داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

شوخی یا جدی ؟12


 باباباباباباجونم من فقط از کیر تو لذت می خوام زود زود منو به اوج برسون . مثل همیشه زیر بالمو بگیر . این بار میخوام با تو پرواز کنم . تو بغل تو ,  زیر بالا برنده تو . همایون نگاهشو به این طرف دوخته بود .-گلوری جون اصلا خوشم نمیاد نگاه این زن باز به این طرف باشه . همایون به حرف اومد -آقا سهیل تو رو خدا زود باش این زنمو زودتر ار ضاش کن . من دیگه حریف کیرم نمیشم -مگه دست منه . دخترم هر موقع فکرش تنظیم بود و وجودش خواست می تونه آبشو خالی کنه . تو اگه راست میگی و عرضه داری زنمو ردیفش کن که این قدر با خودش ور نره . همش دستش رو کوسشه و داره باهاش بازی می کنه . مسئولیت قبول کردی خودت از زیر بارش شونه خالی نکن تا آخرش برو . نشون بده که داماد با لیاقتی هستی و کاری نکن که مثل حالا پشیمون بشم که دخترمو دادم دست تو . همایون به خوبی فهمیده بود که پدر داره حالشو می گیره -بابا بابا منو بکن . دلم میخواد اینا برن و من تو بغل تو تا صبح کوس بدم -دخترم عشق من دندون رو جیگر بذار هر کار کنیم باید دوساعتی اینارو تحمل کنیم . منم مث تو چشم دیدن این شارلاتانارو ندارم . بلند شدم و رفتم رو کیر بابا نشستم . کیف دنیا رو می کردم . اون با همه وجودش منو می گایید . کاملا خودمو تو محیط سکس بابا قرار دادم . با خودم یه افکار و حالات یوگایی رو مرور می کردم . دوست داشتم هیچ افکار مزاحمی رو به خودم راه ندم . گلوریا فراموش کن که این جا چه خبره . کیر فقط کیر بابا . از یاد ببر شوهر نامرد و مادر جنده ات اون طرف  چیکار کرده و می کنن .. با کیر بابا برو به عرش . پرواز پرواز بر فراز کیر . بر فراز خوشبختی . یه سر گیجه عجیبی پیدا کرده بودم انگار مثل یه هلی کوپتر دور سر بابا می گشتم . تو نگو که این کوسم بود که در حال حرکت و دور زدن بود .-عزیزم دخترم چت شده ;/;-بابا انگار تو آسمونم . مثل یه ابر . ابر سفید نه . یه ابر سیاه ابر سیاه پر بار . ابری که داره می باره . همین جور داره ازم می ریزه . داره آب می ریزه بابا خوشم میاد . لذت می برم دارم اوج می گیرم . پرواز می کنم . داره ازم آب می ریزه . کیف می کنم . بذار ببارم بابا و نذار بیام پایین -دخترم حالت خوبه ;/;مطمئنی که کیرم زیادی تو کوست نبوده ;/;-آره بابا بذار همون داخل بمونه . یه وقت بیرون نکشیش . نمی خوام کیر همایون نامرد جای اون باشه . در یه حالت نیمه بیداری و نیمه خواب بودم . داشتم ارگاسم می شدم یه حالت خوشی تداوم دار شایدم ارگاسم شده بودم . خوشی زیاد زده بود به مخم و یه خورده حرفای عجیب و غریب هم می زدم -آقا سهیل من بیام . اگه یه کیر دیگه هم بیاد کمک شاید یه خورده بیدار شه . می ترسم زنم دیوونه شه از دست بره -دیوونه خودتی همایون . این از کیف زیادیه که کیر من بهش داده . با کیر باباش حال کرده رسیده به این جا .عرضه داری به زن من مادرزنت کیف بده . صدای مامان نازنینو می شنیدم که داشت سر بابا داد می زد ول کن دخترمو . اگه یه تار مو از سرش کم شه من می دونم و تو . روزگارتو سیاه می کنم . یالله کیرتو بکش بیرون بیا این طرف . بیا که باهات خیلی کار دارم . این همایون نمی دونم امشب چشه . گلوریا هم که شهوت زیادی زده به سرش .. هنوز این قدر بیحال و بیهوش نشده بودم که سرم کلاه بذارن . کمر بابا رو چسبیدم که کیرشو بیرون نکشه . تودلم توی وجودم یه آشوبی بود که من لذت می بردم . دلم نمیخواست از اون آشوب رهایی پیدا کنم . می خواستم همین طور توی شهوت خودم غرق باشم . اسیر خوشی و لذت باشم . چشام باز و بسته می شد هیچ حسی نداشتم . مثل آدمای دو پینگی یا آدمای چیز خور شده یا زنایی که داروهای زیاد کننده شهوت و قطره های مخصوص خورده باشن شده بودم . هوس من در حد و اندازه های معمول نبود . خودم اینو به خوبی حس می کردم . یعنی همایون چیزی به خوردم داده که الان اثرشو کرده ;/;مهم نبود مهم این بود که اون لحظه اگه تمام کیر های دنیا میومدن سراغم قبولشون می کردم . ولی کیر بابا رو از همه کیر ها بیشتر دوست داشتم . زبونم باز نمی شد چیزی بگم . یه لحظه که چشام باز شده بود دست بابا رو دیدم که داره رو هوا این ور و اون ور میره و به چیزی اشاره می زنه . شده بود مثل افسر راهنمایی وسط چهار راه که داره به ماشینا علامت میده که نوبت توهه برو تو از این ور برو .. منظور بابا رو نمی فهمیدم . وقتی که یه ضربه ای بهم خورد و صورتم افتاد رو صورت بابا و لبام به لباش چسبید تازه فهمیدم که یه کیر دیگه از پشت رفته تو کونم . همایون کیرشو کرده بود توی سوراخ کونم . بابا که نگرانم شده بود دستور حمله رو صادر کرده بود . خوشی و خماری من زیاد شده بود . یواش یواش از خواب بیدار می شدم -جووووون ممنونم آقا سهیل . بالاخره کیرمو به کون زنم رسوندی . جبران می کنم . شرمنده اخلاقتم پدر . درحقت بدی کردم ولی تو بهم محبت کردی و نشون دادی که خون رو با خون نمی شورن .-در اصل به خاطر دخترمه . خودت خوب میدونی که این دختر چقدر واسم عزیزه . ترسیدم مجنون بشه و خواستم با این شوک متوجه شه که در چه وضعیتیه . بابا دکتر هم شده بود . تمام حرفایی که می زد درست بود . تصورش ,احتمالی که می داد و حتی کیر دومی رو که به عنوان دارو تجویز کرده بود اثر بخش بود . مست دوتا کیر شده بودم -جااااااااان منو بگایین . دوتا کیر چقدر مزه میده . این قدر حواسم بود که دل بابا رو در د نیارم . هنوز کاملا بر خودم مسلط نبودم . عجب نعمتی بود این دو تا کیر خوردن . همایون دوطرف کونمو محکم نگه داشته بود و کیرشو می کرد توش و در  می آورد . بابا هم که از زیر کوس به هیجان و ارگاسم رسیده , منو همچنان می گایید . حالیم بود که از کیر بابا باید تعریف کنم تا دلش نشکنه .-پدر جونم کیر تو یه چیز دیگه ایه . بابا حال بده . کیر تو رو با هیچ کیری تو دنیا عوض نمی کنم . خوشم میاد عاشق کیرتم . نمیدونم دیگه وسط چهار راه ماشین دیگه ای هم بود یا نه . دیدم بابا داره علامت میده . مامان هم اومد سراغم -سهیل ببین حرفتو گوش کردم اومدم من دیگه حالیم نیست چند دقیقه دیگه شما دوتا مردا باید بیایین سراغم . این گلوریا رو ولش کنین به حال خودش بخوابه خوب میشه . منم آدمم دیگه . چرا این قدر خود خواهین . یکی از ارضا شدن زیاد به جنون برسه یکی مثل من از هوس زیاد و این که دو تا بی بخار مثل شما دو تا نمی تونن ارضاش کنن داره به جنون می رسه . شما ها هم اسمتونو گذاشتین مرد ;/;منم اومدم ببینم این دختر دیوونم چشه .-دیوونه خودتی مامان . خودت با اون داماد عوضیت . من حالم خوبه مامان تمیدونم چی به خوردم دادی این قدر گیج شدم . شایدم کیر بابا خیلی قوی بوده منو این جوری کرده . فقط دارم حال می کنم . حال می کنم . دوستت دارم بابا . کیرتو دوست دارم . همه جاتو دوست دارم . رو کیر بابا بودم و بابا منو از زیر می گایید . همایون هم که از پشت کونمو می کرد و مامان نازنین هم دستاشو گذاشته بود رو سینه هام وداشت باهاشون ور می رفت . لبای منم رولبای بابا سهیلم قرار گرفته بود . رفته بودم تو عالم خلسه . دوست داشتم تا آخر دنیا هم در همین وضعیت باقی بمونم . نه این نباید کار قرص های روان گردان باشه . کیر بابا از هر کپسول روان گردان از هر مواد معتاد کننده ای قوی تره . لحظه به لحظه هوسم زیاد تر می شد . به هیچی دیگه جز حرکات توی کوس این دوتا کیر و دستای مامان روسینه هام و لبای چسبیده بابابه لبام نمی تونستم فکر کنم . کیر همایون هم خیلی به من کیف می داد ولی اونقدر هوشیاری داشتم که ازش تعریف نکنم . در همین حال حس کردم که همزمان جوی آبی توکوس و کونم به راه افتاده و صدای ناله های پدر و شوهرمو می شنیدم که هرکدوم با ریختن آبشون توی سوراخم احساس خودشونو بیان می کردند -اوووووووخخخخخخ دخترم دخترم هنوزم اون کوسسسسسست واسسسسسم داغ و پر جوش و خروشه . همایون این دخترم تک تکه . حیف که قدرشو ندونستی . اصلا بهتر شد که ندونستی تا بفهمه این کیر باباشه که به دردش می خوره -جاااااااان فدای کونت گلوریا جبران می کنم . قدر تو رو دیگه می دونم اوووووففففف خوشی زیاد زده بود زیر دلم . خاک بر سرم که قدر این تن و بدن ناب و اصل و باحالو ندونستم . دیگه بیشتر نمی تونم … بعد از این حرفا بود که دوتایی تصمیم گرفتند باهم یه شوکی به من وارد کنند که حالم جا بیاد و عجب شوکی هم وارد کردند . معلوم نبود چند دقیقه از کیف زیاد در حال چرت زدن بودم که وقتی چشام باز شد و هنوز در حالت رخوت و گیجی بودم دیدم اون سه نفر مشغولند .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی 
language=javascript> function noRightClick() { if (event.button==) { alert(“! حق کپي کردن نداري “) } } document.onmousedown=noRightClick

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها