داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

سکس با معشوقه

من فریدون25سالمه از 3 پیش تو محل کار م عاشق 1 دختر که 2 سال از خودم بزرگتر بود شدم اسمش پرستو بود یک دختر از خود راضی و یکم تپل بود بعد از 2تا سه ماه کار کنار هم از محل کارم رفت تا ادامه تحصیل بده و من هیچ وقت بهش نتونستم بگم که دوستش دارم ولی خودش از عکس العمل من نسبت به خودش فهمیده بود خلاصه بعد از رفتن از محل کار با کمک های من دانشگاه قبول شد با اینکه کمکش کردم برای ارتقا مدرکش خیلی واسم کلاس میذاشت برای دیدنش دست به هر کاری میزدم ؛بعد از قبول شدنش تیپش عوض شد هر وقت تو خیابون میدیدمش تو اون تیپ که مانتوش به باسنش چسبیده بود و باسن تپل و دنبه ایش با سینه های بر جستش که این تیپ منو دیوونه کرده بود وبا هر بار دیدن کنترلم را از دست میدادم و 1جق میزدم.

گذشت تا بعد از سه سال یعنی امسال که من برای خودم کسی شده بودم و دیدن اون هم از لحاظ سکسی و بقیه موارد من دیونش بودم بلاخره با تماس های من به عنوانهای مختلف به پرستو خانم یک روز تلفنی دل رو به دریا زدم و پیشنهاد ازدواجم را بهش دادم که ایشون 1ماه فرصت فکر و مشورت با خانواده را خواست. بعد از 1هفته طاقت نیووردم و 1اس ام اس عاشقانه بهش دادم اونم با غرور و تکبر خاص جوابم را داد و این شد زمینه رد وبدل پیام های بی حد ما که بیشتر نصف شبها بود ،که تقریبا با هم خودمونی شدیم و با رسیدن موعد جواب سر کار خانم باز هم با غرور جواب نداد و گفت شرایطم واسه امتحان آموزش پرورش یکم بحرانی چون شغل آیندش بود. بعد از دو ماه استخدام شد و کلاس گذاشتنش برای من بیشتر و با اس ام اس های شبانه روزی جواب منفی را ازش شنیدم ولی دوست داشت باز هم با من درد دل کنه ؛بعد از ملاقات های کاری ما و تماسهای تلفنی که من دیگه داشتم میترکیدم چون با حرف زدن با پرستو خانم هم شق میکردم و جق میزدم ؛ با پا فشاری من برای ازدواج و بهانه های کس گربه ای اون دیگه طاقت نداشتم و ازش پرسیدم اگر منو واسه ازدواج نمی خوای پس ادامه رابطه با من واسه چیه؟ ولی طفره و غرور _در عین حال با هم خودمونی بودیم.

1روز با من تماس گرفت و 1سوال که مربوط به کارش بود و یک نرم افزار کامپیوتری بود از من پرسید من دعوتش کردم دفترم تا یادش بدم قبول کرد و اومد منم دفتر را تعطیل کردم و در بستم و آموزش نرم افزار را شروع کردم در حین آموزش چشمم به رونهاش که میخورد و باسنش که از دو طرف بیرون زده بود کیرم راست شد ؛یواش یواش زانوم را زیر رونش بردم اونم بدش نیومد اینقدر راست شده بود که فهمید و به روش نیوورد و منم زانوم را اینقدر جلو برده بودم که به کونش رسیده بود وای چه حالی بود دلم نمی خواست تموم بشه اینقدر نرم بود که فکر کردم رو تشک ابری افتادم گاهی وقتها دستشو که نرم و سفید بود به بهونه تمرین روی موس میووردم و نوازش میدادم دیگه آبم داشت میزد بیرون اینقدر فشار زانو م زیاد شده بود که رونش روی کیر من که سفت وبلند شده بود افتاد ؛یباره نگاهم به ساعت افتاد دیدم ساعت 2 بعدظهر شده همون وقت مبایلش زنگ خورد مامانش بود گفت نهار کشیدیم اونم مجور به رفتن شد وقتی بلند شد بره پشت مانتوش بالا بود وای باسن بزرگش را که دیدم 1 آه تو دلم کشیدم از بس کیرم راست شده بود موقع رفتنش از جام بلند نشدم خودش فهمید ؛وقتی رفت کیرم که خیس شده بود را در اوردم و تا مالیدم آبم روی زمین و میز پاشید.

شب زنگ زد گفت جمعه خانوادش خانه عموش دعوتن بقیه کلاس را اونجا برگزار میکنیم میدونست نه نمیارم نظر منو نپرسید ؛جمعه رسید و اس ام زد بیا منم از خدا خواسته 20 دقیقه ای خودم را با عجله در خونشون رسوندم رفتم آیفون را زدم داخل رفتم تا در ورودی هال را باز کرد دیدم 1 شلوار تنگ لی روشن با 1 پیراهن نصفه آستین تنگ سفید با گل قرمز پوشیده نرسیده کیرم بلند شد رفتم رو مبل کاناپه نشستم اونم رفت وسایل پذیرایی را آورد تا نگاش به شلوار من افتاد 1 لبخند زد وقتی شیرینی و میوه خوردیم لپ تاب را آورد و کنار من رو کاناپه نشست و درس را شروع کردیم من فقط هواسم به کون و رونای درشت و سینه هاش که مثل دوتا توپ بود کیرم داشت میترکید؛دوباره خودم را بهش چسبوندم زانوم را زیر رونش بردم و فشار دادم سرم با سرش 2 سانت فاصله داشت آتش شهوت دو تایمون مشخص بود اونم خودش را به من چسبوند 1 عطر خوشبو به صورت و گردنم زده بودم ؛یواش یواش بازوهای لختش که نرم و سفید و تپل بود به بازوهام میخورد رونهای خوش فرمش هم با رونهام برخورد میکرد یک باره دیدم 1نگاه شهوت انگیز افروخته به من انداخت و من هم یباره کنترلم از دست دادم و بغلش کردم و لبهاش را تو دهنم کردم اونم اینقدر منو تو بغلش فشار میداد و لبام را میخورد یباره دستشو سمت کیرم برد و میمالید منم نصف آستینش را در آوردم تا نگام به سوتین و ناف و بدنش خورد حمله ور به سمت سینه هاش شدم سوتینش را در آوردم و سینه های راست و بزرگش را مکیدم اونم دکمه های پیراهنمو را باز کرد و شروع به لیسیدن سینه هام کرد _خابوندمش و دکمه شلوارش را با فشار پکوندم شلوارش را با زور تمام در آوردم وای عجب پایین تنه ای شرت قرمزش که به پوستش چسبیده بود و نصف باسنش را گرفته بود در آوردم و خودم هم لخت شدم سرم را سمت کونش بردم و باسنش که مثل بالشت نرم بود به صورتم میمالیدم و کون و بدنش را لیس میزدم دیگه طاقت نداشتم کیرم را لای کونش گزاشتم داشت تو کسش میرفت که گفت مواظب باش منم لای کونش را باز کردم و سوراخ کونش را با تف خیس کردم اما به زور و درد ی که هی سوراخش را تنگ میکرد بالاخره داخل رفت یباره روش افتادم و سینه هاش را از پشتش فشار میدادم اولش نمیشد تلمبه زد چون تنگ بود ودردش میومد ولی یواش یواش با لا و پایین شدم که یباره از حرارت بدن دو تایمون و کونش که نرمیش را حس میکدردم آبم را با فشار تو سوراخش خالی کردم و حدود1ساعت روش خابیدم.

نوشته: فریدون

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها