داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

شیطون بلا 12

معمولا اونی که از دواج می کنه یه شور و حال و عشق و انگیزه خاصی هم در کنار سکس داره به آینده فکر می کنه به زندگی مشترکی که در کنار شوهرش داره . بر نامه ریزی هایی که برای آینده انجام میده . ولی من در اولین شب زندگیم به دو چیز فکر می کردم به سکس و لذت اون و دلخوشی که از رفتن به سر کارم دارم از این که از مدرک فوق لیسانسی که گرفتم  بتونم به بهترین نحوی استفاده کرده با استفاده از تجربیاتی که می تونم به دست بیارم بتونم یه کار مند خوب شم . خلاصه کلام بهنام اسلامی رفتار کرد پاهامو در آب شست . با هام ور رفت و منم تا می تونستم براش عشوه اومدم . لباس خواب بسیار کوتاه و فانتزی من به گونه ای بود که خیلی راحت می تونست با من حال کنه . از سینه تا وسط کونم بود . راحت و بدون درد سر با هام ور می رفت . از حال رفته بود . اونو مست و مد هوشش کرده بودم . زبونشو روی کس خیسم می کشید .  خیلی زو د دو تایی مون با هم جوش  خورده بودیم . نه اون احساس خجالت می کرد و نه من . گاهی اوقات بعضی از زن و شوهر ها یک نکات خاصی رو رعایت می کنن .. کف دستاشو که می ذاشت روی کونم و اونا رو به این طرف و اون طرف می گردوند که حس می کردم دو تا لبه های کسم میرن رو هم دیگه و دو تا قسمت کسم رو هم تاثیر می ذارن . خلاصه خوب وارد بود که چه جوری با هام بر خورد داشته باشه . حالا این از سواد مذهبی اون بود یا از تجربیاتی که داشت برای من مهم نبود . من می خواستم لذت ببرم . حتی از این که دختری خودمو از دست بدم زیاد فکرمو مشغول نکرده بودم . حسرت نمی خوردم . در هر حال این راهی بود که همه زنان یه روزی باید از آن عبورر می کردن و دختر بودن هم که نمی تونست تا آخر عمر افتخاری باشه و به آن نازید . حالا یه عده عنوان می کنند که اگه دختر و باکره بمیری جات توی بهشته .. نمی دونم این تا چه اندازه پایه و اساس داره مشخص نیست . ممکنه یکی  باکره باشه به سن بلوغ هم رسیده باشه بزنه آد م بکشه . من که فکر نکنم جای اون در بهشت باشه . خلاصه  تا موقعی که یک طرفه روی قسمتای بی زبون من کار می کرد خیلی حال می کردم . ولی نمی دونم چرا وقتی لباشو گذاشت رولبای من داشتم یه جوری می شدم . انگاری خوشم نیومده بود . نمی دونم واقعا نمی دونستم چرا .. شاید از اون جایی که من با عشق و علاقه از دواج نکرده بودم نمی تونستم در بوسه یک تسلیم واقعی باشم و خودمو با تمام وجودم تسلیم کنم .  در هر حال از اونجایی که می دونستم می تونم یک زن متعهد به زندگی باشم این شرایط رو تحمل کردم . به خودم گفتم باشه عادت می کنم . باید یه جوری با این وضع کنار بیام . چی می شد اگه هر زنی با مردی از دواج می کرد که خصلتهاش با اون بخونه . این جوری هر دو شون به خوشبختی می رسیدند هر چند اگه هر دو تاشون جزو آدمای منفی روز گار می بودند بازم با هم تفاهم داشتند و اعصابشون به هم نمی ریخت . -شراره تو که نمی ترسی .. کف دستشو گذاشت روی کسم و چند بار محکم زد بهش . کیرشو با دستام لمسش کردم . خواستم به این صورت یه جبرانی کرده باشم از این که در بوسیدن کمی با هاش سرد بر خورد کرده بودم و اون بیچاره هم چیزی نگفته بود . وقتس کیرشو به کس من چسبوند بیش از هر زمان دیگه ای لذت رو احساس کردم .  تنگی کس خودم و کلفتی کیر اونو به خوبی احساس می کردم  . اولش داشت دردم می گرفت . -آخخخخخخ بهنام . چقدر هیجان داره -شراره خانوم من .. برای منم خیلی هیجان داره . نمی دونی چند سال برای تو و براش صبر کردم . حالا دارم به آرزوم می رسم . بهتره که بگم حالا به آرزوم رسیدم . یه طوری به هیجان اومده بود که فکر کردم دیگه ممکنه دل از دست بده کارش تموم شه . -ولم نکن بهنام ولم نکن . هوامو داشته باش . بذار ببین کیرت تا کجا میره .. کف دستاشو گذاشته بود رو سینه هام با هاش ور می رفت .  دهنشو به نوبت روی نوک یکی از سینه هام گذاشت . طوری میکشون می زد که همش حس می کردم  یه موجی داره از روی شکم و زیر سینه هام حرکت می کنه و به صورتی از طرف  کسم می خواد بپاشه . کیر حرکت داخل کسشو زیاد کرد .. -اووووووفففففف چقدر کیف داره .. بهنام به خودش فشار می آورد . معلوم بود که خیلی داره لذت می بره . خنده دار اینجا بود که نصف بیشتر کیر رفته بود توی کسم …. ادامه دارد .. نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها