داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

زندگی مستقل با نجمه (۴)

…قسمت قبل

اوایل هیجان انگیزترین قسمت سکس با نجمه برای من قسمت ارضا شدن خانم بود .
مخصوص وقتی می دیدم کُس اش مثل چشمه داره میجوشه آب اش میاد
اما نجمه انگاری از اینکارم خیلی خوش اش نمی آمد
معمولا وقتی ارضا می شد دیگه نمیذاشت بهش دست بزنم می گفت بسه دیگه نمیخواد ادامه بدی
منم واسه اینکه نمی خواستم اذیت اش کنم دست می کشیدم
ولی موقعی که واقعا حشری بود شهوت کور اش می کرد
یا خودش اجازه می داد یا من اینقدر ناز اش می خریدم تا بالاخره راضی میشد
چند باری بیرون پاشی داشت اما شدت اش مثل اون شبی نبود
تا قبل از اون خودمم فکر می کردم اینجور ارضا شدن فقط داخل فیلمای پورن
ولی وقتی دیدم نجمه بعضی موقع ها این طور ارضا میشه نظرم عوض شد
زمانی اون حالت بهش دست میداد که حس می کرد ادرار داره منم حسابی بی وقفه انگشت اش می کردم
اوایل که بدون هیچ قرص یا اسپری تاخیری باهاش سکس می کردم اصلا نمی تونستم با کیر اونجوری ارضاش کنم
نجمه خودش که می گفت احتمالا ادراره ولی نمی تونه کنترل اش کنه
به همین خاطر بود که بدش میومد نمیذاشت ادامه بدم اما هرچی بود واسه من خیلی رویایی لذت بخش بود که اونجوری ارضا میشد
آبی که ازش میومد اول اش کدر رنگ بود به سفیدی میزد اما بعد شفاف می شد
از قبل زیر نجمه حوله پهن می کردم که نریزه روی تخت یا فرش
ایام امتحانات شد معمولا قبل هر امتحان من و نجمه کاری نمی کردیم منم به این امید می خوندم که بعد امتحان از خجالت خانم در بیام
بعدم امتحانم نجمه به شوخی می گفت امتحان چجور بود ، خوب بود یا بد می خوام بهت جایزه بدم
اما من در هر صورت جایزه ام می گرفتم…
امتحانات پایان ترم داده بودم تموم شده بود داخل استراحت بین دو ترم دلم نمیومد حتی برم خونه اما باید هر جوری شده چند روزی میرفتم که حداقل پدر مادرم بفهمن زنده ام از طرفی آخرای قرارداد خونه هم بود
روزی که میخواستم برم یکی از خاطره انگیز ترین روزهای زندگیم شد
شب قبل اش از نجمه کابل شارژ اش گرفته بودم تا گوشیم بزنم شارژ ،چون کابل شارژ خودم چند وقتی بود گوشیم درست شارژ نمی کرد
بعد از ظهر حدودا ساعت سه اینا بود وسایل جمع کردم که چشم خورد به کابل شارژ
رفتم پایین که هم به نجمه بگم دارم میرم هم کابل شارژر اش بدم بهش
سرم تو گوشیم بود ، حواسم نبود چند بار در زدم
اونم در باز نمی کرد منم همین جور رم در گرفته بودم
که یه دفعه در باز کرد دور بدن اش حوله پیچیده بود
نجمه : مهدی چی شده
من : هیچی دارم میرم ، کابل شارژت آوردم گفتم رفتنی بدم اش بهت
نجمه : ترسوندیم فک کردم که اتفاقی افتاده اینجوری در میزنی
فهمیدم بدجوری در زدم
گفتم : ببخش حواسم نبود
معلوم بود سرد اش کابل سریع ازم گرفت
نحمه : می خوای امروز بری
گفتم : اره دیگه
نجمه : سرت بیار نزدیک
من خم شدم گفتم : چیه
نجمه بوسیدم گفت : برو به سلامت
منم یه بوس آبدار از لپ اش گرفتم
خندید گفت : مهدی مردم از سرما من برم
داشت در می بست که برگرده حموم
دستم گذاشت رو در که در نبنده
گفتم : نبند در یه لحظه
برگشت نگاهم کرد خندید گفت : باز چیه
گفتم منم باهات بیام حموم
چند ثانیه تو صورتم نگاه کرد فقط گفت : نمی دونم اما در نبست
خودش رفت داخل اتاق
منم صندلم در آوردم پشت سر اش رفتم
نجمه حوله انداخت لخت مادرزاد جلوم وایساد
دید که آمد داخل
گفت : واقعا میخوای باهام بیایی حموم !!!
گفتم : اگه اجازه بدی
خندید گفت : تو حموم ام از دست تو نباید آرامش داشته باشم
چیزی نگفتم نگاهش کردم فقط
معلوم بود آمادگی اینو نداشت وسط حموم کردن اش مثل کله خر من سبز شم
نجمه : دیرت نشه واسه رفتن
خندیدم : گفتم وقت زیاده واسه رفتن
نجمه : ماشاالله رو هم که رو نیست
چشم همه اش روی اون غنچه وسط پاش بود
رفت داخل حموم نگاهم کرد گفت چرا وایسادی پس
منکه منتظر این حرف بودم سریع لباس هام در آوردم
رفتم داخل دیدم نشسته داره آب میریزه روی خودش که گرم اش بشه
یه نگاه سر تاپام کرد خندید
گفت از الان که پاشده
چشماش بست یه کاسه آب ریخت رو سر خود اش
نشستم کنارش بغل اش کردم نجمه یه کاسه پر کرد آب ریخت روم بدنم
گفت اول سر کلت خیس کن بعد شروع کن
پا شدم دوش باز کنم کیرم درست جلو صورت نجمه بود
با دست اش کیرم گرفت شروع کرد باهاش بازی کردن خایه هام با دست ماساژ دادن
دوش که گرفتم کل بدنم خیس شد
رو زانو نشستم
گفتم خانم خانما پاهات باز می کنی واسم
پاهاش باز کردم
گفتم منظورم اینه بخواب و پاهات باز کن
نجمه : ای ولم کن کف‌ حموم یخ پهلوم پر میشه درد
گفتم آخه من اینجوری کاری نمیتونم بکنم
حسابی وایسادیم جروبحث کردن
آخر نجمه برگشت با حرص خنده گفت : یبار کُسمو نخوری میمیری ؟؟
نگاهش کردم گفتم : منو باش که میخوام تو حال کنی
نجمه زد زیر خنده گفت : ای په اینجوریه تو پس بخواب کف زمین
گفتم من واسه چی
نجمه : بخواب کار دارم
خوابیدم کف حموم پشتم که چسبید به کاشی کف حموم انگار آب یخ ریختن روم
نجمه داشت نگاهم میکرد زد زیر خنده گفت : یخه
گفتم یخ بودن اش یه طرف چه حس عجیبیه کف حموم می خوابی به سقف نگاه می کنی
نجمه : الان فهمیدی چرا بدم میاد کف حموم دراز بکشم
گفتم خیلی بدم نیست عادت می کنه آدم بهش
از نوک سینه هام گرفت فشار داد گفت : از رو هم که نمیری پرو
پاشدم نشستم
نجمه همین جور زل زده بود بهم نگاهم می کرد، سعی می کرد نخنده
نگاهش کردم چند ثانیه چشم تو چشم شدیم
نمی دونم اون لحظه در موردم من داشت چه فکری می کرد
گفتم : خوبی
نتونست جلو خودش بگیره خندید گفت : به خوبی شما
دستم دراز کردم کُس اش مالوندم
گفتم کلوچه ات چجوره
پاهاش جمع کرد گفت : دست بکش
گفتم : چه بد اخلاق
یه کاسه آب پر کردم ریختم رو سرم
زدم زیر خنده گفتم واقعا حق داشتی نمی خوابیدی کف حموم گُرده ام یخ زد
خنده اش گرفت کاسه از دست گرفت گفت : بچه پرو
مشغول شد آب ریختن روی خودش شد
از پشت سر بغل اش کردم ، بوسیدم اش
گفتم : نجمه جون ، باهات شوخی میکنم ناراحت که نمیشی
نجمه کاسه مثل کلاه گذاشت سرم خندید گفت همین جور شوخی شوخی منو هر بار می کنی
دستم بردم بین پاهاش گفتم اینبارم اجازه هست
پاهاش باز کرد خندید گفت تو دیگه نیازی به اجازه گرفتن نداری

شروع کردم مالیدن کُس اش گردن اش خوردن که کاسه از سرم سر خورد افتاد کف حموم صدای خیلی بدی داد
نجمه پرید هوا گفت خدا خیرت بده ، سکتم دادی
بوسیدم گفت ببخشید
توف کردم نوک انگشتام مالیدن رو سوراخ اش انگشتم بین شیار کس اش کشیدم
دوتا انگشتام کردم تو سوراخ ناز اش
اما دوباره کشیدم بیرون شروع کردم مالیدن
این کار هی تکرار می کردم
گردن اش داشتم می خوردم
گفتم نجمه چقدر داغ داخل اش
نفس نفس میزد خودش ول کرد بود تو بغلم کیرم از پشت می خورد به کمر اش .
منم با یه دست سینه هاش میمالید با دست دیگم داشتم به کُس اش حال میدادم
یواش یواش داشت خیس می شد
آخ آخ گفتن هاش داشت دیوونم می کرد
در گوشش گفتم حال میده
آروم گفت : آره ، ادامه بده
چوچولش گرفتم بین دوتا انگشتا آروم فشار دادم شروع کردم مالیدن اش پاهاش بست
گفت :آیی نکن
دستم از روی کُس اش برداشتم گذاشتم روی زانوش گفتم پاهات از هم باز کن
پاهاش باز کرد منم دستم روی رون پاش می کشیدم
کُس اش حسابی پوف کرده بود
محکم بغل اش کردم
دستم همینجوری که روی رون اش می کشیدم بردم سمت کُس اش
راحت انگشتام می رفت تو سوراخ اش
دو تا انگشتان کردم داخل
محکم شروع کردن تکون دادن انگشتام داخل کُس اش
آخ گفتن اش تبدیل شده بود به ناله
تو حموم جز صدای کُس خیس اش ناله های نجمه صدای دیگه ای نمی امد
نجمه هی اسمم صدا میزد ناله می کرد
-مهدی ایی ااییی مهدی اروم تر
ممنم در گوشش مدام قربون صدقه اش می رفتم
بوس اش می کردم
انگشتام که خسته می شد ، در می آوردم شروع می کردم به مالیدن کُس اش بعد دوباره…
دفعه آخر انگشتام در آوردم شروع کرد مالیدن اش
دیدم نجمه خودش داره از بغلم جدا می کنه
اون یکی دستم انداخته بودم زیر سینه هاش که نزارم از بغلم در بیاد
بدن اش شروع کرد لرزیدن
دست اش گذاشت بود روی زانو پام انگشتاش فشار میداد به زانوم
قشنگ‌با دستی که گرفته بودم اش می تونستم ضربان قلب اش احساس کنم
تو بغل ام آرام شد
گفتم ارضا شدی
سر اش تکون داد
دستم از روی کُس اش برداشتم می کشیدم روی شک ام اش پاهاش
در گوش اش گفتم : خوب بود
سراش چر خوند بوسم کرد
گفت عالی بود, می خوای بری میشه انگشتات با خودت نبری
خندیدم گفتم: قابلی نداره
دستم دوباره بردم بین پاهاش لبه های کُس اش بین دوتا انگشتام گرفتم
گفتم : چه باد کرده
خندید گفت : آی خیلی فشار اش نده درد می گیره
منم انگشتم بین شیارش می کشیدم و لبه های کُس اش فشار میدادم
که نجمه از بغلم در امد چرخید روبه روم وایساد
کیرم گرفت تو دست اش گفت : پهلوم سوراخ کرد این
سر کیرم بین انگشتاش بازی می داد نگاهم می کرد
که نجمه با هیجان گفت : پاشو سر پا
گفتم : واسه چی
نجمه : حرف نباشه ، پاشو
سر پا شدم
نجمه از کیرم گرفت شروع کرد جق زدن
گفت صبر کن اینجوری نمیشه ، دراز شد چهار پایه پلاستیکی گوشه حموم برداشت گذاشت زیر اش که یه خورده بیاد بالا
کیرم تقریبا جلو صورت اش بود سرشو آورد نزدیک
نفس داغش خورد به کیرم قلبم شروع کرد تند تند زدن تا نصفه کیرم کرد دهن اش
پاهام خود به خود سفت کردم
اولین باری بود که داشت واسم ساک میزد
گفتم : آی نجمه
نجمه سرش آورد عقب گفت : خوشت میاد
گفتم تو رو خدا ادامه بده
با دستاش داشت کیرم داشت میمالید
گفت : فقط جو گیر نشی عقب جلو کنی خودت ها
گفتم : باشه
نجمه : آبتم داشت میومد قبل اش بگو
کیرم دوباره کرد دهن اش جوری مک میزد که نفسم میرفت بند
خود به خود دستم می رفت سمت کله اش که نجمه کیرم از دهن اش در می آورد می گفت دست بردار
دستام مشت می کردم
مخصوصا وقتی نوک زبون می مالید به کیرم
دیگه نمی تونستم جلو خودم بگیرم
گفتم داره آبم میاد
کیرم از دهن اش در آورد شروع کرد میمالیدن به صورت اش لب اش
گفت بزار بیاد
هیچ وقت اونجور ارضا نشده بودم
چشمام روی صورت نجمه بود که آبم داشت خالی میشد روش
نجمه خنده اش گرفته بود
دیگه نمی تونستم سر پا وایسم
همون جا نشستم
نجمه پاشد سر پا از داخل آینه صورت اش نگاه کرد
خودش تو آینه دید خندش گرفت
نشست آب باز کرد که با فشار آب صورت اش بشوره
هی می گفت چرا پاک نمیشه
اما من حال حرف زدن نداشتم
صورت اش شست برگشت گفت: حال داد بهت
گفتم کاش می شد دهنت با خودم ببرم
خندید گفت : می خوای اصلا نری اینجوری هم من راضی هم خودت
گفتم من که از خدامه بمونم ولی مامانم چند بار زنگ زد هی میگفت که امتحاناتت تموم میشه که بیایی
نجمه : اکه هی حیف شد
هی دست می کشید روی صورت اش می گفت احساس می کنم لزج باز صورتم
پاشد سرپا دوش باز کرد
یه دوش گرفت بعد لیف برداشت وایساد لیف زدن
مدام از من می خواست پاشم دوش بگیرم یا خودم بشورم ولی
من همون جوری نشسته مات تماشاش بودم که داشت خودش می شست
پاش گذاشت روی چهار پایه شروع کرد بین پاش لیف زدن
دیدن این صحنه دوباره حشریم کرد
نجمه دوباره دوش باز کرد کفهای بدن اش بره
بهم گفت : مهدی می خوام دربیام پاشو دیگه
پاشدم سرپا از پشت چسبیدم بهش
کیر شلم با نرمی کونش وقتی تماس گرفت بلافاصله راست شد
نجمه خندید گفت بالاخره بلند شدی
خودت بشور تا بریم بیرون
اما من هی کیرم فشار میدادم به کونش
برگشت چپ چپ نگاهم کرد
از بازو اش گرفتن گفتم قول میدم زود تموم اش کنم
نگاه مأیوسانه بهم کرد با لبخند گفت خدایا چه گرفتاری شدم از دست ات
دستم به کیرم بود به نجمه گفتم : بزار دیگه بعد دو هفته گورم گم می کنم نمی بینیم
نجمه یخورده مکس کرد دید ولکن نیستم گفت : همین واقعا ،خدا رو شکر بعدش قرار چند روزی اصلا نبینمت
بعدش گفت چه جوری وایسم
گفتم : خم شو فقط
نجمه : سرپا
من: اره
شیر آب بست
خم شد گفت : خوب
گفتم :قربونت برم ،عالیه
توف کردم نوک انگشتام مالیدم به کُس اش
کیرم آروم فشار دادم نجم پاهاش از هم فاصله داد تا کیرم کامل بره داخل
آروم از کمرش گرفتم شروع کردم تلمبه زدن
که صدای نجمه در آمد : الاف جناب عالی نیستم اون جور آروم داری می کنی اینطوری تا صبح تو حموم می مونیم
از کمرش محکم گرفتم تلمبه هام سریع کردم جوری صدا چلپ چلپ حموم گرفت بود
گفتم الان راضی شدی
نجمه دیگه حرفی نزد فقط غیر دو باری که بین تلمبه هام گفت آبت نمیاد
ساکت وایساده بود که من کارم تموم بشه
رفته رفته باز سرعت تلمبه هام کم شد
آبم که داشت میومد
گفتم نجمه بریزم داخلت
یه دفعه شاکی گفت حرف مفت نزن از دسته گلی که چند شب پیش دادی هنوز ترس تو وجودم
دو سه شب قبل تر روی مبل من زیر بودم نجمه آمده بود روم داشت خودش بالا پایین می کرد
کنترل دست خود نجمه بود
وقتی گفتم آبم داره میاد تا پاشه نصف اش خالی شد تو کُس اش
گفتم : اون شب تقصیر من نبود
نجمه : حالا مراقب باش این دفعه گند نزنی
آبم که آمد کیرم کشیدم بیرون همه اش ریختم کف حموم
نجمه برگشت دست اش روی شکم اش بود
اخماش تو هم
دوش آب باز کرد
رفت زیر دوش از لپ اش یه بوس آبدار کردم
نجمه : ولم کن دیگه مهدی
گفتم : اَخم نکن دیگه
نجمه نگاهم کرد لبخند زد گفت بیا بدنت آب بگیر میخوام در بیام
من سریع بدنم آب کشیدم در آمدم
نمی خواستم از حوله نجمه استفاده گفتم شاید خوشش نیاد
سعی کردم لباسام همون جور با بدن خیس بپوشم ، شرتم راحت رفت پام
ولی سر شلوار گیر کردم بدنم خیس بود پام نمی رفت
همون لحظه نجمه در آمد
یه نگاه بهم کرد از نگاهش تاسف میشد دید
گفت چرا بدنت خشک نمی کنی اخه کی آخه با بدن خیس لباس میپوشه
گفتم آخه حوله ندارم
حوله اش برداشت گفت : په این چیه
گفتم : اون مال تو مگه نیست ، گفتم شاید خوشت نیاد من خودم باهاش خشک کنم
یه چپ چپ نگاهم کرد حوله بهم داد گفت : بعد اینه همه اتفاق من خوشم نیاد از حوله ام استفاده کنی ها
حوله ازش گرفتم بی سر صدا خودم خشک کردم لباسام پوشیدم
نجمه : سرت خشک کن اینجور نری بیرون سرت سرما بخوره رفتم کنار بخاری
که سرم خشک کنم نگاه ساعت کردم ساعت چهار بود تقریبا
نجمه گفت سابقه نداره یک ساعت تو حموم باشم
خندم گرفت
چپ چپ نگاهم کرد خنده اش گرفت ولی سعی داشت خودش جدی نشون بده
رفت آشپز خونه جمع جور کنه
پرسید حتما باید امشب بری
گفتم اره زنگ زدم به مامانم گفتم که میام
گفت آها پس بجنب یک ساعت دیگه هوا تاریک
گفتم چیزی نمی خواهید از اونجا بیارم
نجمه گفت : مثلا چی
گفتم :سوغاتی موغاتی
نجمه : اگر سوغاتی بیار بودی اون چند دفعه که رفتی آمدی می آوردی
گفتم : به خدا اصلا حواسم نبود این بار میارم
موهام تقریبا خشک شد گفتم : کاری نداری
گفت : نه بسلامت
گفتم : چه بی احساس
خندش گرفت گفت : خوب چی بگم
گفتم : شوخی کردم ، رفتم بالا کیفم برداشتم
که برم ببینم به آخرین ماشین میرسم یا نه
آمدم پایین دیدم دم در وایساده
از پله آمدم پایین
پام گذاشتم تو حیاط برگشتم دست کردم تو جیب کاپشنم گفتم : راستی نجمه جون
نجمه حواس اش به دستم بود که چی میخوام از جیبم در بیارم
دست خالی ام در آوردم صورت نجمه گرفتم لپ اش بوس کردم
نجمه خنده اش کرد با پا زد به پام گفت برو دیگه بچه پرو
تا دم در بدرقه ام کرد ازش خداحافظی کردم رفتم
نزدیک ساعت هفت نیم بود تو ماشین زنگ زد بهم گفت رسیدی
گفتم تو ماشینم هنوز نرسیدم
گفت : آها پس هیچی مراقب خودت باش
قطع کرد
وقتی رسیدم اول به اون پیام دادم
که رسیدم
تو جواب نوشت : خوب به من چه
نوشتم : خیلی ممنون بابت نگرانی ات
نجمه : خخخخ ، خوش بگذره
یکی دو روز از آمدنم نگذشته بود که فهمیدم بابام چک داره دندون تیز کرده واسه پول رهن خونه
دو سه بار غیر مستقیم پروند
ولی من هر بار خودم میزدم کوچه علی چپ
خوشبختانه تاریخ چک اش زودتر از تاریخ پایان قرداد بود
بابام آخرش دید پول رهن خونه نقد نمیشه
واسه اینکه منو بچزونه گفت اگه امسال زنه (منظورش نجمه بود) بخواد رهن زیاد کنه بر می گردی خوابگاه منم پول مفت ندارم بزارم روی رهن
نمی دونم چش بود یکی نبود بهش بگه ارث باباتو داداشای تخمیت کشیدن بالا نه من
روز سوم چهار بود که از آمدنم گذشته بود بعد شام جلو خودم یه دفعه زنگ زد به نجمه
سلام احوال پرسی
بابام همه اش نگاه من می کرد
ترس برم داشت که بخواد پول رهن بگیر
بابام : خانم رحیمی در خصوص خونه زنگ زدم چند روز دیگه مهلت اش تموم میشه
گوشی چینی بابام هر چی اش خراب بود بانداش انگار استریو بود بدون اینکه بزار روی بلندگو قشنگ صدای نجمه می‌آمد
نجمه : نمی دونم تصمیم با خودتون راستی ات اش اگر مهدی جان بخواد امسال بالا زندگی کنه قدم اش روی چشم
وگرنه من تصمیم ندارم بالا دیگه به آدم دیگه اجاره بدم
بابام با خنده گفت : آها که اینطور ،چقدر قراره حالا امسال بکشید روی رهن ببینم میصرفه یا مهدی کول بارش جمع کنه برگرده خوابگاه
نجمه : این چه حرفیه ، اگر قصد دارید تمدید کنید همون مبلغ پارسالی کفایت می کنه
بابام که تعجب کرد گفت : یعنی قصد ندارید رهن زیاد کنید همه جا کشیدن روی پول رهن اجاره ها ؟؟
صدای مامانم در آمد گفت : مرد خود طرف کوتاه آمده نمی خواد پول بزاریم روی رهن تو داری این وسط سنگ میندازی
داشتن مامان بابام جر بحث می کرد نفهمیدم نجمه اینجاش چی گفت
آخر سر بابام گفت خوب مهدی چی این مدت کار خطایی که سر نزده ازش
نجمه : نه خدا نکنه هرچی بگم از مهدی جان کم گفتم یه پارچه آقا ، مودب ، سر به زیر ، ساکت و…
نجمه داشت از من تعریف می کرد من به زور خندهام نگه داشته بود
بابام خدا رو شکر
خداحافظی که کرد روبه من کرد گفت : چه عجب یکجا آبرو داری کردی
من خیالم راحت شده بود که دیگه امسالم پیش نجمه جونم یه نفس راحت کشیدم
چند روز بعد وسایلامو جمع کردم که برگردم
بابام گفت فقط میری به صاحبخونه ات بگو یه اجاره نامه جدید بنویسه خودتم پاش امضا بزن من دیگه نیام
اجاره نامه ای که هیچ وقت نوشته نشد
قبل راه افتادن رفتم بازار چند تا چیز خوردنی شیرینی که معمولا از شهرمون سوغات میبرن خریدم برای نجمه
بعد از ظهر بود رسیدم در که زدم نجمه در باز کرد
تا قبل اینکه در باز کنه کلی هیجان و انتظار یه خوش آمد گویی گرم داشتم که آخرش به سکس ختم بشه
اما نجمه خیلی سر سنگین باهام رفتار کرد
رفتار نجمه که دیدم فهمیدم اوضاع اصلا خوب نیست
چندتا لباس گرم با خودم آمدنی اضافه اورده بودم بارم زیاد بود رفتم اونا بزارم بالا نجمه گفت مهدی وسایلت گذاشتی بی زحمت بیا پایین
هم یه چایی بخور هم باهات حرف دارم
تو دل خودم می گفتم چه حرفی میخواد بزنه
منم از همه جا بی خبر رفتم بالا وسایل گذاشتم حتی یادم رفت سوغاتی هارو از کیفم در بیارم‌
آمدم پایین اولین چیزی که نظرم جلب کرد پتو و بالشت کنار بخاری بود
،نجمه دولا دولا راه می رفت به زور چایی ریخت آمد نشست
رنگ رو به چهره نداشت مدام دست اش روی پهلو شکم اش بود
گفتم : نجمه جون حالت خوبه
نگاهم کرد یه لبخند کوتاه زد
گفت چیزی نیست فقط یه خورده بی حالم چاییت بخور سرد میشه
چاییم برداشتم
نجمه داخل چایی خودش نبات ریخت گفت : نبات می خوای
گفتم : نه نمی خواد
نجمه شروع کرد حرف زدن سوال پرسیدن
که چی کردی این چند روزه خوش گذشت …
منم قضیه چِک بابا تعریف کردم رسیدم به روزی که بابام زنگ زده بود به خودش(نجمه)
نجمه یهو گفت : آها خوب شد خودت گفتی
نمی دونم شنیدی یا نه ازت حسابی تعریف کردم
با خنده گفتم : صدات از پشت تلفن می امد کاش می تونستی قیافه بابام اون لحظه ببینی
چپ چپ نگاهم می کرد چایی اش می خورد
نجمه یه لبخندی زد بعدش خیلی جدی گفت از شوخی گذشته واقعا هیچ بی ادبی یا کاری که ناراحتم بکنه ازت ندیدم وگرنه اگه یه خورده بدی ازت می دیدم خیالت راحت همه رو واسه بابات می گفتم
گفتم : دست ات شما درد نکنه
نجمه : سرت درد نکنه ، می دونی که چند وقت دیگه قرار دادی که پارسال بستیم تموم میشه
الان تصمیم داری خودت بمونی یا نه
مثل غریبه با هم حرف میزد
نگاهش کردم با خنده گفتم معلوم که دوست دارم بمونم
بابام گفت که قرارداد بنویس خودتم زیرش امضا کن
نجمه همه اش موقع حرف زدن دست اش روی شکم اش بود به زور حرف میزد ،
گفت خیلی خوب قرار داد جدیدم اصلا نمی خواد بنویسیم
اینا گفتم که برسم به این اگه دوست داری اینجا بمونی تمام کارایی که داخل این چند وقته با هم کردیم باید فراموش کنی رابطه امون برگرده به دو سه ماه پیش
اینو که گفت انگاری آب سردی ریختن رو سرم …

نوشته: مهدی

ادامه…

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها