داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

سمیر وسمیرا

من و دخترعموم از بچگی با هم بزرگ شدیم . هر چند من یه سال ازش بزرگ تر بودم . خونه ما وعمو اینام روبروی هم بود . برای اولین بار پونزده سالم بود که بهش گفتم عاشقشم . نمی دونم چرا عموم علاقه خاصی به من داشت . اصلا از این که من و سمیرا تنها دخترش با هم هم صحبت باشیم سختش نبود . حتی اسم اونو هم بر مبنای اسم من که سمیر بود گرفت . سمیرا یه سال ازم کوچیک تر بود . . خوب درسامو می خوندم و سال بعد همو نا رو بهش یاد می دادم . من و اون دیگه همه جا به عشاق جاودانه معروف شده بودیم . اون همه جا دنبالم بود . عشق من همه چیز من بود . حتی وقتی که در رشته پزشکی قبول شدم اونم تلاششو زیاد کرد تا در همون دانشگاه من پذیرفته شه و در همون رشته .. از بس به دخترای دیگه حسادت می کرد واحد های بیشتری می گرفت و منم کمتر تا تقریبا بهم نزدیک شد و خیلی از کلاسا رو با هم بودیم . هر جا می رفتیم پیک نیک یک لحظه از هم دور نمی شدیم . قرار بر این شد که آخر تا بستونی که من ترم چهارم و اون ترم دوموتموم می کرد از دواج کنیم . یکی از روز های بهاری بود . عموم یه ویلایی در یکی از مناطق خو ش آب و هوا و جنگلی شمال داشت که یکی از جمعه های اردیبهشت رفتیم اونجا . من و عشقم سمیرا طبق معمول با هم قدم زدیم و ازشون فاصله گرفتیم -عزیزم میای  از این کوهها بریم بالا . منظره قشنگی داره . -باورم نمیشه سمیر من و تو از بچگی تا حالا با هم بودیم . -من یه سال بدون تو بودم .. میگم یه سال زود تر از تو میرم تا یه سال تنها بمونی -حرفشم نزن بی تو من می میرم .من و اون هنوز واسه یک بار هم که شده با هم سکس نداشتیم . یه تابوی شرم و حیایی بین ما بر قرار بود که فقط تا این حد به من اجازه داد  که اونو ببوسم . به سینه هاش دست بزنم اونم نه کاملا بر هنه . ولی اون روز در اون فضای سر سبز و زیبا انگاری هوسم زیاد شده بود . دلم می خواست که سمیرا زنم بوده رو همین تپه ها باهاش عشقبازی می کردم . از تیررس دور شده بودیم . رفته بودیم نوک یه بلندی . -چقدر قشنگه سمیر .. -آره وقتی که در کنار عشقت باشی .. کمی پایین تر اومدیم . چند بار اونو بوسیده بودم . این بار هم مقاومتی نکرد . چون با بوسه ها میانه خوبی داشت و می گفت صمیمیت و عشقو زیاد می کنه . دور نمای زیبا خونه های روستایی و جنگلی زیبا از دور دستها به خوبی مشخص بود . ما تقریبا در منطقه ای بین شاهی و شیر گاه بودیم که بعد از انقلاب یه اسم یک اسم  من در آوردی قائم شهر رو جای نام زیبای شاهی گذاشتند . خلاصه سرمو گذاشتم رو سینه سمیرا . دستامو آروم آروم رسوندم به وسط بدنش . کف دستمو رو اون قسمت کسش قرار دادم . عکس العملی نشون نداد ولی وقتی اونو در چنگ خودم گرفتم یعنی کسشو با دستش خواست که دستمو رد کنه -چیکار داری می کنی . زشته .. -تا دو ماه دیگه مال خودمه .. -من بمیرم تو این قدر پررو نبودی . ببینم این یه سالی بدون من رفته بودی دانشگاه دخترا هواییت کردند .  این کارش منو ناراحت کرده بود واسش ناز هم می کردم . -سمیر تو که اخلاق منو می دونی . -یعنی تو اصلا هیچ احساسی نداری سمیرا ;/; -چرا شاید خیلی بیشتر از تو ولی هر چی به جای خودش . – وقتی دو نفر عاشق همند..-که چی قبل از عروسی بچه دار شن ;/; راستشو بگو با دخترای دانشگاه جور شدی ;/; . خیلی هاشون یه جوری می گردن . هر چی هم بهشون میگی رعایت کنین خیلی هم پوست کلفتن . -من با اونا کاری ندارم . من با تو کار دارم -می دونی که چقدر دوستت دارم سمیر . اذیتم نکن . دلم نمیاد ناراحتی تو رو ببینم -سمیرا ! ببین اینجا کسی نیست . خیلی خوشگله .. -نههههه نهههههه این کارو نکن .. دستامو   از زیر تی شرت عشقم دور کمرش حلقه زدم و آروم آروم نوازشش کردم . با سینه هاش ور رفتم . صورتش داغ شده بود . سرخی اونو روی گونه های سفیدش می دیدم . جین کشی اونو کمی پایین دادم . دستامو گذاشتم روباسنش .. -بسه پسر زیاده روی نکن . همه جا تعریف تورو می کنن . نههههههه نهههههه نکن . می دونی که چقدر دوستت دارم . نمی خوام یه دختر بد باشم . -یعنی فردا که زنم شدی و خواستی از این کارا بکنی اون وقت میشی یک زن بد ;/; -بس کن .. جینشو دادم پایین تر . حالا قالب کونشو کاملا توی دیدم داشتم .البته باید گردن کج می کردم .  شورت پارچه ای باریک و سفیدش دلمو برده بود . برای اولین بار بود که به اینجا می رسیدم . ناله هاشو می شنیدم .- نههههه نهههه راستشو بگو دخترا پرروت کردن .;/;-سمیرا من عاشقتم کاری به بقیه ندارم . دستمو از قسمت جلوی شورتش گذاشتم داخل روی کس خیسش . -نه گناهه پاشو بریم . نکن جیغ می کشم . سنگینم نکن . ولی اون به حدی حشری شده بود که مجبور شدم کف دستمو رو زمین قرار بدم و اون کسشو روش بکشه و حرکت بده .. -سمیر دارم از حال میرم نکن . ولم کن بغلم کن . یه جوری باهاش کنار میام . لباشو بوسیدم . دستمو از زیر کسش خارج کرده و جفت سینه هاشو لمس کردم . می خواستم بهش حال بدم که دیگه این قدر خودشو با منت در اختیارم نذاره . راستش من در دانشگاه می دیدم اونایی که عاشق  هم نیستند خیلی ها شون با هم روابط جنسی دارند و ما بعد از بیست سال .. تازه می خواهیم از دواج هم بکنیم . شلوارشو کشیدم پایین تر -نکن سمیر خیلی بد جنسی . اگه الان بذارمت برم میگی دوستم نداری . چرا این جوری عذابم میدی . چرا در کم نمی کنی . دهنمو گذاشتم روی کس سمیرا .. -اووووففففف اوووووفففف داری منو می سوزونی . نسیم بهاری هوسو در بدن هر دومون پخش می کرد . کس سمیرا هنوز حالت دخترونه شو داشت من فقط عکس کس رو دیده بودم از بس فیلم دیده بودم خسته شده بودم . راستش فیلم های کس لیسی زیاد دیده بودم دیگه کوه کندن که نبود . دهنم رو کس سمیرا جونم قرار دادم . .. -نکن .. نکن سمیر ولم کن . دلم می خواد خودمو از این کوه پرت کنم . همین جوری غلت بزنم رو این تپه بلند و بیفتم لای سنگها -به خاطر هوس یا خشم -هر دوش -دلت میا د بری و تنهام بذاری ;/; -خیلی بدی سمیر .. ولی طوری کسشو میک زدم که دیگه از کسی شرم نکرد که در اون کوهستان جیغ بکشه . -سمیرا صدا خیلی خفیف میره ها-دستتو بذار جلو دهنم . طوری میک زدنمو ادامه دادم که از بس کف دستمو زبون زد اونو خیس خیسش کرد . اون ار ضا شد ولی من هنوز سنگین بودم . کیرمو که از شورتم کشیدم بیرون ترسید -نه نداشتیم اینجا رو نداشتیم . نه من می ترسم و این کارو نکن . -نترس فرو می کنم تو کونت -زشته خوب نیست . من و تو که رابطه مون این جوری نبود .- این جوری هم نمی خواست بمونه .یه روز ی باید حالتش عوض شه . -ولی عوضی نباید بشه . دستتو نذارش داخل . ولی این کارو انجام دادم . این بار کف دستمو از چاک کونش به کوس رسوندم . نفساش بند اومده بود . می تونستم هر کاری باهاش انجام بدم .  هم دوست داشت از دستم فرار کنه و هم دوست داشت که در آغوش من بمونه . -خیلی بدی بد و بد جنسی سمیر . ولم کن . -می دونم از ته دلت نمیگی . یه دور سریع  بر گشتم و رفتم پشتش قرار گرفتم . -نکن . نمالش به من . -ببین یه بار ارضات کردم بازم هوس داری . من چیکار کنم که کیرم و کمرم سنگین شده -بی ادب ما اصلا از این حرفا داشتیم ;/; -همینو بگو اصلا ما از این  کارا داشتیم ;/; یعنی ما می خواهیم بعد از از دواج از این کارا بکنیم ;/; چه چندش آور .. یه لحظه که کیرم مماس با کس سمیرا شد یه جیغی کشید که جا رفتم .. -نترس من بابالاترش کار دارم . کف دستو از کس به طرف سوراخ کونش کشوندم و اونجا رو خیسش کردم . فقط صدای هوس بین ما حاکم بود و حرکات کیر من و کون اون . اون از درد به خودش می پیچید و یه وقتی حواسم اومد سر جاش که قسمتی از کیرمو توی کونش حس کردم . دستمو  روی کسش حرکت می دادم تا با گرم نگه داشتن و زیاد تر کردن آتیش هوسش درد کونشو کم کنم ولی نمی تونستم کیرمو به خوبی توی کونش حرکت بدم . اندازه کونش  متوسط بود ولی با همه اینا واسه اولین باری بود که از نزدیک حسش می کردم .  صد ها بار این فانتزی رو که روزی در اختیارش داشته باشم واسه خودم مجسم می کردم و حالا حس می کردم که این طلسمو شکستم . سمیرا کونشو روی کیرم حرکت می داد تا با داغ تر کردن من آبمو بیاره و به من حال بده . همین طور هم شد نیازی نبود کیرمو توی کون عشقم حرکت بدم . آب گرم من خیلی نرم و روون توی کون عشقم جاری شد . باد ملایمی بدنمونو نوازش می داد. پس گردن سمیرا رو غرق بوسه اش کرده بودم . با بوسه هام اونو سرحال ترش کردم . .. خودمونو مرتب کردیم . سمیرا در آغوش من بلبل زبون شده بود . از این می ترسید که واسم کم ارزش شده باشه . -سمیر عزیزم میگن پسرا اگه حس کنن که خیلی راحت به این قسمت از رابطه شون می رسن خیلی راحت از همه چی دست می کشن . -ولی من مثل اونا نیستم ..راستش من به سمیرا گفتم مثل اونا نیستم ولی روز بعدش در محیط کلاس حس می کردم که دارم اسیر نگاههای فریبا یکی از همکلاسام میشم . سمیرا هم متوجه این حالتم شده بود  و اون نگاههایی که بین من و فریبا رد و بدل می شد . به سمیرا بی علاقه نشده بودم ولی غرور خاصی بهم دست داده بود . از این که می تونم اونو راحت و هر وقت که دلم خواست داشته باشم . ساعاتی رو که من و سمیرا با هم کلاس داشتیم به بهانه های مختلف سعی می کردم در پایان کلاس جیم بزنم تا پیدام نکنه . -سمیر من اینجام . بچه گول نزن . بیست سال در کنار هم بودیم ولی یه بیست دقیقه رو نتونستی جنبه شو داشته باشی ;/; من که ازت عشق زورکی نخواستم . خیلی کم ظرفیتی سمیر . دو نفر از همین دوستات هر روز واسم پیام میدن . بهم اظهار علاقه می کنن . جوابشونو بدم ;/; می خوام خطمو عوض کنم . دیگه شماره شو به تو هم نمیدم . برو با هر کسی که دوست داری باش . خوب شناختمت .. -سمیرا تو اشتباه می کنی . -از جنگل به این طرف تو هوایی شدی . خودتو خدای من فرض می کنی . اما من بنده تو نیستم .. سمیرا ازم دور شد . فریبا با لبخند فریبای خودش از کلاس اومد بیرون . حس کردم که  اندوه سمیرا رو فراموش کرده و با لبخند اون آرامش به طرفم بر گشته . دلم می خواست فریبا هم عاشقم شه . بگه دوستم داره . واااااییییی چی می دیدم . قاسم خر خون که درسش از همه بهتر بود اومد دست فریبا رو گرفت و دست در دست با هم رفتند . اونم در فضای دانشگاه ..پس چرا فریبا اون جور به من لبخند می زده . چرا دخترا این جوری شدن . چرا هر روز با یکی هستند .. طوری عذاب کشیدم که انگاری فریبا عشقم بوده باشه . یه لحظه دلم رفت پیش سمیرا . پس اون چی کشیده که از روزی که چش باز کرده خودشو در کنار من دیده . با باور های من زندگی کرده . خودشو تسلیم من کرده تا عاشقونه دوستش داشته باشم . دخترای حالا یعنی همین . به چند تا لبخند می زنند تا یکی رو شکار کنند . گاهی هم چند تا رو با هم شکار می کنن .ولی سمیرا با همه شون فرق می کنه .  نمی تونستم به سمیرا برسم . اون ازم دور شده بود . توجه من به فریبا یک غرور بود . این که می خواستم به خودم ثابت کنم که میشه منو دوست داشت . دخترای دیگه ای هم هستند که دوستم داشته باشن .. می خواستم به دنبال سمیرا بدوم که یکی جلومو گرفت . امیر بود پسر خیلی خوش تیپ و درس خونی بود . -سمیر جان یه صحبت خصوصی باهات داشتم . ناراحت نشو .. راستش من نیت بد ندارم . هدفم خیره . من از دختر عموت خوشم اومده خواستم ببینم چیکار می تونم بکنم که اون متوجه بشه که من با این هدف دوست دارم باهاش حرف بزنم . آخه اون با بقیه فرق می کنه . فقط با تو که پسر عموشی صمیمیه .. سرم داشت گیج می رفت . قدر نعمتی رو که در اختیار داشتم نمی دونستم و بقیه طالبش بودند . مثل دیوونه ها شده بودم . نمی دونم عشق بود حسادت بود حسرت بود یا عذاب وجدان هرچی بود داشت منو می سوزوند . رفتم خونه عموم . -سلام عمو جون .. -سلام سمیر -سمیرا خونه هست ;/;-ببینم مگه شما با هم بر نمی گردین .  چی شده اون اصلا جواب سلام مارو هم نداد و خودشو تو اتاقش حبس کرد . ولی در اتاقش بازه . من ازت انتظار ندارم باهاش این بر خوردا رو داشته باشی . -عمو جون من اذیتش نکردم . -من دخترمو می شناسم . حالا برو داخل که من دلشو ندارم اونو این جوری ببینم . اگه بخوای با یکی دیگه عروسی کنی گوش تا گوشتو می برم -عمو جون من اگه دوستش نداشتم که این جور نمیومدم منتشو بکشم . بالاخره گاهی پیش میاد . -حواست باشه دیگه پیش نیاد . فکر کنم عموم خیلی ملاحظه امو کرد که تا همین حد باهام پیچید . حالا من بالا سر عشقم بودم . سمیرا در حالی که بغض گلوشو گرفته بود ببینم چی شده سرت به سنگ خورده ;/; عشق تازه ات قالت گذاشته ;/; فکر کردی همه مثل منن که به عشق بی وفاشون وفا دار بمونن ;/;-دیوونه من که کاری نکردم . عزیزم اگه دوستت  نمی داشتم که اینجا پیشت نبودم . -دروغ نگو سمیر من خودم اونا رو دیدم که دست تو دست هم از کنار من رد شدن . حتما تو هم اونا رو دیدی .. -اونا کیه -عشق جدیدت با عشق جدیدش -من کسی رو غیر تو دوست ندارم . سمیرا چرا این عکسی رو که روز تولدت با هم گرفتیم و خیلی عاشقونه بود پارش کردی .. سریع رفتم سر وقت آلبوم . فقط همون یه عکسو پاره کرده بود -چرا بقیه رو پارش نکردی . -راستش این اولین عکسی بود که پارش کردم . ولی فهمیدم اگه تمام این عکسا رو پاره کنم اون عکسایی رو که در قلبم وجود داره چه جوری می تونم پاره کنم ;/; چه جوری می تونم فرا موشت کنم ;/; برو سمیر .. شاید این دست تقدیر بوده که تن به خواسته ات بدم تا تو رو بشناسم . -تو که هنوز یه دختری -ولی یک دختر سر افکنده .. غرور تو رو گرفته . درسته که منو یک هرزه نمی دونی ولی رفتارت با من همینو نشون میده چون تو بدون این که بخوای این حسو داری که من به همه لبخند می زنم وشاید فکرکنی  من بتونم خودمو راحت در اختیار همه بذارم . اما من خودمو با عشق و به خاطر عشق به تو سپردم . به خاطر این که در کنار تو با تو و در آغوش تو احساس امنیت می کردم . -سمیرا خواهش می کنم . -نه سمیر . تو هیچوقت عاشقم نبودی . منو به خاطر خودم دوست نداشتی . ولی من دوستت دارم . از زندگیت میرم بیرون تا برای همیشه راحت باشی . برو دیگه نمی خوام ببینمت . شونه هاشو گرفتم . صورتشو به صورتم نزدیک کردم . به چشام نگاه کن . من هنور همون آدمم . دوستت دارم . منو ببخش . به چشام زل زد و گفت اگه دوستم داری برو … روز بعد در محیط دانشگاه هم با هام بر خوردی سرد داشت . ساعت تفریح واسه این که چیزی برای گفتن داشته باشم رفتم پیشش و گفتم سمیرا کاری باهات داشتم . البته یکی هست که دوستت داره می خواد بیاد خواستگاری .. خواست که بهت بگم .. .-خیلی بی غیرتی و بی خیال که داری این خبرو بهم میدی . اون خودش قبل از شروع کلاس با هام حرف زد . -بهش چی گفتی سمیرا -اختیار زندگی من دست خودمه . -همه چی رو فهمیدم سمیرا . من که بهت خیانت نکردم . شاید دوبار به یه دختر دیگه نگاهی کرده باشم و متوجه اشتباهم شده باشم اما این تویی که هر لحظه دل به یکی دیگه می بندی .. حرفمو قطع کرد و گفت حیف که اینجا جاش نیست جوابتو بدم . پشت سرمو نگاه نکردم . ندونستم چه جوری خودمو تا خونه رسوندم . حالم بد شده بود . این بار دختر عموم اومده بود ملاقاتم و این پدر من بود که اونو سین جیم می کرد . -واسه چی اومدی سمیرا . اومدی که بهت تبریک بگم ;/; -نه اومدم اون جوابی رو که در میون جمع نمی تونستم بهت بدمو بدم . همون که بهم گفتی که هر لحظه به یکی دل می بندم .-خب جواب . دستشو آورد بالا و برای اولین بار در زندگیش گذاشت زیر گوشم . فقط نگاش می کردم . خیلی به خودم فشار آوردم تا سیل اشک از چشام سرازیر نشه . اون فقط نگام می کرد . یه نگاه تلخی داشت که انگارداشت به من می گفت که داره تنبیهم می کنه . نگاهمو از نگاهش بر نمی داشتم . لب ورچیده بود . زود تر از من بغضش ترکید . خودشو انداخت تو بغلم . دستاشو دور کمرم حلقه زد . نمی فهمیدم داره چیکار می کنه . زنا موجودات عجیبی هستند اصلا نمیشه اونا رو شناخت .. -چی فکر کردی سمیر من تا همین حالاش هم به سه نفر جواب منفی دادم . فکر کردی یک زن خیلی راحت عشقشو می فروشه . هرروز دل به یکی می بنده ;/; فکر کردی به همین سادگی فراموشت می کنم ;/; ما از عشق جز یکرنگی انتظار دیگه ای نداریم . عشق به یک رنگه . و من در دنیای یکرنگی ها جز تو رو نمی دیدم و نمی بینم . ما آدما اگه خیلی راحت به یه چیزایی می رسیم نباید مغرور شیم نباید حس کنیم که اون فقط از شایستگی های ماست . عشق یعنی من و تو سمیر . اگه خصلتت این باشه که هرروز از یکی خوشت بیاد روز دوم آشنایی با اون میری دنبال یکی دیگه .. به نظرت هدف  زندگی و هدف از زندگی اینه ;/; -سمیرا فکر می کنی من دوستت ندارم و عاشقت نیستم ;/; -اگه این فکر رو می کردم که دیگه خودمو تو بغلت نمینداختم . فقط ازت می خوام کاری نکنی که قدر داشته هات رو وقتی بدونی که داری از دستشون میدی . رابطه هوسو میشه با خیلی ها بر قرار کرد . اما رابطه عشق و هوسو با یکی میشه بر قرار کرد . فکر نکن همه سمیرای تو میشن . همون جوری که من فکر نمی کنم همه سمیر من بشن . سالها گذشت تا به اینجا رسیدیم . تا واسه خودمون خونه محکمی از عشق ساختیم . این طوفانها خرابش نمی کنه . چرا فکر کردی من به یکی دیگه بله گفتم . اگه به صورتت سیلی زدم اون سیلی قلبم بود . تو هینی بود که به قلبم کردی . دو تا پنجه هامو گرفت و دور گردنش قرار داد -می تونی منو بکشی خفه ام کنی من تسلیمم ولی تا آخرین لحظه ای که بتونم صدای قلبمو به گوشت برسونم فریاد می زنم دوستت دارم عاشقتم . سمیرا رو به سینه ام فشرده و لبامو رو لبای خوشگل و داغش قرار دادم . می دونم که  هوس  بر آمده امو از لای شلوارم احساس می کرد . دخترعمومو بیشتر از یه دنیا دوست داشتم . و برای داشتن و دوست داشتنش باید بیشتر از اینا دقت و هزینه می کردم . -سمیر .. یه زن اگه عاشق باشه تسلیم عشقش میشه و اگه تسلیم عشقش بشه این انتظارو داره که عشقش اونو با تمام وجودش درک کنه .. می دونی الان چی دلم می خواست و می خواد ;/; -چی عزیزم -این که در جنگل عشق و هوس باشیم . شاید بیشتر از دفعه قبل نشون بدم که چقدر دوستت دارم . -دوستت دارم سمیرا .. هرکی تو رو داشته باشه خوشبخت ترینه .. -سمیر من فقط می تونم یه مرد رو خوشبختش کنم . اونم تویی . چون جز تو نمی تونم عاشق کس دیگه ای باشم و بشم . هرگز هرگز بی تو هرگز ! …. پایان .. نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها