داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

سکس دور از انتظار

سلام. من چند ساله که دارم شهوانی رو دنبال میکنم ولی جدیدا ثبت نام کردم و خواستم که منم مثل بقیه دوستان داستان سکس های که برام پیش اومده رو اینجا بنویسم ، اگه کم و کاستی بود به بزرگی خودتون ببخشید .
من اسمم شاهرخ 27 ساله و اهل یکی از شهر های غرب کشور هستم . چهره و قیافه نه بدی نه دارم نه خیلی هم خوبم ولی در کل از نظر دختر پسند بد نیستم .
خب بریم سر اصل داستان . من سوم دبیرستان بودم و مشغول به فرض مثال درس و اینا بودم که در واقعا کلا دنبال دختر و رفیق بودم نزدیک دبیرستان ما دبیرستان دخترونه هم بود ،سحر خانومی که هم سن و سال من بود و اونم دبیرستان درس میخوند یه دختره که قیافش بد نبود ولی چهره اش زیبا بود با پوست تقریبا سبزه و چشمای رنگی . سحر هم تقریبا هم مسیر من بود و هر روز که از دبیرستان میرفتم خونه میدیدمش کم کم ازش خوشم اومد و افتادم دنبالش یکی دو ماه هر روز بهش پیشنهاد میدادم اونم جواب رد میداد دیگه بیخیالش شدم و رفتم تو نخ دخترای دیگه . تقریبا سه چهار سال گذشت من از سن 19 سالگی با سرمایه ای که پدرم بهم داد رفتم کافه باز کردم رسیدم به سن 22 سالگی که کافه م رو عوض کردم و ارتقاش دادم به دو قسمت که یه طرفش لژ خانوادگی بود و یه طرف هم مجردی . گذشت تا اینکه یه روز غروب تویه بازار داشتم دور میزدم با رفیقم که رفتم یه بوتیک ادکلن بخرم دیدم سحر اونجا فروشنده هست فوری شناختمش ولی اون منو نشناخت ادکلن رو خریدم و اومدم بیرون به دوست گفتم تو برو من منتظر میمونم سحر کارش تعطیل بشه بیوفتم دنبالش خلاصه نیم ساعتی یه گوشه وایسادم تا سحر اومد بیرون و من دنبالش کردم تا رسید یه جای خلوت میدونست دنبالشم منم صداش کردم برگشت گفت اولا مزاحم نشو دوما اسم منو از کجا بلدی من براش تعریف کردم که فلان سال چقدر بهت پیشنهاد دادم یادش اومد گفت خب الانم جوابم همون منفیه . اون روز خیلی تلاش کردم و آخرش شماره تلفنم رو گرفت گفت بهت زنگ میزنم دیگه برگرد خلاصه ما خوشحال برگشتیم بی خبر از اینکه سر کارم گذاشته . چند روز منتظر موندم اخرش زنگ نزد دیگه منم دوباره بیخیال شدم . یه شب ساعتای 12 بود که رفیقم یه پیج برام فرستاد گفت این همون دختره نیست که دنبالش رفتی دیدم عکس خودش خودشه گذاشته رو پروف فورا فالوش کردم و بهش پیام دادم یه ساعت گذشت جواب داد هر طوری بود مخش زدم که باهام بحرفه چند روز باهام چت کرد و کاملا صمیمی شدیم تا اینکه آخرش سحر اعتراف کرد که بله قبل ما یکی زودتر رفته سراغ سحر خانوم پرده ش زده بعدشم قالش گذاشته رفته سحر هم دنبال یه دکتر بود که پردش رو براش درست کنه تو شهر ماهم دکترا براش درست نمی کردن. سحر هم ازم میخواست که یه دکتر براش پیدا کنم منم همش میگفتم باشه ولی در واقعیت اصلا نمیدونستم چجوری یه دکتر براش جور کنم . اونم سر اینکه دارم سرکارش میزارم بلاکم کرد .دو سه ماه گذشت یه روز دیدم
سحر با یه پسره وارد کافه شد وقتی منو دید شوکه شد ولی چیزی به روش نیاورد منم چیزی به روش نیاوردم پسره هم از مشتری ها ثابت بود میشناختمش .دیگه سحر با این پسره شده بودن پایه ثابت کافه هر روز میومدن واسه قلیون کشیدن تا اینکه کم کم کرونا اومد و همه جا بسته شد مدت زیادی بیکار بودم تو خونه میخوردم و میخوابیدم مدت زیادی هم بود نه دوست دختر داشتم نه سکس کلافه هر شب با اینستا و تلگرام مشغول میشدم تا اینکه دیدم سحر منو از بلاک دراورده و پیام داده که خوبی منم جوابش دادم گفت چجوری یه قلیون برام میزاری همه جا بسته هست دارم دیونه میشم واسه قلیون منم گفتم سحر جان نمیشه که باز کنم هروقت باز شد بیا که گفت بابا سه برابر پول یه قلیون رو بهت میدم فقط نیم ساعت میکشم میرم دزدکی باز کن منم تو اون لحظه کیرم دستور داد که بگم با پول حل نمیشه دیدم جواب داد حالا یه کاریش میکنیم گفتم باشه فردا ساعت 1 ظهر جلو در کافه باش باز میکنم بیا تو بعدش دوباره قفل میکنم گفت باشه فرداش باز کردم قلیون براش گذاشتم اونم رسید منم در کافه رو از داخل قفل کردم و کنارش نشستم شش هفت دقیقه قلیون دستش بود منم هی باهاش چرت و پرت میگفتم که دیدم پاشو از کفشش بیرون آورد و دراز کرد روی کیرم اصلا باورم نمیشد دختری که این همه وقت دنبال بودم الان میخواد کیرمو سیخ کنه بهش نگاه کردم یه لبخند زد گفت چیه پا ندیدی منم گفتم چرا پا دیدم ولی روی کیر جای پا نیست جای محترمیه که دوباره زد زیر خنده و گفت شلوارتو بزار بکشم پایین ببینم چقدر محترمه گفتم امروز در خدمت شمام شلوارمو باز کرد و تا زانوم کشید پایین و دید که کامل بلند شده یکم با دست باهاش بازی کرد گذاشت دهنش منی که یه مدت بود سکس نداشتم و فقط خود ارضایی میکردم حال و هوام رفت فضا چند دقیقه خورد گفتم پاشو لباساتو دربیار خودمم کامل لخت شدم دیدم کصش زیاد تعریفی نداره و انگار زیاد استفاده شده گفتم من اصلا اهل خوردن کص نیستم ولی با کردن جبران میکنم لنگاشو دادم بالا و کامل فرو کردم داخل کصش دادش رفت بالا اولش درد داشت کصش وقتی فرو کردم تنگ بود ولی کم کم گشاد شد چند دقیقه با این پوزیشن که کردمش کیرمو دراوردم فوری با دست گرفت گذاشت دهنش برام خیلی عجیب بود (چون دوست دخترای قبلیم اصلا این کارو نمی کردن و میگفتن کثیف بازیه باید حتما میشستم بعد میخوردن ) سحر کیرمو از دهنش دراورد و مدل داگی باسنش داد بالا خواستم بزارم سوراخ کونش که گفتم به هیچ وجه نمیزاره منم دوباره فرو کردم داخل کصش کم کم همش داد میزد و التماس میکرد که با سرعت بیشتر تلمبه بزنم و جرش بدم منم که واقعا عاشق سکس خشن هستم از خجالتش در اومدم اب سفید رنگ کصش کاملا روی کیرم معلوم بود از اولین پوزیشن تا اون لحضه ۱۵ دقیقه میشد که داشتم میکردمش اب داشتم میومد گفتم اجازه هست بریزم رو باسنت که نه بو میده ولی نتونستم خودم رو کنترل کنم و فوری کیرم از کصش بیرون اوردم ریختم روی باسن سحر یکم فشم داد که اینجا حموم نیست و بو میدم ، ناچار رفت دستشویی خودشو شست و برگشت گفت گشنمه منم زنگ زدم به غذا اماده که اون نزدیکیا بود غذا برامون اوردن رفتم گرفتم غذا خوردیم یک ساعتی از سکسمون گذشته بود که دوباره کیرم سیخ شد ولی سحر پا نمیداد و میگفت دیره باید بره هرطوری بود راضیش کردم و دوباره شروع کردیم ولی اینبار هر پوزیشنی که بلد بودم و میتونستم روش پیاده کردم واقعا خسته شده بودم صبحش جق زده بودم یک ساعت پیشش هم که ابم اومده بود و کص سحر که لحضه به لحضه گشادتر میشد ، اینبار دیگه واقعا ابم نمی اومد تا اینکه گفتم پاشو ساک بزن اومد رو زانو کیرمو گذاشت دهنش و شروع کرد به خورد یه دقیقه خورد که آبم اومد ولی اینبار ریختم رو دستمال بعدش دیگه رفت تا یه مدت خبری ازش نبود منم زیاد حوصلشو نداشتم چون میدونستم کم کم میخواد درخواست پول و تیغ زنی بکنه. ولی واقعا خوب کص میداد . بعد مدت ها دوباره مخشو زدم اگه حمایت کنید حتما اونم می نویسم که اون خیلی عجیب بود ،خاطرات سکس با افراد مختلف زیاد دارم کم کم همشون رو میزارم حتی از بعضی سکس هام فیلم و عکس هم دارم حمایت کنید اونا رو هم قطعا پست میکنم البته با اثبات که مال خودم هستم …
امیدوارم لذت برده باشید ، ببخشید اگه کم و کسری بود داستان اولمه که دارم مینویسم . تا داستان و تاپیک بعدی به درود .

نوشته: شاهرخ

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها