داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

دخترای حشری دور و برم

درود. نخستین باره که خاطرمو مکتوب میکنم. هدفم بیشتر خالی کردن دنیای تحریکات و تجربیات سکسیم روی کاغذه تا به روند درمانم کمک کنه. اسما رو عوض کردم.سی و پنج سالمه و بیشتر از دوست دختر، روابط سکسی کوتاه مدت داشتم. کیر بزرگی دارم ولی مشکل اینه که تا وقتی از شورتم بیرون نیاد، نمیشه باهاش کوس کسی رو پر آب کرد. خارج از ایران زندگی میکنم و دوستای محدودی از ایرانیا دارم. سال پیش با دختری اشنا شدم که تازه اومده بود و بعد از دو هفته تو چت صحبت کردن برای رفع مشکلی که داشت، کم کم حرفامون جنبه ی تعریف از روابط جنسی و محدودیت های نسل مونو گرفت. یه روز بیرون همدیگه رو دیدیم و دیگه میدونستیم‌ که داریم به امکان سکس فکر میکنیم. یه شب که خونه تنها بودم دعوتش کردم و اومد. یه فیلم گذاشتم و از وسط فیلم چرخیدم سمتش و بغلش کردم. یکم تعجب کرد ولی همراهی کرد و بعد ده دقیقه لخت شد، ولی ویرجین بود و میخواست هنوز ویرجین بمونه برای همین سکسمون به خوردن و لیسیدن و ارضا شدن خاتمه پیدا کرد.
چند روز بعد توی یه مهمونی با دوستاش آشنا شدم و فهمیدم که همشون به جز یکی مجردن و دنبال سکس و تجربه هستن. ولی اونی که چشم منو گرفت، همونی بود که دوست پسر داشت و اسمش سمانه بود. معلوم بود دوست پسرش هیچ تمایلی بهش نداره و بعدها شنیدم که نمیکندش. دختره تو روزای بعد که کمی اعتماد کرد، جلوی دوست مشترکمون مدام میگفت که دوست داره سکس کنه. ظاهرا یه خانواده معمولی داشت با یه مامان سخت گیر. ویرجین بود، ولی موقع حرف زدن خیلی رک بود و میگفت یه آلت میخواد! رو حرفاش نمیشد حساب کرد، چون انگار با این حرفا یه جور ارضا میشد. یه سالی گذشت و من دیگه با دوست مشترکمون رابطه نداشتم و شنیدم که سمانه هم از دوست پسرش جدا شده چون پسره نمیکردش و قصد ازدواج هم نداشت. شاید بپرسید بالاخره دنبال ازدواج بود یا دادن! واقعا خودشم نمیدونست! یه بار بهم گفت همدیگه رو ببینیم و اومد نزدیکای خونه من و رفتیم توی پارک و همو دیدیم و حرف زدیم، ولی فضا سکسی نبود و حرفای عادی زدیم. چند مدت بعد گفت دنبال همسفر میگرده که شهرای دور و بر رو ببینیم. من اعلام آمادگی کردم و یه روز صبح رفتیم یکی از شهرای اطراف و اون اصرار داشت شب نمونیم و برگردیم.
چند وقت بعد باز صحبت از سفر کرد و برای حسود کردنش گفتم پایم ولی شهرای یکم دورتر رو نمیشه یه روزه دید و گفتم با اون دوست مشترکمون گاهی می رفتیم سفر و شب میموندیم. کنجکاو شد که کجا می موندیم و اتاق مشترک می گرفتیم یا نه؟ براش تعریف کردم که اره اتاق مشترک و یه بار تختمونم مشترک بود. از کنجکاوی و حسادت داشت میترکید. گفت رو تخت کاریم کردین؟ گفتم حالا دیگه نمیتونم اسرار یکی دیگه رو برات رو کنم. خلاصه گفت باشه بریم و شب بمونیم ولی باید تخت جدا باشه. گفتم باشه و میدونستم میخواد بدقلقی دربیاره و بعدا بگه بی عرضه بودم که زیر کیرم نخوابوندمش. ولی من برنامه دیگه ای داشتم.
رفتیم سفر و شب وارد اتاقمون شدیم. دندونامونو که شستیم دراز کشیدیم رو تختامون. گفت زوده برای خواب، چیکار کنیم؟ گفتم من با دوستت که میرفتیم معمولا حوصلمون سر نمیرفت. باز کنجکاویش گل کرد. گفت چیکار میکردین؟ گفتم از روابطمون میگفتیم و تعریف میکردیم، خیلی چیزای جذاب و باحالی میگفت برام. سمانه گفت مثلا؟ گفتم مثلا از یکی از دوستای دخترش گفت که همش بغلش میکرد و یه بار مچشو در حال خودارضایی با عکسش گرفته بود. سمانه حسابی فضول شده بود. هرکاری کرد نگفتم کی. بعد گفتم گاهی هم درباره دختر و پسرایی که میشناسیم حرف میزدیم. از این که سکسشون چجوری میتونه باشه و حشرین یا نه. گفت مثلا کیا، گفتم همه دوستای مشترکمون. سمانه فهمید که خودشم جزوشون بوده ولی نمیخواست علنی اشاره کنه. گفت کیا؟ چی میگفتین؟ گفتم مثلا یکیشون خیلی از آلت سیاه خوشش میاد. یکم از دیگران گفتم و قصه رو بردم سمت خود سمانه بدون این که به اسمش اشاره کنم. گفتم یکیشون بود که دوست پسر داشت ولی پسره نمیکردش چون ویرجین بود. گفت چه بی عرضه! گفتم اون دختره باسن تپلی داشت، سینه هاشم تپل بود. اینو بگم که سمانه یه دختر تو پره با سینه های بزرگ و صورت جذاب گندمی و لبای عالی. یکم شکم داره و کونش از پشت تو شلوار تنگ، یکم گنده و گوشتیه. روناش کلفته ولی روی ساقش باریک میشه. سمانه از هیکلش خوشش نمیومد ولی کونش منو خیلی تحریک میکرد. از طرفی اخلاق خشنی داشت که با شهوت بی اندازش، منو حسابی به فتیش و لیسیدن کونش ترغیب میکرد.
ادامه دادم: پسره بلد نبود جز کردن با کیرش چه کار کنه. اسم کیر از دهنم در رفت چون سمانه همه حرفای سکسی رو میزد ولی اسم کیر رو نمیاورد. آوردن اسم کیر تحریکش کرد ولی بروز نداد. گفت مثلا باید چیکار میکرد؟ گفتم یه سری فیلم پورن هست که خیلی به درد سکس اونا میخورد. برق شهوت تو چشماش میدرخشید. گفتم با دوست مشترکمون اون شب یه فیلم پورن دیدیم و اون دختره و دوست پسرشو گذاشتیم جای اونا. سمانه گفت با همم کاری کردین؟ گفتم خودمونو گذاشتیم جای اونا و یکم کارایی رو کردیم که اونا باید میکردن. از فیلمه تعریف کردم و سمانه گفت میتونی پیداش کنی؟
منم یه فیلم پیدا کردم که هیکل زن بازیگر خیلی شبیه سمانه بود، ولی نه پورن. یه فیلم‌ اروتیک داستانی، چون میدونستم که سمانه بدقلقه و باید اروم اروم تحریک شه و وقتی به انفجار میرسه تازه من بهش نخ بدم، وگرنه وسط تحریکش دوشاخشو‌ از برق میکشه و رسواییش میمونه برای من.
فیلم رو براش فرستادم واتس اپ. پلی کرد و من به بهونه
دیدن فیلم یه صندلی گذاشتم بغل تختشو‌ لم دادم رو صندلی. سمانه شروع به دیدن فیلم کرد و وسطای فیلم گفت چه دختره بد هیکله. میدونستم که سمانه از بدن خودش خوشش نمیاد. گفتم اتفاقا، من هربار میخوام حسابی حشری بشم این دختره رو میبینم. کونشو نگاه کن، عالیه. من اگه جای این پسره بودم جلوش زانو‌ میزدم و سرمو میذاشتم لاش. سمانه گفت پس کون لیسم هستی! خوشحال بودم که سمانه رک شده و این نشونه این بود که گرم شده. گفتم حس زانو زدن و سر فرو کردن لای کون همچین دختری رو نمیتونی بفهمی. سمانه گفت خوش به حالت میشه! گفتم با زبونم که سوراخ کونشو بلیسم و زبونمو برسونم لای ناز آکبندش، میخوام ببینم دختره میتونه جلوی آبشو بگیره یا نه. متوجه حرکت اروم دستای سمانه روی کسش شدم که زیر لحاف تکون خورد.در سکوت ادامه فیلم رو دیدیم و وقتی تو یه صحنه، زنه تو حموم لخت بود و خودارضایی میکرد و مرده از بیرون دید میزد، نفسای سمانه سنگین تر شد و منم در اوج شهوت بودم. اروم بی نگاه کردن بهش موهاشو دستم گرفتم و خیلی اروم و با وقفه شروع کردم با موهاش بازی کردن بدون این که حواس سمانه رو پرت کنم.سمانه سرخ شده بود از شهوت و دستاش زیر پتو به آرامی ولی با وضوح بیشتری تکون میخورد.
چیزی که بود، هر دو در اوج شهوت بودیم در کنار کسی که تا حالا از سکس کردن با هم صحبتی نکرده بودیم و به خصوص سمانه هیجان اینو داشت که آیا من فقط دارم لاس میزنم یا امشب یه سکس وحشی و داغ خواهیم داشت. نفسای سمانه سنگین تر و عمیق تر شده بود و شهوت زیادشو نمیتونست با مالیدن کسش جواب بده، چون نمیخواست تابلو کنه. خبر نداشت که من دستشو زیر پتو میبینم. توی فیلم مرده داشت کیرشو می‌مالید و زنه پشتش به مرده، داشت خودشو میمالید که پای مرده به در خورد و زنه فهمید ولی مرده سریع بیرون رفت تا زنه نبیندش. در همین لحظه، دست سمانه که تلاش می کرد اروم از کش شورتش وارد بشه یه لحظه لغزید و صدای کش شورتش خیلی واضح شنیده شد. به روی خودم نیاوردم ولی سمانه سرخ شد. گذاشتم چند ثانیه کسش رو دست بزنه بعد گفتم سمانه اون لیوان آب رو از سمت راستت میدی؟ فرصت نداشت کاری کنه. دستشو سریع از شورتش بیرون کشید که صداش خیلی تابلوتر از قبل شنیده شد و لیوانو بهم داد در حالی که دستش خیس خیس بود و بوی کسش بلند شده بود. سمانه از خجالت و شهوت بی حس شده بود و تو چشام نگاه میکرد که آبو‌ خوردم و دستمو که با آب کسش خیس شده بود یه لیس کشیدمو و برای گذاشتن لیوان روی میز سمت راست، روی بدن سمانه خم شدم، طوری که بالاتنمون به شکل عمود روی هم قرار گرفت و سینش زیر فشار سینم فشرده شد. در همون حالت صورتمو برگردوندم سمت صورتش و نفس عمیق سمانه صورتمو داغ کرد و شهوتی ترین بوی دهنی که تا به حال در عمرم استشمام کرده بودم رو حس کردم و در کسری از ثانیه دهنمون به هم رسید و با نفس عمیقی، در حالی که لبای سمانه رو مکیدم، نفسشو وارد ریه هام کردم و سمانه آهی کشید که انگار تمام بدنم از شهوت یخ کرد و داغ شد. سمانه چنان عرق کرده بود که بوی بدنش منو کاملا مست و از خود بیخود کرده بود. انقدر حشری بودیم که نمیتونستیم کلمات رو ادا کنیم و انگار هضیون میگفتیم. سمانه ناله کرد که بکن منو کسکش کون لیس… تب کرده بودیم و حالمون مثل هزیون بود. تمام شب، تنشو بو می کردم و می لیسیدم… از زیر بغل خوش عرقش تا کس خیس و داغش، تا کون حشری و تب کردش…اون شب توی تب و عرق سمانه، طولانی ترین و قشنگترین سکس عمرمونو داشتیم و انقدر همزمان برای هم خوردیم که تو دهن هم چند بار ارضا شدیم و کون سمانه کاملا با زبون من بی حس بود…
از خستگی شهوت خوابمون رفت و فرداش زیر نور پنجره در شرایطی بیدار شدیم که انگار مثل اصحاب کهف یکباره به خواب رفته و بعد سیصد سال بیدار شده بودیم.
اون روز بدون این که حرفی غیر عادی بزنیم و به روی هم بیاریم از هتل بیرون رفتیم و در انتظار بار دیگری که در دنیایی تب آلود باز همدیگه رو بیهوش و مست کنیم و لذت یه سکس پر از عرق و تب رو تجربه کنیم، به شهرمون برگشتیم، در حالی که خیلی کم حرف زدیم و خاطره دیشب رو در ذهنمون مزه مزه میکردیم و غرق در لذت بودیم.

نوشته: ذهن کلفت

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها