داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

زن ذلیل مرد ذلیل 10


مجبور شدم احساس واقعی خودمو بگم -مامان نه این که بخوام خدای نخواسته راجع به شما جسارتی کرده باشم . اینا همش یه مثاله -می فهمم .. راستش من نمی فهمیدم چرا این جوری شده بودم . مامان هایده رو که بغل می کردم انگار تنش برق داشت و تمام تنمو با هم می لرزوند . بر شیطون لعنت اصلا بهتره دیگه بغلش نزنم . در همین موقع چند نفر پس از این که در زدند وارد شدند . یکی می گفت دستشویی ها رو تمیز کرده یکی از تمیز کردن حیاط و یکی از جارو زدن اتاقها می گفت -مامان خیلی بده تو اگه از کارات عقب بمونی . من دوست ندارم بیخود و بی جهت باعث شم که تو اخراج شی .. من میرم تو به کارات برس -گفتم کاریت نباشه همه داریم به هم کمک می کنیم . می بینی یه وقتی واسه اونا مشکلی پیش میاد . چاره چیه همه باید به داد هم برسیم .-مامان خداییش تو از همه دوستات وکارگرای دیگه خوشگل تری -یاور من مادرتم اگه لخت مادرزاد هم منو ببینی بازم محرمتم اشکالی نداره ولی با یه دید دیگه ای نباید به این زنا نگاه کنی . بعضی هاشون شوهر دارن . تو هم زن داری حواست باشه . بعد که دید یه خورده باهام تند حرف زده اومد و صورتمو بوسید وگفت واسه خودت گفتم یه وقتی به دل نگیری . بابوسه مامان دوباره برق منو گرفت . نمی دونم چرا این جوری می شدم . هایده جونم اینو به خوبی حس می کرد . اونم تو نگاش یه چیزای خاصی بود . یه جوری منو نگاه می کرد که با همه نگاههای بیست و خوردی سالش به من فرق می کرد .-بیا بریم یه اتاق دیگه .-حالا شد یه چیزی مامان . منم کمکت می کنم تا از کارات عقب نمونی . می دونی که چقفدر دوستت دارم . مامانو که گوشه دیوار ایستاده بود بغلش کردم وصورت و زیر گلوشو بوسیدم . نفسهامون بی صدا شده بود . فکر می کنم اونم مث من دچار یه هیجان خاصی بود . آب دهنمو به زور قورت می دادم . می خواستم از مامان فاصله بگیرم که یه وقتی تنم بهش نخوره . این برای چندمین با ربود که می خواستم با ایجاد این فاصله نتونه به هیجان و هوس من پی ببره . ولی این بار کمر منو گرفت ونذاشت خودمو ازش دور کنم . کیرم پشت شلوار شده بود عین سنگ . گندش در اومده بود . می دونم روی کوس وزیر شکم مامان این سفتی رو به خوبی احساس می کرد . اگه یه خورده دیگه وضع به همین صورت باقی می موند آب کیرم داخل شلوارم خالی می شد واز همون طرف می زد بیرون وشلوار من و دامن مامانو لکه دار می کرد . یک لحظه ازش فاصله گرفتم . در جا بهم گفت شیطون شدی یاور اینم مثاله ;/;قبل از این که بریم تو یه اتاق بزرگتر تو کریدور و سرسرا چند نفر مرد که بعضی هاشون یونیفورم پوشیده بودن میومدن جلو تعظیم می کردن . خانوم فلان کارو کردیم خانوم بهمان کارو انجام دادیم . پاک گیج شده بودم . تنها چیزی که به عقلم رسید از مامان بپرسم این بود که -ببخشید مامان شما دارین فیلمی چیزی بازی می کنین ;/;اینجا واسه فیلمبرداری ردیف شده ;/;اونا طوری با شما حرف می زنن که انگار شما همه کاره ورئیس اینجا باشین -خب چه اشکالی داره که یه روزی مادرتم رئیس باشه . بهم نمیاد که رئیس باشم ;/;-چرا مامان من تا لب گورم تو رو رئیس خودم می دونم -خاک بر سر دروغگو وجودت داره داد می زنه که اون زنیکه شش انگشتی رئیسته دیگه نمی خوای این قدر پیش ننه ات فیلم بازی کنی . بریم توی اتاق وقتشه همه چی رو واست توضیح بدم .. رفتیم در یه اتاقی که خودش یه دریا بود . می شد گفت یه ساختمون مجزا با همه امکانات . مثل یه استان داخل یه کشور .-ببین الان واست میگم که فکر نکنی مادرت میخواد همه چی رو ازت قایم کنه . هنوز یه ساعت نشده که پاتو گذاشتی تو این خونه . آدم که بی مقدمه نمیره رو اصل مطلب ولی الان که تقریبا یه ساعتی گذشته یه بی مقدمه گویی می کنم بعد میرم سر اصل مطلب . این دم و دستگاه وتشکیلات همه مال منه . خونه و زندگی و اون ماشین صفر تویوتایی که گوشه حیاط دیدی وبلد نیستم چطور برونمش مال منه . دهنم وامونده بود -چیه تعجب کردی ;/;تعجب نداره . اولا بهت بگم همش حلاله و قاچاق هم نکردم وثانیا این تازه یکی از ده تا سر مایه من هم نمیشه . بقیه پخش و پلان که توی این چند ماهی همه رو راست و ریستشون کردم . زبونم قفل کرده بود . می خواستم یه چیزی بگم نمی تونستم . مثل آدمای لال شده بودم . خلاصه کنم تو که می دونی بابام دو تا زن داشت و من از زن کوچیکش بودم . بابام کلی زمینای مامانو که تو بهترین نقاط شهر بوده بالا می کشه . بعضی ها رو نتونسته آبش کنه . بعضی ها هنوز بنجوقشون به اسم مامانم بوده . یه روز اومدن سراغ من و به همین سادگی زمینارو دادن  به من . اولش فکر می کردم با فروش اونا می تونم یه خونه تو خرابی آباد بخرم ولی میشه کلی قصر باهاش خرید . این بابا یعنی پدر بزرگت بود که مامان من یعنی ننجون تو رو آواره اش کرد و به زور منو شوهر داد . این اموالی که امروز بهم رسیده  یه وقتایی تو یه گوشه تهرون نزدیک کوه و کوهپایه ها بوده حالا واسه خودش طلا شده -مامان پس تو حالا میلیونری -یاور چی داری میگی اگه حرف زشتی نبود وپسرم نبودی می گفتم که خیلی کوس خلی . مادرت الان میلیاردره . پسرم ! کلی با من سر و کله زدن تا فهمیدم میلیارد به چی میگن . یکی بهم گفت اگه هزار تا یه میلیونو کنار هم بذاری میشه یه میلیارد . تازه فهمیدم میلیارد یعنی چه .-اینجارو چند خریدی ;/;-دوهزار و پونصد تا یه میلیون -مامان بی کلاس بازی در نیار خودت بگو دو ونیم میلیارد تومن .-آره پسرم اینا فقط یه قسمتی از سرمایه ام بوده سی چهل قواره زمین دیگه هست که به اسم منه ولی ساخته شده ویا باید خرابش کنن یا رضایت منو جلب کنن . کلی هم این جوری منفعت کردم ومی کنم . اونایی رو که حس کنم دارایی دیگه ای جز همین خونه و زندگی وزمین ندارن گذشت می کنم یعنی چیزی ازشون نمی خوام -مامان تو چقدر خوبی -آره پسرم خدا داره مارو آزمایش می کنه -دستمو گذاشتم تو جیبم صد تومن پولی رو که مامان هنوز ازم نگرفته بودتش در آوردم و گفتم پس واسه همین بوده که این پول دیگه واست ارزشی نداشته ;/;چشاش پر اشک شد . زار زار گریه می کرد -یاور جون این از همه دنیا از تمام زندگیم واسم با ارزش تره . این که نشون میده تو چقدر دوستم داری و به فکر منی . مگه یه عزیز از عزیز خودش جز عشق و محبت چه انتظاری داره وخودمو انداختم تو بغل مامان و بی مقدمه از سیر تا پیاز بلاهایی که این چند وقت سرم اومده بود چند تا گذاشتم روش وچند تا از روش بر داشتم وواسه مامان جونم تعریف کردم . فقطواسم گریه می کرد . همین ! کار دیگه ای از دستش بر نمیومد . اون قسمتهایی رو که دو نفری ساغرو گاییدیم با جزئیات سکسو سانسورش کردم . این چیزا رو اگه می خواستم واسش تعریف کنم دیگه زیادی ضایع می شد .-دیگه حق نداری پاتو تو اون خونه بذاری -مامان زنمه میره شکایت می کنه .-خب بره بکنه .مگه مهرش بیشتر از سکه طلاست ;/;یه خورده از زمینامو که بفروشم همه چی ردیفه دیگه -من نمیخوام پول زور به کسی بدم -ارزش پسرم خیلی بالاتر از ایناست . فعلا خونه ات نمیری تا من به تو بگم . به تلفنت هم جواب نمیدی . فقط با قدرت باهاش بر خورد کن . نبینم سر افکنده باشی . واقعا خاک بر سرت ! زنی که زیر یکی دیگه خوابیده باشه دیگه به درد شوهر داری نمی خوره . زبونم لال مگه من نمی تونستم برم دنبال خوشگذرونی پول در بیارم ;/;.. شامو پیش مامان موندم وخوابیدن هم قرار شد همونجا بمونم . کارگرا همه رفتند و فقط چند تا سگ تو چهار گوشه خونه موندن ونگهبان دم در که دور خونه کشیک می داد -مامان تعجب می کنم چه طور تو تنهایی این جا زندگی می کنی -از این به بعد تنها نیستم تو هم با منی . خیلی خسته و کوفته بودم . موبایلمو خاموش کرده انداخته بودمش یه گوشه ای . صد سال دیگه هم این ساغر نمی تونست پیدام کنه ولی باید تکلیفمو با این ساغر روشن می کردم . پیژامه همرام نداشتم . مجبور شدم با شورت بخوابم . قبلشم من و مامان به نوبت رفتیم حموم و تازه می خواستم بخوابم که دیدم سر و کله مامان پیداش شد -مامان یه شمد یه نفره نداری بهم بدی . خندید و گفت اینجارو همچین خنکش می کنم که دوتایی مون بریم زیر یه پتوی نرم و سبک بخوابیم . چیه مات موندی ;/;دوست نداری مامانتو بغل بزنی وبخوابی ;/;نترس تو پسرمی کاری نمی کنم که مجبورشی بازم از اون مثالا بزنی .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی 
language=javascript> function noRightClick() { if (event.button==) { alert(“! حق کپي کردن نداري “) } } document.onmousedown=noRightClick

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها