داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

زن همسایه جای مادرته

مثل یک تصویر از جلو چشام رد می شد . اون سالهایی رو که می رفتم خونه شون و با سلیم درس می خوندم . همه چیز بین خونواده های ما مشابه بود . جز یک مورد .. من و سلیم هر دو مون یه خواهر داشتیم که چهار سالی رو ازمون بزرگ تر بودند . از دواج کردن و رفتن به خونه بخت . هر دومون پدرمونو از دست دادیم و تنها با مادرمون زندگی می کردیم . با هم یه دانشگاه هم قبول شدیم و هر دو مون هم مهندسی برق می خوندیم . فقط تفاوت دو تا خونواده در این بود که مادر سلیم سمیه خانوم خیلی شیک و پیک تر و امروزی تر از مامانم بود و با این که خوشگل تر هم نبود اندامشو مینداخت توی دید . مامانامون چهل و سه چهار سالشون بود . من از همون بچگی خیلی شوخ و شیطون و خوشگل بودم . طوری که خیلی از زنای فامیل و حتی همین سمیه جون با هام شوخی می کرد . حالا که فکر شو می کنم با این که شوهر داشت و منم در حدی نبودم که بهش حال بدم بار ها شده بود که با کیرم بازی می کرد . ابن کارو به طور جدی تا قبل از رفتنم به مدرسه انجام می داد . اتفاقا همین کارو با سلیم  هم انجام می داد که مثلا گفته باشه داره با هامون بازی و شوخی می کنه . از همون دوران نوجوانی یه حس خاصی نسبت به اون داشتم . وقتی که تکلیف شدم و به سن هیجانات سکسی رسیدم  در رویا هام می دیدم که یه روزی با اون باشم و اکثرا به یاد اون بود که جلق می زدم . در خیالم می دیدم که اونم لذت می بره . حالا سالها از اون زمان گذشته بود . دخترای خونه از دواج کرده بودند . پدرا مرده بودند . پسرا دانشجو شده بودند .  نمی دونم چرا با این که نمی تونستم در حق سلیم نامردی کنم ولی این اجازه رو به خودم می دادم که واسه خودم فانتزی هایی درست کنم . از وقتی هم که دانشجو شده بودیم و دیگه خونه هامون خیلی خلوت شده بود یه وابستگی بیشتری رو هم نسبت به هم  حس می کردیم . مادرم یک زن تقریبا سنتی بود . کنار نا محرم روسری از سرش نمی گرفت ولی سمیه خانوم خیلی بی خیال بود. همه چی به همین صورت پیش می رفت . تا این که تابستون شد و از اونجایی که پدر بزرگ سلیم مرده بود اون جای بابا بزرگش همراه مادر بزرگ رفت به سفر مکه و من موندم و دو تا زن .. سلیم مادرشو سپرد دست من . نه این که تحویل من بده بلکه ازم خواست که مراقبش باشم .. -رفیق نگران نباش . مثل مادر خودم ازش مراقبت می کنم . شایدم بیشتر . من خیلی در امانت داری مراقبم .  هنوز هواپیمای سلیم اوج نگرفته بود که سمیه خانوم انگاری از این رو به اون رو شد . درست مثل زنایی  که پاشون به یه کشور خارجی باز میشه همون اول خودشونو برهنه می کنن . این کارش جز این که منو بیشتر وادار به جلق زدن کنه تاثیر دیگه ای نداشت . نمی تونستم خودمو قانع کنم که من و اون یه روزی با هم باشیم .  اون از دو برابر منم بیشتر سن داشت و تازه در این سالها یه چشمه خلافی که با مردای دیگه باشه ازش ندیده بودم که بتونم خودمو قانع کنم که ممکنه زن همسایه که جای مامانم بود این حس و نیازو داشته باشه .  سعی داشتیم اونو بیاریم خونه خودمون که تنها نباشه ولی اون تر جیح می داد که در خونه خودشون بمونه . شامو پیش ما می خورد .  در همین چند ساعتی که سلیم رفته بود خیلی به خودش رسیده بود . رفته بود تاتو کنه به سبک جدید بدون خونریزی ..وقتی که بر گشته بود با یه چهره دگرگون شده روبرو شدم . -سمیه مگه می خواد واست خواستگار بیاد ;-اصلا دلم نمی خواد فکر کنم که سنم داره میره بالا . اون شب مامان و سمیه رفته بودند اتاق خواب مامان .. در اتاقشون نیم باز بود . سمیه لپ تاب سلیمو گرفته بود و اومده بود پیش مامان .. -بیا می خوام امشب یه چیزی بهت نشون بدم . فقط این شهروز سر نرسه -نه تو که اخلاق پسرمو می دونی . حالا من از گوشه همه چی رو نگاه می کردم و با اون فاصله کم همه چی رو به خوبی می شنیدم . سمیه در جا رفت رو فیلمای سکسی . از اون فاصله تصویر به خوبی مشخص نبود .. مامان که این چیزا رو تا حالا ندیده بود عصبی شد و گفت زن از خدا بترس اینا چیه .. -نه شهلا من نمی تونم .نمی تونم بدون مرد باشم . همش به این فکر می کنم که اگه یه مرد پیدا شه یه چند وقتی هم منو صیغه کنه بد نیست .من نمی خواتم گناه کنم . -بس کن سمیه . تو الان باید به فکر پسرت باشی . به اندازه کافی شوهر داری کردی . -عزیز دلم بیست سال خوابیدن زیر کیر شوهر مدت زیادیه ;/; ………………..-من بمیرم چرا هوایی شدی . -دست خودم نیست . همش دارم از خودم هوس دفع می کنم .  میرم توی خیابون به هر مغازه ای میرم فکر می کنم مردا .. پسرا همه شون دارن با هام یه کاری می کنن . -ببین اگه می خوای من قرص اعصابمو بدم بهت یکی دو تا شو بخوری خوب بخوابی آرومت می کنه -نه من خوابم خیلی خوبه .. ببین اگه بخوای تو هم می تونی صیغه شی -خیلی ممنون اگه نمی گفتی نمی دونستم -حالا مسخره ام می کنی ;/; هزار کن حلال کن .. لعنت بر سمیه داشت مادر منو هم از راه به در می کرد . مامان طوری چندشش شده بود که وقتی سمیه می خواست بره خونه اش بخوابه بهش نگفت که شبو پیشش باشه .. مامان اون شب قرص اعصابشو زود تر خورد و خوابید . همسایه قدیمی بد جوری حالشو گرفته بود . دو ساعت بعد صدای زنگ موبایلمو شنیدم . ای بابا این وقت شبی کیه ;/; با این که می دونستم خواب مامان طوری سنگین شده که با این زنگها  بیدار نمی شه ولی رفتم حیاط و… سمیه خانوم بود . -مامان خوابه ;/; -آره -بیا با هات کار دارم -چی شده ;/; دزد اومده ;/; -نمی دونم . شاید بیاد . حالا تو بیا من باهات حرف دارم . دزد کجا بود بیاد ما از این شانسا نداریم . -سمیه خانوم سلیم گفته مراقب شما باشم درسته که شما بزرگتر از منین و سن مامان منو دارین . -پسر لب و زبو نتو گاز بگیر و دیگه از این حرفات نزن . آدم تا زنده هست و سر پا می تونه جوونی کنه . عشق کنه . بی خود  حرف در نیار . رفتم اونجا .. اوخ این شیطان یواش یواش داشت خودشو نشون می داد . دامن کوتاهش یه وجب بالای زانوش بود . تاپی هم که تنش کرده بود سینه هاشو داشت می ترکوند . -شهروز جان من در مورد یه مسئله ای می خواستم با هات حرف بزنم و اون این که چه جوری بگم هر آدمی چه زن چه مرد یه احتیاجاتی داره .. من که می دونستم چی می خواد بگه و دو زاریم افتاده بود حرفشو قطع کرده گفتم همه اینا رو می دونم می دونم چی می خوای بگی .. -نکنه مامانت برات تعریف کرده .. -نه مامانم چیزی نگفته . خود شما گفتین ;/; -من کی همچین حرفی رو زدم . -شما نگفتین من شنیدم .  یه اخمی کرد که می دونستم از این فالگوش وایسادن من خوشش اومده ولی گذاشتم که حرفاشو بزنه -نمی دونستم که دوست داری تفتیش عقاید کنی و سر از کار مردم در بیاری . -مردم یا اون زنی که جای مامانمه و پسرش اونو به امانت سپرده به من .. -مگه من بچه کوچیکم که اون منو بسپره به تو ;/; تازه چه کسی ;/; فکر کردی من نمی دونم تو اون فیلما رو دادی بهش بریزه توی لپ تابش . -سمیه خانوم الانم نیازی به این نیست که از جایی فیلم بگیری بریزی داخل کامپیوتر . از بس سایت های مختلف هست که می تونی راحت از هر جایی که بخوای دانلود کنی . یعنی ضبطش کنی -بلبل زبون هم شدی .. -چیه می خوای نذاری با سلیم باشم ;/; من که حرفی ندارم . -این قدر واسم فیلم نیا شهروز . من خودم می دونم پسرا در این سن چه مار مولکی هستند . همه کاری انجام میدن تا سر خونواده کلاه بذارن برن دنبال عشق و حالشون -پس چرا به من تهمت می زنی . خودشو به من نزدیک تر کرد و گفت  می خوام در مورد یک مسئله ای باهات مشورت کنم  به شرطی که با سلیم در میون نذاری. اگه یک مردی یک پسر جوونی از همکلاسات حاضر بود صیغه ام کنه من حاضرم . پولی هم ازش نمی خوام . فقط با من باشه .. بدنم داغ شده بود . انگاری منو تب کرده بود . فکر نمی کردم شهوت یه روزی این زنو اون جوری کنه که تابو هایی رو که بین من و خودش وجود داره بشکنه .. از طرفی هوس داشت منو می کشت . ولی من نمی تونستم  خیانت در امانت کنم . هر چند اگه سلیم هم اینجا بود نمی تونستم خودمو قانع کنم که مامانشو بکنم . واسه این که یه جوابی داده باشم بهش گفتم باشه سمیه خانوم .. یه کاری می کنم که  سلیم نفهمه . فقط دیگه نباید با مادرم از این حرفا بزنی . من نمی خوام اون از راه به در شه -یعنی میگی من که می خوام یک زن پاک باشم و به گناه نیفتم و فساد نکنم  از راه به در شده ام ;/; -من این جور دوست ندارم . تحریکش نکن . -اون عاقله و بالغ -منم دارم همینو میگم نمی خوام براش تصمیم بگیری .. – اگه بدونی چقدر از مردای خشن و با سیاست خوشم میاد . باشه هر چی تو بگی ولی منم ازت انتظار دارم که زود برام ردیفش کنی . نگاهشو به نگاه من دوخت . یه لحظه وسوسه شده بودم ولی نه این نامردی در حق رفیقم بود . ……………….. ازش فاصله گرفته داشتم به طرف در خروجی پذیرایی می رفتم که اومد دستمو کشید . خودشو بهم چسبوند . -نه سمیه خانوم .. -صدام کن سمیه . من نمی خوام جای مادرت باشم . خودت با من باش . امشبو تو با من باش . سلیم چند روز دیگه بر می گرده . اون وقت تو حسرت این روزا رو می خوری . -اون بهترین دوستمه . جای داداشمه .من در حقش نا مردی نمی کنم . دیگه نتونست خودشو کنترل کنه . منم زانو هام سست شده بود . دامنشو سه سوته در آورد .. شورتشم همین طور -نه من به سلیم خیانت نمی کنم -چه ربطی به اون داره . مگه اون منو خریده . من خودم اختیار دارم تو هم بزرگ شدی .. هیشکی نمی فهمه . هیشکی ..مگه سلیمو می خواستم به دنیا بیارم ازش اجازه گرفتم ;  اگه این کارو نکنی من هر کی رو دوست داشته باشم میارم این جا .. ببین پسر من سر لوله ام بسته .. می تونی هرقدر که دوست داری آبتو خالی کنی توش  -اگه می تونستی تا حالا این کارو می کردی و مرد می آوردی . -می تونستم و نخواستم . ولی از حالا می خوام . -نه اجازه نداری مادرمو تحریکش کنی . -من کار خودمو می کنم . به کسی هم مربوط نیست . وقتی قمبل کرد . کونشو به پهلو ها بازشون کرد گفت ملت واسه این پول خرج می کنن تو مفتشو هم نمی خوای ;/;  اشکشو در آورده بودم . گیج شده بودم . رفتم سمت خونه … اونو به حال خودش گذاشتم خوابم نمی برد . اگه بخواد با هام لج کنه .. من اگه در حق سلیم نا مردی کنم … نه .. زن همسایه گفته که ما عاقلیم و بالغ .. سمیه جای مامانمه ولی ده سال از اون جوون تر نشون می داد با این که هم سن بودند . اون گریه می کرد . فکر نمی کرد کسشو رد کنم . خوابم نمی برد . اعصابم خرد شده بود .. خیانت به سلیم .. افتضاح کاری سمیه .. خودمو قانع کردم که اگه پاشم برم با این زن باشم که  از زمان بلوغ تا حالا بزرگترین آرزوی زندگی منه علاوه بر حال کردن می تونم جلوی فتنه و جنده بازیهاشو بگیرم .. شیک و پیک کرده یه تیغی به کیر و صورتم انداخته و یه نگاهی به مامانم کردم که در خوابی سنگین فرو رفته بود و گفتم پاشم برم … سمیه این بار کاملا لخت بود .. وقتی منو دید از خوشحالی جیغی کشید که مجبور شدم دهنشو داشته باشم . -می دونستم میای . می دونستم نا امیدم نمی کنی . خودش دست به کار شد و لختم کرد -واااااااااههههههههه این چقدر کلفت و بزرگ شده -آره از آخرین باری که بهش دست زدی  بیشتر از ده ساله که می گذره . شاید جادوی دستای تو بوده که این جوریش کرده . کس خلی زن گل کرده بود . رفت متر آورد و طولشو اندازه گرفت . هفده سانت بود . دیگه پسوند خانومو ازاسمش گرفته بودم . دستمو گذاشته زیر بیضه هام ,  کیر شق شده ام رو یه سمت دهن سمیه گرفته و زن حریص همسایه در حالی که دهنشو باز کرده بود بهش گفتم حواست باشه چی بهت گفتم دیگه تو خونه من پیش مادرم از این حرفا نمی زنی . کیرمو چپوندم توی دهنش . کسش قالب درشتی داشت . وقتی از روبرو نگاش می کردی انگاری یه کدو چلیک بزرگ و درشت و کلفت از وسط نصف شده باشه . با این حال کون نابی داشت . سلیم .. رفیق ! ما رو ببخش . به خاطر حفظ ننه ات و ننه خودم مجبورم شمشیر اسلام رو در سرزمین کفر فرو کنم . فعلا که تو دهنشه . سلیم جان ما رو دعا کن . ما هم ننه تو رو دعا می کنیم که به راه راست هدایت شه . من که الان با کیرم دارم راستش می کنم . واسه این که قدرت و مردانگی خودمو نشونش بدم بغلش کرده بردمش انداختمش روی تخت . چه حالی می کرد . دست از سر دهنش ور نمی داشتم و اونم عاشق این بود که تا می تونه کیرمو ساکش بزنه .. از اونجایی که حداقل بیست سالی رو ازم بزرگتر بود  می دونستم که نازمو می کشه و حرفم خریدار داره  دهنشو صافکاری کردم و مثل کس گاییدمش . هر چی تونستم توی دهنش خالی کردم و بعد کیرمو  سر حلقش فشار گرفتم چاره ای نداشت جز این که تمام آب کیرمو بخوره . حالا دیگه وقتش بود که حسابی حالشو جا بیارم . -بدت که نیومد .. -نه لذت بردم . باورت میشه اولین باری بود که می خوردم ;/; -پس شیرینی بده شدی . دوباره ساک بزن تا شق ترش کنی .. کلفتی کیر منم بد نبود اون داشت کیرمو ساک می زد و من انگشتای پامو به کس خیسش می مالوندم . بالاخره اونو خوابوندم و کردم توی کسش . همچینا هم که فکر می کردم کس گشاد نبود . با این حال کیرم راحت داخلش حرکت می کرد . توی دهنش هم خالی کرده بودم حالا این طرفو راحت می گاییدم …………………  هر چی زور داشتم و فشار برش وارد می کردم و اونم جوابگوی خوبی بود . از وقتی که خدا بیامرزی رفته بود این دو سالی رنگ کیر رو ندیده بود . هیجان و دستپاچگی و داغی تنش اینو به خوبی نشون می داد . نشون می داد که تا هر وقت که دلم بخواد می تونم بگامش و اونم حرفی نداره . جاااااااااان چه تنی و بدنی حرف نداشت . هیجان گاییدن کونش هم منو دیوونه کرده بود . بیشتر از این لذت می بردم که اونم داره کیف می کنه و محتاج کیر منه . زنی که یک روز حساب ویژه ای رو اون باز کرده بودم حالا به من و کیر من نیاز داشت . اونو طاقباز انداخته بودم روی تخت و لنگاشو داده بودم هوا و قصد داشتم کیرمو فرو کنم توی کسش که دیدم بلبل زبونی رو شروع کرده ولی گفتم فعلا بهتره که بهش رو ندم -تازگیها خیلی مد شده که مردا خیلی کس زنا رو لیس می زنن و خیلی بهشون حال میده . زمان ما مردا این چیزا رو بد می دونستن . انتظار داشتن کیرشونو فرو کنیم تو دهنمون ولی کس مارو که می خواستن بخورن ناز داشتن ولی جوونای امروزه این چیزا رو بد نمی دونن . گذاشتم هر چی دلش می خواد از این حرفا بزنه . با خودم گفتم کس تو رو می خورم نه حالا . هر وقت که دلم خواست . وگرنه این جوری روت زیاد میشه . همین کیری هم که میره توی کست از سرت زیاده .. بدون توجه به حرفاش اونو می گاییدم . خیسی کسش همین جور در حال بیرون زدن بود و اون داشت واسه خودش حرف می زد . دستاشو دور کمرم حلقه زد و روشم خم شدم اون لبای کلفت و هوس انگیزشو بوسیدم . طوری به لباش چسبیدم که انگاری یه گیلاس خوشمزه رو گذاشته باشم توی دهنم . -آخخخخخخخخ نههههههههه نهههههههههه .. خیلی با حاله .. خیلی با حالی .. اوووووووففففففف … خودمو بیشتر روش فشار می دادم تا تماس سینه هامون با هم لذت بخش باشه .. -نمی ذارم در بری همسایه خوشگله .. فدای اون نازت سمیه جون .. لبامو از رو لباش بر داشته زیر گلو صورت و پیشونی اونو می بوسیدم بعدش هم زیر گوش سفیدشو غرق بوسه کرده بودم . کسش همچنان خیس بود . مثل لحظه های اول و شایدم بیشتر .. چشاشو بسته بود دستاشو گذاشته بود رو سینه هاش فریاد می زد .. طوری فشارم داد که استخونام به شدت دردش گرفت ولی اونو از خودم نروندمش . گذاشتم تا با عکس العملی طبیعی هوسشو خالی کنه . حالا اون با تمام حسش خودشو در اختیار من گذاشته بود .. -شهروز خوشم اومد خوشم اومد آبم داره می ریزه .. خوشم اومد .. کسسسسسم آیتو می خواد .. -گذاشتم خالی کنم توی کونت -مگه این آخرین باریه که داری منو می کنی کلی وقته .. دلشو نشکستم و پس از چند بار دیگه فرو کردن و بیرون کشیدن کیرم یک آن کیرو تا ته فرستاده به همون صورت ثابت نگهش داشتم تا در نهایت آرامش و لذت و اوج داغی هرچی که در اون لحظه می تونه بفرسته خالی شه توی کس زن زیبای همسایه … زیر کیر من توی بغل من برای لحظاتی خوابیده بود . آب کیرم از بغلا در حال بیرون زدن بود تا چشاشو باز کرد اونو بر گردوندم . وووووویییییی چه کونی داشت  نتونستم تحمل کنم .. کیرم چند سانتی کوچیک و شل شده بود ولی در همون حالت افتش تونستم یه فشاربدم به سوراخ کون سمیه جون و جاشو توی کونش ثابت کنم . یه دستمو گذاشتم زیر شکمش و اونو با لا آوردم . چه کیفی داشت کردن کونش . چند بار گفت که دردش می گیره ولی فکر کنم خیلی بیشتر از اونی که دردش می گرفت ناله می کرد و ناز می کرد و می خواست نشون بده که کونش تنگه ولی از اون کون گشاد ها بود هر چند که گاییدنش به من حال می داد . قالب کون سمیه و تماشاش دیوونه ام کرده بود . خلاصه اون روز من و سمیه به اندازه کافی با هم حال کردیم . مادرم دیگه خیلی بهم سفارش می کرد و غیر مستقیم ازم می خواست که با سمیه خانوم تنها نباشم و می گفت تو بزرگ شدی و از این حرفا . یه روز کاری پیش اومد که مامان می خواست بره خونه یکی از فامیلا در یه شهر دیگه  . تا اینو فهمیدم در جا به سمیه گفتم که پیش مامانم بگه که می خواد سه  چهار روز بره شهرستان خونه یکی از فامیلا .. نمی خواستم که مادر نگران این مسئله باشه که در غیاب من چی میشه . من هر شب سمیه رو می کردم . عادت کرده بوم . یک هفته گذشته بود و از این زن سیر نمی شدم . هنوز همون هیجان اولیه رو داشتم ………………………….. خلاصه به سمیه گفتم که خونه بمونه و در رو باز نکنه و قبلش بیاد با مادرم خدا حافظی کنه .. در هر حال مادر رفت و زن همسایه رو آوردم خونه خودمون . چون این طرف تجهیزات خیلی کا مل تر بود . خیلی خیلی بهتر بود . آخ که چه کیفی  می داد حال کردن در حموم مجهز خونه مون . خیلی جا دار تر بود .بعد از شروع گاییدنش و دو سه روزی که از هم بستری من با زن همسایه می گذشت چون اونو خیلی مطیع و حرف گوش کن دیدم دیگه کسشو هم می خوردم . ازش خواسته بودم که حسابی اونو تیغ بندازه و خوشبو و خوش طعمش کنه . چون یه زن چهل و سه  ساله که دیگه نمی تونه کسش مثل کس یه جوون تر تر و تازه باشه . و یا اگه مشکلی وجود داشته باشه به پاس تازگی خودش و صاحبش آدم کوتاه بیاد .اونم تا می تونست برای من سنگ تموم می ذاشت . کف حموم خوابوندمش . چه لذتی می بردم مثل فیلمای خارجی که یک مردی میاد و ماساژمیده اونو ماساژش بدم و بعد بکنمش . از این فیلما واسش نشون می دادم . تحریکش می کردم . دیگه عادت کرده بود از این مدل سکس خیلی خوشش میومد و همیشه می گفت که اونو این جوری بکنم . منم دیگه هر طور می خواست عمل می کردم . طوری مطیع من بود و بنده کیر من شده بود که حتی گاهی وقتا سرش داد می کشیدم مثل عصر قدیم که دوران مرد سالاری بود و اونم مثلا شده بود زن من . -چقدر تو ماهی شهروز . دوستت دارم . دوستت دارم .  -حال بده بده .. بکن منو .. خوب که روغن مالیش کرده از بالا مالوندنو شروع کردم . چه هیکلی چه تن و بدن و گوشتی داشت . غرق بوسه اش کرده بودم . چون به دمر افتاده بود نمی شد کسشو خورد ولی کیرمو فرستادم توی دهنش . با ولع داشت ساک می زد . در حمومو کمی باز گذاشتم تا خنک  تر شیم . رفتم پشتش . بدن چرب و چیلی شده شو بازم مالوندم . دستامو گذاشتم دو طرف کون گنده اش و اونا رو به دو طرف بازشون کردم . کیرم طوری تیز و دراز شده بود که بیشتر از سانت نشون می داد . هر چی بود اونو کردمش توی کس سمیه جون … تازگی ها روزی دوبار بیشتر انزال نمی شدم . چون گاهی حس می کردم از هول هلیم سردرد گرفتم . فرو کردن کیر توی کس همان و بازم به اوج لذت رسیدن همان .. به زور جلوی آبمو می گرفتم .. -بریز توش بریز توش .. تو که می تونی با همون کیر منو بکنی .. -آخخخخخخخخخ …داره میاد .. جووووووووون .. بدن روغنی و روغن بدنش هم کارشو کرد .. با این که خالی کرده و می خواستم رو تن سمیه دراز بکشم ولی تر جیح دادم به گاییدنش ادامه بدم .. یه لحظه یه چیزی مث یه سایه از کنار در رد شد حس کردم مامانمه .. نهههههههه من بمیرم .. نکنه اون دروغ گفته .. به ما شک کرده … نه ..امکان نداره …دیگه بقیه سکس زهر مارم شد . باید می فهمیدم اون اینجاست یا نه .. فکر کنم اینجا بود . بوی عطر اون همه جا پیچیده بود . یه لحظه از رو تن سمیه بلند شدم .. -چی شد -موبایل زنگ خورد .. -من که چیزی نشنیدم -به خاطر کیره .. خندید و گفت بیا که من منتظرم .. بر گشتم و ازش خواستم بریم که مامان داره میاد ..می دونستم مامان یه گوشه ای پنهون شده .  منصرف شده .. اونو رسوندم خونه اش و بر گشتم خونه ام .. حق با من بود .نمی دونستم واسه چی بر گشته ..مادرم  اون قدر متانت داشت که خودشو به من و سمیه نشون نده ..-پسر تو خجالت نمی کشی اون جای مادرته … متاسفم برات . مار تو آستینم پرورش دادم . پدرت که این جوری نبود -مامان بابا زن داشت -منم برات زن می گرفتم . -مامان من اونو صیغه اش کردم .. پیش یه آخوندی .. دفتر خونه ای نکردیم . مامان بهش چیزی نگو .. اون از شما خجالت می کشه .. -مگه نمی گفت هزار کن حلال کن .. خجالت نداره .. از چی خجالت می کشه .. بی حیا .. پسره کثیف .. زن هرزه ..پسر جوون ;/; بنازم به این اشتها ! .. -مامان اگه بهش بگی و به روش بیاری من از این خونه میرم برای همیشه .. مادر لب باز کرد تا یه چیزی بگه .. می دونستم می خواست بگه به گور سیاه که رفتی ولی این حرفو نزد و فقط زار زار گریه می کرد . نمی دونستم چه جوری مشکلو حلش کنم .. -مامان قول میدم موعد صیغه که تموم شد تمدیدش نکنم .. -چقدره .. -یک سال -خاک تو سرت … یعنی تا سال دیگه من باید همین جور حرص بخورم .. ;/; .. درجا رفتم واسه سمیه زنگ زدم که اگه یه وقتی کسی از فامیلا فهمید ما با هم رابطه داریم تو بگو صیغه یک ساله هستیم . اصلا معلوم نبود چی دارم میگم . -مگه کسی فهمیده .. مامانت فهمیده با همیم ;/; -نه اون چیزی نفهمیده . قاطی کرده بودم . نمی دونستم چی دارم میگم . مادرم خیلی با من راه اومد . اون دین و ایمون سرش میشه .. سلیم از مکه بر گشت با اومدن اون کارم سخت تر شد . ولی مادر فهمیده ام گاهی وقتا خونه رو بعد از ظهرا ول می کرد و بدون این که به روی سمیه بیاره خونه رو واسه من و اون خلوت می کرد . اون هنوز دلش به این خوشه  که یک سال که از صیغه من و سمیه گذشت قال قضیه رو بکنیم . بیچاره حتی ازم نخواست که همین حالا لغوش کنم . هنوز  ماه مونده به اون زمانی که به مامان گفتم سر رسید صیغه هست … فعلا که این یازده ما رو حال می کنیم و کس و کون مفت می زنیم . از این ستون به اون ستون فرجه …. پایان … نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها