داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

زنم و خواهرش

سلام من علی هستم ۲۳ سالمه این داستان واقعی هستش براتون تعریف میکنم.من ۱ساله ازدواج کردم بادختر عمه‌ام که ۳۲سالشه وازمن ۱۱سال بزرگتره اولش خانوادم مخالف بودن ولی بعدفراریش دادم بعدا عروسی کردیم و خلاصه…همسرم اسمش رباب هستش وزنش۷۰ باقد ۱۸۰ خیلی خوشگل وباوقار مذهبی بدنش سفید سفید کون قلمبه ای داره با ممه های ۷۰ همیشه چادرسرشه حتی موقع خواب جوراب میپوشه منم که فتیش جوراب دارم خیلی بهش گیر نمیدم چون ازمن بزرگتره نمیخوام بهش بربخوره یه ماخونمون تهرانه خونه مادرزنم شهرستان هستش ازهمون روز بعدعروسی اومدیم تهران زندگی زناشویی خوبی داشتیم ازمن راضی بود منم از اون سکسمون یکساعتی طول می‌کشید بعضی وقتا اوپیشنهادمیداد منم دیوونه میشدم اما من فتیش پا وجواب داشتم اما بروز نداده بودم یه روز موقع سکس پاهاشو کردم دهنم دیدم خیلی داره حال میکنه فرداش ازمن پرسید دیشب چراپاهامومیخوردی بهش همه چیزوگفتم اونم لبامو گازگرفت گفت چرابهم الان داری میگی گفتم خجالت میکشیدم بعد رفت اتاق خوابمون اومد دیدم جوراب مشکی نازک بالازانوشو پوشیده اومد نشست روم گفت از امروز قراره زیاد حال کنیم منم دلم داشت از دهنم بیرون میومد گفتم چشم عزیزم قربونت برم بعد پاهاشو گذاشت رو سینم گفت لیس بزن منم مثل دیوونه ها لیس میزدم بو میکردم شورتشو درآورد داشت خودشوانگشت می‌کرد بایه دستش هم کیر کلفت ۲۰ سانتی مو بازی میداد منم دیوونه شده بودم بلندش کردم به پشت خوابوندم بعد کیرمو گذاشتم دهنش با ولع ساک میزد بعد منم آروم رفتم سراغ کص آبدارش بعد فهمیده بود پاشو هی می‌آورد طرف دهنم تا بلیسمشون چرخیدم پاهاشو انداختم رو دوشم کیرمو تا ته فروکردم تو کصش یه آهی کشید گفت محکم بزن همینطور که میزدم به کصش ساق پاهاشو گازمیگرفتم اونم لبشو گازمیگفت بعد رفتم سراغ ممه هاش نوبتی هردو رو میخوردم اونم می‌خندید وعشوه میومد بعد چندباری زدم خالی شد منم که پاهاشو گاز میگرفتم هیچی نمی‌گفت سعی کردم یه حالی به خودم بدم پریدم اسپری زدم اونم که نیمه جون روتخت درازکشیده بود رفتم سراغش بعد یه مدتی صداش بلند شد باصدای خسته وضعیف میگفت تمومش کن بسمه پاره شدم منم دیوونه میشدم تقریبا چندباری ارضاش کردم دیگه جون نداشت جوراباش خیس خیس شده بود اونقدر عرق کرده بود که تنم به تنش می‌چسبید بعد دیدم دآره بادستش پس میزنه منم ول کنش نبودم صداش داشت زیادمیشد یکم باپاهاش بازی کردم که نفسی بکشه بعد رفتم سراغش دولاش کردم از پشت تا ته فروکردم تو کصش دیگه داشت گریه میکرد والتماس می‌کرد که تمومش کنم منم با سرعت زیاد تلمبه میزدم که آبم اومد ریختم روی کمرش ومثل مرده ها افتادم روش همینطوری داشت نفس نفس میزد و دادوبیداد می‌کرد.بعد از یکمی بلندشدم خودموپاک کردم رفتم حموم دیدم پشت سرم من اومد حموم منم رفتم بخوابم داشت خوابم می‌برد اومد اتاق بدنشو خشک کرد چراغ و زد اومد خوابید.فرداش تعطیل بود ساعت ۱۰ بود بیدارشدم دیدم خوابیده بوسش کردم برم صبحونه درس کنم فهمیدم مریض شده بعدازصبحونه بردمش دکتر دکتره گفت باید یک هفته استراحت کنه وبهش رسیدگی بشه منم چون سرکارمیرفتم نمیشد ازاتاق دکتر بیرون اومدیم دکتر صدام کرد یه خانوم جاافتاده حشری بود دکتر بهم گفت یکم رعایت کن بهش فشار اومده یه هفته ای سکس نکنید منم خندیدم گفتم نمیشه آخه یه پوزخندی زدوگفت یک هفته با دست کارتو راه بنداز منم خندیدم اومدم بیرون رفتیم داروهاشو گرفتم اومدیم خونه دیدم اصلا باهام حرف نزد رسیدیم خونه کفششاشو در آوردم گرفتم بغلم آوردم اتاق خواب لباساشو دربیارم بهم گفت علی جان گفتم جان گفت دیشب خیلی اذیتم کردی گفتم حالا ببخشید دیگه کارییه که شده اومدم جوراباشو دربیارم کیرم شق شد پاهاش عرق کرده بود بوی بهشت میداد اونم داشت با خواهرش حرف می‌زد که بیاد یه چندروزی مهمون بمونه منم تو این فرصت پاهاشو میبوسیدم وبومیکردم اونم داشت می‌خندید وپاهاشو می‌کشید کیرم درآوردم گذاشتم کف پاهاش دیدم داره عرق میکنه گوشی روقطع کرد با صدای لرزون گفت علی جان اذیتم نکن مریضم گفتم من باهات کاری ندارم دارم باپاهات بازی میکنم دیدم ناراحت شد لباساشو درآوردم جورابش هم خودش در آورد گفت ساعت ۲برو فرودگاه خواهرمو بیارگفتم باشه گفت جورابامو هم بشور منم مثل سگ با دهنم گرفتم خندید بغلش کردم رفتم بیرون.از خواهر زنم بگم اسمش صفوراست هم سن وسال خودمه یکم پررو و رک اما مهربون و زرنگه شوهر نکرده قدش ۱۷۰ وزنش هم ۶۰ چشای درشت پوستش سفید بود باشگاهی اما کون وممه هاش عالین از همون دوران بچگی چندبار مالیده بودم شب خواستگاری خودم خجالت کشیدم ازش اما همیشه دوست داشت باهام رابطه داشته باشه منم چون همسرمو دوست دارم نمیخوام رابطم باهاش بهم بخوره رفتم دنبالش آوردمش خونه رفت خواهرشو دید یکمی گپ زدن بعد رفت یه دوش گرفت منم تو حال داشتم پی اس بازی می‌کردماومد پیشم گفت آبجیم خوابید گفتم ببخشید توروخدا به زحمت افتادی شرمنده گفت نه بابا اتفاقا دلم واستون تنگ شده بود فردا خودم میخواستم بیاد آبجیم زنگ زد گفت مریضم نگران شدم خودم هوایی اومدم گفتم خونه خودته هرموقع خواستی بیای خلاصه درش به روت بازه رفت یکم از یخچال میوه آورد نشست کنارمن گفت علی راستی راستی صاحب زن شدی ها یکم سکوت کردم خندیدم گفتم چطور گفت هیچی میگم پسر ۲۳ ساله با زن ۳۲ساله آبجیم میگفت من علی رو بزرگ کردم گفتم سن فقط یه عدده بعدشم ربابه میشنوه ناراحت میشه گفت نه بابا خودمونیم بعد یکم گفت من لباس زیاد نیاوردم فقط چندتا شال و یه مانتو آوردم میشه لباس راحتی های آبجیم بهم بدی گفتم باشه چشم بلند شدم رفتم سراغ کمدلباس های رباب یه تیشرت گشاد لش استایل وپیراهن وتاپ یه شلوار و یه دامن برداشتم بردم پیشش گفتم بفرما گفت دستت درد نکنه فقط ببخشید لباس زیر هم نیاوردم میشه که…گفتم چشم رفتم چندتا شرت با سوتین بردم گفت تورو خدا ببخشید شرمنده من اینارو بپوشم بیام یهویی به مغزم زد که جوراب هم واسش ببرم چون پاهای زیبایی داشت با جوراب عالی و سکسی میشد رفتم کمد چند جفت جوراب مشکی نازک برداشتم دراتاق وزدم گفت بیا دیدم پیراهن وبا دامن پوشیده گفتم باخودم فکرکردم شاید جوراب هم بپوشی گفت مرسی من از اینا خیلی خوشم میاد ولی توخونه نمیشه پوشید خیلی بلندن مخصوص مهمونی هستن منم که عرق کرده بودم قلبم داشت ازدهنم میزد بیرون گفتم آبجیت اینارو موقع خواب میپوشه هرطور راحتی خندید وگفت باشه ببینم چجورین جورابارو گرفت رفت روی تخت نشست بعد فهمیدم زیر دامن هیچی نیست شلوار نپوشیده جورابارو داشت پاش می‌کرد دامنشو داده بود بالا پاهای سفیدو براقش دلبری می‌کرد لاک قرمز هم به انگشتاش زده بود داشتم دیوونه میشدم جورابارو پاش کرد گفت مرسی احساس میکنم مامان شدم بعد گفتم خواهش میکنم هرچیزی خواستی بگو بهم گفت ممنون درو بست منم شق کرده رفتم بیرون یه سیگاری بکشم بیام تا رفتم بیرون دیدم یه پیامی اومد صفورا بود گفت علی میخوام یه چیزی بهت بگم گفتم بگو گفت نه بیا اتاق سیگارو پرت کردم رفتم اول دیدم همسرم مثل سنگ خوابیده رفتم اتاق صفورا گفتم سلام چی میخواستی بگی گفت علی فهمیدم چرا جورابارو آوردی دادی بهم گفتم چرا گفت من خودم ته خطم بشین برات بگم منم مضطرب یهویی دامنشو داد بالا شرت پاش نبود گفت من میدونم آبجیم همه چیو بهم گفت گفتم چیرو گفت بیا بخورش منم فرصت طلب پریدم روش لب گرفتم ازش لباش پف کرده بود آبدارو لیز بعد ممه هاشو خوردم رفتم سراغ پاهاش انگشتای پاش و تو دهم کردم باجوراب مزه بهشت میداد اونم داشت حال می‌کرد بعد لباساشو کندم فقط جوراباشو درنیاوردم همینطوری داشتم می‌میمالیدمش گفت کسمو بخور کسشو کردم دهنم یه باکره تمیزو کوچولوی صورتی بعد برام ساک زد و گفتم دولاشو بزارم توش گفت لاپایی بزن گفتم باشه به شکم خوابید منم پشتش اول یکم با سوراخ کونش بازی کردم دیدم نمیزاره گفتم عزیزم نترس فقط دارم بازی می‌کنم گفت جون من فقط لاپایی بزن سرکیرمو تف زدم یکم لاپایی زدم دیدم خیلی بهش خوش میگذره چشاشو بسته بود داشت فقط حال می‌کرد منم که داشتم از شهوت میمردم سرکیرمو باآب کصش خیس کردم تاته فرو کردم تو سوراخ کونش خیلی تنگ بود یه فریادی زد دهنشو گرفتم انگار زیرم یه ماهی داشت لیز می‌خورد اونقدر داد زد که گریش گرفت منم هردوتا دستمو جلوی دهنش گذاشتم که همسرم بیدارنشه بعد یکم که جاباز کرد گفت خیلی بیشعوری مردم بخدا گفتم هیچی نیست جون تو اولاش یکم درد داره بعد عادت میکنی رفتم سراغ پاهاش پاهاشو کردم دهنم داشت می‌خندید منم حال میکردم بعد یکم لاپایی و ساک زدن خالی کردم روی پاهاش بعد منو بیرون کرد درو بست رفتم حموم اومدم دیدم اونم رفت بعد حموم دیدم بازم جوراب پوشیده سرشام رباب بهش گفت جورابات چقدر خوشگلن صفورا گفت مرسی آبجی علی بهم داد مال توعه رباب یه اخمی بهم کرد گفت خوشت میاد اونم گفت آره خیلی راحتن انگار آدم پاهاش زیر آب داره ریلکس میکنه رباب گفت منم پوشیدم از جوراب خیلی خوشم میاد چندتا کشو کابینت جوراب دارم بعد شام دارو های همسرمو بهش دادم خوابید رفتم سراغ خواهرزنم تا صبح پاهاشو خوردم کونش رو میکردم یه ده روزی کردمش انگاری همسر دومم بود همسرم وقتی خوب شد صفورا رفت همسرم هرروز پاهاش رو میزاشت روی سینم منم میخوردم انگاری پاهاش جزو کارهای روز مرگی مون بود ولی نمیزاشت تو سکس زیاده روی کنم یه چند ماه بعد افسارمو دستش گرفته بود اون داشت منو به گریه مینداخت.

نوشته: علی

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها