داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

راز نگاه 88

راستش اصلا توی این فکر نبودم که با قدرت جادویی خودم راز نگاهشو بخونم . در واقع این کوروش بود که با نگاه خودش منو جادو کرده وزبونمو بسته بود .-منظورت چیه چرا گریه می کنی ;/; -میگن هیچ کار خدا بی دلیل نیست . شاید یه حکمتی بوده که تو اونجوری با من پیچیدی و بعدشم خواستی تلافی کنی و دلت واسه من یا عاطفه یا هردوتا سوخت و اون کمکو به من کردی . چون دکترا می گفتن که اگه عاطی خوشگله من تا یه هفته دیگه عمل نمی شد  زنده نمی موندوتو برام فرشته نجات شدی . اگه اوضاع همینجور عادی می موند  من از کی می تونستم پول قرض کنم ;/; .دست به دامن کی می شدم ;/; .شایدم راضی می شدم به خاطر اون برم دنبال کار خلاف شایدم خونه رو می فروختیم اما یک دفعه و یک شبه چه طوری ;/; فکرشو نمی کردم ناگهانی همچین مسئله ای پیش بیاد . اونوقت همه مون باید می رفتیم مستاجری . شایدم خودم سهل انگاری کرده بودم که فکر نمی کردم به این زودی کار به اینجاها بکشه . حالا دیگه می دونم تو کی هستی  خودت همه چی رو برام نوشتی . شخصیت تو رو دوست دارم . می دونم خیلی بهتر از اونی هستی که خودت فکر می کنی  . بهتر از اونی هستی که من فکرشو می کنم . تو دوست داشتنی هستی . خوشگلی . مهربونی ومن با تو رفتار خیلی بدی داشتم . دل فرشته خدارو شکستم -نه این حرفو نزن یک فرشته هیچوقت آلوده به گناه نمیشه . تو هنوز منو نمی شناسی نمیدونی چه آدم بد و گناهکاری هستم . -حالا اومدی منو با خودت ببری تهرون ;/; .نماینده داداشام شدی ;/; -شاید به این بهونه اومدم که بتونم تو رو ببینم . حرف دلمو بهت بزنم . اگه دوست نداری میتونی نیای . من به خاطر تو حاضرم دروغ بگم و بگم که پیدات نکردم . امروز یک لحظه تو رو پشت پنجره دیدم . چیزی نگفتم . پریدن من توی خونه از فیلمم بود . اگه می خواستم گیرت بدم و با خودم ببرمت راحت قفل در اتاقو می شکستم و اون وقت  همراه خانواده ات یا بر می گشتی یا به راه خودت ادامه می دادی . ولی می دونم که بر می گشتی حالا با همه اینها بگو منو می بخشی ;/; شاید تو گناه کرده باشی . به من تهمت زده باشی . ولی وقتی که همه چیز خودتو واسه من گذاشتی , وقتی که به خاطر حفظ و بر گشت آبروی من آبروی خودتو ریختی وخودتو فدا کردی وقتی که غرورتو زیر پا گذاشتی , وقتی که به عاطفه من کمک کردی تا بازم بتونم با عشق و عاطفه زندگی کنم , وقتی که با همه بخششت نمی خواستی که من چیزی بفهمم حالا به من بگو کی باید کی رو ببخشه ;/; . .چشاش پر اشک شده بود  . صورتمو به صورتش نزدیک کردم . اشکهای قشنگش ماه چشمان ماهشو پر از ستاره کرده بود . قبل از این که اشکش بیشتر شه و نتونم چیزی از نگاهشو بخونم خیره بهش نگاه کردم تا ببینم در نگاهش چه رازی نهفته هست . کوروش داشت با خودش فکر می کردکه چه جوری بهم بگه که دوستم داره . عاشقمه . می ترسید . خجالت می کشید . به نظر اون ما مال دو دنیای متفاوت بودیم . دنیای پول دار ها و دنیای آس و پاس ها .. من فکر می کردم که دارم خواب می بینم یعنی اون دوستم داره ;/; عاشقمه ;/; ازم میخواد که اونو ببخشم ;/; خدایا شکرت یعنی باور کنم که بیدارم ;/; این معجزه رو باور کنم ;/; باور کنم که مرز بین مرگ و زندگی , خوشی و ناخوشی , عشق و نفرت فقط یک نفسه ;/; کوروش من , من نمی تونم هنوز نمی تونم این لحظه های شیرینو باور کنم . هردوی ما در سکوت به هم خیره شده بودیم . یه عالمه حرف واسه گفتن داشتیم . به اندازه ساعتهایی که از هم دور بودیم . -کوروش   فدات شم گریه نکن فرشته دلشو نداره به من بگو خجالت نکش هر چی تو نگاه من می بینی بگو درسته که قبلا توی نامه هر احساسی رو که نسبت به تو داشتم نوشتم ولی حالا چی می خونی ;/;سرشو پایین انداخت و مثل نوجوون خجالتی که برای اولین بار می خواد عشقشو ابراز کنه گفت : نگات به من می گه که  دوستم داری منو واسه خودت می خوای نگات به من میگه که می تونی به اونی که دوستش داری و عاشقشی وفادار بمونی ولی من و تو به دو تا دنیای متفاوت تعلق داریم . من هیچوقت نمی تونم خواسته های تو رو بر آورده کنم . شاید یه روز دو روز و یک هفته و یک سال باهم خوب باشیم ولی بالاخره این شکاف عمیق میشه .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها