داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

زن پوشی نیما

سلام به همه ،هم به اونای که زیر پست ها فحش میدن هم به اونایی که …مطمئن هستم هرکس تو این سایت میاد خودش دلش میخواد خب پس برای خودنمایی هم که شده بدوبیراه میگه
خب اصل داستان از اونجا شروع شد که علاقه خیلی زیادی به لباس زنونه داشتم حدود ۱۳ سالم بود تو یه خانواده کم جمعیت که تک فرزند بودم سعید عین برف قد متوسط ۱۷۰ کون تو حد نرمال خوش قیافه هم بودم ،بابا تو مهندس یه شرکت بود که زمانی شرکت چیزی میخواست وارد کنه حتما بایستی بابام میرفت پس اکثرا خونه نبود. مامان هم یه زن جا افتاده تمام سکسی حدود ۴۰ سال سن داشت ۲۰ سالگی ازدواج کرده بود خیلی خیلی خوشکل بود تقریبا با من هم قد بود ولی کونش اصلا به هیکلش نمیخواد تو خونه و بیرون هم اصلا در بند حجاب این حرفها نبود همینجور هفته ها می‌گذشت که من علاقم به لباس زنونه بیشتر می‌شد با وجود اینکه مامان تو خونه هر روز یه مدل به مدل لباس عوض می‌کرد ساپورت های مختلف تاب های مختلف تو کمد لباس هاش هم که دیگه نگو انواع اقصام لباس‌های سکسی جوراب بلند ست های مختلف بادی ست چرم جوراب توری کفش و هم پوتین جور وا جور ،هر وقت که من خونه رو خالی میدیدم دست به کار میشدم تازه با خود ارضای آشنا شده بودم که دیگه کار تقریبا هروز من شده بود تو خونه هم وقتی بود به هر شکل ممکن دید میزدم مامانو اون هم بیشتر حرصم میداد مثلا ساپورت سفید می‌پوشید تو خونه که حتی شورت زیرش هم کامل معلوم بود از جلو هم که باد می‌کرد یه نمای قشنگی هم داشت اکثرا هم لباس میپوشی ست می‌کرد ناخون هاش هم که همیشه لاک زده بلند مو هاش هم هر دو ماه یا سه ماه رنگ عوض می‌کرد تاب هم که می‌پوشید زیرش هم سوتین معلوم بود قشنگ ته اکثرا سوتین اسفنجی می‌پوشید گاهی هم توری از اون ور از پشت گردن یه وجب باز بود از جلو قشنگ چاک سینه از پایین شکم تا یخورده بالای ناف ،ارایش هم که دیگه تو حد شره کردن خودشو ارایش میکرد من هم تو خونه این تازگی مخصوصا اسلش جزب خیلی جزب یا رکابی یا تاب توری از یه آنلاین شاب خریده بودم اونارو میپوشیدم یه موهام هم همیشه بلند بود بعضی وقتا رنگ هم میکردم البته این الان دیگه ۱۶ سالم شده بود امروز دل زدم به دریا یه ساپورت قرمز از این جدیدا خریدا بودم مثلا مخصوص باشگاه هسن ولی من زنونه خریده بودم بعداز حمام با یه تاب بندی توری جذب با یه شرت بندی که قشنگ کیر تو قلافش جا میشه پوشیدم اومد تو حالا پاچه شلوارم کشیده بودم بالا با یه جوراب مچی سفید تازه اصلاح هم کرده بودم ابروهامو هم درست کرده بودم گفتم ببینم عکس‌العمل مامان چی هست نشستم رو مبل یه نگاه انداخت بهم گفت چه لباس قشنگی که من با تعجب گفتم همین گفت دیگه چی میخواد باشه، گفتم الان بهم گیر میدی که این چه لباسی هست که پوشیدی گفت چرا باید گیر بدم به این خوشکلی گفتم که گرسنه شام بخوریم گفت باشه بلند شد که شامو حاضر کنه شام خوردی دیگه من رفتم تو اتاقم یه جق به افتخار خودم زدم خوابیدم بعداز چند روز که رفته بود بیرون من هم میدونستم حداقل تا ۸ شب نمیاد یه سه چهار ساعتی وقت دارم سریع رفتم سر کمد لباس هاش یه ست اسفنجی قرمز ردش یه تاب سفید یه جوراب شلواری توری مشکی با یه دامن تنگ کوتا که به زور کیرمو میپوشوند پوشیدم یه پوتین هم داشت عین جوراب بود پاشنه بلند لژ دار اون رو هم ورداشتم پوشیدم رفتم تو حال یه زره راه برم که خیلی برام سخت بود دوباره برگشتم هی خودم تو آینه نگاه میکردم دوباره میشستم رو صندلی جلو میز ارایش رژ لب زدم یه سایه خیلی کم ریمل یه لنز رنگی هم ورداشتم انداختم تو چشمم ابرو هامو مداد زدم سفید کننده هم بود اینارو تو فیلم آموزشی که از تو گوشی داشتم یاد گرفته بودم تو حالا خودم بودم که تو آینه یه نفرو دیدم که داشت منو نگاه می‌کرد وای خدا مامان بود خشکم زد برگشتم بع سمت مامان سرمو انداختم پایین اومد رو تخت نشست گفت به به چه بلد هم هست خوشکل خانوم او پس تو لباس‌های منو جابجا میکنی یل بعضی ها گم میشه لحظه به لحظه سرخ میشدم چه جوابی باید میدادم ولی اینارو با یه خنده موزیانه بهم میگفت بلند شد مانتوشو در آورد انداخت رو تخت از تو کیفش یه بسته سیگار در آورد یکی روشن کرد رو به من گفت که خب تعریف کن ببینم ،حرفی نزدم گفتم نیما با تو هستم تعریف کن چرا اینکارو میکنی گفتم میشه بری بیرون من بایم تو حالا حرف بزنیم گفت چرا همینجا مگه چه هست گفتم خجالت میکشم گفت نه بگو گفتم نمیشه گفت برو بیرون تو حال من الان لباس عوض کنم بیام ولی لباستو نباید عوض کنی بعداز حدود یه ربع صدام کرد که بیا تو اتاق کار دارم بلند شدم با اون پوتین ها به زور رفتم دیدم که یه ست چرم دامن با نیم تنه که نصف سینش معلوم هست پایین هم که کل شکمش یعنی کوتا بود خیلی کوتا از سوتین یخورده بلند تر با یه جوراب بلند شیشه ای با یه کفش پاشنه دار بندی که بندشو دور مچ پاش بسته بود ارایش رو هم غلیظ کردا بود گفت بشین رو صندلی نشستم رو آینه شروه کرد آرایشم پاک کردن دوباره ارایش کردن یه ارایش خیلی خوشکل هم کرد منو گفت الان شد داشتم شاخ در می‌آوردم گفت برو تو حالا رفتم خودش هم پشت سر من اومد یه جفت دستکش بلند چرمی که بعدا فهمیدم از جنس لاتکس هست دستش بود اومد کنارم رو مبل نشست خودشو جسبوند بهم پاشو انداخت رو هم دامنش رفت بالا نوار توری جوراب معلوم بود ، دستکش رو دستش کرد دست راستشو انداخت پشت گردنم با اون دست یه سیگار ورداشت گفت روشن کن برام یه کام گرفت دودشو فوت می‌کرد تو صورتم گفت پس از لباس‌های من خوشت میاد جوابی ندادم گفت با من راحت باش تا کمکت کنم گفتم آره خیلی گفت دوست داری که هرچی من گفتم انجام بدی گفتم آره گفت هرچی گفتم آره هرچی گفت اگه سخت باشه چی سرو تکون دادم سیگارو داد دستم گفت بکش من هم خب خیلی کم می‌کشیدم ولی خب این سیگار یه چیز دیگه بود رنگ رژ لب مامان روش مونه بود بلند شد تلفن زد پیتزا سفارش داد تا قبل اینکه بیاد رفت رو همین لباسا یه شنل چرم بلند پوشید که چند دقیقه بعد پیک اومد با همون وضع رفت پیتزا رو گرفت ،خوردیم بعد بسات مشروب رو آماده کرد یه چندتا پیک مشروب که ادای مست هارو در آورد ولی نه زیاد که دوباره رفت تو اتاق ولی ایندفعه اومد بیرون دیگه فرق داشت یه ست سوتین توری نگین دار بع همراه جوراب که وصل بود به دامنش دامنش هم توری بود زیرش یه شورت لامبادا جلوش مثل مثلث بود فقط قسمت کوص پوشونده بود اومد یه دستکش توری که از همون لباس بود باز اومد کنارم خودشو جسبوند بهم دستشو از پشت موهای منو گرفت لبشو نزدیک کرد بهم یه لب کوچک گرفت ،گفت برو یه لیوان آب میوه برام بیار بلند شدم یه دونه محکم زد در کونم گفت عجب کونی داری ولی از صدای کفشش فهمیدم داره دنبالم میاد لیوان که برداشتم تا برم سر یخچال از پشت بغلم کرد محکم خودشو می‌مالید به من ،من هم که رو ابرا بودم خودم یخورده به جلو خم کردم تو همین حالت سرمو کشید عقب باز ازم لب گرفت من هم دیگه با اون همکاری می‌کردم ولم کرد من چرخیدم سمتش دوباره محکم بغلم کرد هی خوشو می‌مالید بهم چند بار هم محکم میزد در کونم ولم کرد گفت برای هر دو مون آب میوه بیار که رفت تو اتاق من هم ورداشتم رفتم دنبالش بعد یه قرص بهم داد یکی هم خوش خورد گفتم آیت چی هست گفت تاخیری هست تا آبت نیاد به پشت رو تخت خابید گفت بیا ماساژ بده منو من هم دامنو در آوردم که آزاد تر باشم آخه خیلی تنگ بود نشستم رو کونش شروع کردم به ماساژ دادم کیرم قشنگ لا کونش بود آخه دامنشو توریشو داده بود بالا باز یخورده ماساژ دادم یهو گفتم میشه اون دستکشی که الان کندی من بپوشن گفت دیگه نیازی نیست از این بع بعد میخوای لباس‌های منو بپوشی از من اجازه بگیری رو میز بود با زور پوشیدم دوباره نشستم رو کونش بعد از چند دقیقه گفت بلند شو. بلند شدم رفت تو کشو کمد خودشو باز کرد زیر لباسها یهو یه چیزی آورد بیرون که واقعا تعجب کردم یه دیلدو کمری که بند چرمی هم داشت آورد بیرون من چشمم چهار تا شد با یه روان کننده اومد پیشم انداخت تو دهنم من هم با ولع تمام ساک میزدم دوباره می‌کرد تو دهن خودش بعداز چند بار بلند شد گفت کمک کن ببندم بست به خودش جلوش زانو زدم شروع کردم به ساک زدن پشت سرمو می‌گرفت با زور می‌کرد دهنم نگه می‌داشت تا اوغ میزدم بعد ول می‌کرد بلندم کرد رو تخت قنبل کردم روان کننده زد به سوراخ کونم با دستش منو انگشت می‌کرد آخه دستکش دستش بود یه حالت خار مانند داشت خیلی حال میداد یه کاندوم خیلی کلفت ورداشت با زور انداخت رو دیلدو قشنگ با روان کننده چربش کرد کله دیلدو رو گذاشت دم سوراخ کونم با یخورده فشار رفت تو آخه خودم تجربه داشتم دردم گرفت گفتم نگه دار اون هم اصلا اهمیت نداد هی کم کم داشت فرو می‌کرد اورد بیرون دوباره چرب کرد فرو کرد دیگه همشو فرو کرد شروع کرد به تلمبه زدن حدود ۵ دقیقه منو برگردون پاهامو داد بالا دوباره شروع کرد و با دستش شروع کرد به جق زدن برای من دیگه آنقدر زد برآن که آبم اومد با دستش ابرو ور می‌داشت میزد به لب دهن من ویلدو رو باز کرد گفت نوبت تو هست دیلدو رو بستم به خودم از پشت یه سوراخ داشت که کیر ۱۰ سانتی من توش جا میشد شروع کردم به کردنش از کص همینجور از کون دیگه ارضا شد خسته افتادن رو تخت آخه تا الان یه همچین چیزی تو رویا هم تصور نمیکردم لباسامو در آوردم رفتم حموم که مامان هم اومد کمک کردیم هم دیگه رو شستیم اومد بیرون یا حوله بودم گفت از این به بعد همشه تو خونه باید لباس زنونه بپوشی حق نداری لباس مردانه بپوشی بجز موقعی که بابات خونه هست دیگه تو خونه هرچی دوست داشتم میپوشیدم حتی هر وقت با لباس زنونه میرفتیم بیرون یا خرید مثلا میرفتیم لباس زیر بخریم نظر میداد که کدوم بخر خیلی داشت خوش می‌گذشت
امیدوارم که خوشتون اومده باشه

نوشته: نیما

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها