داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

دخترخاله نازنازی

باعرض سلام خدمت شما امیدوارم از داستان من نهایت شهوت را ببرید .
راستی اسم من کورش است ودختر خاله ام اسمش پوپک من الان که این داستان رامی نویسم ۱۹سالمه وداستان من بر می گرده به ۵سال پیش راستشو بخای من خیلی تو کف کس بودم و خیلی کف دستی میزدم وبه خواطر همین تصمیم گرفتم دلو بزنم به دریا و از دختر خالم تقاصای سکس کنم راستی از دختر خالم بگم اندامی داره کاملا سکسی که دهن هر کسی رو به آب میندازه باپستون های نسبتا بزرگ و دوست داشتنی من یادمه ماهر دو هم کلاس بودیم و از درسها از هم کمک می گرفتیم تا اینکه میان من او دعوایی پیش اومد که منجر شد ما از هم قهر بشیم تا چند روزی با هم قهر بودیم تا اینکه بامن تماس گرفت و گفت می خوام که برام انشا بنویسی من گفتم من با تو قهرم و برای تو کاری انجام نمی دم بنده خدا خیلی التماس کرد ولی من براش یک شرط گذاشتم وراستش اولش خیلی واهمه داشتم ولی بهش گفتم گفتم حاضری با من سکس کنی که دیدم صداش درنیامد و پشت تلفن مانده بود که چی بگه. من گفتم اگه دوست داری فردا بیا خونمون من منتظرم.

فردای اون رو ز من چشمم به در بود تا بیاد که بالاخره اومد درضمن خونه ما هیچ کس نبود ومن بودم و اون اومد تو البته خیلی خجالت میکشید ولی من که به آرزوم رسیده بودم مثل وحشی ها به جانش افتادم اول از لباش شروع کردم هر چی می خوردم سیر نمی شدم تا اینکه تاپشو در آور دم و یک کرست سبز رنگ طرح دار پو شیده بو د که شهوت منو دو چندان کر د همین طور داشتم بدنشو لیس میزدم تا اینکه رسیدم به شلوار و شرتش و شلوارشو دادم پایین وااااااای چی می دیدم اینبار یک شر ت سبز رنگ طرح دار که منو به اوج شهوت رساند مثل وحشی ها شرتشو دادم پایین!!!
وای من داشتم به آرزوم میرسیدم اونقدر لیسیدمش که دو بار ارضا شد
ولی من هنوز لخت نبودم به سرعت لباسامو در آوردم وکیرمو دادم به دستش وگفتم بخور بنده خدا از این چیزا سردر نمی آورد و کیرمو گزاشتم در کونش که خیلی تنگ بود راستی کیر من چندان بزرگ نبود حدودا ۱۴_۱۵ سانت می شد بامقداری ژل مشغول شدم و بالاخره رفت تو خیلی داغ بود طوری که حدود ۲ دقیقه بدون حرکت بودم حدود۵ دقیقه تلمبه زدن آبم اومد وریختم داخلش وسریع خو دمو نو جمع جور کردیم من که دیگه مغذم کار نمی کرد یه چرتو پرتهایی تحویلش دادمو رفت .
امیدوارم خوشتون اومده باشه.

نوشته: داریوش

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها