داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

دیگه خارش نداری ؟

من و مامان و بابام رفته بودیم تهرون خونه پسر خاله بابا که سرهنگ سپاه بود . جناب سرهنگ بود ماموریت و خانمش که زن خوشگل وجوونی بود ازمون پذیرایی می کرد . ما سرزده رفته بودیم اونجا و بابا با جناب سرهنگ کار داشت که موفق به دیدنش نشد . انگار یه اختلاسی کرده بود و افتاده بود زندون . ازاونجا خواستن برن قم یه زیارتی کنن و برگردن تهرون . که هم فالی بشه وهم تماشا . بابا اکبر خیلی واسه پسر خاله اش ناراحت بود می گفت واسش پاپوش درست کردند . من که ده سال بیشتر نداشتم نمی فهمیدم در مورد چی دارن حرف می زنن . قرار شد واسه یه شب برن و منو هم گذاشتن پیش بنفشه خانوم زن سرهنگ که اون موقع سالش بود و پو نزده سال از شوهرش کوچیک تر بود . اونا یه دختر ساله هم داشتند به اسم بهاره . از اونجایی که آب و هوای قم به مزاجم نمی ساخت و هر بار که می رفتم اونجا و آب و غذایی می خوردم حالم بد می شد منو گذاشتن شبو پیش بنفشه خانوم بمونم . دختر نق نقوش بهاره گرفت خوابید و منم داشتم تلویزیون می دیدم که یهو دیدم یکی از تو حموم صدام کرد .-افشین جون اگه میشه در کابینت رو باز کن یه صابون بهم بده . من هم صابونو واسه بنفشه خانوم بردم . درحمومو کاملا باز کرده بود . تنش کاملا لخت بود . سینه های درشت و موهای خیسش که رو صورتش ریخته بود و اون چاک لاپاش که بعدا فهمیدم بهش میگن کس یا کوس مشخص بود . اون موقع هنوز بالغ نشده بودم و فقط از صورت زیبا و سرخ و سفید بنفشه خیلی خوشم اومده بود . یکی دوسالی بزرگتر از سنم نشون می دادم و اندامم درشت بود ولی هنوز به سنی نرسیده بودم که هوس چیزی رو بکنم . -افشین جان دستم به پشتم نمی رسه . می تونی بیای داخل پشتمو لیف بزنی ; /; حالا کیسه رو یه کاریش کردم . می دونستم چی میگه . واسه مامانم هم از این کارا می کردم . چون من هنوز همراه مامانم می رفتم حموم . لیف زدن از پشت همان و لحظه به لحظه دستورات جدید صادر کردن همان .. -خاله قربونت یه خورده پایین تر هم می تونی بکشی رو کونم . کف حموم دراز کشید و کون چاقالوشو گذاشت تو دیدمن . پاهاشو به دوطرف بازکرد تا چاک کونش مشخص شه . ببین  اون وسط یه شکاف می بینی می تونی لیفو روی اونم بکشی . دستوراتشومو به مو اطاعت می کردم . -آههههههه آههههههه … چقدر حال میده .. دندوناشو به هم می زد . چشاشو باز و بسته می کرد و تکونای عجیب و غریبی می خورد . -افشین لخت شو بشورمت !  خجالت می کشیدم . ولی لختم کرد . حالا اون بود که تنمو لیف می زد وبیشتر از جاهای دیگه با کیرم بازی می کرد . احساس خاصی نداشتم . فقط سختم بود روم نمی شد آخه بهم یاد داده بودن که اونجا رو نشون دادن بده . حتی با مامان که می رفتم حموم وقرار بود تا مدتی دیگه با بابام برم خودم کیرمو می شستم . فقط همینو می دونستم که با توجه به سنم کیر درشت و درازی دارم . -چیه افشین خجالت می کشی ;/; تمیز میشی .اگه سختته بگو . تازه قرار نیست این چیزا رو واسه مامان بابات تعریف کنی که دعوات کنن .. دست از سر کیر من ور نمی داشت . ولی من احساس خوبی نسبت به اون چاک لاپاش نداشتم . به نظرم یه چیز بد قیافه میومد . حالا که فکرشو می کنم می بینم کیرم اون موقع با یه کلفتی قابل قبول یه چیزی حدود ده دوازده سانتی می شد . بنفشه همین جور داشت با کیر من ور می رفت و حالی به حالی شده بود .. کیرمو تو دستش می گردوند -وایییییی چقدر کلفته . انگاری یه کیر مردونه هس . افشین جون این صاف وای نمی ایسته ;/;  دراز نمیشه ;/; فکر کنم هنوز تکلیف نشدی . یه دستش رو کوسش بود و یه دستش رو کیر من . خفه شده بودم . دوست داشتم زودتر بریم بیرون . از حموم بدم میومد .-آههههههه افشین جون کمکم کن .میخاره . اونجام خارش داره . کوسسسسسم .. برام میخارونیش افشین ;/;  با این که از ریخت و قیافه کوس بدم میومد بالاشو خاروندم -پایین تر یه خورده پایین ترشم بخارون ! دستم سر خورد و دو سه تا از انگشتام رفت تو یه سوراخی خیس و لغزنده . بنفشه خودشو جلوتر کشید -بخارون بخارون اون داخل می خاره . نمی دونم چرا خوب نمی شم . مدام خودشو به طرف من حرکت می داد و ناله می کرد .-وایییییی اگه نمی ترسیدم بهاره بیدار شه اینجا رو می لرزوندم . -خاله دیگه نمی خاره ;/; -چرا هرچی می خارونی بیشتر خارشش می گیره . باید با یه چیز کلفت تر بخارونیش . کیرمو گرفت به طرف کوسش نزدیک کرد وبا دستش کیرموبالای کوسش کشید .. چندشم می شد از تماشای کوس و وررفتن با اون . ولی اون ازم می خواست که خودم این کارو انجام بدم . -افشن جون انگشتتو که تازه کردی اون داخل کیرتم همونجوری بفرست . کاش شق می شد . بیشتر صاف وای می ایستاد .. کیرمو کردم تو همون سوراخی که می گفت . جیغش بیشتر شد . -نهههههه نهههههه این جوری نمیشه . نمیشه . من دارم می میرم می سوزم . هیشکی نیست منو بکنه ;/; چقدر بیحالی افشین . کاشکی تکلیف می شدی ;/; کیرم توکوس بنفشه بود و اونم هی این و ر و اونور می کرد ولی اون جوری که دوست داشت نمی تونست ازم کام بگیره فقط هر لحظه تشنه تر و حریص تر می شد . نیمساعت تمام داشت کیرمو می خورد  . دوباره گذاشتش تو کوسش . -افشین جون دارم حال می کنم ولی کاشکی شق می کردی . کاشکی تو هم حال می کردی .. فقط به کسی چیزی نگی ها . مامان عصبانی میشه ازت .. توچون پسر خوبی بودی گفتم خارش منو بگیری . -خاله جون من برم بیرون خفه شدم .. ازم خواست که پنج دقیقه دیگه هم پیشش باشم . دو تا دستشو گذاشت پشت سرم و اونو به کوسش چسبونده بود و لبامو رو کوسش حرکت می داد . چقدر از طعم نمکی کوس بدم میومد . بالاخره رضایت داد که ولم کنه . موقع خواب لخت اومد کنارم دراز کشید .. -اومدم کنارت تا نترسی و خودشو بهم چسبوند و تا صبح هر وقت از خواب بیدار می شدم می دیدم که یه جوری داره با کیرم ور میره . یا اونو گذاشته دهنش یا این که کوسشو به کیرم می ماله . صبح زود  از خواب پاشد و خیلی هم هوامو داشت و بهم سفارش می کرد از این بابت به کسی چیزی نگم . منم که شیفته خوشگلی اون شده بودم و به چیز دیگه ای فکر نمی کردم و می دونستم شاید مامان و بابا دعوام کنن چیزی نگفتم . بعد از اون چند بار دیگه پیش اومد که بریم خونه شون ولی چنین بر نامه ای دیگه پیش نیومد تا که این دوازده ساله بودم که به سن بلوغ رسیدم . حس کردم یه دگرگونی هایی در من به وجود اومده . از دیدن دخترا  و زنا یه جور دیگه ای لذت می برم . آهنگ صداشون منو به هیجان میاره . کیرمو داغ می کنه . کیرم دراز تر شده بود و وقتی فکرمی کردم اونو تو سوراخ کون یه زن فروکردم درازترم می شد . هرروز به اتفاقی که بین من و بنفشه زن پسرخاله بابا افتاده بود فکر می کردم . تازه داشتم متوجه بعضی زشتیهاوزیباییها در این زمینه می شدم . یه سال تابستون بود . بازم با بابا مامان رفتم تهرون و این بارم داداش بزرگه من به عنوان خونه دار تو شهرستان موند . شب قبلش از هیجان تا صبح خوابم نبرد . تازه متوجه شده بودم که اگه اون یه همچین روزی بهم می گفت خارششو بگیرم با سر می رفتم تو کوس و کونش . تجربه ای نداشتم فقط می دونستم حالا قدر اون تن و بدن خوشگلو بیشتر می فهمم . اون حالتی که اون روکونش دست می کشید و دستشو میذاشت رو سینه هاش و کوسشو می خاروند و… فکرش داشت دیوونه ام می کرد . با فکر تن لختش می رفتم دستشویی و آب کیرمو خالی می کردم . سیزده ساله بودم که واسه اولین بار بعد از بلوغ رفتم خونه بنفشه جون .  این بار جناب سر هنگ رفته بود ماموریت . بعد از ناهار من  گرفتم خوابیدم ولی بهاره و مامانش و مامانم بیدار بودند و از بس حرف می زدند نمی تونستم خوب بخوابم ولی گوشمو تیز کرده بودم که دارن چی میگن . بنفشه در مورد این که من تکلیف شدم یا نه از مامان یه چیزایی می پرسید ومامان هم اظهار بی اطلاعی می کرد و می گفت که یکی دوبار ازم پرسیده ولی من نتونستم خوب جوابشو بدم . راست می گفت اصلا دوست نداشتم در این مورد حرف بزنیم و اونم ول کرد . -ولی بنفشه خانوم صداش هنوز تغییر نکرده و ریش در نیاورده -درهر حال مواظب باشین عاطفه خانوم که دخترای این دوره و زمونه از اون حقه بازان و پسرت خیلی صاف و ساده و چشم پاکه . طوری شده بود که وقتی حرف می زد شورتم داشت می ترکید . هرکاری کردند باهاشون برم قم قبول نکردم و گفتم حالم بهم می خوره . دوباره من و بنفشه و بهاره تنها شدیم . اون که گرفت همون جلو تلویزیون خوابید و منم یه گوشه ای دراز کشیدم . به محض این که مامان و بابا رفتند اون یه تغییراتی در خودش به وجود آورد . روسریشو بر داشت . لباساشو کم کرد .. نیم ساعت بعدش هم رفت حموم . دلم مثل سیر و سرکه می جوشید . دوست داشتم برم تو حموم سر تا پاشو بلیسم . همه جاشو بخورم . بگم حالا قدر این نعمتو می دونم . حالا می فهمم که سه سال پیش چه نعمتی نصیبم شده بود و من در سنی نبودم که لیاقت استفاده از اونو داشته باشم . صدای شرشر آب از حموم میومد . بااین که بعضی از حرفای سه سال پیش بنفشه زیبا تو خاطرم بود ولی بازم می ترسیدم که پیش قدم شم . مثلا می گفت چرا این شق نمیشه . هنوز تکلیف نشدی ;/; شاید می خواست کیر من دراز تر شه با نیروی بیشتری خارششو بگیره . یعنی اون ازم خوشش میومده ;/; یه چند دقیقه ای گذشت .  صدام نزد . چاره ای نداشتم جز این که خودم دست به کار شم . درزدم -بله -ببخشید بنفشه خانوم اگه می خواین پشتتونو لیف بزنین در خدمتم . -اگه زحمتی نمیشه ممنون میشم . می خواستم صداتون بزنم گفتم شاید بزرگ شدین دیگه روتون نمیشه .. رفتم داخل اون کاملا لخت بود و من یه شورت پام بود . کیرم می خواست بزنه بیرون . بازم خوب بود که بنفشه پشتش به من بود . این بار با هیجان و قدرت بیشتری واسش لیف می زدم . حتی از پهلوهاش سینه هاشو هم واسش صابون مالی می کردم . -بنفشه خانوم دیگه خارش نداری ;/;  یه دور ی زد و درست روبروم قرار گرفت … وای عجب غلطی کردم . حالا کیرمو می بینه . اتفاقا به همون نقطه حساس زل زده بود . -امید جون شورتتو در آر راحت باش ما که غریبه نیستیم . الان هم که با سه سال پیش وضعیت زیاد فرقی نکرده . شورتو که در آوردم کیرم یه پرش کرد و یه تماس محکمی با زیر نافم گرفت که صدای عجیبی داد وبنفشه چشاش داشت گرد می شد . -می خواستم یه چیزی ازت بپرسم که جوابمو گرفتم . واما از جواب پرسش تو .. چرا امید جان .. این خارش من نه تنها شدید شده بلکه به همه جا سرایت کرده الان تمام تنم میخاره . هر وقت میرم حموم این جوری میشم . نمی دونستم چه فکری بکنم . بااین که اون حالات سه سال پیششو مجسم می کردم و حس می کردم که  شاید دلش بخواد ولی پیش خودمم می گفتم بیچاره شاید حرف راستو بزنه و تنش بخاره . داشتم ناخن مالی می کردمش که بهم گفت آروم تر پوست بدن رو با ملایمت بمالون .. این بار دستم پس از این که کمرشو می مالید بی اراده می رفت رو کوسش کف دستمو می کشیدم رو اون . انگشتامو می ذاشتم داخل کوسش . حالا دیگه اون چیزی رو که به خربزه دراز از وسط برش داده شده و یا توت فرنگی از وسط گاز زده تشبیهش می کردم برای من یه چیز خیلی خوشگل و با ارزش شده بود . دیگه نه تنها از تماشای اون بدم نمیومد بلکه خیلی هم کیف می کردم و دوست داشتم بخورمش -امید امید آهههههههه اینجا بیشتر از هر جای دیگه ای می خاره .. بااین که من با کس دیگه ای نبودم و تا به حال جز همون مورد بچگی که احساسی هم نداشتم با کس دیگه ای سکس نداشتم ولی شاید به طور غریزی دوست داشتم کوسشو بلیسم . دیگه منم به خیال خودم می خواستم اونو رنگ کنم -خاله بنفشه می تونم با جفت لبام میکش بزنم خارششو بگیرم -اوخ این بهترین راهشه می خواستم بهت بگم ولی گفتم شاید بدت بیاد . کونش گنده تر از قبل شده بود . خیلی پوزیشن مناسبی داشت . دوطرفشو باز کردم . اینجوری یه خورده سخت بود میک زدن یا لبه های کوس رو وسط دو تا لب قرار دادن ..هر چند ناله های هوس انگیز و ناشی از هوس بنفشه شروع شده بود -اوووووفففففف خوشم میاد خارشمو می گیری . امید وایییییی کوسسسسسم کوسسسسسم .. حالا دیگه می دونستم کوس به کجا میگه . -عزیزم گردنت درد می گیره .. چقدر لذت می بردم و احساس بزرگی می کردم . آخه اون فقط به شوهرش می گفت عزیزم . روکرد طرف من . وقتی دوباره چشاش به کیرم افتاد آهی کشید و چشاش یه برقی زد و نتونست که احساسات خودشو بروز نده -این که از مال جناب سر هنگ هم خیلی دراز تر و قطور تره . اگه چند دفعه خارش منو با این بگیری هنوزم جا داره که رشد کنه و اینجوری زود گنده تر میشه .. پاهاشو باز کرد و منم شروع کردم به میک زدن کوسش .. -جوووووون امییییید واییییییی خوشم میاد خوشششششم میاد هوسسسس می کنم که با کیررررررتم منو بخارونی . دستات بیکار نباشه . سینه هام نوک سینه هام هم میخاره . بااین که خیسی کوسش یه نمک خاصی داشت ولی با لذت اونو می چشیدم . کف دستاموهم گذاشته بودم رو سینه هاش . گاه نوک سینه ها رو بین دو تا انگشتام بازیش می دادم . -امید امید جان زود باش زود باش من کیر میخوام .. تمام تنم داغ کرده بود صورتم سرخ شده بود هیجان زده شده بودم . باورم نمی شد که دارم کوس می کنم . دهنمو از رو کوس خوشمزه بنفشه بر داشتم . سرم رفت رو سینه اش . تپش ضربان قلب هر دو تامون اوج گرفته بود و من هر دو تپش رو به وضوح می شنیدم . دستشو گذاشت روکیرم و اونو به وسط کوسش مالوند . -امید بفرستش داخل بفرست داخل .. خودتو بکش جلو بنداز رو من . سینه هاتو بنداز رو سینه ام منو ببوس .. چقدر تشنه لبای داغش بودم . صورت قشنگشو که همیشه دوست داشتم . کیرم رفت تو کوس بنفشه . نرم و آروم . با لذتی زیاد . هرچند برای دومین باربود که کیرم فرو می رفت تو کوسش ولی درواقع برای اولین بار بود که با هوس می گاییدمش . یه لذتی می بردم که نمی دونستم چه جوری احساس خودمو نشون بودم . شل شده وارفتم . حتی دیگه حسی نداشتم که لبای اونو ببوسم . تمام فکر و ذهنم متوجه کیری بود که تو کوس فرو کرده بودم . فقط متوجه بودم که خیلی راحت تر و شیرین تر از هر جلقی آبم داره خالی میشه و تمومی نداره یکی دوبار چشامو باز و بسته کرده و بنفشه که این حالت منو دید گفت قربون اون چشای خمار و وسوسه انگیزت . نباید این قدر زود خیس می کردی ولی اول جوونیه و نمی تونی جلو هوستو بگیری . بعد به شوخی گفت پدرتو در میارم اگه کیرت شل شه و بخوای شل بازی در بیاری . هر چند کیرم هنوز اون درازی رو داشت که از کوسش بیرون نیاد ولی شل شده بود . بنفشه خودشو ازم جدا کرد . کیرمو گرفت تو دستاش و واسم ساک زد . دوباره شق و سفتش کرد و این بار وقتی فرو کردم تو کوسش حس کردم راحت تر می تونم اونو بگام . یه سری صحبتایی در مورد ار گاسم زنان و لذت دو طرفه سکس گفت و ازم خواست که ارضاش کنم . -بذار من بیام روت من بیام روت . کمرمو به دیوار حموم تکیه دادم و پاهامو دراز کردم یه زاویه نود درجه درست شده بود . اومد رو کیرم نشست و دو تا دستشو گذاشت رو لوله دوش حموم که با قدرت بیشتری کوسشو رو کیر من بالا و پایین کنه . لذت می بردم از این که هر دو تامون لذت می بریم . حس می کردم واسه خودم مردی شدم . مردی که یه زن خودشو محتاج من می دونه . یه بار خالی کرده بودم و این دفعه اون هر جوری که می تونست باهام حال می کرد .-جوووووون اگه بدونی اصطکاک از پهلوها چه حالی میده و چه خارشی می گیره وووووووویییی وووووویییییی امید امید یه چیزی زیر سینه هام بالای کوسم میخواد بترکه .. میخواد سر باز کنه . خیلی داغه از آب جوش هم داغ تره .. ووووویییییی با چند تا ضربه دیگه یه فریادی زد و گفت اومد اومد آبم ریخت .. دیوونه وار منو می بوسید .. -جون سرهنگ نمی تونه نمی تونه ولی تو سردار منی آبمو آوردی .. من که نمی فهمیدم چی داره میگه هرچی به دور و بر کوسش نگاه می کردم همون خیسی کوسش بود که از همون اول گاییده شدن خودشو نشون داده بود . فقط چند دقیقه تمام داشت منو می بوسید . حالا اون بود که داشت خارش تمام تن یه نوجوون تقریبا سیزده ساله پر هوس رو می گرفت .. وقتی از حموم بر گشتیم و دیدیم بهاره هنوز جلوی تلویزیون خوابیده . من و اون رفتیم  به اتاق خواب و رو تخت دراز کشیدیم . خیلی خسته بودم . هردوتامون لخت لخت کنار هم دراز کشیدیم . دیگه هیچ تمایلی واسه سکس نداشتم . چون وقتی بنفشه ارگاسم شده بود ازم خواسته بود واسه این که لذتشو تکمیل کنم خالی کنم تو کوسش .. هرچی خودشو به من می مالید من چرتی به حال خودم بودم . تا این که دیدم  نیمه های شب داره همین جوری خودشو بهم می ماله . این بار کونشو بهم می چسبوند . -بیداری امید ;/;! سوراخ کونم خارش داره نمی خوای اونجا رو هم شفا بدی ;/; خیلی خسته ات کردم اونجا رو هم بخارون دیگه کاریت ندارم . کیرم خودش با تماشای کون و کمرش شق کرده بود . بوی بدنش که تازگی برگشت از حمومو داشت مستم کرده بود . سوراخ کونشو لیس می زدم . کیرمو پس از این که یه خورده رو دو تا قاچ بنفشه بازی داده باهاش حال کردم چسبوندم به سوراخش و یه گردشی اونجا کرده و با یه فشار و بدون هیچ روغن مالی کیر راهشو پیدا کرد . خیلی چسبون تر از کوس عمل می کرد . خیلی حال می کردم .-وایییییی بنفشه زودتر نگفتی که کون کردن هم این قدر مزه میده  -من باید بگم ;/; تو خودت باید بعضی چیزا رو در عمل تشخیص بدی . هیچ عیبی نمی شد در این زن پیدا کرد .. -امید اگه دوست داری می تونی خالی کنی تو کونم . از اون پماد های ضد خارش لازم داره . می دونستم که آب کیرمو می گه و منم امونش ندادم . این بار خیلی کمتر از اون دو دفعه خالی کردم ولی با همون لذت . دوست نداشتم کیرمو بیرون بکشم . دوست داشتم همچنان در غلاف کونش باقی بمونه … داستان من و بنفشه سالی یکی دوبار ادامه داشت . کار به جایی رسیده بود که با هم تماس تلفنی داشتیم و هر بار که سرهنگه نبود به بهونه های مختلف مثلا می گفتم می خوام شبو برم خونه دوستم باهم درس بخونیم می رفتم تهرون و واسه دوساعت هم که شده با بنفشه سکس می کردم . مادر متوجه شده بود که خونه دوستم نمیرم . شرایط طوری شد که تا یه سال نتونستم به بنفشه سر بزنم . ودفعه بعد که رفتیم خونه شون دیدم نه تنها شوهرش خونه هست بلکه یه نوزاد پسر هم تو بغلش داره .. یه لحظه که دور و برش خلوت شد بهم گفت نمی خوای پسرتو ببوسی ;/;  – ای من بابا شده بودم .-چرا زودتر به من اطلاع ندادی ;/; -می خواستم واست سورپرایز شه .  هم می ترسیدم هم خوشحال بودم . خیلی خودمو کشتم و جونم در اومد تا تونستم  در یه رشته معمولی تو یکی از دانشگاههای تهرون قبول شم . اونقدر خودمو غلام حلقه به گوش نشون دادم و پا به پای جناب سر هنگ در مراسم مذهبی شرکت کرده و خودمو متدین معرفی کردم  که قبول کرد که من  یکی از اتاقهای خونه ویلایی بزرگشونو در اختیارم بگیرم . این خونه شون  سازمانی بود که بعدش به اونا وا گذار کرده بودند . دلش خوش بود که هر وقت میره ماموریت من حافظ ناموسشم .  منم امانت دار بدی نبودم و اجازه نمی دادم کسی به زن و بچه اش نگاه چپ کنه . البته خودم استثنا بودم و حق آبچک داشتم . حالا من سالمه و بهاره و مامانش سالشه . پسر کوچولومن هم اسمش بهداده و سه سال و نیمشه .  تازگیها هر وقت سر این بنفشه رو دور می بینم بهاره رو هم از کون می کنم . بار اول آن چنان فریادیش کردم که تا چند روز از درد کون نمی تونست بخوابه ولی الان دیگه براش عادی شده . بنفشه بهم میگه که تو باید دامادم بشی تا این جوری رابطه ما تداوم داشته باشه .. هرچند بهاره کوچیکه ولی تا درسام تموم شه میشه ساله . جناب سرهنگ هم از اوناییه که خرش میره هم واسم معافی جور می کنه هم کار . در اون جریان اختلاس هم تبرئه شد . پول داشته باشی راحت  می تونی بیگناهی خودتو بخری یعنی ثابت کنی . من وبنفشه بیکار که می شیم یه سرکی هم به وبلاگ امیرسکسی می زنیم و داستانهای قشنگشو می خونیم وخودمونو آب بندی می کنیم . بااین که یه جایی خونده بودم کسی که یه مادری رو میگاد از نظر شرعی حرامه که دختره رو هم بگاد یا باهاش ازدواج کنه ولی رضایت خودمو در این خصوص که بشم داماد بنفشه به مادرزن جان آینده ومادر پسرم اعلام کردم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها