داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

رازنگاه 6


دیگه باکمری قوی و مقاومتی قوی تر و کیری قوی تر از همه اینها به جان کوسم افتاده بود .-آههههههه جااااااان حالللللل می کنم داداششششش چه مزززززززززززززه میدددددده بکککککن جااااااااااااان جاااااااااااااااان کییییییییررررررررررررررداداش توی کوسسسسسسس آبجیشششش -فرشته جون خیلی باحال تر از اونی هستی که فکرشو می کردم .-کجاششششو دیدی داداشششششی . هنوز حالمو ندیدی .زود باشششش با کییییییییررررررت حالللللمو میززززززون کن . ببینم داداش جونم چیکار می کنه که می تونه با کیر خودشم آبجی خودشو سرحال بیاره یا نه . به پز قبا و رگ غیرتش بر خورد . و ضربه های ویران کننده و کوبنده اش را بر کوس بیچاره ام وارد می کرد که گاهی شیرینی ولذت هوس توام با درد می شد. یه بار که تو چشاش خیره شدم می گفت که این آبجی ما عجب سرسخته الان اگه سنگم می گاییدم آبش میومد . بیچاره راست می گفت . خیس عرق شده بود . از بس این دوروزه کمرم سبک شده بود یه خورده سخت تر راضی می شدم . چشامو بستم و تمرکز کردم . نه اونقدر ها هم سخت نبود . دوباره سیستم عصبی ام تنظیم شده راضی شدم .-داداش حالا می تونی آبتو خالی کنی . کمرمو گرفت و سر کوسمو بالا داد و قورت قورت آب حیات شیری رنگشو داخل کوس چاک داده ام خالی کرد . این فرهاد خان ما خیال دل کندن از این یه تیکه مبلو نداشت . هوس گاییدن کون من به سرش افتاده دوست داشت همین جا ترتیب منو بده . راستش منم دیگه حوصله تکون خوردنو نداشتم . حالا با این کون و مقعد ضربه خورده ام چیکار کنم . بابا خوب قلقو داشت . پشت کرده کونمو به طرف فرهاد گرفتم . اونم می دونست که باید روغن مالی کنه و یک جنتلمن هیچوقت کیر خشکشو وارد سوراخ کون یک لیدی نمی کنه . نمی دونم چی مالید فقط می دونم خوب چربش کرد و یه خورده سوزشم گرفت .-فرشته می دونی که قشنگ ترین و خوش استیل ترین و هوس انگیز ترین کون دنیا رو داری ;/;(یه چیزی تو همین مایه ها بابا فرزادمم به من گفته بود )-نظر لطفته فرهاد جون چشات قشنگ می بینه .-اونم مثل بابا اولش با کونم حال کرد و بعد رفت سراغ گاییدن . این پدر و پسر چقدر حرکاتشون شبیه به همه .-فرهاد جونم هرموقع هوس کردی و حالتم کردی می تونی سورخ کونمو شستشو بدی . ریش و قیچی دست خودته . این کون آبجی و اینم طبق اخلاص . ببینم برادر کیر کلفت ما چیکار می کنه ;/;تو نمی خوای سبک شی ;/;حالا خودتو خالی کن شب دراز است و قلندر بیدار …خدایا مگه این تن و کمر من چقدر آب داره ! اگه دریاچه هم بود تا حالا خشک می شد . قربون فرهاد و ادب و رفتارش برم که دقیقه و ثانیه از حال و روز کونم می پرسید که درد و سوزش دارم یانه . منم به خاطر مرامش اگه درد کمی هم داشتم پنهون می کردم . ولی حال هم می کردم . کون دادن هم واقعا کیف داره . از این که داری به یک کیر و یک صاحب کیر لذت میدی ویک کونی داری که مثل یک سینی بزرگه و مثل یک تپه برجسته و طرف رو به وجد آورده احساس غرور و خوشحالی می کنی . همین خودش کافیه که هوس اونی هم که داره کون میده بره بالا . فرهاد بیست دقیقه ای کونمو گایید . خیلی سرحال شده بودم . ساعت دیواری توی دید من بود و می تونستم راحت حساب و کتاب کنم .آ ب کیرش برای شستشوی مقعد و نزدیکی روده هام زیاد بود و کمی به طرف بیرون برگشت کرد که داداش اونا رو روی کون قلمبه شده ام پخش کرد وآخرای حال کردنش با کونم بود که در ورودی هال صداکرد و اتفاقی که نباید می افتاد افتاد . از خجالت داشتم می مردم . کاش زمین دهن باز می کرد و منو قورت می داد . حتما فکر می کنه که خواهرش جنده هست . آره فرشاد بود . بازم خدارو شکر می کردم که بابا مامان سرو کله شون پیدا نشد . از شرمندگی همین جوری پشت کرده سرمو به طرف دیوار گرفته بودم تا فرشادو نبینم .-به به داداش فرهاد و آبجی فرشته . بیخود نبود که همرام نیومدی .-تو مگه قرار نبود امشب با دوست دخترت باشی ;/;-چیه بزمتو برهم زدم ;/;باهاش دعوا افتادم و گذاشت رفت . حالا دیگه تنهایی می خوری ;/;فرشته ازت انتظار نداشتم . آدم با برادرش از این کارا بکنه ;/;اوخ اوخ اوخ اوخ اگه بابا مامان بفهمن چه حالی پیدا می کنن !ارث منم می بخشن به شما دوتا که باهم راحت زندگی کنین .-حالا از جون ما چی میخوای ;/;-منم سهم خودمو می خوام فرهاد .این اگه آبجی توست خواهرمنم هست  .نمیذارم تنهایی بخوریش . از ترس و خجالت خودمو وارد دعواشون نمی کردم . فرشاد هم هوس گاییدن منو داشت .-نه فرشته فقط مال منه اون منو دوست داره راضی شده که به من بده من که نرفتم دنبال دخترای غریبه که قال گذاشته شم و دست از پا دراز تر برگردم . یاد فیلم دیشب افتاده بودم که دوتا کیر توی بدن یه زن بودند. دوتا کیر خوردن هم حالی می داد . خیلی زود به آرزوم می رسیدم . دیروز همچه آرزویی پیداکرده و امروز اگه یه خورده فتنه گری می کردم به این آرزوم می رسیدم . فرهادو صداکرده و یواش بهش گفتم این قدر باداداشت کل کل نکن . مجبوریم باهاش راه بیاییم . فقط وقتی که اون داره با من طرف میشه تو هم باید فعالیت داشته باشی . تو کاریت نباشه فرهاد جون من خودم با فرشاد صحبت می کنم . همه چی رو ردیف می کنم . ازجام بلند شده و با همون هیکل لخت و ژولیده رفتم سمت فرشاد -این قدر کرکری نخون داداش . من ازجونم سیر شدم . خونه امو می فروشم واز این شهر و دیار میرم . دیگه به اینجام رسیده .. چشای فرشاد از دلسوزیش می گفت و از هوسش ..عجب کلاهی رفت سرم یه امشب فرهادو تنها گذاشتم این نعمت از دستم در رفت . فرشته کاش می تونستم بگم که واسه تو و اون چشای خوشگلت می میرم این جوری سرم داد نزن این جوری سرم داد نزن فقط یدفعه تنتو بذار در اختیار من یه حالی بهت میدم که تا عمر داری فراموش نکنی ..ادامه دادم فرشاد جون حالا که کار به اینجا رسیده من نمیخوام که شما دو تا برادرا اختلاف داشته باشین اول روی همدیگه رو ببوسین باهم آشتی کنین . .حالا به این صورت راضی میشم که بهتون حال بدم که دوتایی بیاین سروقتم .ا ین جوری صمیمیت بین ما زیاد تر میشه .ا نگار که دنیارو به فرشاد داده باشن . روبوسی رو کرد و مثل آدمی که می خواد بره حموم لباساشو تند و تند و یکی یکی در آورد . حتی شورتشم کشید پایین و انداخت یه گوشه ای . خجالت هم نکشید . شوکه شده بود . حق هم داشت خجالت نکشه .وقتی که برادر و خواهرش کنارش لخت وایستادن اون واسه چی خجالت بکشه ;/;دونفری منو رد دستشون بلند کرده و بردن انداختند رو تخت . درد کون از یادم رفته بود  . هیجان گاییده شدن توسط دو کیر دیوونه ام کرده بود . مثل دوتا گرگ گرسنه افتادن به جون من . فرشاد لب و دهنشو انداخته بود روی کوسم و فرهادهم با دوتا دستاش و لبش از یه طرف دیگه افتاده بود به جون سینه هام . دو تایی داشتن آتیش به جونم می زدن . منم از زور هوس و هیجان و این که نمی تونستم خودمو کنترل کنم دوتا دستامو می زدم زمین و دوتا پاهامو می دادم هوا .  یک لحظه سرمو بالا آورده تا کیر رفرشادو بهتر ببینم . کپی شده کیر بابا و فرهاد بود . من نمی دونم اینا که این قدر آتیششون نسبت به من تند بود چطور راضی شدن منو به دست یه مرتیکه آسمون جل به اسم شوهر بودن . فرشاد لب و زبو نشو کنار کشید و کیرشو فرستاد داخل . دیگه از هیچکدومشون خجالت نمی کشیدم . راحت باهم کنار اومده بودن .-فرشاد منو تا تههههههههه بککککککن تا ته کییییییییییییررررررررررتتتتتتو بفرست توی کوسسسسسسسسسسم . بکن منو . سر کییییییییررررررتو بزززززن به تهههه کوسسسسسسمممممم . حال کن . از کوسسسسسسسمممم لذذذذذت بببببببر.بذار منم حالللللل کنم . فرهاد داداش باحالم تو هم سینننننه هامو بخوررررررر. من کییییییییررررررمی خوام . کییییییرررررهردوتارو می خوام . بزززززنین بکککنین . لذذذذت ببرین . من عروس هردوتاتونم . یه شوهرم رفت به جاش دو تا شوهر دارم .(درواقع سه تا شوهر داشتم .البته تاحالا )یه کولی بازی جانانه در آورده بودم . فرشااااااد آبببببتو بریززززتوی کوسسسسسسسسم مجبور بودم برای اونم توضیح بدم نترسه چون قرص ضد بارداری می خورم . خسته شده بودم از بس این روزا این مسئله رو توضیح داده بودم . فرشاد زودباش بریز . می دونم هوسسسسس دارررری و جلوگیری می کنی . ریلکس باش خالی کن . اونم مثل اون دوتای دیگه حرف شنو بود . کوسسسسس منو آبیاری کرد و فرمانده فرشته یعنی من یک دستور جدید واسه داداشا صادر کرد که یکی کیرشو بفرسته داخل کوسش و یکی هم بفرسته داخل کونش …آره من این دستورو صادر کرده و اونا هم مثل غلامان حلقه بگوش اطاعت کردند . این کوس چه کوسیه که واقعا معجزه می کنه . روی تخت قمبل کردم . وروی سوراخای کوس و کونمو یه دستی کشیده و گفتم شما خودتون توافق کنین که اول کدوم یکی کدوم سوراخو بکنه  .دوتایی باهم گفتن هر چی تو بگی .-خب ببینین بچه ها !قبل از این که فزشاد جون بیاد فرهاد داداش ترتیب هردوتا سوراخ منو داده . الان هم زیاد وقت نشد که فرشاد جون کوسمو خوب خوب بکنه به نظرم فرشاد اول کوسمو بکنه فرهاد کونمو ..در حرکت بعدی جابجا می کنیم . فرشاد زیر من دراز کشید و فرهاد هم رفت پشتن . فرهاد روغن کوسسسسمو از پایین به طرف سوراخ کونم کشید و این دفعه کونم خیسی کمتری می خواست تا کیرو راحت تر قبول کنه . سه چهار دقیقه ای کشید تا هر دوتا کیرو تو تنم احساس کنم . چه حالی می داد .ا صلا نمی تونم بگم . یک حال عجیبی داشتم  . دوچیز قوی وارد دوتا از سوراخای بدنم شده بود . و با هر دوتاش کیفففففف می کردم . دوست داشتم یه تلویزیون روبروم بود و صحنه گاییده شدن منو پخش می کرد که چه جوری دو تا کیر میره داخل و میاد بیرون . ببینم که فرهاد و فرشاد چه طوری از کوس و کون من لذت می برن . فرشاد که زیر بود ومنم روش . در حال گاییدن من دستاشو دور کمرم حلقه زده بود ولبامو به لباش چسبونده بود . سینه های منم در تماس با سینه های او همه تنمو به لرزه در آورده بود . فرهاد هم که از پشت داشت کونمو می کرد وکپل های من از دستش درامان نبودند . مدام دو تا قاچای منو به هم می چسبوند ودرزوسط کونمو باز و بسته می کرد .. ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی 
language=javascript> function noRightClick() { if (event.button==) { alert(“! حق کپي کردن نداري “) } } document.onmousedown=noRightClick

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها