داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

راز نگاه 9


خب مجبور نیستیم همه کیرو بفرستیم داخل ولی چه حالی میده . کاشکی همچین کیر طبیعی و گوشتی نصیب ما بشه . خودمو نو شستیم و از حموم اومدیم بیرون و رفتیم رو تخت دو نفره ای که بابای زری مامانشو می کرد . یه آینه بزرگ کنار تخت بود که تا حدود زیادی حتی یک قسمتی از پشت سرمو می تونستم ببینم . کیر مصنوعی راوارد کرد من قمبل کرده و زری کیرراهم که نرم و هم حالتی گوشتی و سفت داشت و خیلی طبیعی به نظر می رسید یواش یواش گذاشت داخل کوسم . از توی آینه سوراخ کوسم معلوم نبود ولی حاشیه های کون و درازی کیر را می دیدم و این که معلوم بود تا چه مقدار از کیر بیرون مونده و چه اندازه داخله . -فرشته جون هر جا دردت گرفت بگو جلوتر نفرستم . یک اندازه ای رو که حدود سانت می شد را تعیین کرده بیشتر از این این کیر مصنوعی دردم می آورد . آخه خیلی هم کلفت بود . زری ناقلا تو خیلی تو کارش وارد بود . هرچه در کوس خوری ضعیف بود و در کوس کنی حرف نداشت . معلوم بود خیلی با خودش تمرین کرده تا استاد شده -زری زری عجب کیری داری . خبلی باحاله ..جاااااااان کییییییرررررررر. توهم مثل یه مرد می کنی خیلی وارد تر از رضایی . همینجوری خوبه . دستش این قدرسریع وردیف بود که حتی یک سانتیمتر هم اضافه تر نذاشت داخل تا دردم بگیره . وای وای واییییییییی بکن .. بکن .. بکن .. می دونم دستت گرفته خسته شدی ادامه بده کمرم سنگینه . ولم نکن منو راضی کن . خیس عرق شده بود . از دست دیگه اش کمک گرفت و دو دستی کیر مصنوعیه رو میذاشت داخل کوس من و در می آورد. … بالاخره اومد . یه جیغی کشید که زری ترسید -چیه دردت اومد ;/;-نه آبم اومد .-اوخ جوووووون منم تونستم یه کاری بکنم . خیلی خوشحال شده بود . دستاشو بوسیدم و بغلش کردم . حالا هر دو تامون سبک شده بودیم و دیگه روی سر و تن هم وول می خوردیم . مثل دو تا عاشق و معشوق که هر دوتامون هم عاشق بودیم و هم معشوق . همه جای همدیگه رو لمس می کردیم و می لیسیدیم . سینه های زری بوی گل یاس می داد -اولش فکر کردم عطر زده … بعدا متوجه شدم لای سینه هاش گل یاس گذاشته . -واسه عزیز دلم فرشته گل یاس گذاشتم . -تو خودت گلی . قربون سینه های خوش فرم و خشبوت برم من . خیلی حال دادی فرشته جون . باید قول بدی بیشتر شبای هفته رو با هم باشیم .-هفته ای یکی دو بار می تونم ولی بیشتر از این نمیشه .-آخه نو که آپارتمان در بست داری و خودتم تنهایی  .-خب بابا مامان نمی ذارن که هر شب تنها باشم . در هر حال قرار یکی دو بار در هفته رو گذاشتیم . -زری جون ناراحت نشی ها این جوری مزه اش بیشتره و راحت تر کمرمون سبک میشه . تا غروب با هم بودیم ولی همون یه ار گاسم انگار کافی بود . غروب رفتم طرف تهران پارس تا یه سری به آپارتمان خودم بزنم . احساس خستگی شدیدی می کردم . این آپارتمان سه طبقه ماهم آسانسور نداشت و مجبور بودم از راه پله برم . نیاز شدیدی به تنهایی داشتم . این سه روزه پیش چهار نفر لخت شده و تن و بدنمو در اختیارشون گذاشته بودم . در حال بالا رفتن از پله ها بودم که سامان پسر همسایه طبقه دومو دیدم که داره میاد پایین . فکر کنم یکی دو سالی از من کوچیکتر بود . ولی دست کم یه بیست کیلویی چاق تر از من نشون می داد . خوش تیپ و چهار شونه با موهایی دم اسبی بسته که اصلا از این مسخره بازیهای مردونه خوشم نمیاد . مرد باید مرد باشه و تیپ مردونه داشته باشه . ادای دخترا رو در آوردن دیگه لوس بازیه ولی ایرادی نمیشه گرفت . من سلیقه ام این جوریه . داشت می رفت پایین یه چشمکی به من زد و منم یک وازه آشغال تحویلش دادم و رفتم طرف واحد خودم . خیلی کفری شده بودم . زیر لب زمزمه می کردم فقط تو یکی رو کم داشتم . تو یکی منو نگاییده بودی . نمیدونم چرا نسبت به اون حساسیت پیدا کرده بودم . شاید واسه این بود که اون موقع که شوهر داشتم رحم نداشت هی دو رو بر من موس موس می کرد به هیکل و خوش تیپی خودش می نازید . فکر کرد کی باشه . اون وقتا تو دلم بهش می گفتم مرتیکه الاغ من شوهر دارم بازم چشت دنبال منه ;/;اگه کوس عبورآزاد می خوای برو دنبال یه جنده به من چیکار داری ;/;روی تخت دو نفره دراز کشیده و به اتفاقات اخیر فکر می کردم . خوابم گرفته بود و معلوم نشد کی چشامو بستم . وکی خوابیدم که نیمه های شب دوباره همون نسیم در تمام تنم به حرکت درآمده بود . ترسیدم . نه نه لیلا بیخود می گفت . اینا همش خرافاته . اگه راست باشه چی ;/;این جن هم امشب تنهام گیرآورده اگه عاشقم باشه کاریم نداره . دست بردارم نبود . معلوم نبود چه طوری منو می کرد که فقط کمرم سنگین می شد . خودشو سبک می کرد و من هیچی . بازم خدا پدرشو بیامرزه که هر سکسش سه چهار دقیقه بیشتر نمی کشید . ساعت ده یلزده شب بود . از آپارتمان بیرون اومدم . از ترس نمی دونستم چیکار کنم . دل و دماغ بیرون رفتنو هم نداشتم  .فکر می کردم اگه این وقت شب بخوام برم بیرون جن میاد دنبالم . رفتم طبقه اول زنگ زدم . در این واحد یه مادر و دختری با هم زندگی می کردند که هر دوتاشون بیوه بودند و خیلی با هم دوست بودیم دلم می خواست امشبو پیش اونا بخوابم تا فردا صبح فکر چاره ای واسه خودم باشم .کاش زری امشب پیشم می خوابید . هر چه زنگ زدم کسی درو باز نکرد . نا امیدانه دوباره به سمت خونه بر گشتم . خونواده سامان باهام بد نبودند . اگه یه بهونه ای می آوردم و امشب می تونستم خونه اونا بخوابم بد نبود . باید بهونه می آوردم و اونجا پلاس می شدم . تصمیم گرفتم یه چرندیاتی تحویلشون بدم . یا من اونجا می خوابیدم یا شایدم دختر کوچیکشونو می فرستادن پیشم بخوابه . برخلاف میل باطنی ام و این که حوصله دیدن ریخت و قیافه سامانو نداشتم زنگ در خونه شونو زدم . ائفاقا خود نحسش درو باز کرد . کاشکی تو چشاش نگاه نمی کردم ولی تصادفی این اتفاق افتاد . جملات زشتی را ازنگاهش استخراج کردم . جوووون کوسسسسس خودش با پای خودش اومد . بخورم فدات بشم من . حالا که شوهر نداری یه شب هم بیا وردل ما دیگه  .چیزی ازت کم میشه ;/;-ببخشید آقا سامان یه صداهای عجیبی از یکی از اتاقای ما میاد می ترسم دزد اومده باشه . خواب بودم تازه بیدار شدم  .راستش می ترسم تنها بخوابم . -فرشته خانوم . خونواده رفتن کرج عروسی یکی از دوستان و سهیلا هم باهاشون رفته . من در خدمتتون هستم . باعصبانیت در را به شدت بسته وجن را بر او ترجیح دادم . رفتم طرف خونه خودم و گفتم به درک دیگه امشبو تا صبح بیدار می مونم . یک شب که هزار شب نمیشه . کاش امروز اصلا نمی رفتم فال قهوه بگیرم . در همین افکار بودم که زنگ در آپارتمان من به صدا در اومد . از پشت روزنه نگاه کردم . سامان خان بودند . نمی خواستم درو باز کنم ولی ادب حکم می کرد که این کارو بکنم . -بفرمایید اقای مودب امری داشتید;/;-می خواستم ببینم کسی وارد آپارتمانتون نشده باشه . آخه ناسلامتی همسایه ایم . من دلواپس شمام  .چشام به شلوارش افتاد و ورم کیر داخلش که یه وری شده بود . بر شیطون لعنت . داشتم وسوسه می شدم . شاید اگه این جنه خودشو نشون نمی داد و باهام رفیق می شد تحملش راحت تر بود ولی خداییش این سامان خیلی خوش تیپ بود و یه جاذبه جنسی خاصی داشت ولی من به این سادگیها نباس به او باج می دادم .پ ررو می شد همه جارو گشت و چیزی ندید . کمی مودب شده بود . -فرشته خانوم من که چیزی ندیدم . بازم اگه فکر می کنین کاری از دستم بر میاد بازم در خدمتتون هستم . رفتم توی نگاش …. قربون کوس نازت برم فرشته جون . این قدر افاده نکن . بازم خوبه که یه دختر نیستی و طلاق گرفته ای  .ا گه دختر بودی چیکار می کردی ;/;-چیه آقا سامان می بینم یه فکرایی تو سرته. فکر می کنی چون مطلقه هستم می تونی هر چی بخوای بهم بگی ;/;-ببخشید فرشته خانوم من که جسارتی نکردم .-نه بیا بکن . درسته که من دوشیزه نیستم ولی واسه خودم شخصیت دارم احترام و آبرو دارم . گناهم چیه که شوهرم آشغال در اومد ;/;به چشای سامان نگاه کردم داشت می گفت تا الان ده تا زن و دختر گاییدم هیشکدومشون سیاست تو رو نداشتن تو یکی رو اگه بکنم شاهکار کردم ولی بهتره برم خونه . دیدم هواپسه و مرغ از قفس داره می پره -آقا سامان می تونم یه خواهشی ازتون بکنم ;/;اگه میشه امشبو اینجا بخوابین .-مزاحمتون نمیشم ;/;-نه اصلا اگه دوست دارین روی تخت بخوابین . اگه هم رو تخت راحت نیستین براتون رو زمین تشک میذارم . منم به جای خواهر بزرگترتون . شماهم جای داداشم .-باعث افتخار منه که یه کمکی کرده باشم . من همون روی زمین می خوابم . راحت ترم .یک دفعه دیگه هم سریع تو چشاش نگاه کردم و فکرشو خوندم . داشت می گفت اوخ جووووووون اوستا کریم قربون کرامتت برم . تا اینجاش ما رو آوردی از این جا به بعد هم خودت ماروببر…ا دامه دارد … نویسنده .. ایرانی 
language=javascript> function noRightClick() { if (event.button==) { alert(“! حق کپي کردن نداري “) } } document.onmousedown=noRightClick

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها