داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

سکس با پرستو


من محمد رضا هستم ساله. سال پيش يه هم محلي جديد اومد کوچه ما يه زن وشوهر بودند که يه دختر ساله داشتند.مرده کارمند بود آدم تو دار وکم حرفي هم بود.زنش از همون روزاي اول يه جورايي من رو ديد ميزد ولي من اصلا ازش خوشم نميومد چون قشنگ نبود تازه به نظر من خيلي هم زشت بود ولي اون بدجور چشمش منو گرفته بود و هميشه سعي ميکرد به من نزديک بشه و من ازدستش در ميرفتم.يواش يواش با مامانه من هم دوست شد و همش به بهونه هاي مختلف ميومد در خونه ما.ولي من هرچي سعي ميکردم يه جورايي تحويلش بگيرم نميشد چون هم سياه بود هم دندوناي زشتي داشت هم صورت خيلي لاغر و خشکيده اي.يه روز طرفاي ظهر که هوا هم خيلي گرم بود از دانشگاه اومدم خونه.کسي خونه نبود ومن هم اون روز از صبح سر کلاس بدجور حشري شده بودم يه راست رفتم سر تلفن و به چند تايي از دوستان زنگ زدم که ببينم ميشه يکيشونا بيارم تو خونه.نشد که نشد.خلاصه حسابي کف کرده بودم رفتم سر کامپيوتر و شروع به ديدن فيلم سکس کردم راستشو بخوايند ديگه ميخواستم جلق بزنم که يهو صداي زنگ اومد.درو که باز کردم ديدم پرستو خانم زنه همسايه جديدمونه.حسابي باهاش سلام وتعارف گرمي کردم اون بيچاره که تعجب کرده بود.گفت: مامانت هست;منم گفتم نه نيستش رفته خونه خالم بفرماييد تو.اونم يه کم من من کرد و يه ديدي تو کوچه زد و اومد تو.وقتي که رسيديم تو پذيرايي تازه گفت پس سارا کجاست;سارا اسم خواهرمه.گفتم اونم امروز رفته اردو.گفت:فکر کردم خونست ببخشيد پس من ميرم گفتم خوب من که هستم بعد از يه خنده مليح که حسابي حشريم کرد.مثل يوز پلنگ پريدم روش چشمامو بستم شروع به لب گرفتن کردم من که از دهن و دندون و لب خانوم بدم ميومد دقيقه لباشو ميخوردم آخه نميدونيد چه جوري لبلمو ميخورد داشتم از حال ميرفتم بعد رفتيم اتاق خواب مامان و بابا سريع لباسامونو در آورديم چشمم که تن و بدنش افتاد داشتم شاخ در مي آوردم چه هيکلي داشت.سينه هاي سايز ولي مثل سنگ به اون سفتي با سري روشن.باسنو که نگو يه بغل کون داشت که اگه باسنشو ميبريدي وزنش فکر کنم از نصفه هم کمتر ميشد.و يه کوس جمع وجور با يه رنگ صورتي خوشرنگ.اومد زانو زد جلوي من و کيرمو تا ته کرد تو دهنش و شروع به خوردن کرد.تا اون زمان کسي اينجوري برام ساک نزده بود با ميک سومي ديدم داره آبم مياد خواستم درش بيارم که ديدم پرستو که متوجه ماجرا شده بود محکم کيرمو گرفت وشروع به ليسيدن کرد منم ريختم تو دهنش اونم بالذت خورد.بعد پاشد رفت خوابيد روتخت و گفت خوب آقا رضا نميخواي مزه کوس منو بچشي;منم که راستشو بخواين اون روز نه صبحونه خورده بودم نه ناهار افتادم به جون کوسش.آب از کوسش سرازير شده بود صداي جيغش هم خونه رو برداشته بود.بعد برش گردوندم و شروع به خوردن کونش کردم چه کوني.پرستو که فکر کنم تو اين اصناف دوباري ارضا شده بود التماس کنان گفت بسه ديگه بيا روم ميخوام کوسمو بکني.منم رفتم روش سر کيرمو گذاشت رو کوسش و گفت بکننننننن توششششش ولي تورو خدا يواش منم يواش يواش دادم تو وایییییي چه کوسییییی اينقدر تنگ بود که با وجودي که آب از کوسش راه افتاده بود کيرم به زور ميرفت توش تازه مثل تنور داغ بود که احساس کردم کيرم داره آتيش ميگيره.شروع کردم به تلمبه زدن وخوردن اون سينه ها که مثل انار سفت بود آآخ خ خخخخخخخخ چه حالي ميداد بعد يواش در ه گوشش گفتم ميزاري کونتم بکنم گفت:نه دردم مياد ولي من ول کن نبودم بالاخره زور شدم گذاشتم تو کونش وايیییییییی چه کوني.کيرم داشت ميشکست از بس تنگ بود خلاصه بعد از چند بار تلمبه زدن آبمم با تمام فشار خالي کردم توی کونش.البته ديگه قسمت نشد بکنمش.پایان

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها