داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

زن خوشگل دوست کیر کوچولوم

از دوران راهنمایی با سعید دوست بودم … همیشه و همه جا بیرون از مدرسه به بهونه های مختلف از قبیل درس و تفریح با هم و در کنار هم بودیم.
فکر کنم دوم راهنمایی بودیم که فیلم سکس زهرا امیرابراهیمی پخش شده بود … منو و سعید و دو سه تا دیگه از بچه ها به دعوت معین که تولدش بود یه شب رفتیم خونشون … دورهمی قشنگی بود کیک و ساندویچ الویه و نوشابه و …
مادر معین بعد از فوت کردن شمع و عکس گرفتن و تقسیم کیک گفت من میرم پایین خونه همسایه شما راحت باشید … ما میخواستیم PS بازی کنیم که یه دفعه معین گفت بچه ها فیلم سوپر این دختره بازیگره زهره رو دیدین ؟؟؟ جالب بود که هیچکدوممون ندیده بودیم و وقتی معین برق رو تو چشم هممون دید بلند شد رفت یه سی دی آورد و فیلم رو گذاشت دیدیم … معین گفت من سکس پدر مادرم رو هم دیدم و کیر پدرم خیلی بزرگه و مادرم همیشه تو سکس خیلی درد می‌کشه … تو همین حال و هوا بودیم که معین گفت بیایم ببینیم برا کدوممون بزرگ تره … که ما گفتیم نه زشته و خجالت می‌کشیم و از این کسشرا … که برگشت گفت واسه هر کی بزرگتر از مال من باشه کیرش رو جلو بقیه میخورم … انصافا هم برا اون از همه بزرگتر بود فکر کنم اون موقع ۱۸ سانت داشت نامرد … فقط میخواست بزرگی کیرش رو به رخ ما بکشه … ولی توی جمع ما کیر سعید از هم کوچیک تر بود کلا دو بند انگشت هم نمیشد حدود ۷-۸ سانت … اون شب خیلی دلم به حالش سوخت … هیچوقت هم به روش نیاوردم.
تا زمانی که من رفتم دانشگاه یه شهر دیگه و کم کم فاصله بین منو سعید زیاد شد و چند سالی ازش بی خبر بودم و بعد از دانشگاه هم رفتم خدمت و تو دوران خدمت هم ازدواج کردم …
بعد خدمتم خیلی دنبال سعید گشتم ، رفتم در خونشون ولی از اون محل رفته بودن و هیچ شماره ای ازش نداشتم … اتفاقی تو مخاطبین تلگرامم شمارش رو پیدا کردم … فوری بهش زنگ زدم و جویای احوالش شدم … شاید پنج شش سالی میشد از هم بی خبر بودیم … متوجه شدم که اونم ازدواج کرده و بهش گفتم خوبه برنامه ریزی کنیم خانومامون هم با هم آشنا بشن … دعوتشون کردم واسه شام خونمون … خیلی کنجکاو بودم ببینم سعید با کی ازدواج کرده … تو ذهنم بود که کیرش کوچیکه و برام جای تعجب بود چجوری سکس می‌کنه … به محض اینکه رسیدن وقتی زنش رو دیدم هنگ کردم !!! انصافا زنش (نسیم) یکی از زیباترین و خوش اندام ترین زنی بود که تا به حال دیده بودم …
از نسیم بخوام بگم یه زن ۲۷ ساله با صورت گرد و معصوم و مهربون با یه آرایش ملایم سینه سایز ۷۵ خوش فرم ، پاهای تو پر و کونش که حسابی گرد و جذاب بود برام و بدجور تو نگاه اول دلم آب افتاد براش
خلاصه به بهونه های مختلف برنامه ریزی میکردم و یا ما می رفتیم خونشون یا اونا میومدن خونه ما … من کم کم از طریق فضای مجازی تونستم با نسیم ارتباط بگیرم و اوایل در حد لایک و قلب و اینا بود و کم کم حال و احوال پرسی … یه بار بهش پیام دادم گفتم می‌خوام ببینمت راجع به سعید می‌خوام باهات صحبت کنم … گفتم فقط خواهشاً به سعید چیزی نگو … یه کافه بهش آدرس دادم اومد و وقتی اومد و دیدمش دلم ریخت از بس این زن نجیب و سنگین و جذاب بود.
خلاصه نشستیم و بهش گفتم من مشکل سعید رو می‌دونم ، تو خیلی خوشگلی من همون بار اول که دیدمت دیوونت شدم و همیشه با زن خودم با تصور و یاد تو سکس میکنم … شاید باورتون نشه تموم این حرفا رو که میزدم سرش پایین بود و تو چشام نگاه نمی‌کرد … بهش گفتم من آدم کثیفی نیستم و واقعا عاشقت شدم … مطمئن باش اگه جفتمون مجرد بودیم همین الان ازت خواستگاری میکردم … گفتم من نمی‌خوام زندگی جفتمون آسیب ببینه … فقط یه بار بیا تو آغوش من … قول میدم حس عشق رو بهت منتقل کنم نه شهوتی که بعد چند بار ارضا شدن از بین بره … برای همیشه روی من حساب کن … وقتی دیدم جواب نمیده آروم دستمو بردم زیر چونش و صورتش رو بالا آوردم … الهی جونم فداش ، اشک تو چشاش حلقه زده بود بغض کرده بود … گفتم من می‌خوام خوشحالت کنم … من دوست دارم نمی‌خوام اذیت و ناراحتت کنم … بدون اینکه چیزی بگه بلند شد و کیفش رو برداشت و رفت … من دنبالش نرفتم … فقط چند دقیقه بعدش زنگ زدم بهش که جواب نداد … ترسیدم که شاید به سعید چیزی بگه … بهش پیام دادم اگه تو راضی نباشی من دیگه یک کلمه هم خواستم رو عنوان نمیکنم … بهت قول میدم فقط با یه فرصت تو هم عاشق من میشی و بعدش خودت میای سمتم …
نوشت: ولی من عاشق سعیدم
من: منم عاشق نفسم (زنم) ، فقط جای خالی کمبودهای زندگیمون رو برای هم پر می کنیم … نفس سرده تو رابطه و نمیتونه منو راضی کنه ، خوب فکراتو بکن و تصمیم درست بگیر ، کمبودها برطرف بشه زندگی جفتمون قشنگ تر هم میشه …
دیگه جوابم رو نداد ، استرس داشتم که نکنه به سعید چیزی بگه … صبحش به سعید زنگ زدم احوال پرسی و گفتم یه برنامه سفر بچین چهارتایی بریم مسافرت روحیمون عوض بشه …
گفتم فقط نه نیار به رفاقتمون قسم ناراحت میشم … گفتم مکان هم با من … ویلا یکی از همکارام رو اوکی کردم و رفتیم شمال! نسیم یه خورده سرد شده بود و بیشتر خجالت می‌کشید ازم … وقتی رسیدیم خیلی خسته بودیم و همون بیرون یه چیزی خوردیم رفتیم خونه خوابیدیم.
صبحش من بیدار شدم شنیدم صدای شیر آب میاد از تو آشپزخونه ، دیدم نسیم کتری رو داره پر می‌کنه بذاره واسه چایی … آروم رفتم از پشت بغلش کردم دو تا دستامو دور کمرش حلقه کردم … دم گوشش گفتم دیوونتم نسیم … بذار فقط بوت کنم … گفت تو رو خدا نکن نفس میبینه … گفتم سعید کجاست ؟ گفت رفته نون بگیره … گفتم ای جووون نگران نباش … نسیم عادت داشت تا لنگ ظهر بخوابه … تو آب و هوای شمال هم که خواب می طلبید … کیرم یهو سنگ شد و داشت شلوار راحتیم رو پاره میکرد … یه خورده خودمو تکون دادم و کیرمو فرستادم لای چاک کونش … دیدم شل شد و نفس نفس میزنه … شالش افتاد رو دوشش … یه خورده شالش رو دادم کنار … لبم رو گذاشتم رو گردنش و آروم بوسیدم و یه دستم رو آروم از رو شکمش بردم رسوندم به سینش … واااای خدای من صدای در اومد … سعید داشت ماشین رو میاورد داخل لعنتی … زودی ازش جدا شدم و برگشتم تو اتاق خواب خودمون … دیدم نسیم هنوز خوابه ولی کیرم همچنان مثل سنگ بیدار بود … از پشت نسیم رو بغل کردم و گفتم پاشو تنبل خانم شمال اومدی برا تفریح یا برا خواب … گفت تفریح شمال لب دریاس نه تو رختخواب … گفتم اتفاقا از رختخواب شروع بشه تا شب کلاعشق و حاله … الکی گفتم فکر کنم سعید و نسیم هم دارن سکس میکنن … گفت تو از کجا میدونی ؟ گفتم آخه رفتم دستشویی دیدم صدا ناله میاد … گفت صدا ناله اونا کیر تو رو بیدار کرد ؟ گفتم خب منم دلم میخواد دیگه بیا ما هم یه کوچولو حال کنیم … گفت من خوابم میاد … دست گذاشتم شرت و شلوارش رو با هم کشیدم پایین گفت هر کاری دوست داری بکن من می‌خوام بخوابم … منم پاشو باز کردم یه ده دقیقه تلمبه زدم و آبم رو تو کسش خالی کردم … دیدم سعید پیام داده داداش نون گرفتم اگه بیدارین بیاین صبحانه … جواب پیامش رو ندادم … یه نیم ساعتی خوابم برد … بعدش بیدار شدم نفس رو هم بیدار کردم گفتم پاشو سعید رفته نون گرفته بریم صبحانه زشته …
خلاصه اون روز رفتیم دریا و پاساژ خرید و غروبش هم برگشتیم … فردا صبحش از سر کار با نسیم یه خورده پیام بازی کردم و گفتم چقدر خوشبویی تو … چقدر نرم و لطیفی خوردنی من … اونم در جوابم نوشت فکرشو نمی‌کردم بتونم یه کیر کلفت رو انقدر خوب از رو شلوار حس کنم … گفتم میتونی صاحبش باشی … گفت صاحبش نفسه … گفتم نفس قدرش رو نمیدونه … دیروز که راست کردم رفتم تو اتاق جور تو رو نفس کشید ملافه رو کشید رو سرش من خودم تلمبه زدم … این وضعیت از خودارضایی هم بدتره … گفت حق داری … گفتم کی به آغوشت دعوتم میکنی ؟ گفت من میترسم اگه بفهمن چی ؟ گفت نترس من اوکی میکنم … کلا فکرم درگیر شد موقعیت جور کنم واسه سکس رویایی مون … چند روز بعدش نفس گفت خونه پدرش اینا مهمان دارن ، میخواد بره کمک مادرش … صبح داری میری سر کار بی زحمت منو برسون گفتم چشششمممم … به نسیم پیام دادم برای صبح هماهنگ شدم باهاش … شب رفتم حموم و لحظه شماری میکردم برای صبح
صبح بعد از اینکه نفس رو رسوندم خونه مادرش به نسیم زنگ زدم گفت من میام سر کوچه دم در نیا گفتم چشم ، رسیدم سر کوچه زنگ زدم گفتم من سر کوچه منتظرم گفت الان میام … اومد دیدم یه مانتو سفید پوشیده با یه شال مشکی و یه شلوار لی … همین که نشست گفتم آخ که چقدر خوردنی شدی ، فکر نکنم دیگه چیزی برا سعید بمونه … گفت من با سعید هفته ای یکی دو بار سکس دارم ولی اصلا لذت نمی برم خیلی کیرش کوچیکه … دستشو گرفتم گذاشتم رو پام یه خورده فشار دادم …اصلا حالم دست خودم نبود … کیرم مثل سنگ شد … خیلی تابلو مشخص بود … دستشو آروم گذاشت رو کیرم گفت دوست دارم فقط یک ساعت کیرتو بخورم … (از سالار نگفتم براتون ۱۶ سانت ناقابل ولی کلفته ماشاءالله ، راضیم ازش) گفتم نفس تو دو سال زندگی مشترک جمع کنی یک ساعتم نخورده گفت من برات جبران میکنم عشقم … خلاصه نفهمیدیم چجوری رسیدیم خونه … همین که در رو بستم پشت در محکم بغلش کردم و بلندش کردم بردم رو تخت خواب کنار هم به پهلو دراز کشیدیم گفتم فکرشو نمیکردم بتونم یه روزی تو چشای نازت زل بزنم و محو تماشات بشم … همیشه جلو سعید باید یواشکی نگات میکردم و نگاهم رو میدزدیم … امروز ، همین الان تو برای منی و من برای تو … دستمو بردم روی صورتش و شروع کردم به نوازش صورتش … آروم انگشت شستم رو کشیدم روی لباش و لبم رو به لبش نزدیک کردم و آروم لبش رو بوسیدم … چشاشو بست و منم شروع کردم به خوردن لبش و اونو چرخوندم به کمر و خودم روش خیمه زدم … حسابی لب و گردنش رو خوردم … اون فقط ناله های ریز میکرد … دستامو بردم دکمه های مانتوش رو باز کردم و از روی تاپ خط بین سینش رو بوییدم و بوسیدم … آخ که این زن بوی بهشت میداد … زبونمو کردم لای سینه هاش و شروع به لیسیدن کردم … از بین سینه تا گردنش رو حسابی لیسیدم و خوردم … دیگه نمیتونست طاقت بیاره گفت کیر میخوام بده بخورم برات … منم سریع شلوار و شورتم رو در آوردم … رفتم بالا سرش کیرمو کشیدم روی لباش با دوتا دستش کیرمو گرفت گفت اوووف به این میگن کییییر فداش بشم چقدر نازه … از زیر تخمام شروع کرد به زبون زدن تا کلاهک کیرم … گفت خودت بذار تو دهنم و هر بار تا ته فرو کن تو حلقم … میخوام ته حلقم حسش کنم … گفتم چشم گل من … سر کیرموگذاشتم تو دهنش گفت اوووف چقدر کلفته واااایییی این بره تو کسم جر میخورم … سر کیرمو مزه مزه کرد و آروم تا ته حلقش فرو کردم که اشک تو چشماش جمع شد و سرفش گرفت و زودی کشیدم بیرون … گفتم اینجوری اذیت میشی عشقم گفت دوست دارم حسابی بخورمش … گفت پس تو دراز بکش خودم بخورم … منم دراز کشیدم و شروع کرد به خوردن … حسابی خورد برام … تخمامو میذاشت تو دهنش لیس میزد وای چه قدر لذت داشت … داشت آبم میومد گفتم بسه … ولی اون با تندتر خورد و لباش رو قفل کرد به کیرم … آبم اومد همش رو خورد و سر آخر آبم رو قورت داد و سر کیرمو رو لیسید و سرش رو بوسید … بلند شد جلوم لباساش رو در آورد کلا لخت شد و اومد کنارم دراز کشید منم دستمو دراز کردم که سرش رو گذاشت رو دستم و گفت میخوام حسابی بهم حال بدی و کیرمو گرفت یه خورده با دستاش مالید که باز راست کردم و دوباره رفت پایین دو سه بار پر تف بالا پایین کرد تو دهنش گفت حالا بیا کسمو بکن که بدجوری تشنه کیر کلفتتم … گفتم بذار اول برات بخورم گفت نه فقط بکن … دراز کشید و پاهاش رو باز کرد … گفتم من باید بهشتت رو بو بکشم وایی نگم براتون رفتم لای پاش یه کس تنگ و توپول و گوشتی … لبه های چوچولش یه خورده بیرون زده بود
آروم زبونمو لوله کردم لای کسش کشیدم و زبونمو وارد کسش کردم و در حد دو دقیقه براش لیسیدیم … گفت داری دیوونم میکنی من کیر میخوام دارم خفه میشم بذار تو دیگه … منم نشستم لاپاش سر کیرمو خیلی آروم فرو کردم … وایی چقدر تنگ بود سر کیرم قفل شد تو کس داغ و تنگش … همون حالت موندم … یه خورده با دستم کیرمو چپ و راست کردم که یه خورده جا باز کنه … اون فقط چشاشو بسته بود و میگفت آی جااااان اوووف چقدر کلفته … بکن تا ته … بذار کسم جر بخوره … بذار کیرتو حس کنم … بذار کسم آتیش بگیره … منم یهویی کل کیرمو تا خایه کردم تو کسش … گفتم تا دل و رودش حس کنه کیرمو … چنان جیغی زد که من ترسیدم و کامل روش دراز کشیدم و فوری دستمو گذاشتم جلو دهنش … گفتم مگه خودت نمیخواستی گفت وای لعنت بهت ارضا شدم … گفتم واقعا گفت آره عشقم بکن فدات بشم فقط آروم تر یه خورده درد دارم … گفتم چشاتو ببند فقط لذت ببر … همون جوری روش خوابیده بودم و لنگاش هوا بود تا خایه سالار تو کسش بود و تلمبه میزدم … چند بار میکشیدم بیرون و دوباره تا خایه میکردم توش … انگار ته دلش خالی میشد … ولی قشنگ جا باز کرد و روون شد … لبمو گذاشتم رو لباشو وحشیانه تلمبه زدم و آبم رو روی شکمش خالی کردم …
من سکس بدون عشق رو قبول ندارم ، عشق مقدسه
اگه حس و عشقی نباشه سکس فقط کمر خالی میکنه

نوشته: بنیامین

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها