مرجع تقلید داره . وای چقدر این دو کیره حال می داد . اول دوتایی مون چسبیدیم به مهناز جون .. من رفتم زیر کوسشو می گاییدم و امیر هم کونشو ولی وقتی رفتم پشت و امیر رفت زیر یه صفایی داشت که نمی دونستم چی بگم .. دو تا کیر که با هم داشتند می رفتن تو سوراخ و بر می گشتند یه صحنه باشکوه و فراموش نشدنی و خاطره انگیزی رو درست کرده بودند . البته بعدا از این صحنه ها زیاد داشتیم . مامان اومد جلو خاله پاهاشو از وسط باز کرد و خاله هم دهنشو گذاشت رو کوسش و شروع کرد با زبونش به لیسیدن کوس مامان .. آخ که این صحنه ها چه حالی می داد .. آب کیرمونو کشیدیم بالا و نگهش داشتیم واسه فردا .. مامان و خاله جاشونو عوض کردند .. چقدر از این صلح و صفا و صمیمیت و یکرنگی خوشم میومد . راستش دوست نداشتم بابا و شوهر خاله وارد جمع ما بشن چون اگه اونا میومدند سهمیه ما کم می شد . اونا خودشون می تونستن یه وقت دیگه برن سراغ خانوماشون ..وقتی به من و امیر تضمین داده شد که تا پس فردا از شر بابا و شوهر خاله خلاصیم دیگه چند ساعتی رو تو بغل هم خوابیدیم . چهار تایی یه جا .. من کنار مامان و اونم کنار مامانش . البته من وسط مامان و خاله بودم . هر وقت نصفه شب از خواب پا می شدم و دستمو می ذاشتم لاپای مونا جون و با کوسش ور می رفتم دستای خاله مهنازو که داشت با کیرم بازی می کرد رو حس می کردم .. امیرهم درجا بیدار می شد و کوس مهناز رو انگولک می کرد . دلمون نمیومد اون لحظه های طلایی و با شکوه رو با خوابیدن از بین ببریم . در هر حال هنوز آفتاب در نیومده خیلی جنگی یه بار دیگه شروع کردیم . قبل از این که صبحونه بخوریم چهار تایی مون با هم رفتیم حموم .. یه حموم داغ . خانوما اول آقایونو ماساژ دادن و بعد ما رفتیم سراغ خانوما .. . بعد از خوردن صبحونه ..زنا با پوشیدن لباسای حشری کننده طوری دل ما رو بردن که خواب و غذارو فراموش کردیم و مثل آدمای گرسنه افتادیم به جونشون .. -میگم مونا کاش یه کاری می کردیم این مردا تا یه هفته دیگه هم پیداشون نمی شد -بدفکری هم نبود مهناز جون .هیچ  اینو می دونی که ما دو سرویس سکس ضربدری داشتیم ;/; .. درهر حال اون روز مقدمه ای شد برای فردا و فرداهای بعد و سکس هایی که تو خونه خودمون و تو خونه  خاله مهناز اینا داشتیم .. خاله مهناز و مونا جون هردوشون بار دارشدند و تا دو سه ماه دیگه هر کدومشون یه دختر به دنیا میارن .. فقط یه چیزی من و امیر نمی دونیم  . این که نمی دونیم این دختری که از مامانمون به دنیا میاد در فاز اول واسه ما یعنی پسرا حکم دختر روداره یا خواهر و یا دختر خاله …. پایان  .. نویسنده .. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها