داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

زن نامرئی 122

سر داداش همچنان روی کسم قرار داشت و با میک زدن و لیس زدنهای خودش حسابی بهم حال می داد . دیگه منو رسونده بود به آخراش . دستمو گذاشته بودم رو سرش ودر حال بازی کردن با موهاش اونو به کسم بیشتر فشارش می دادم . نویان هنوزم مثل  اون وقتا در کس خوری مهارت خاصی داشت . با افزایش سرعت در کوس لیسی و چند بار این طرف و اون طرف کردن بالاخره آبمو آورد و بدون این که رهام کنه از همون طرف یعنی از بالا و رویرو کیرشو گذاشت توی کسم .. با این که ارضا شده بودم ولی لذت می بردم . -نادیا  قرصاتو می خوردی ;/; -داداش داداش آره آره کاریت نباشه .من قرصامو می خوردم ولی اگرم یه چیزی توی شکمم کاشتی مگه من و تو کم آدمایی هستیم . تو اصلا کاری به این کارا نداشته باش و بدان که کس نادیا مثل یه مخزن می مونه که هر لحظه آماده آب گیری از کیر تپلی و ناز داداش تپل و خوش تیپشه . داداش نویان خودشو بهم چسبوند . منم با حرارت و داغی هر چه تموم تر دستامو دور کمرش حلقه زده و اونو سخت تر به خودم فشردمش . -اوخخخخخخخ .. اوخخخخخخ داداش  داداش .. -اوووووووفففففف نادیاااااااا عزیزم اینا رو داشته باش .. چقدر حال دادی .. اینا تازه یه قسمت از بدهی هامه .. -داداش من همه طلبمو گرفتم -این حرفو نزن نادیا من بهت بد هکارم .. -من که چیزی نگفتم . منظورم این بود که همه طلبمو برای امشب گرفتم . -پس بیا بیا خواهرم .. دوباره ببوسمت . چند دقیقه بعد از پیش داداش بلند شدم و رفتم یه دوشی گرفتم . دستمو گذاشتم توی کسم و آب کیر نویان رو می کشیدم بیرون که  یه وقتی  پدر اونا رو حسش نکنه و فکر نکنه که دارم بهش خیانت می کنم در حالی که اگه یه دختر با پدرش رابطه جنسی داشته باشه رابطه جنسی و سکس اون با برادرشو نمیشه به حساب خیانت به پدر گذاشت . خوابم گرفته بود . یه دوش ولرم در نهایت کار خیلی آرومم می کرد . می ترسیدم آب سرد روی تنم بریزم . از تماشای اندام خودم لذت می بردم . دوست داشتم حالا یه مرد لخت رو در کنارم داشتم و تا صبح سرمو میذاشتم رو سینه اش و آروم می خوابیدم . می تونستم برم کنار نویان دراز بکشم ولی این کار دو تا ایراد داشت . یکی این که  هر لحظه ممکن بود بابا ناصر بیاد سراغم و هم این که خود نویان مگه میذاشت من آروم و قرار بگیرم . هر وقت وسطای خواب چشاش باز می شد و منو لخت توی بغلش می دید فکر می کرد که حتما باید یه کاری انجام بده و اگه این کارو نکنه بعدا حسرتش به دلش می شینه . بازم خوب شد که نرفتم پیش داداش تا اونجا بخوابم . یکی دوساعتی می شد که خوابم برده بود که دیدم موبایلم زنگ خورد . بابا بود . تا گوشی رو بر داشتم و ظاهرا فهمید که من بیدارم قطعش کرده . ظاهرا منتظر بود برم پیشش ولی خیلی آروم به در اتاق من زد و گفت پشت دره . انگار ترجیح می داد که منو در اتاق خودم بکنه . -بابا تو که الان از پیش کس مامان پا شدی -اگه بدونی وقتی که سر هوس مردا بازشه هیچی جلو دارشون نیست -امان از دست شما مردا . یه خورده خود نگه دار باش باباجونم من خیلی خوابم میاد . امید وارم کیرت بلند نشه بذاری من راحت بخوابم . -دخترم دلت میاد با بابات این جوری حرف می زنی ;/;  خیلی زود کار مادرتو ردیف کردم تا بتونم راحت کنار تو باشم . -از دست شما مردا دارم دیوونه میشم . این کس با کس دیگه چه فرقی می کنه . حداقل از ما زنا یاد بگیرین که دنبال تنوع طلبی و این حرفا نیستیم . بابا جونم اگه ما زنا می خواستیم مثل تو باشیم اون وقت دنیا به هرج ومرج کشیده می شد . -پدر اگه جونی واست مونده هر کاری دوست داری باهام انجام بده فقط در اتاقو از داخل قفلش کن .. همین کارو هم انجام داد . دیگه نمی دونستم داره چیکار می کنه . تا یکی دو ساعت رو که حرکت دستاشو رو تن و هر نقطه بدنم حس می کردم و حرکت کیرشو که  کوسم می کشید بیرون و اونو فرو می کرد توی کونم . کونمو می بوسید موهامو نوازش می کرد به تنهایی مشغول بود و به نظرم اومد که یک بار هم آبشو توی کون من خالی کرده باشه .. دفعه بعدی که بیدار شدم ساعت صبح بود . بابا رفته بود . حالا کی رفته بود رو نمی دونم . ولی درو از داخل قفل کردم و وقتی که از خواب بیدار شدم تعجب می کردم که چطور شش ساعتو در آرامش و یکسره خوابیدم . امروز هم شده بود یک روز دیگه . دوست داشتم برای یکی دو روزی سکس رو کنار بذارم یا حتی اگه داداش و بابا خواستد که باهاشون حال منم خودمو زیاد به درد سر نندازم ناهار خوردم و دیگه بدون این که به کسی بگم خیلی آروم و بی صدا از خونه رفتم بیرون . نیازی هم نبود که خودمو نشون بدم . خیلی هوس کرده بودم که امروز سر به سر خیلی ها بذارم . …. ادامه دارد .. نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها