داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

رابطه با دختر سن بالای مجرد

سعید هستم متولد ۷۹ و قدم ۱۷۹ وزنم ۷۱ شیراز زندگی میکنم پدرم تولیدی پوشاک داره و منم در تولیدی هستم و وضع مالیمون در حد خودمون خوبه به اندازه زندگی خودمون داریم خونه خانواده م تو معالی اباد و خودمم تازه نزدیکای نگین خلیج یه خونه اقساطی پدرم برام گرفته و داستان ما با خاله زری که دوست صمیمی مادر بزرگمه و رفت امد زیادی دارن و همه دختراش ازدواج کردن بجز یکیش و کلا خانواده ساده پوش ساد گرد در و زیاد اهل ارایش اینجور چیزا نیستن و همه دختر هاشون کارمند و فقط زهره که ازدواج نکرده و کارمند یکی از شعبات بانک ملت و زهره کلا فازش هیچ وقت درک نمیکنم که چرا اینجوریه اصلا شیو نمیکنه و فقط دستاش و پایین پاهاش که معلومه رو میزنه ،بقیش قسمتا جنگل و خیلی ساده میگرده یه دختر متولد ۶۶ که جالبه فکرش مثل یه دختر ۱۸ سالست و چهره بدون آرایشش بد نیست و میشه گفت مثلا از ۱۰ من ۷ میدم بهش توپر هست و یکی از دوستای صمیمی من نمایشگاه داره روبروی بانک زهره اینا زیاد اونجا میرم میبینمش ولی زیاد محلش نمیزارم حدود ۹ ماه پیش که پدرم میخواست یه ماشین مثلا به دلخواه خودم بخره برام که من هر چی میگفتم پرادو اون انتخاب خودش یه اپتیما بود رفتم بانک پیش زهره که حواله بزنم اخر کار بهم گفت مادر بزرگم اخر هفته با خواهرش اینا دعوتشون کرده خونه منم فقط تو فکر ماشین بودم چیزی نگفتم اومدم خلاصه گذشت تا چند روز چهارشنبه که خیلی دورم شلوغ بود و پارچه اورده بودم از بندر عباس داشتن میاوردن شلوغ بود سرمون که انبارمون پر شده بود هم جنس های قدیم مونده بود و پدرمم جدا از تولیدی خودمون از چین یه سری پوشاک جنس ضعیف میاره با یه سود کم میفرسته تهران خلاصه خونه مادر بزرگم حدود ۴۲۰ متر و سال ۹۹ پدرم اونجارو کامل خراب کرد دوباره ساختش کرد و یه پارکینگ بزرگ اونجا درست کردیم برای جنسامون که یه سری پارچه و گونی ها لباس بچه بردم اونجا که مادر بزرگم گفت امشب خاله زری اینا میخوان بیان با خاله سارا خودت شام بگیر بیار گفتم چشم اومدم بیرون رفتم خونه یه استراحت کردم بعد ظهر زدم اومدم یه دور تو کوچه با اپتیما زدم و یه کارواش بردمش و اومدم خونه ۲۰۶ برداشتم رفتم مغازه پسر عموم که تولیدی های خودمون میفروشه تو عفیف اباد که فهمیدم ماشین فروخته که مثلا برا من ماشین خریدن اونا دیدن برا من خریدن برا پسرشون بخرن ماشین نداشت میخواست بره قلات تا عموم میخواست فردا براش یه فونیکس اف ایکس بخره بازم از ماشین من پایین تر بود هر کاری ما میکنیم اونا پشت سر ما انجام میدن ماشین دادمش با رفیقش اومدم خونه اپتیما برداشتم رفتم نمایشگاه دوستم تا ساعت ۸ بود مادر بزرگم زنگ زد گفت برو بگیر گفتم العان زود نیست گفت بگیر به برگر میگه ازون کوتوله ها میگفت ازون کوتوله ها ۲ تا بگیر که ادمو سیر بکنه رفتم گرفتم بردم خونه که خالم سارا و دخترش که با اینا داستان داریم پارسال به من نگفتن میخواستن دختر خالمو برام خاستگاری بکنن منم اول چیزی نگفتم و بین خودشو حرف زده بودن که اونم منو میخواست ولی ۵ روز نشد عمو شوهر خالم رحمت خدا رفت منم گفتم امادگی برا ازدواج زندگی متاهلی ندارم ولش کردم من ادم تنوع پسندیم دلم نمیخواست یکی بیاد تو زندگیم ۲ روز دیگه بهش خیانت کنم بعد زهره دیدم تعجب کردم اولین بار بود با تیشرت و شلوار تو خونگی میدیدمش که چیزی نگفتیم شام خوردم اومدم تو پارکینگ پارچه هارو میدیدم و گونی باز کردم عکساشونو برای پسر عموم میفرستادم که دخترم خالم اسمش نمیارم اومد گفت چیکار میکنی گفتم هیچی خیلی وقت بود ندیده بودمش دختر زشتی نبود خودم دلم میخواست ولی رگ جوانیم اجازه بالا بود و تو اوج بودم دلم نمیخواست بهش خیانت کنم خیلی دختر ارومیه و بهم گفت دقیقا چی شد که تو یهو گفتی امادگی ندارم
گفتم دلیلش شخصیه الهام جون مادرت برو داخل یکی میاد میبینه دوباره بساط خواستگاری ازدواج بر پا میشه گفت نمیرم تا دلیلش ندونم یه دوست دختر داشتم اون زمان لامصب مشروب میدید یه شیشه تنهای میخورد منم کات کردم باهاش سر مست کردناش اسمش نیلوفر بود یهو پرید گفت من چیم از نیلوفر کمتره؟ گفتم آره تو از نیلوفر بالاتری من دیگه با نیلوفر نیستم و یه بغض اروم کرد گفت باشه رفت حدود ساعت ۹ بود تو پارکینگ بودم رفتم داخل مادربزرگم گفت با زهره برین خونشون البوم عکساشونو بیارین خالم گفت عکس ختنه کنونت همه دیدن هیچی نگفتم فقط فرار کردم اومدم تو ماشین زهره اومد نشسته بودیم یهو زهره گفت تو پارکینگ با حاج خانوم چیا میگفتن با خنده میگفت گفتم هیچی اومد گفت چیزی لازم نداری گفتم نه
زهره میگفت اره میدونم تو راست میگی دیگه چیزی نگفتم خونشون حدود ۱۰-۱۲ دقیقه فاصله با خونه مادربزرگم ، خونه خودشم تو کوچه های بغل خونه مادرشه به دوست دختر جدید پیدا کرده بودم اون موقع خیلی داف بود واقعا تو کف بودم که این دخترو زدم ولی لامصب هر کاری میکردم میگفت خونه نمیام داشتم بهش پیام میدادم یه بوس فرستادم براش نزدیک خونشون بودیم زهره دید گفت به همین زودی خیانت گفتم شما بهتون یاد ندادن تو وسایل شخصی دیگران دخالت نکنی گفت نه من تا دلم بخواد دخالت میکنم یهو رگ شیطونم زد بالا خودمم نمیدونم چرا اینو گفتم
بهش گفتم وسایل شخصی مثل شورت ادم میمونه شما تو شرت مردم نگاه میکنی؟ گفت چی گفتم همینی که شنیدی گفت اره تو همه چیزشون دخالت میکنم دیگه چیزی نگفتم ولی حس کردم یخش آب شد یه دفعه همینجوری گفتم دست تو شورت آدما ممکنه برات دردسر درست بکنه گفت نه خیالت راحت فکر اونجاش نباش در خونه بودیم رفت داخل یه ۲ دقیقه گذشت زنگ زد بیا داخل کمکم منم اینقدر تو این سایت داستان خونه بودم تو اوج بیکاری که گفتم الان میرم داخل تا لخته کل فکرم همین بود ۱ دونه کاندوم داشتم برداشتم
اثرات داستان خوندن زیاد
رفتم داخل خبری نبود یه کمد بود تو انباریشون جا به جا کردیم البوم هارو برداشتیم رفتیم تو ماشین حرکت که کردیم گفت خب بیا داخل بحث تو منظورت با داخل شورت ادما بود یا خود شورت ادما گفتم مگه فرقی میکنه گفت شاید
گفتم یه سوال خصوصی ازت بپرسم گفت بپرس گفتم چرا شیو نمیکنی گفت خیلی شخصی نبود گفتم نه بگو گفت دوست پسرم با مو دوست داره گفتم بدون شوخی گفت آدم باید یه هدفی داشته باشه که یه کاری انجام بده یکی میره کار میکنه هدفش پولدار شدنه یکی‌ میره باشگاه هدفش هیکلی شدن من هدفی ندارم گفتم منظورت از هدف دقیقا چیه
گفت شوهر ندارم گفتم دوست پسرم نداری تو گفت با این سن کدوم خری میاد با من گفتم ادم به خود برسه چرا که نه تو حداقل برای بهداشت شیو کن گفت چشم چون شما میگی گفتم بخدا اگه شیو کنی ارایش کنی خودم میگیرمت یهو گفت اوه اوه چه گوه خوریا گفتم اره چی فکر کردی گفت باشه میبینیم
رسوندمش رفتم سمت قلات پیش رفیقام تا گذشت جمعه صبح دیدم واتساپ پیام داده چطوری چه خبر گفتم سلامتیت گفت کاری که گفتی انجام دادم گفتم کدوم کار یه عکس فرستاد از کصش زود پاکش کرد که میزارم براتون این استیکر فرستادم براش و عکس پاک کرد ولی من سیوش کرده بودم دیگه چیزی ننوشت براش نوشتم کی ببینمت کلا انگار واتساپش بست منم زده بودم بالا زنگش زدم جواب نداد پیام داد پیش مادرمم گفتم شب میام دنبالت گفت کجا گفتم خونه خودم گفت خودم میام

و اینکه میگم بدنش پر مو و از نظر من حال بهم زن
یه بار خونه مادر بزرگم بعد کار اومده بود منم گوشیمو اونجا شارژ زده بودم رفتم گوشیمو بیارم آیینه خونه مادر بزرگم جایی گذاشته که دقیقا در کنارش میشه به سمت راست که دیدمش و شاید حداقل ۳ سال بود که شیو نکرده بود
و بعدش شب ساعت ۸ بود پیام داد در اماده باز بزار بیام دلم میخواست اینو بدون کاندوم بکنم همرو گذاشتم زیر یخچال اومد بالا درو بست اصلا نشناختمش یه ارایش ملایم کرده بود یه ست عجیب زده بود شلوار لی چسبون و مانتو رو باز تا حالا ندیده بودمش اینجوری انگار یه لحظه عاشقش شدم رفتم بغلش کنم نذاشت یهو خودش گرفت گفتم چته گفت باید صیغه بشیم شرطمم اینه بلند مدت باشه گفتم بابا چی میگی ۱۳ سال اختلاف سنیت با منه میگفت نه من قبول ندارم گفتم باشه درو قفل کرد اومد نشست یه متن اورد گفت یه چیزی بیار برای مهریه یه ۲۲۰ تومن نقد داشتم گفتم بیا اینقدر محوش شده بودم که همه رو فراموش کرده بودم از یه طرف یه زن سن بالا دست نخورده خلاصه فیلم گرفت از موقع صیغه خوندن به منم هیچی نمیگفت خودش میخوند و ۲ تا کلمه به من گفت بگو بعد اومد گفت ۱ سال صیغه شدیم منم ترسیدم خانواده من به این چیزا کاری ندارن که این ۱۳ سال بزرگتر منه بفهمن میگن باید ازدواج کنی باهاش گفتم چه غلطی کردی گفت چی میگه یه دعوا کردیم بعد گفت اروم باش چته کسی نمیفهمه من تنها زندگی میکنم توهم تنها میگفت منم حق دارم زندگی کنم نیاز های جنسیمو برطرف کنم منم حق این کارارو دارم
منم اعصابم آروم شد شلوارک پام بود کشیدم پایین سرشو گرفتم گذاشتم رو کیرم مثل سگ دندون میزد میگفتم لیس بزن با زبونت لب گرفتنم بلند نبود گفتم حمام رفتی رفتم سراغ کصش
یه واقعیت هست که بسیاری از دوستان جقی میگن یه زن ۴۰ ساله کردیم صورتی بود اغلب سن که از ۲۰-۳۰ میره بالا کم کم تیره میشه و تو جنوب کشور کلا زود تیره میشن و هر چقدر کس دورش بسته تر باشد زودتر تیره میشه ولی ممکنه باسن و پاها سفید بمونه ولی اون لا تیره یه واقعیت از مثلا میلف ها مگر اینکه برن عمل بکنن که اونم دقیق نمیدونم
خلاصه چیز خاصی نمونه براش یه ۵ دقیقه خوردم هر کاری کردم از جلو نمیداد میگفت حامله میشم بهش میگفتم پشت در داره برات میگفت نه رفت خودشو تمیز کرد اومد و مثل دختر ۱۷ ساله تنگ بود دیگه هم صدای اه نالش ساختمان برداشته بود اعصابم بهم ریخته بود هم تنگ بود نمیرفت و خلاصه خواستم فیلم بگیرم یهو میزد مینداخت گوشیو ولی تجربه خوبی بود و خیلی لذت بخش کسی که میدونی فقط به خودت میده و تا الان زیاد باهاش سکس داشتم و اتفاقای جالبی هم افتاده که اگر ویو بخوره میگم براتون از تجربه هام
و دوستانی که میگن سکس با میلف ها و جا افتاده ها لذت بخشه اولا که شما کیر تو کس خر بندازی لذت میبری و حس که تو سکس با یه دختر همسن و سال خودت داری با یه زن که سنش از شما بالاتره نداری و اینکه اونا براشون مهم نیست که شما میاین میرین و باهاشون سکس میکنین پس حرف های دروغ بعضی از دوستان باور نکنید حسی که تو سکس با دختر هم سن خودت یا دوست دخترت که یه جورایی دوستش داری با زنی که حداقل ۱۰ سال از خودت بزرگتره زمین تا اسمون فرق داره
یه تجربه دیگه دارم میتونم در اختیارتون بزارم اگر حمایت بکنید ممنونم و اتفاق های جالبی با زهره میوفته و نمیدونم تو آینده قراره چه اتفاقی بیوفته ولی انگار عاشق زهره شدم و فقط دلم با اونه با اینکه هنوزم چهرش عادیه
ممنون از دوستان
عکس های که میزارم شبیه زهره

نوشته: SESSaeed_78

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها