داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

زن نامرئی 192

نمی دونم چی بگم و چه جوری شروع کنم . فقط دوست دارم این چیزایی که دارم میگم بین خودمون باقی بمونه . شما رفت و آند های مشکوکی در خونه تون شاهد نبودین ;/; این چند وقته گاهی پیش اومده که من چند ساعتی رو نباشم کاری داشتم و نبودم . کسی  با ریحانه حرف زده باشه و از این بر نامه ها .. -این جوری  که شما می فر مایید منظورتون اینه که اون ممکنه دوست پسر گرفته باشه که من بعید می دونم . هر چند ما در خونه خودمون یه در پشتی هم داریم که از این اتاقی که در اختیار شما قرار داده شده میشه در صورتی که دور و برش کسی نباشه  بدون خطر از پشت ساختمون هم در رو باز کرد و…ببینم راستی راستی در مورد خانوم به این خوبی و نجیبی خودتون این طور فکر می کنین ;/; گناه داره . نباید این طور خود خواهانه در مورد اون فکر کرد . من اصلا دلم نمی خواد این جور فکر کنین . -نادیا خانوم یه مسائلی پیش اومده من چه جوری بگم -مگه شما مدرکی چیزی پیدا کردین که این قدر مشکوکین . -شک مثل خوره افتاده به جون من و نمی دونم چیکار کنم . خیلی غمگینم . راستش توی جیب مانتوی اون یه چیزی پیدا کردم که روم نمیشه بگم -شما به من اعتماد کنید . مطمئن باشین که من اسرار شما رو به کسی نمیگم . منم به جای خواهر شما . اصلا دوست ندارم شما رو ناراحت ببینم . و دلم می خواد مثل سابق رابطه تون عاشقونه و پاک باشه -ولی اگه با ناپاکی سرشته باشه چی . -نمی دونم چی بگم -با عرض معذرت من در جیب مانتوی اون کاندوم پیدا کردم . خب اون دیگه جای تامل داره .. ولی میشه بفر مایید چرا از این مسئله تعجب کردید . -نادیا خانوم فکر می کردم متوجه جریان شده باشید . به خاطر این که من اصلا ازش استفاده نمی کنم . -چه کار خوبی می فر مایید . این جوری لذتش بیشتره . هم برای شما و هم برای همسرتون . اینو که گفتم صورت مرد همچین سرخ شد که سرشو انداخت پایین من از این حالتش خیلی خوشم میومد . دلم می خواست یه مرد محجوب و خجالتی بغلم کنه . لختم کنه و بکنه توی کسم .. حتی کونم . کیرخوبی هم داشت و می تونست یه یادگار دیگه ای باشه برای من و کلکسیون کیر های خاطره انگیز وارد شده در زندگی منو زیاد کنه . در هر حال با این همه شور و حال و هیاهو رفتم سراغش .مخشو کار گرفته بودم و اون قدر سفسطه بازی در آوردم که منی که ;بآ قصد توجیه کردن ریحانه وارد عمل شده بودم کاری کردم که بر بدبینی شایان اضافه کرده و یواش یواش باید وارد فاز بعدی میشدم . این که خودمو در دل اون جا کنم . از همسرم گفتم ازاین که با هم چقدر خوب بودیم و خدا چه جوری به ناگهان اونو از من گرفت . براش از نامردی و بی رحمی دنیا گفتم و این که باید صبور بود . اون فقط به حرفام گوش می داد . -شایان خان در حقیقت من برای هر گونه کمک به شما آماده ام . حتی اگه بخواین تعقیبش می کنم . یا دم در خونه دوستش وای می ایستم و مراقب رفت و آمد های مشکوک میشم . یا یکی رو استخدام می کنم که اونجا وایسه و مراقب باشه . -نه خودم به موقعش همه جا رو زیر نظر می گیرم . کلی نشستیم و با هم حرف زدیم و حسابی مخشو کار گرفتم . دلم نمی خواست که لحظه ای اونو به حال خودش بذارم . یواش یواش شایان خان را به شایان جان تبدیل کرده بودم و دوست داشتم که اونم با من ازاینی هم که هست گرم تر شه . صبر کردم که همه بخوابن .  پویا هم اون شب نبود و بود خونه دوستاش . با با و مامان هم که با هم خلوت کرده بودند و بهترین وقتی بود که می تونستم خودمو به شایان نزدیک تر کنم . وقتی خیلی آروم پشت دررو زدم یه بفر ماییدی گفت و رفتم داخل .  دیگه لباس رسمی که نداشتم . یه دامن خیلی کوناه پام کرده بودم ولی تنگ نبود . از پایین چین داشت و از اونجایی که باسن من بر جسته بود همون دامن برای نشون داده زوایا و بر جستگی های اون کافی بود . -شایان جان بلند نشین . دراز بکشین راحت باشین .. با اون عطر هوسی که به خودم زدم یه نگاهی به شلوار راحتی شایان انداختم که ببینم کیرش شق کرده یا نه . طرف اصلا خواجه تشریف داشت . هر کس دیگه ای جای اون بود تا حالا صد دفعه فهمیده بود که اصلا کرم و مرض من چیه و کجای تنم می خاره ولی اون انگار نه انگار اصلا توی باغ نبود . دستمو گذاشتم رو سرش .. -عزیزم مثل این که کمی تب داری -نه بدنم همین جور داغه . ربطی به تب نداره این نوعی حرص خوردنه . یه آهی کشیده گفتم منم خیلی داغم حالا . راست میگی این یه مدل تبهای مخصوصه …. ادامه دارد … نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها