داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

دوست پسر همسایه

هفده سالم بود و دیگه آخرای دبیرستان  بودم . یه همسایه داشتیم که زن خونواده خیلی توپ و خوشگل و خوش کون بود . چقدر در خیال خودم به یاد اون جلق می زدم . باهام خیلی خوب بود . با این که از اون بچه ناساز گارا بودم هر وقت اون یه چیزی ازم می خواست نه نمی تونستم بگم . یه دختر داشت و یه پسر . دخترش تو یه شهر دیگه درس می خوند و پسرش هم  مدرسه راهنمایی بود . با همه شیطنت هام من پسر خیلی درس خونی بودم  وواسه درسام خیلی وقت میذاشتم . یه روز که از مدرسه بر گشتم خونه مامان گفت عزیزم عزیز دلم یه شاگرد برات گیر آوردم که بهش ریاضی درس بدی البته مفت و مجانی نه ها . پول شارژموبایلت در میاد -مامان تو که می دونی من وقت ندارم . درس دارم تازه نیازی هم ندارم -چیکار کنم خجسته جون گفته -مامان اون گفته ;/; واسه چی از پول واسش گفتی . من خودم همین جوری به بچه اش در میدم زشته . خوب نیست .. -چی شد . تو که تا حالا درس داشتی وقت نداشتی -مامانی حق همسایگی فرق می کنه .. مادرم یه نگاهی بهم انداخت و گفت ساسان من از کارات سر در نمیارم .. خجسته خانوم از اون زنایی بود که زیاد رعایت حجابشو نمی کرد و لباسای فانتزی می پوشید . هیکل درشتی هم داشت . قد بلند بود و کونشم خیلی گنده .. اوخ جوووون من می تونم برم اونجا و تا دلم می خواد به یاد اون جلق بزنم .. اون و پسر دوازده ساله اش بعد از ظهر ها خونه تنها بودند و شوهره هم که تا شب از سر کار بر نمی گشت . دیگه باید خودمو یه جوری با بر نامه های درسیم وفق می دادم . در هر حال بعد از ظهر درس ریاضی دادن به امین پسر خجسته خانمو شروع کردم . حدسم درست بود . خجسته خوش سخن خوش کون و خوش هیکل  بازم  منو جادو کرده بود . اگه می خواست بیست و چهار ساعته اونجا باشم می گفتم چشم . با اون هیکل گنده اش دامن کوتاه پوشیدن دیگه چی بود . شکاف کون و خط فاصله بین دو تا قاچ کون به خوبی مشخص بود . یه روز دیگه نتونستم تحمل کنم رفتم دستشویی و به تصور این که دارم کیرمو فرو می کنم تو کون خجسته خانوم شروع کردم به جلق زدن .  با این که دوست داشتم خیلی مزه بگیرم و آب کیرمو بپاشونم ولی آبم خیلی زود اومد در همین لحظه من که یادم رفته بود در توالتو کیپ کنم با باز شدن در و دیدن صحنه توسط خجسته جون روبرو شدم . درست لحظاتی که چند قطره آخر آب در حال پاشیدن به لگن دستشویی بود  بیچاره درو بست و رفت و بعد از دیدن من چیزی نگفت اما عرق شرم رو پیشونی من نشسته بود و نمی دونستم چی بگم . موقع خدا حافظی هم تو چشاش نگاه نمی کردم .. خیلی بد شد حتما فکر می کنه خیلی هوسبازم . کیرم دراز نبود شاید شونزده هفده سانت دیگه حداکثرش بود ولی خیلی کلفت بود . کلفت و سفید . مثل صورت خودم و تن و هیکلم . خجسته خانوم جذاب و سبزه رو بود .. دو سه روز گذشت و یواش یواش  سعی کردم که این حادثه رو فراموش کنم . تا این که یه روز که برای درس دادن به امین رفته بودم زن همسایه رو دیدم که فانتزی تر از همیشه داره تو خونه می گرده .. ازش خبر امینو گرفتم گفت که نیست . رفته  مغازه باباش و کاری داشته که شب همراه پدرش بر می گرده . -پس با اجازه تون من برم -اتفاقا  باش من کارت دارم .. دلم هری ریخت پایین . نکنه می خواد در مورد جق زدن منو ببره زیر سوال . نه اون این قدر خانومه که اصلا از این حرفا نمی زنه .. از جاش پاشد و و قتی که داشت می رفت آشپز خونه بازم به اون کون بر جسته زیر دامنش خیره شده بودم . اگه یه خورده دولا می کردم می تونستم دم و دستگاهشو ببینم . با اون آستین حلقه ای و خط های سوتینش آتیش به جون یه جوون انداخته بود که فقط یکی دوبار کون دخترا رو گاییده بود . اونم حال نداده بود . همش می گفتند درد داره من مردم بکش بیرون . ناز نازو ها زهر مارمون کرده بودند ..  انگار من آدم نشده بودم . کیرم شق کرده بود . دوباره دلم می خواست برم دستشویی و به یادش جلق بزنم . ولی نمی تونستم پا شم . اونم از جاش تکون بخور نبود . واسم آب میوه آورد و از جاش پاشد و رفت . اصلا نگفت چیکارم داره . حتما بر می گرده . بهترین موقع برای رفتن به دستشویی بود . من باید این چند قطره منی رو می ریختم وگرنه داغی اون در وجودم دلمو می سوزوند . داشتم فکر می کردم که شوهر کوتوله اون چه جوری به این گنده بک می رسه .. می خواستم برم طرف دستشویی که دیدم در اتاق بغلی بازه و اون داره دامنشو عوض می کنه و شورتشو در آورده . یه لحظه لخت شده بود .. دیگه از حال رفته بودم .. وسوسه شده بودم . اون که زن مذهبی و با ایمانی نبود از کیر های حرام بخواد پر هیز کنه تازه الان مذهبی کجا پیدا میشه باید از دل قبرا درشون آورد . نکنه خودشم دلش می خواست و از این کارا باهام داشت ;/; رفتم طرفش .. جیغ کشید ولی من دیگه تصمیممو گرفته بودم . سینه های درشت و اون رون پای چاق و چله و هیکل توپ و بیست . کوسش پر مو بود . اوخ من تا حالا کوس نکرده بودم . دوستام می گفتند که خیلی داغ و لذت بخشه . ولی اون کیپی کونو نداره .. مقاومت می کرد . می خواست دستمو گاز بگیره . زورش خیلی زیاد بود ولی من مرد بودم و و از نظر روانی بر اون غلبه داشتم . خوابوندمش زمین . می دونستم باید چیکار کنم . تو فیلمها دیده بودم . یه دستمو گذاشته بودم رو دهنش و یه دست دیگه ام رو کوسش بود . دستمو گاز گرفت ولی من کوسشو با چنگ و فشار خیس کرده بودم . شبیه خیسی کوس اون دو تا دوست دخترام شده بود. مگه کون گنده اش باز می شد که من کیر مو بکنم توکوسش ;/;  به هر مصیبتی بود مچ دست راستمو کردم تو کوس گنده اش .. .. دیدم که یواش یواش چشاشو باز و بسته می کرد دیگه سست سست شده بود . اون خصلت زنونه و کیر خواهانه خودشو نشون داده بود . کیف می کردم از این که خجسته جونو شکار کرده بودم . یه اسب وحشی یا یه گاو وحشی رو رام کرده بودم .. ولی هیکلش هیکل یه پری دریایی بود . کیرمو در آوردم و گذاشتم تو کوس مو دارش .  بچه ها راست می گفتند . دو طرف کون خجسته طوری کیر مو قفل کرده بود که نمی تونستم اونو بکشم بیرون . داغ کرده بودم . در جا آبم ریخت تو کوسش .. دستمو از رو دهنش ور داشتم -فکر نمی کردم این قدر بی ادب باشی .. -میری به مامانم می گی /;/; یا به آقات ;/; -خیلی بی نزاکتی . -چیکار کنم شیطون گولم زد . دیگه از این کارا نمی کنم . حالا اون بود که افتاد به جون من . -چه غلطا ! منو که فقط از پایین لخت شده بودم کاملا لختم کرد و گفت مرد نباید نصفه کاره کار کنه .. پاهاشو به دو طرف دراز کرد و در حالی که رو تخت افتاده بود گفت لیس بزن ببینم . اوخ تمام آب کیر بر گشتی من رو موهای کوسش چسبیده بود . -باشه ساسان ! رفت اونا رو شست و گفت حالا بیا .. اون پشم کوسشو میذاشتم تو دهنم و لیسش زده و می جویدم . کوسشو می خوردم و هر جا که نمی دونستم چیکار کنم راهنمایی ام می کرد .هرچی دهنمو بازش می کردم کوسش تو دهنم جا نمی گرفت . ولی تیکه تیکه می خوردمش .. هیکل به اون گندگی رو تسلیمش کرده بودم .. خودشو انداخت رو من ..- بهش بگو نخوابه و دویاره درازش کن . همین ;/; کارتو تموم کردی رفتی .. کیرمو گذاشت تو دهنش . یه جوری خوشم میومد که حس کردم دوباره می خوام خالی کنم . -خجسته جون بازم داره آبم میاد . -حرف بی خود نزن . دوباره طاقباز شد و این بار ازم خواست که بکنم تو کوسش . – تا بهت نگفتم آبتو خالی نمی کنی . وگرنه هر چی دیدی از چش خودت دیدی .  یعنی میره به مامان میگه .. نه پای خودش گیره نباید این کارو انجام بده . شایدم داشت شوخی می کرد . بااین حال من که باید یه کاری می کردم اون ازم راضی باشه و به این کارم ادامه دادم . -اووووخخخخخ ساسان ساسان . بکن بکن منو . به کسی نگی ها . دستامو گذاشته بودم رو سینه هاش و هر چی هم فشارشون می گرفتم جیکش در نمیومد . با فشاری که به خودم می آوردم سعی داشتم که تو کوسش خالی نکنم و نکردم تا این که با دو تا دستاش طوری کمر منو گرفت و به خودش فشرد که حس کردم الان استخونام خرد میشه . کوسشو طوری دور کیر من می گردوند که نتونستم تحمل کنم واسه دومین بار تو کوسش خالی کردم .. -خجسته جون می خواستم در برم نذاشتی -عیبی نداره من ار گاسم شدم . ولی بازم می خوام . خلاصه تا می تونستم باهاش حال کردم . حتی یه بار کردم تو کونش . البته یه وقتی کردم تو کونش که کیرم یه خورده شل شده بود ولی کلفتی که همون بود تقریبا . با این حال کیرم لحظه به لحظه توی کون خجسته زن تپل و جذاب همسایه مون ایستادگی بیشتری پیدا می کرد . سوراخ کونش گشاد تر از سوراخ کون دو تا دختری بود که گاییده بودمشون . چقدر دلم می خواست کنار اون هیکل می خوابیدم .. فکر می کردم که خوابم . باورش برام مشکل بود که زن همسایه رو گاییدم . کف دستمو رو کون خجسته می مالوندم و با حرکتای لرزشی اون حال می کردم . چه هیجان انگیز بود . اصلا متوجه گذشت زمان نشده بودیم . یهو دستپاچه شد و گفت زود باش که الان اهل خونه میرسن . دو سه قطره ای هم نثار کونش کرده و اون شب با آرامش رفتم خونه . راستش دلم می خواست خجسته مال من باشه . نصفه شب که از خواب پا می شدم داشتم حرص می خوردم که الان خجسته زیر کیر شوهرشه . با همین یه بار گاییدنش احساس مالکیت می کردم . پسر خاله شده بودم . فکر می کردم که اون باید فقط به من نیاز داشته باشه و من تامین کننده نیاز های سکسی اون باشم . فردا بعد از ظهر باید دوباره می رفتم اونجا و به پسر کوس خل و تنبلش ریاضی درس می دادم . صبح که داشتم می رفتم مدرسه خجسته خانومو دیدم که از سوپری سر کوچه اومد بیرون . فکر کنم منتظر من بوده . اینو همون موقع فهمیدم -ساسان می تونی صبح بیای خونه مون ;/; اگه غیبت نمی خوری و برا ت مشکل درست نمیشه .. با خودم گفتم دو ساعت رو میشه بود . تازه مدرسه مون نزدیک خونه مون بود . -ببینم کارم داری ;/; -نه فقط می خوام ببینم می تونی یه دوست پسر خوب و مردونه واسم باشی یا نه .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها