داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

دست بالای دست 13


تمام تن صابون زده اشو میک می زدم . کف حموم دراز کشید و من رو تنش سوار شده و سینه های درشتشو می مالیدم . کیر کف آ
لود منو تو دستش گرفت و لای سینه های پر از کف صابونش گذاشت . دو تا سینه ها شو با دستاش می گردوند و کیر اسیر من هم لای سینه هاش حرکت می کرد ووقتی به ارتفاع بالا می رسید یه ناخنکی به دهن مامانی می زد . نمی دونم و نمی تونم از شدت اوج و لذت بگم . کف صابون و کیر کلفتو سینه های سفت و درشت و قفل شدن کیر تو سط سینه ها همه و همه دست به دست هم داده تا با یه کیف و حال عالی و فوق العاده یکی از بهترین و بیشترین سکسا رو داشته باشم . زیر گلو و روی سینه های نرگس خوشگله پراز آب کیر شده بود با دستش قسمتی از این آبو ورداشت و گذاشت تو دهنش و با لذت خورد منم که می خواستم تو حال خودم کمی آروم بگیرم سرمو گذاشتم رو سینه هاش وچند دقیقه ای چشامو بستم وقتی که به خودم مسلط شدم به نرگس جونم گفتم  که آیا آمادگی گاییده شدنو داره یانه ;/;شاید پس از تنگی کوس برای اولین بار دچار درد شدیدی بشه که این درد بعدا کمتر میشه -اووووووف چقدر فلسفه می بافی من و کوس من همیشه برات آماده ایم . -پس بریم اتاق خواب . می ترسم نسترن گریه کنه و یه موقع نیوشا بیاد بالا -نادر خسته شدم چقدر شل کن سفت کن می کنی و لفتش میدی ;/;نسترن روی تخت خوابیده بود . من و مامان پایین تخت و کف اتاق مشغول شدیم . اول یه لیس درست و درمون به کوسش زده و آب و روغنشو زیاد کردم بعدش کیرمو به کوسش مالیدم . یه کمی ترس داشتم . می خواستم ببینم دست پختم چطوره . نرگسم لذت می بره یا نه ;/;اوخ جون کیپ شده بود . کوسش خوب تنگ شده بود .و کیر منم با اصطکاک زیاد رفت توی کوسش . -نرگس جون درد داری ;/;یه خورده ولی نه اون جوری که تو ترسوندیم . تازه یه کیف مخصوصی داره که نمیدونم چی بگم !-خب خدارو شکر . این درد ممکنه به خاطر این باشه که یه مدت سکس نداشتی درد تنگ کردن کس شاید از اینهم کمتر باشه گاییدن مامان جونو شروع کرده بودم از من ضربه و از اون ناله . خیلی آروم ناله می کرد تا ملاحظه نسترن و نیوشا رو کرده باشه . زایمان کمی لاغرش کرده و کمی از گوشتاشو شل کرده بود . ولی هنوزم خوش استیل بود بهش اجازه دادم که از چند روز دیگه بره ورزش و نیوشا که ماشاءالله در بچه داری استاد بود از نسترن نگهداری کنه .-اییییییی اووووی نمی تونم داد بزنم داررررررررررم می ترررررررکم نادررررر کیییییییرررررررتوی کوسسسسسسسسسمه یا یه شمع داغغغغغ و رو شن و آتیشششششی گذاشتیشششش توششششش ;/;عزیزم …اوووووففففف جااااااااان دستت درد نکنه .. خیلی قشنگ و ماهرانه تنگش کردی نمی دونی کوسسسسسسم چقدر حالللللللل می کنه ;/;این دفعه راحت تر و زودتر آبم داره میاد نادرررر منو بگیر همه تنم داره می لرررررزه دلم یه جوری شده -نرگس جون اگه تپش قلبت زیاد شده کیرمو بکشم بیرون -نه نه اگه این کارو بکنی عصبی میشم منو محکم تر بزززززززن تند تر بگااااااااا.کیییییییففففففف داره اووووووووخ قلبم دارم می لررررررززززم آهههههه آهههههههه…نههههههههه.-جووووووون ماااااااماااااان فدای کوس دختر بچه ایت چه حالللللی میده بیا بگیرش کیر منو که دلششششو نداره از کنار کوسسسسسست پاشه . هرچی بهش می گم با با این همون کوسسسسسسه که قبلا می کردیش میگه نه این که خیلی تنگه -نهههههه نهههههه نادرررررررر بسسسسسسه دیگه چقدر وسوسسسسسه ام می کنی .. یواش یواش ساکت شد وفهمیدم که تو حال و دنیای خودش ار گاسم شده منم کیرمو ثابت داخلش نگه داشته و از سینه به بالاشو غرق بوسه کردم و درحالی که لباشو برای مدت طولانی تری قفل کرده بودم و بوسه ای طولانی از ش گرفته نرمه گوششو می مالیدم با لذت فوق العاده ای که از تماس زیر شکم من با زیر شکم مامان نرگسم در من به وجود اومده بود مثل شیر آبی که سرشو باز کرده باشن کیر منم خیلی راحت آب کمرمو ریخت تو کوس نرگس جون . بازم در بند حاملگی مامانم نبودم .ا ین همه بچه به راه انداخته بودم و هیچکدومشون رودوش من سوار نبودن . از کاندوم اصلا خوشم نمیومد و دوست نداشتم جزدر مواقع خیلی خیلی ضروری ازش استفاده کنم . به نظر من کاندوم جلوی لذت سکسو می گیره . حداقل دو نفر که بهداشتو رعایت می کنن و بیماری و عیبی ندارن می تونن از روشهای دیگه ای استفاده کنن که ازش لذت ببرن . مثل این که باید بدهکاری این چند وقته رو که مامانو نگاییده بودم  می دادم ……. چند وقت بعد نمی دونم کدوم شیر پاک خورده ای هو انداخت و پیشنهاد کرد که نیوشا و ناصر باید از این خونه به جای بزرگتری اسباب کشی کنن و بچه هاشون زیاد شده و جاشون تنگ . فکر کنم این نخو مامان داده باشه که بخواد راحت تر باهام خلوت کنه حتی در خرید منزل هم حاضر شد به ناصر کمک مالی کنه . فکر می کرد من از این کارش خیلی خوشحال میشم . کار من و نیوشا سخت می شد . دیگه نمی تونستیم خیلی راحت همدیگه رو ببینیم . از بد یا خوش روزگار مامان دوباره بار دار شده بود . وبازم مجبور شد صحنه سازی کنه که بندازه گردن بابا . من باید دو تا نقشه رو باهم و با فاصله زیاد پیاده می کردم . ودر مراحل بعدی قسمت سختش کنار اومدن با نرگس بود . به اون جنده ای که بابابا بود پول داده واونم ترتیب کارا رو داده بود که پدر را وادار کرد که صیغه اش کنه اونم در یک دفتر خونه ای که به ثبت برسه . با یکی دیگه از دوستام که در نیروی انتظامی محل و محدوده ما کار می کرد و درجه سرگردی داشت ومنم خیلی به دردش خورده بودم نقشه ای چیدم واین موضوع رو با نیوشا هم در میون گذاشتم . و به اون جنده هم سفارش کردم که نقششو خوب بازی کنه ونگران نباشه حتی با افسره روبروش کردم تا تعلیمات لازمو بهش بده اتفاقا با هم آشنا در اومده بودن . از طریق کیر و کوس فامیلیت داشتن . قبلا یکی دو سرویس باهم رفته بودن . به نیوشا گفتم که اگه اوضاع بر وفق مراد باشه و باهام همراهی کنه خیلی زود عقدش می کنم . یکی از شبهایی که نوبت کشیک شبانه ناصر در تعمیرگاه بود من از حق خودم گذشته اون شب قید نیوشا رو زدم و در عوض زن داداشو همراه جناب سرگرد و چند معتمد دیگه اش که اونا هم خریده شده بودن فرستادم سراغ ناصر . از اون طرف به جندهه سفارش کرده بودم که سعی کنه که هر دوتاشون لخت لخت باشن و توی این حالت بمونن تا نقشه پیاده شه . مامورین خیلی آروم اومدن . البته از دیوار بالا رفتند و نیوشا هم داخل ماشین نشسته بود . جناب سرگرد در را شکست ووارد شد . هر دو لخت و مادر زاد و هراسان به گوشه ای گریختند …. نیوشا تقاضای طلاق کرد و جناب سرگرد هم برای ناصرو این جنده بازی تشکیل پرونده داد . اگه می خواستن ناصرو ببرن باز داشتگاه گندش در میومد . نصفه شبی پدرو احضار کردن و مثلا سند تعمیرگاه رو به عنوان وثیقه بردند . وموقتا ناصرو آزاد کردن . هر دوشون سواد زیادی در این زمینه نداشتند و زود گول خوردند . و به خاطر حفظ آبرو با کسی صحبت نمی کردند . اون جنده رو هم پس از ناصر ول کردن . خلاصه کلام این که نیوشا به همین سادگی تقاضای طلاق می کنه و ناصر هم براش اهمیت زیادی نداشت که نیوشارو داشته باشه یا نه چون به تنها چیزی که فکر می کرد این بود که به جرم زنای محصنه اعدام نشه . و به خاطر همین زیاد با همسرش کل کل نمی کرد .. زن داداش خیلی خوب نقششو بازی کرده بود هرچه پدر و مادر ها نیوشارو نصیحت کردند به گوشش فرو نرفت . طلاق گرفت و از ناصر جدا شد . من هم به این بهونه که نیوشا بهترین سالهای جوانیش رادر خانه ما تلف کرده و از جوانمردی به دور است که با او چنین رفتاری شود و نباید یک زن جوان را با سه بچه رها کرد و ااز این حرفای در پیتی . پاپیش گذاشته و گفتم که اگه نیوشا جون قبول کنه یه خونه برای اون و بچه هاش می گیرم عقدش می کنم . تا یه سایه ای بالاسرش باشه . برق از کله مادرم پرید . اگه چاره می داشت با ساطور کیر منو از ته قطع می کرد . تا دست کوس دیگه ای بهش نرسه .. منم اونو گذاشتم توی قرنطینه . فقط یه هفته نگاییدمش تا به التماس افتاد و قبول کرد اونم به شرطی که حداقل هفته اسش سه شب را با او باشم . در مرحله بعدی باید این ور قضیه رو جور می کردم . تصمیم گرفتم که بعد از زایمان بعدی مامان لوله رحمشو ببندم . تا راحت باشیم . از اون طرف به پدرم هم گفتم که هر گونه نزدیکی با مامان سمه وخطر بیماری وعفونت برای هردوتا رو داره و دیگه نمیشه با مامان نزدیکی کرد وکاری هم کردم که مامان متوجه صیغه بابا شه و تسلطش رو اون بیشتر شه با با بهونه آورد که مجبور بوده . برای مادر که کیر منو می خواست زیاد فرقی نمی کرد به نیوشا جریان مامانو گفتم که قضیه از این قراره پدر هفته ای سه شب خونه نمیاد مامان هم ممنوع المقاربه هست ویه حالت افسردگی داره و مجبورم اون سه شب کنارش باشم تا دست به کاری احمقانه نزنه . تازه بابا هم براش هوو آورده که بدتر . اگه این شرایطو قبول می کنی عقدت کنم … وای کار داشت خراب می شد -نادر منم با بچه میام … ادامه دارد . .نویسنده .. ایرانی 
language=javascript> function noRightClick() { if (event.button==) { alert(“! حق کپي کردن نداري “) } } document.onmousedown=noRightClick

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها