داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

شب، بیابون، لذت

سلام
اسمم حمید و اهل خوزستان هستم ، شهر بهبهان ، بدنم سفید و گوشتی و پر ، یعنی خداییش قمبل کنم از خیلی پورن استارها بهترم ، داستان مال زمانی هست که سربازی اهواز بودم و بیشتر داستان راجع به اتفاق افتادنش هست نه خود سکس ، 22 سالم بود ، قبلش تجربه داشتم و داده بودم ، عاشق ساک زدن هم هستم ، کلا خودم کِرم دارم . علاقه زیادی هم به زن پوشی دارم ، دوست دارم زن باشم .
خلاصه بریم سر داستان
مرخصیم تمام شده بود و باید ساعت 10 یا 11 با دوتا از هم خدمتی ها ماشین می گرفتیم و میرفتیم ، اون شب من رفته بودم گچساران پیش فاعلم ، که فقط به ساک زدن ختم شد و زن و بچش اومدن خونه ، خلاصه برنامه بهم ریخت و با ضدحال برگشتم بهبهان ، من از بچه ها جا موندم و اونا رفتن اهواز ، ساعت 2.5 یا 3 بود که منم رفتم ترمینال که یه ماشین بگیرم و برم ، یه پژو دو تا مسافر داشت ، منم که رفتم شدیم سه مسافر و اونم بیخیال شد و معطل نکرد و حرکت کرد . اون دوتا مسافر یه آقا و خانم عرب بودن ، راننده هم خودش مال اهواز بود و میخواست بره خونه استراحت کنه ، واسه همین منتظر مسافر چهارم نموند . خلاصه تو راه بودیم که رسیدیم غیزانیه و ماشین نگه داشت ، فهمیدم که اون آقا و خانم میخواستن پیاده باشن و تا اهواز نمیومدن ، خلاصه پیاده شدم اومدم جلو .
توی مسیر کلا بفکر این بودم ضدحالی که خورده بودم رو جبران کنم ، با خودم گفتم کاش این راننده یهو بزنه بغل و محکم منو بکنه ، تو همین فکرا بودم که شروع کردم نشون دادن چراغ سبز ها و نشونه های اینکه کیر میخوام ، به راننده گفتم بزنه کنار تا یه آب معدنی و دو نخ سیگار بخرم ، پیش مغازه سر راهی ، نگه داشت ، رفتم خریدم ، وقتی پیاده شدم و رفتم سمت مغازه جوری راه رفتم که بفهمه ، پاهامو بهم میمالیدم و رفتم ، وقتی هم برگشتم یه نخ سیگارو از عمد انداختم و کونمو دادم طرف ماشین و دولا شدم برداشتم , نشستم تو ماشین و منتظر بودم ببینم گرفته مطلبو یا نه .
داشتم با خودم میگفتم الانه که شروع کنه صحبت و اولین سوالشم طبق معمول اینه که دوست دختر داری؟ تا بعدش به روشهای ارضا شدن و این حرفها برسه ، خلاصه گفتم الانه که با یه عالمه مقدمه چینی شروع کنه بحثو ، یه دقیقه گذشت و منم هی کمرم و باسنمو کش و قوس میکردم ، یهو راننده گفت کونی هستی؟
یه لحظه قفل کردم ، منتظرش بودم اما نه در این حد مستقیم و بی مقدمه ، گفتم چی؟ گفت میگم کونی هستی؟
منم نگفتم نه , گفتم چطور مگه؟
گفت آخه دیدم چطور راه رفتی انگار کونت میخاره ، بعدش خم شدی سیگارو برداری معلوم بود واسه من قمبل کردی
گفتم چه باهوشی
گفت همچین چیزایی زیاد دیدم ، دیگه بدون مقدمه پرسیدم ، حالا میخوای یا نه؟
گفتم راستش امشب ضدحال خوردم الان خیلی حشریم
گفت چه ضد حالی که ماجرا رو براش تعریف کردم
شروع کرد مالیدن پاهام ، دستش که خورد بهم داغ شدم ، گفت لپات قرمزه از خجالته یا شهوت ، گفتم گوشامم داغ شده , گفت همون شهوته ، کمربندشو باز کرد گفت درش بیار بخور ببینم کارتو بلدی یا نه ،
منم دست کردم سمت کیرش و از شلوارش درآوردم , وای چه کیری ، خوش دست و خوش رنگ و خوش سایز ، سرمو بردم سمتش و چشمامو بستم و از ته دلم خوردم و لیس زدم ، میگفت کونی چقدر خوب میخوری ، گفتم ساک زدن هنر منه چون با عشق انجامش میدم ، خلاصه با جون و دلم خوردم براش , گفت حالا نوبت منه نشونت بدم کارمو بلدم ، گفتم کجا؟ گفت الان نگه میدارم جای امن سراغ دارم
قبل از اهواز بودیم یهو پیچید سمت راست و رفت تو خاکی بین یه عالمه درخت نگه داشت ، اومد پایین و دور خورد اومد سمت من و درو باز کرد ، شلوارشو کامل کشید پایین و گفت بازم بخور ، براش خوردم ، جوری میک میزدم که با هر بالا پایین شدن دهنم یه آه میگفت ، گفت بیا پایین زانو بزن ، خواست کیرشو دربیاره که نزاشتم ، همونجوری تو دهنم نگه داشتم و با دوتا دستم پهلوهاشو گرفتم و همونجور که کیرش تو دهنم بود پیاده شدم ، اونم مثل من داشت دیوونه میشد از این کارم , گفت تو جنده بازیو خوب بلدی پسر کونی ، که من خندم گرفت ، گفت خب حالا خالی کردی یا نه ، گفتم آره ، امشب برنامه داشتم خالی کردم هنوزم هیچی نخوردم ، گفت خب زودباش شلوارتو دربیار ، بلند شدم شلوارمو در آوردم ، که خودش اومد و لباسمم درآورد از تنم ، داد دستم و گفت زود بزارشون داخل ، من در صندلی عقب رو باز کردم و لباسامو گذاشتم رو صندلی ، خواستم برگردم که یهو دیدم چسبید بهم و هولم داد رو صندلی ، در گوشم گفت کونتو دیدم نتونستم یک ثانیه تحمل کنم ، دستشو آورد جلو دهنم و گفت تف بنداز واسه کون خودت ، آب دهنمو ریختم کف دستش ، دستشو مالید به سوراخم و کمی لیز شد ، کیرشو مالید به سوراخ کونم و آروم آروم داد داخل ، درد نداشتم چون خودم از قبل آماده بودم ، یکم نگه داشت گفت درد که نداری؟ گفتم نه ، شروع کرد تلمبه زدن ، حالا عقده درونم یه مقدار کم شد بابت اون ضدحال ، داشتم لذت میبردم که گفت پاهاتو بزار رو صندلی و داگی کن و کونتو بده بیرون ، گفتم چشم ، گفت چه پسر مطیع و حرف گوش کنی ، گفتم نگو پسر ، به خانم ، با خنده گفت به به ، ای جونم ، خانم کونی ، این حرفاش باعث چند برابر شدن لذتم میشد ، شروع کرد تلمبه زدن و همزمان کونمو با دستاش مالش دادن ، میگفت حالا دیدی منم کارمو بلدم ، خوشت میاد؟؟ گفتم آاااره ، تو ساخته شدی واسه خودم ، یه دو دقیقه تلمبه زد گفت بیا پایین ، اومدم بیرون ، اون نشست رو صندلی و گفت بشین تو بغلم ، نشستم تو بغلش گفتم چی شد؟ خسته شدی؟ گفت نه ، گفت میخوام یه لذتی بهت بدم که اوبت فراوان کنه ، گفتم چیکار میخوای بکنی ، گفت میخوام سینه هاتو بخورم بعدشم یهو به کمر بخواب رو صندلی و پاهاتو بده بالا ، گفتم چشم ، تو بغلش که بودم شروع کرد نوک سینمو زبون زدن ، وای دیووونه شدم ، هنوزم بدترین بالایی که از شهوت میتونه سرم بیاد همین کاره ، اصلا رفتم تو فضا ، پرواز میکردم ، خیلی حال کردم با کارش ، یهو بلندم کرد و گفت بخواب ، به کمر خوابیدم رو صندلی عقب و پاهامو دادم بالا ، کیرشو گذاشت داخل و پاهامو باز کرد و از وسط پاهام خم شد روم و دوباره سینه هامو خورد ، وای چه لذتی ، یادش میفتم دیوونه میشم ، همزمان کیرش داخل کونم و خودش مشغول خوردن سینه هام بود ، شروع کرد آروم آروم هم تلمبه زدن ، چون فضاشو نداشت محکم بزنه ، یهو بلند شد و شروع کرد محکم کردن ، تلمبه هاش قوی شد ، بدنش محکم به بدن من میخورد ، از اون تلمبه های سنگین و وحشیانه ، به خودم اومدم دیدم ناخودآگاه و بدون اینکه خودم متوجه بشم صدامو نازک کردم و دارم ناله میکنم ، نگاهم کرد و گفت این همون لذتیه که گفتم ، گفت ببین چشمات خمار شده و ناله زنونت دراومده ، بعد از چند دقیقه همونجوری تلمبه زدن شروع کرد به جق زدن واسه من ، منم فقط در همین حال بودم که آبم اومد و چند ثانیه بعد هم اون یهو کشید بیرون و آبشو ریخت رو زمین ، اصلا حال نداشتم تکون بخورم ، زنانگیم گل کرده بود ، اونجا از حس و حالت خودم نه تنها راضی بودم بلکه افتخار هم میکردم که یه زنپوش جندم .
خلاصه پوشیدیم و حرکت کردیم ، منو برد پادگان ، اما به اینجا ختم نشد ، هفته های بعد از عصر حرکت میکردم و میرفتم اهواز خونش و بعضی وقتها هم خودش میومد دنبالم ، صبح منو میرسوند پادگان ، توی خونش کلا با لباس زنونه و آرایش بودم ، همه چیز برام خریده بود ، یه مرد ۴۷ ساله سیبیلو که تنها زندگی میکرد ، هنوزم بعد از اینهمه مدت سالی یه بار میرم اهواز پیشش .
امیدوارم لذت برده باشید

نوشته: مفعول

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها