داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

داستان زنم و داداش کوچیکترش (۱)

من کامی 38 سالمه و زنم مرجان 36 ساله و 3 سال ازدواج کردیم .من با زنم گرچه در اوایل از نظر روابط سکسی کمی مشکل داشتیم یعنی شهوت و میل سکسی من خیلی زیاده و زنم برعکس نه ولی با صبر در هنگام سکس یواش یواش راههای حشری کردنش و یاد گرفتم و روی همون نقاط حساسش و حالتهایی که خیلی دوست داشت تمرکز و وقت بیشتری گذاشتم تا تونستم زنمو تو راه بیارم و سکس کامل و لذت دو طرفه رو نه 100درصد ولی از درصد پایین اوایل زندگی به حدود 70 تا 75 درصد برسونم.اما دو سه مورد مشکل داشتیم که خیلی برای من حل کردنش سخت به نظر میرسید.یکی اینکه زنم مرجان اصلا راجع به خواسته هاش در سکس حرف نمیزد و با اصرار و پرسیدن مکرر من یه مقداری میگفت…دوما چون ما در سن تقریبا بالا ازدواج کرده بودیم تغییر برای هر کدوممون مشکل بود و شخصیت هامون شکل گرفته بودن و مخصوصا زنم که 33 ساله بود و دختر و منم 35 ساله ولی حسابی سکس داشتم و تا یکسال قبلش هم تعدد دوست دختر و زن در خونه مجردیم از سالهای قبل تر وجود داشت .ولی وقتی تصمیم ازدواج گرفتم دیگه با هیچ جنس مونث نبودم جز خانومم و چون به همدیگر علاقه هم داشته و داریم سکسمون خیلی برای من با همه کم و کاستی هاش عالی بود و زنمم که تجربه آنچنانی نداشت کم کم به من اعتماد پیدا کرد که اگر کاری و حرکتی رو در سکس انجام میدم و اصرار دارم اونجوری که میخوام انجام شه هم به خودش)زنم(حال و لذت میده و هم به من و چند ماه بعد از زدن پرده اش کم کم مسیح سکسش بهتر شد و مثلا روزهای اول از خوردن کوسش توسط من جلوگیری میکرد و کیر منم نمی خورد و با وجود اینکه قبل از عقد ما دوست بودیم و نیمچه سکسی داشتیم ولی بعد از عقد و 6 ماه وقفه تا که عروسی و رفتن خونه مشترک فاصله زمانی داشتیم در یک مسافرت شمال که خواسته زنم بود پرده اش را زدم و در واقع از لاپایی کردن و سکس نصفه نیمه به سمت سکس کامل گام مهمی برداشتیم و نکته مهم اینکه از سکس آنال هم زنم اصلا خوشش نمیامد و منم خیلی دوست دارم.ولی با شروع از جلو کردنش فکر میکردم.تا خیلی بیشتر لذت سکسی ببریم ولی زنم با وجود حالی که یه دختر بعد از چندسال دختر بودن با کوس دادن باید ببره و باز شدنش حال کنه نمیکرد.و من تا نمیخواستم سکس کنیم و سمتش نمیرفتم خودش هرگز حتی علامت و یا نشانه مبنی بر تمایل سکس کردن نشون نمیداد.واما من با عشق و علاقه و به صورتی که دوست داشت آرام و نوازش و بوسیدن و بعد لباس هاشو در میاوردم و با خوردن پستوناش و کوسش به مدت 15 تا 25 دقیقه زنم رو آماده شروع سکس میکردم و معمولا اول با انواع مدلهایی که می دونسم مسیح دوست داره اون به ارگاسم می رساندم و خودم همزمان یا بعضا بعد از ارضا شدن زنم ارضا میشدم.
ولی اصل ماجرا
زنم دارای 3 برادر و یک خواهر می باشد که دو برادرش کوچکتر از زنم هستن و خواهر و برادرش بزرگتر از همسر من هستن. و همگی متاهلن ولی برادر کوچکتر زنم یعنی محمود که تقریبا با چند ماه اختلاف، زودتر از ما ازدواج کرد و زن گرفت خیلی با زنم صمیمی و جور بودن.اما من متوجه یک نوع رابطه عجیب بین این دوتا نبودم تا یه روز همین تابستان 98 در باغ پدر زنم همه برادر و خواهرها و عده ای از فامیل های زنم دورهم برای تعطیلات جمع شده بودیم.من بعد از ظهر پس از صرف ناهار رفتم به انباری باغ که در قسمت انتهایی باغ درست شده و قبلا خانه خشتی قدیمی برای سکونت بوده ولی اکنون با ساخت بنای جدید که بزرگ و دوطبقه مجهز 10 سالی است ساخته شده است اون بنای قدیمی به انباری تبدیل شده است. مساحت باغ زیاد است و درخت و بوته ودرختچه های گوناگون سرتاسر باغ کاشت اند و با روییدن آنها دربهار و تابستان و با توجه به شیب کلی باغ امکان دید از بنای باغ به همه گوشه و کنار باغ میسر نیست.مخصوصا انباری که اصلا تا به سمت انتهای باغ نروی و نزدیک 10 متری اش نرسی در پشت درختان و شاخ برگ درخت انگور مو پنهان است. من برای کشیدن یک نخ سیگار دور از همه گان رفتم سمت انباری و سیگارم تموم شد رفتنم داخل ببینم چی گذاشتن اینجا یه عالمه خرت و پرت کشاورزی و اثاث کهنه و خلاصه حسابی درهم و برهم بود انتها آن کلبه یا خانه قدیمی به یک پستو کوچک منتهی میشد که اونجا با پرده ای ضخیم از قسمت داخل خانه مجزا میشد و اونجا لوازم مهم تر و تمیزی تری رو گذاشته بودن.من در حال لذت بردن از خنکی داخل اون خانه خشت گلی بودم .که روی یه صندوق قدیمی نشستم و تو افکار خودم چند لحظه ای غرق بودم که صدای ضعیف من و متوجه خودش کرد.صدا از داخل خونه بود منتها کم و ضعیف بود من به سمت داخل خانه و اثاث های وسط رفتم که ببینم صدای چیه که صدا این بار بلندتر و واضح تر به گوشم رسید.ونحوه صدا حالت حرف زدن دونفر به صورت نه بلند بلکه یواشکی پچ پچ میکردن انگار و گاهی هم چند لحظه صدایی نمیامد. راستش ترسیدم گفتم ازما بهترون نباشن. و از لابه لای لوازم داخل انباری در سمت مخالف یک آشپزخانه که به انداره 2متر در 3متر حدودا بود و درقدیمی هم داشت جزه همان بنا یا خانه قدیمی بود و صدا از داخل اونجا میامد و با حرکت بسیار بی صدا و با گوش تیزکرده به سمت آشپزخانه در حرکت بودم که متوجه شدم درب وردی انباری که درب حیاط بود بسته شده وازداخل چفت پشت درب هم انداخته شده معمولا این در باز بود چون اگر بسته میشد از بیرون باکلیدباید باز می شد به داخل عین درب ورودی خانه چون در اصل اونجا خونه بوده ودرهمین افکار بودم که صدای داخل اتاقک درچوبی دار دوباره به گوشم خورد که مثل ناله یا آه یک زن بود وبه سرعت به پشت در آشپزخونه که کامل هم بسته نمی شد خزیدم و سرک کشدیم داخل چون نور کم بود اول چیزی به وضوح معلوم نبود ولی چشمم که عادت کرد به نور کم دیدم دونفر در گوشه اونجا به حالتی که انگار یکی داره از پشت شخص دوم رو که جلوش دولا شده و روی سکوی با دوتا دستش کنترل خودشو حفظ کرده میکنه و دقت که کردم دیدم بله یه مردی ایستاده و شلوارش و شورتش کامل دراومد تا پایین پاش افتاده و زن و خانومی که در حالت دولا داره ازپشت مرده میکنتش هم پاهاش لخته و کون مرده دیده میشد و پشت به من بود و لی زنه قسمتی از پاهاش و قسمت کمی از بغلش وقتی مرده تکون میخورد دیده میشد و خوب دونفر اونجا رو دنج خلوت برای سکس گیرآورده بودن و در وردی رو هم از داخل بسته بودن و کسی تو نمیتونست بیاد اما فکرنمیکردن یکی ته اون پستو خاکی و نمور بره بشینه و اصلا باشه…و من سعی کردم بهتر بتونم اونا رو ببینم و کنکجاوی و حس فضولی من و خفه کرده بود که این کردن مستند رو ببینم کامل اونم زنده و این ور و نگاه کردم دیدم تا متوجه شدم آشپزخونه یه پنجره به داخل خونه داره که قدیمها از اونجا ظرف ودیس میوه وچایی از آشپزحونه به داخل خونه ردوبدل میکردن خلاصه خزشوار مثل مار بی صدا رفتم زیر اون پنجره کوچک و از گوشه نگاه کردم دیدم به صورت از نیمرخ بود و کاملا دیدم اون مرد محمود برادر زنم هست و اول فکرکردم خوب داره زنش هما رو میکنه ولی دقت که کردم دیدم مرجان زنم من و یعنی خواهرشو داره میکنه از شدت تعجب و شوک دیدن این صحنه اروم نشستم روی زمین وگیج و مبهوت شدم تا صدای هردوتشون هم میشندیم و تنها اول خواستم برم و بزنمشون تا بمیرم یا کشته شم ولی موبایلمودر آوردم از جیبیم و شروع کردم فیلم گرفتن محمود چون دربسته بود فکراومدن کسی رو اصلا نمیکرد و اونجا کاملا تنها و راحت بودن و مرجان درحالیکه دامن و شورتش پایین پاش بود تی شرتشم داد بود داداش محمودش بالا و پستوناشو میمالید و یکهو محمود گفت آبجی برگرد بزار یه جور دیگه بکنبم و مرجان ازحال دولا و قنبل به حالت ایستاده دراومد و کاملا پستوناش از زیر تی شرت دراومد و از کمر به پاینم که دامن وشورتش دم مچ پاش بود و محمود خودش، روی اون سکو نشست و مرجان هم از جلو با نشستن روی کیر داداشش کیرش کرد تو کوسش و محمود پستوناش و میخورد و میکردش و مرجان اه و اوه میکرد و به محمود میگفت زودباش دیگه دیر شد شک میکنن …و غر میزد ولی محمود داداش جونش میکردش و بی توجه میگفت خیلی کوست حال میده اصلا با کونت خیلی فرق داره واقعا کوس خوبه برای کردن وگرنه دختر پرده دار سکسش هرچی خوبم باشه مثل سکس زن که کوسش بکنی نمیشه الان من تو از کوس 5 بار میشه کردم ولی اونهمه که دختربودی و از کون حال کردیم درسته خیلی خوب بود فقط من و تو بودیم و سکرت همیشه ام تو می خواستی از کوس بتونی سکس کنی نه از کون حالا که به خواسته ات رسیدی من هم یه وقتها شهوتی میشم یه کوسم به من بدی چیزی نمیشه آبجی جونم تو که عشق دادااشی من همیشه مدیون اونهمه خوبیاتم هروقت میشد که موقعیت امن بود من می گفتم ابجی جونم بذار یه حالی بکنم نه نمیگفتی ولی با مثلا اکراه شلوارو شورتتو در میاوردم اگر نمخواستی نمیتونستم حال کنم باهات ولی خوب میدونم بخاطر من خیلی کوتاه اومدی و اصلا به جز من که داداشت م به یه نفر یه لاپاییی هم ندادی در صورتی به من کونتم میدادی که دختر ها اصلا محال به دوست پسرشون که عاشقشن ازکون بدن. تو من و اصلا تا اخر عمرم مدیون خودت کردی.اگر تو نبودی هیچ حالی نمیکردم و تازه ابجی فاطمه دو سه ماه بهش التماس میکردم لاپایی فقط بهم داده اونم خیلی به زور هر چند وقت که مجبور می شد ولی تو همیشه که من خواستم فقط اگر امن نبود ندادی ولی اگر شرایط مساعد بود و تنها بودیم هیچوقت نشد نذاری مثلا ارضا نشم حالا لاپایی ازکون از مالیدن و خوردن من تشنه نذاشتی من هم تا اخر عمرم غلامتم هر چی بگی من نه نمیگم…مرجان گفت الان میگم تموم کنه دیگه دیرشده الان کامی دنبالم میگرده
محمود من دیگه شوهر دارم اون موقع دختر بودم تو خونه خودمون بودیم الان من شوهر دارم نمیتونم به تو حال بدم تازه تو که زن داری مگه اون نمیده بهت تو همش داری میکنیش پس دیگه چی میخوای؟
محمود گفت کاش تو زنم بودی من شهوتم به زنم مثل اندازه ارزنه ولی شهوتم به تو مثل اندازه گردو است من لاپایی تو رو یکبار به 50بار کردن هما ازکون و کوس همجوره ترجیح میدم.من الان یکباره تو رو ازکوس بکنم تا یک ماه با تصور همین یکبارکوس کردن تو هما رو میکنم کاش شوهرت میذاشت من ماهی یکبار تورو بکنم در عوض اون زن منو هر روز میکرد.مرجان گفت کامی اهل ضربدری و بی غیرتی بازی نیست.من میدونم اون اگه بفهمه وای میکشتم من خودم و زودتر میکشم گیر اون نیوفتم.
محمود گفت نه بابا مگه چیه الان همه برادر و خواهر حال میکنن سکس خانوادگی حل شده ما چند تا شو داریم تو فامیل پسر عمو هامون همین فقط اکبر بزرگه نمی کنه مهین و مهوش و مهرنوش سه تا خواهرا به اصغر و امیر میدن و… تازه کامی اگر لخت هما رو ببینه همه چی رو بی خیال میشه مگه زن من کم کوسیه…بابا همه هول هما ان یکم فک کن هما رو لخت بذاریم جلو شوهرت ببینیم چیکار میکنه؟
انتهای قسمت اول ادامه دارد…

نوشته: کامی

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها