داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

شیطون بلا 14

همین کارو هم کرد . البته نه معرفی  به هر هشتاد نفر یا  شایدم بیشتر . بلکه منو خیلی ساده و معمولی به  سیزده چهارده نفری که درحسابداری کار می کردند معرفی کرد . بانک درکل بیشتر کار منداش مرد بودند و حدود چهارده پونزده تا پرسنل زن داشت اما هیشکدوم از اونا در قسمت حسابداری کار نمی کرد . من اولین کارمند زن اون قسمت بودم . حالا قبلا کسی در این قسمت کار می کرده یا نه رو نمی دونم . خیلی سخت بود یک زن در میون این همه مرد کار کنه . کاش منو می فرستادند یک قسمت دیگه که حداقل یک زن داشته باشه . مثلا قسمت ارز .. یا معاملات ..با این مدرکی که داشتم نمی تونستم ماشین نویس باشم . یک فوق لیسانس رو که دیگه ماشین نویس نمی کردند . تحویلداران همه که همه مرد بودند . اون وقتها هنوز سیستم کامپیوتری نشده بود . من با کامپیوتر و این بر نامه ها آشنایی کامل داشتم . نصب سیستم های مختلف رو هم می دونستم . اون جوری که بعدا از همکاران شنیدم خیلی از شعبه هابسیاری از بر نامه هاش کامپیوتری شده بود و به زودی قرار بود که این مسئله جنبه عمومی پیدا کنه . خیلی برام سخت بود در مانتو و مقنعه زندونی شم . کاش چند تا زن دور و برم می بودند . ولی حالا در شرایطی بودم که نمی تونستم به این چیزا فکر کنم . باید خودمو با اون محیط وفق می دادم . اون زمان  در میون کار مندا خیلی ها شون دیپلمه بودند . حتی یه عده زیر دیپلم هم نزدیک باز نشستگی اونا بود . ولی بانک کاری به این کار ها نداشت . اون که نمیومد من تازه استخدام رو بکنه رئیس . اون چه که در بانک مهم بود تجربه و سابقه و مهارت کاری بود . نمی دوستم چه جوری با این همه مرد تا کنم . من عاشق تحرک بودم و این که سر به سر بقیه بذارم . دلم برای اذیت کردن و خندیدن  پشت سر این و اون تنگ شده بود . هر چند روز اول کاری من بود .. من با محیط مردونه که بیگانه نبودم . در کلاس درس گاه پیش میومد که دانشجویان پسر هم باشند .. بعضی وقتا ملاحظه نمی کردن پیش ما خانوما  با خودشون یه حرفای مردونه می زدند و کلمات رکیکی بر زبون می آوردند که اصلا به شخصیت ظاهری اونا نمی خورد . ما دخترا با همه شیطون بودنمون خجالت می کشیدیم . با همه اینا هدف من در در جه نخست باید که یاد گیری امور می بود . اولش می خواستند منو کنار یکی از مردای میانسال بنشونن که به من آموزش بده ولی بعدش به من یه میز مستقل دادن و از همون روز اول منو وارد کار کردند . اونم به میزان کم و همراه با توضیح .  با خیلی از اصطلاحات در حسابداری آشنا شده بودم . با بستانکاران و بد هکاران ولی انگار سیستم کاری در بانک با حسابداری در نحوه یا ظاهر عملکرد تفاوتهایی داشت که باید خودمو باهاش هماهنگ می کردم ولی این کار برام سخت نبود و می تونستم از پسش بر بیام .  طرز لباس پوشیدن این مردا هم با هم فرق می کرد . هر چه کم سن تر بودند انگار شیک تر به نظر میومدن . هر چند این مسئله جنبه عمومی نداشت . راستش همون روز اول که نمی شد با همه آشنا شد . منم که یک زن بودم و می دونستم خصلت مردا چه طوره . یا خیلی ملاحظه زنا رو می کنند یا اگه بهشون رو بدی خیلی پررو میشن . با اونا باید مثل خودشون بر خورد کنی ولی من که اول کار نمی تونستم با هاشون جنگ کنم . تازه اومدم کارمو بکنم و یک زن متعهد و متاهل بودم . آقای فریدی که مثلا داشت  کار یادم می داد . بعدا فهمیدم که اسم کوچیکش خسروست مرد مودب و با شخصیتی نشون می داد .اون معاون حسابداری بود . اما از نگاههای هیز دو سه تا از این کارمندا که حس می کردم هم سن خودم هستند بدم میومد . یکی دوبارشو فکر کردم تصادفیه ولی نه این جوری هام نبود . انگاری که یک زن وقتی پا به جایی میذاره باید به عنوان یک طعمه و شکار نگاش کرد ولی در عوض رئیس جسابداری آقای یوسفی رو از همه با شخصیت تر و جدی تر دیدم . سرش بیشتر پایین بود و گرم کار خودش و لحنش هم طوری جدی بود که من احساس امنیت می کردم . در هر حال همه شون به نوعی مراعات می کردند . حس کردم که وقتی من اونجام باید شوخیهای مردونه اونا هم تقریبا به صفر رسیده باشه . با این حال افکار مزاحمو از خودم دور کردم .  اگه نگیم ساختمون بانک قدیمی نبود تازه ساخت هم نبود . ما در طبقه هم کف بودیم و فقط یه طبقه دیگه بالا سرمون بود ولی زیر بنای زیادی داشت .   بین ساعت تا هر کی واسه خودش یه صبحونه ای می خورد.. اینو از همون روز اول متوجهش شده بودم . دو تا از خانومای ماشین نویس که چند سالی رو ازم بزرگتر نشون می دادن اومدن سمت من . اسم منو هم می دونستند …. ادامه دارد … نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها