داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

دخترعموهای رییس

توی شرکت همه کاره بودم و با توجه به جوونی و شوخ و شنگیم لیدر مسافرای شرکتم بودم، همه جور آدم میومد از فامیل تا افرادی که به نحوی کاری با شرکت داشتن، یه خونه ی مجزا هم داشتیم برای مسافران، ی روز رئیس زنگ زد که فردا ۲تا دخترعموم میان، ساعت ۱۱ فرودگاه تحویلشون گرفتم، هم فامیلشون فرق داشت هم تیپشون، کم حجاب بر عکس خانواده رئیس، بردمشون ویلا و ساعت ۲ رفتیم ناهار بیرون و کلی خندیدند،۲تا خواهر حدود۳۵ ساله. کم حجاب. آرایش زیاد و خوشبو کلا خوب بودن، من ۲۴ سالم بود، عصری رفتم دنبالشون چه تیپی زده بودن، در خونه که باز شد انگار آرایشگاه زنونه. یه بوی خوب کیر راست کنی میومد، توی ماشین میخواستم از بوی بدنشون بخورمشون، توی بازارا، انداخته بودمشون جلو و از بوی عطرشون و زیبایی بدنشون لذت میبردم، تا شب ساعت ۱۲ که بریم خونه هرچی داشتم رو رو کردم، داشتن از خنده میمردن، ۱۰۰بار گفتن چقدر باحالی پسر، خرمم اونجاها میرفت، تحویل بازار بود و اینا کف کرده بودن، قراره ساعت ۱۰ صبح فردا رو گذاشتم، ساعت ۱۰ در ویلا بودم که یکیشون گفت هنوز حاضر نشدیمو اصرار که بیا تو، منم از خدام بود، رفتم، به به با تاپ و ساپورت، چ بدنی، تو همین احوال، گفت راستی این شیر حموم آبریز داره ی نگاهش میندازی، رفتم تو اتاق که برم توی حموم، نفسم بند اومد، اون یکی نیمه لخت با یه شورت جلوی آینه وایساده بود به آرایش، نگاهم قفل شد به آینه، بدن سفید، سینه های خوشگل و رو فرم، اونم خشکش زد، جیغ اونو خنده ی خواهرش، نگو خواسته غافلگیرش کنه، پریدم توی حموم و عذرخواهی کردم که نمیدونستم شما اینجایید، ۲تایی میخندیدن، میگفتن چه پسر محجوبی!، به شیر هک خیلی هم خراب نبود نگاهی کردم و گفتم یالا، اومدم بیرون، بدتر شده بود. اون یکی هم لخت شده بود، هردو فقط با شورت و کرست جلوی در اتاق ایستاده بودن، کوپ کرده بودم، هم از رئیس میترسیدم هم تاحالا ۲تا زن لخت ندیده بودم، خشکم زده بود، یکیشون اومد جلو ،صدای قلبمو میشنیدم، دستم رو گرفت گفت راحت باش، پسر اینقدر خجالتی نوبره، لبش رو گذاشت روی لبم، شیرین ترن لحظه عمرم بود، دستش رو می‌کشید رو کیرم که راست شده بود، ب چند ثانیه لختم کردن، یکی بالا بود یکی پایین، نفس نمیدادن، اما بدنای نرم و سفیدی داشتن، نمیدونستم از کجا شروع کنم، خودشون اینکاره بودن، همون اول کیرم تو دهن یکیشون بود آبم اومد، راهنمایی کردن که کوسشونو لیس بزنم، منم نابلد، یادم دادن، لیس میزدم که یکیشون میلرزیدو جیغش در اومد، اون یکی هم ازش لب میگرفت و کوسشو میمالید، منم خنگ نگاه میکردم، راست کرده بودم ،یکیشون منو کشید روی خودشو کیرم رو هدایت کرد توی کوسش، با کمی زحمت رفت توش، تقریبا اولین بارم بود ک کوس می‌کردم، بقول خودش تلمبه میزدم، چندتایی ک زدم اون یکی اومد ک نوبت منه، رفتم لاپاش، کوسش رو تف زدو و کیرمو گرفت گفت بخورمش، بکن توش، کردم و تلبمه ۲۰تایی زده بودم ک آبم اومد، ی قدری لب بازی کردیم و لباس پوشیدیم رفتیم بیرون، خیلی حال داد دیگه تو راه همش دستم ب کونشون بود، بعد از ناهار جلوی داروخانه نگه داشتم و یکیشون کار داشت، رفتیم خونه یدونه قرص بهم داد، نیم ساعتی گذشت اینام نیمه لخت میچرخیدن، دیدم راست کردم، یواش یواش پیداشون شد، کوسش رو چرب کردو نشست رو کیرم، چ منظره ای، خودش بالاو پایین میشد، اون یکی اومد که، منو بکن، دراز کشید و رفتم روش و تلمبه و سینه هاشو میخوردم که اون یکی دستش رو برده بود از زیر خایه مو فشار میداد، آخ آبم با فشار زد بیرون، بی حال شده بودم سرمم درد میکرد، با تعجب دیدم کیره نخوابیده بود!گفتن بریم حموم، اونجام که تا تونستن کیرمو خوردن، بعدشم گفتن از پشت بکن، می‌کردم اون یکی از زیر لیس میزد خایه مو، آبم اومد، ۳تایی روی تخت خوابیدیم، عصر ساعت ۶ با سردرد بلند شدم. اونا بیدار بودن، با شوخی گفتن، به به آقا داماد بیدار شدو شروع کردن به لب بازی، مسکن خوردمو رفتیم بیرون، گشت و گذار، شام خوردیم دوباره قرص داد ک برای سردرد ت خوبه، خوردم. رفتیم خونه. و گفتن باید امشب بمونی، وسط ۲تاشون خوابیدم، کیره سیخ شده بود و اونا به نوبت دم کیر هر مدلی ک بگی کردمشون سیرمونی نداشتن، ۳ بار آبم اومد، عین نعش افتادم، صبح دوباره با سر درد بیدار شدم و با یکیشون رفتم حموم، آب روی بدنش می لغزید لذت میبردم و زیر دوش کوسشو میخوردم، یدست دیگه کردمش، بهش حال داد چون کیره همش مال اون بود، تو لب بود که گفت قرصه که خواهرم بهت داد ویاگرا بوده و برای همین سردرد داری ولی حال داره دیگه، ۳ روز اونجا بودن و توی اون ۳ روز فکر کنم ۳۰ بار آبمو درآوردن، آخراش فقط ارضا میشدم دیگه آبی در کار نبود، بالاخره رفتن و تا۱۰روز بعدش کیرم اصلا راست نمیشد،

نوشته: بهمن

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها