داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

سکس کودکی با دختر خاله

سلام دلم میخواد برگردم به دوران بچگیم یادم میاد همه رو انگولک میکردم از دختر دایی بگییر تا دختر عمو پسر عمو پسر دایی قوم وخویش آشنا ومخصوصا دختر خاله هام هفت هشت ساله بودم که با بچه ها مامان بازی میکردیم با همین بهونه ها انگولکشون میدادم آمپول میذدیم آمپول میزدن خلاصه اون قدر تو عالم بچگی بودم که اصلا نمیدونستیم کسوکون چی هنست فقط میدونستم ما بول داریم دختر ها ندارن راستی به کیر میگفتیم بول یادم میاد یک روز با دختر خالم با پسر خاله وداداشم داشتیم مامان بازی میکردیم من با دختر خالم که دو سال از خودم بزرگتر بود زن وشوهر بودیم اون ها هم با هم برای اولین بار دستم رو کردم لای پای دختر خالم دیدم چیزی نیست حسابی باهاش ور رفتم دیدم یه چیزی داره مثل گوشت اضافه گفتم این چیه گفت دودولم هست گفتم یعنی شما دودولتون با ما فرق میکنه گفت آره اینو هم بگم که زیر پتو بودیم و من چیزی رو نمیدیدم بعد هم اون مال من رو دستمالی کرد کیف میکردم خودم رو میمالوندم بهش اونقدر کیرم کوچیک بود که لا پاش نمیرفت ما مدتها این شده بود کارمون بابا زیر تخت پشت مبل زیر پتو هرجایی که کسی نبینه میمالوندمش یک روز زیر پتو بودیم بهش گفتم چرا تو کاری نمیکنی گفت من به سن تکلیف رسیدم تو هنوز نرسیدی هر کاری میخوای بکن ما هم نامردی نمیکردیم فقط سراغ کسش که میرفتم دستم رو میگرفقت یک روز به من گفت برام میخوریش گفتم نه تواز اونجا دیش میکنی گفت بشورمش چی گفتم باشه رفت شست اومد برای بار اول بود که طاق باز میدیدمش یک نگاه کردم مو داشت چندشم شد ولی مچبوری سرم رو بردم لای پاش بو کردم بدم اومد طاقت نیاورد سرم رو فشار داد گفتم وی نمیخوام بو گه میده التماس کرد هر کاری کرد قبول نکردم گفت بولتو میخورم ها گفتم مگه الکی هست گفت از خدات باشه همه التماس هم میکنندگفتم برای چی که گفت باید خودت مزشو بچشی خلاصه اومد سراغ منو شرتو پایین کشید که سیخ کرده بودم همین که کرد تو دهنش احساس داغی دهنش رو هنوز حس میکنم داشتم میمردم از خوشی اگه بار اول ساک رو یادتون باشه میفهمین کارش تموم شد که گفت حالا تو گفتم نه که گفت اگه نخوری نامردی من هم باهات قهرم نفسم رو حبس کردم همین که لبم رو گذاشتم رو کسش دیدم داره میلرزه گفتم چی شد گفت کارتو بکن با اکراه میخوردم که دیدم باسنشو داد بالا دو سه بار اینکارو کردو آروم شد گفت بسه مردم گفتمش عجب حالی داد امروز ازاین به بعد اینو اضاف کنیم قبول کردو تامدتها این شده بود کار ما تا این که ده دوازده ساله شدم یک روز که داشت کیرم رو میخورد یک آبی از ما اومدریخت تو دهنش حالش بهم خورد رفت دستشویی گفت شاشیدی تو دهنم گفتم نه به جون خودم نمیدونم چی شد خودش اومدهیچی نگفت ای موضوع تمام شد تا یک دفعه که خواستم بهش دست بزنم شاکی شد و گفت تو دیگه به سن بلوغ رسیدی ما با هم نامحرم هستیم گناه داره هر چی کفتم فاییده نداشت فقط میگفت اگه منرو دوست داری باهام ازدواج کن از اون حرفا بودچون وقتی که من سرباز بودم شوهرش دادنداون دو تا بچه داشت واین تفاوت سنی باعث شد دختر خالم رو از دست بدم نفرین به اون کسی که سربازی رو اختراع کرد و باعث شد تا جوانهای مملکت دو سال از بهترین روزهای عمرشون رو تلف کنن واتوماتیک وار مارو چهار سال عقبتر از دختر خالمون قرار بده تا هم فکر ازدواج هم از سر من پرید هم اون ببخشید اونچنان سکسی نبود اما صد درصد واقعی و برای من ماندگار بود راستی به این خاطر اسم مستعاری نبردم که شیرینی داستان رو برای خودم حفظ کنم اگه خواستید بازم براتون از خاطراتم بگم.

نوشته: نیما

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها