داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

خشم و شهوت (۱)

ساعت 12 ظهر بود و من بعد از یک روز کاری شلوغ، خسته و کوفته برگشتم خونه.
اومدم در خونه رو با کلید باز کنم، دیدم باز نمیشه!!!
اول فکر کردم در مشکلی داره.
بعد از کلی تلاش دیدم سروش داره زنگ میزنه.
+الو جانم سروش
-ندا، جون مامان پری یک چیزی میگم نه نگو
+عزیزم چی شده چرا نفس نفس میزنی؟؟
-ندا بگو که انجامش میدی. جون مامان پری
+عزیزم داری نگرانم میکنی… بگو چی شده. باشه هر چی تو بگی. فقط بگو چی شده
-من با یک دختره ای توی خونه ام. دختره مثل سگ ترسیده. میترسم کاریش بشه. میشه بری خونه مامان.
+سروش چی داری میگی؟؟ مسخره بازیه جدیده!؟؟
-نه به خاک بابام. فقط برو. بعدا همه چیز و برات تعریف میکنم.

جون مامان پری برو

1 ماه بعد
+ببین رویا یک چیزی شده که باید تو در جریانش باشی
-چی شده؟!
+چیزی که میخوام بهت بگم مربوط به سروشه. نمیخواستم به هیچکس بگم. ولی تو باید بدونی داداشت چی کار کرده.
-بگو دیگه. استرس گرفتم.
توی خانواده سروش همیشه صحبت از نجابت و اینکه سروش هر چی باشه حداقل آدم زندگیه هست، بود. همیشه هم رویا باعث شروع این بحث میشد. قبلی که با رویا صحبت کنم به این فکر کردم که هم باید احساسات بد خودمو یکجوری خالی کنم هم به رویا ثابت کنم سروش و شما ها نمیشناسین و فقط منم که میدونم چه کارهایی ازش برمیاد . با این حرفه: ببین داداشت که همیشه تعریفشو میکردی الان چی کار کرده.
ولی نمیدونم چرا اون جمله رو نگفتم.
+حدود 1 ماه پیش که از سر کار اومدم خونه متوجه شدم در از داخل قفله. سروش و یک دختره داخل بودن.
+وقتی بهم زنگ زد گفت که برو من همونجا سوار ماشین شدم و رفتم.
+اصلا نمیتونستم این فاجعه رو ببینم.
+از اون جایی که از حالت صدای سروش مطمئن بودم این اتفاق واقعیه. فقط اونجارو با کلی افکار منفی و سوال ترک کردم
-یک دقیقه واستا. شوخی که باهام نمیکنی ندا؟؟؟
+قیافه من شبیه کسایی که داره شوخی میکنه
-خب چرا الان داری به من میگی؟؟
+چون قرار نبود اصلا به کسی بگم
+ببین خودتم میدونی سروش قبل من با چند تا دختر دیگه بوده. ولی از اونجایی که هم من میدونستم هم اون میدونست که منم قبل این ارتباط، چند تا رابطه دیگه داشتم. وقتی ارتباطمون جدی شد و می خواستیم ازدواج کنیم به هم قول دادیم تا وقتی توی این ارتباط هستیم باید به هم متعهد باشیم.من نمیگم دختر خیلی خوبی بودم. ولی همه اون ها مال قبل ازدواج بود و من واقعا توی این 2 سال، به پسر دیگه حتی فکر هم نکردم.
-اصلا نمیتونم باور کنم سروش همچین کاری کرده باشه.

چند ماه بعد
شب بود به سروش گفتم من میخوام کمی تنها باشم.
تو بخواب من 1 ساعت دیگه میخوابم.
رفتم روی کاناپه دراز کشیدم و غرق در افکارم شدم.
من به این نتیجه رسیده بودم که این مسائل بخشی از زندگیه. درسته پذیرشش سخته. ولی من خیلی دختر قوی بودم. پس نباید میذاشتم افکار منفی باعث بشه از زندگیم لذت نبرم.
نمیدونم شمایی که داستان میخونی میتونی حس بعد خیانت و درک کنی یا نه. ولی برای من اینجوری بود که خب من یا باید طلاق بگیرم و به عنوان یک دختر جوون و زیبای مطلقه، آینده بدی داشته باشم.( کلی سرزنش و برچسب زدن های دوستان و فامیل و … ) یا دیگه برگردم به اون ندای قبل ازدواج که با وجود یک سری مسائل، کلی از زندگیش راضی بود و لذت میبرد.
چند شبی به همین چیز ها فکر میکردم.
تا این که یک شب سروش گفت بیا میخوام باهات حرف بزنم.
-ببین ندا من میدونم که تو دیگه بعد از اون داستان حس خوبی که به من داشتیو از دست داری. من اصلا قضاوتت نمیکنم. فقط میخوام بهت بگم تو از این شرایط راضی واقعا!!؟
-نه حس خوبی توی این خونه هست نه ارتباط خوبی. من متوجه این میشم که تو حتی سکس کردنت هم از سر وظیفه شده. اصلا حسی به من نداری
-فقط میخوام بهت بگم منکه فقط توی این چند ماه دارم بهت میگم منو ببخش من اشتباه کردم.
+سروش مسئله این نیست. من خیلی فکر کردم. من دوست ندارم طلاق بگیرم. ولی از این ارتباط هم لذت نمیبرم.
+حالا که بحثش شد بذار یک چیزی بهت بگم
+من یک پیشنهادی دارم به دو دلیل. بعدی که حرفام کامل تموم شد. نظرتو بهم بگو
+ما اگر طلاق بگیریم قطعا این خونه 250 متری توی این منطقه رو دیگه نداریم. میدونی که خونه به نام باباته و اگر بخوای مجرد باشی خونه رو ازت میگیره.
+منم باید برگردم خونه بابام که اصلا دوست ندارم. به اینم فکر کردم که ماشینمو بفروشم و خونه اجاره کنم. ولی خونه اجاره کردن توی این شرایط اقتصادی اصلا فکر خوبی نیست.
+و جدا از اون من میدونم که بابات ماهی 20 تومن بهت میده. نپرس از کجا میدونی که بهت نمیگم.
+و میدونی که اگر بابات بفهمه چیکار کردی دیگه اون پول هم بهت نمیده. میدونی که چقدر آبروش براش مهمه.
+اون 20 تومن مال خودت من نمیخوام.
+فقط میتونیم به عنوان هم خونه با هم باشیم. خرج زندگی و که تو میدی. منم از 10ت حقوقی که میگیرم راضیم.
+ولی دیگه تعهدی به هم نداریم. اینم بگم قطعا تایم هایی که هر دو تا توی خونه هستیم. حق نداریم شخص دیگه ای رو بیاریم خونه.
+خب نظرت چیه؟
-چی بگم. منکه میدونم تو تصمیمتو گرفتی. یا میخوای منو بی آبرو و بدبخت کنی یا من بگم باشه.
+نه اصلا اینجوری نیست. ولی تو هرجوری دوست داری میتونی فکر کنی.
-باشه اگر واقعا تصمیمتو گرفتی و تصمیمت بر پایه احساسات زودگذر نیست. من مشکلی ندارم.
+حدود یک سال از اون اتفاق میگذره. پس قطعا تصمیم من احساسی نیست.
-باشه عزیزم. هر چی تو بخوای.
+در ضمن از این به بعد دیگه من عزیز تو نیستم.
+برای خانواده ها هم به خاطری که شک نکنن. رفت و آمدمون که کم هست. ولی کمترش میکنیم. هر موقع هم توی جمعی از فامیل یا دوستان بودیم. به اجبار نقش زن و شوهر های خوشبخت رو بازی میکنیم.
+فقط به خاطر اینکه بی حساب بشیم. باید یک کاری برام بکنی.
-چه کاری!؟
من خیلی بهش فکر کرده بودم که اگر سروش موافقت کرد، قبل از اینکه دیگه راهمون جدا بشه و فقط همخونه باشیم. باید یکجوری تلافی اون کارو سرش در بیارم.
اون اول ها، که ارتباطمون هنوز جدی نبود و ازدواج هم نکرده بودیم. یکی از دوستای سروش بود که من حس عجیبی بهش داشتم. اسمش امیر بود. نمیدونم به خاطر صدای خش دارش بود یا هیکل و اون نگاه های گیراش. یا شایدم به خاطر جدیت و کم حرف بودنش بود. نمیدونم. ولی واقعا وقت هایی توی یک جمعی بودم که اونم بود. نمیتونستم بهش فکر نکنم. که بعد از جدی شدن رابطم با سروش و ازدواج دیگه اصلا بهش فکر نکردم. جدا از اون سر یک داستانی امیر خیلی با سروش سرسنگین شد و ما دیگه تو جمع هایی که امیر بود نمیرفتیم.
+ببین چیزی که من از امیر شناختم و شنیدم حالا نمیدونم باز دوست تو بیشتر میدونی آدم نیست که بخواد با یک زن متاهل رابطه داشته باشه. درسته؟
-درسته. به چی میخوای برسی!؟
+تو ازش میخوای که با رضایت خودت یک شب بیاد و با من سکس داشته باشه. میتونی داستان ارتباطمون هم بهش بگی اگه کمکی میکنه. دیگه خودت میدونی.
-ندا منم تو رو اصلا خوب نشناخته بودم. تو میدونی که ما با هم مشکل داشتیم. دست گذاشتی روی همین آدم که حال منو بگیری؟
+نه اصلا ربطی نداره. فقط بگو میتونی راضیش کنی یا نه؟
-شرایط جوری شده که نمیتونم بهت بگم این کارو نمیکنم متاسفانه.
+جواب منو ندادی؟
-دیوونه ای؟ مگه نمیدونی که امیر سر چه داستانی دیگه نمی خواست مارو ببینه؟
+نه. از کجا باید بدونم . دوست تو بوده ها
-یعنی هیچکس بهت تا حالا نگفته؟
+نه.
-امیر تو رو خیلی دوست داشت. فکر میکرد من و تو فقط یک دوست معمولی هستیم. وقتی متوجه رابطه ما شد. رفته بود داستان و به الی گفته بود. و گفته بود که به من بگه دیگه نمیخواد مارو ببینه.
من تعجب کرده بودم. چون اصلا تا امروز هیچکس به من هیچی نگفته بود. خیلی خوشحال شدم. حس عجیبی درونم شکل گرفت. ولی سعی کردم که سروش متوجهش نشه.
من هیچ وقت از خودم تعریف نمیکنم. ولی چون شما منو ندیدید. به خاطر اینکه تصوری از من داشته باشین باید چند تا از صحبت های دوستامو در مورد خودم بهتون بگم که تصویر سازی درست اتفاق بیوفته.
من مربی پیلاتسم. البته نه از اون مربی هایی که فقط پا و باسن کار میکنن و ژل زدن که شبیه مربی ها باشن. من از بچگی ورزش میکنم و ورزش و خیلی دوست دارم.
من یک دختر 26 ساله با قد 170 هستم که همیشه دوستام بهم میگن من اگر پسر بودم هیچوقت از کردنت سیر نمیشدم.( دیگه صحبت های دخترونه است شما ببخشید )
من سفید بودم ولی چند ساله برنزه کردم و خب سایز سینه ها 75 و بدنم هم ساعت شنی. ولی خودم از باسنم راضی نیستم. از اونجایی که نمیخوام ژل بزنم و خب با ورزش هم خیلی تغییری نکرده دیگه بیخیال شدم. هر چند که همه بهم میگن تو باسنت خیل خوش فرم و سکسیه ولی خب خودم فکر میکنم میتونست کمی بزرگ تر باشه.
+خب پس دیگه اگر امیر منو دوست داشته پس کارت راحته دیگه

دوستان من دیالوگ هارو از یک جایی به بعد کات میکنم که داستان طولانی نشه ولی قطعا صحبت ها خیلی بیشتر از این هست

یک هفته بعد
زنگ زدم به سروش گفتم امشب 5 شنبه است تا اخر امشب وقت داشتی. و وقتت تمومه
-عزیزم من هنوز نتونستم با این قضیه کنار بیام. یکم دیگه فرصت بده
+یا امشب یا کلا بیخیال این داستان بشیم
-تو همیشه همینقدر لجباز بودی. باشه میرم فروشگاهش اگر شد باهاش صحبت میکنم. ولی معلوم نیست که حتما برای امشب بشه
+دوباره میگم امشب آخرین فرصتته

ساعت های 5 عصر بود سروش زنگ زد و گفت با امیر ساعت 9 میان.
از مزایای داشتن خواهری که سالن لیزر داره اینه که همیشه شیو هستی و هیچوقت دغدغه این و نداری. پس رفتم یک دوش گرفتم و برگشتم.
قبل از اینکه سروش داستان امیر و بگه فقط میخواستم سروش و اذیت کنم و خیلی به سکس با امیر فکر نکرده بودم. درسته که دوسش داشتم ولی بیشتر برای اذیت کردن سروش مهم بود.
ولی وقتی متوجه علاقه امیر شدم دیگه هر دو موضوع برام مهم شده بود.
من با اینکه قبل ازدواج خیلی راحت بودم و ارتباط های بازی داشتم ولی اصلا علاقه ای نداشتم که بخوام یه جوری رفتار کنم که بقیه با خودشون هر فکری میخوان بکنن. با اینکه من خیلی دختر داغی هستم. ولی بعد از خیانت سروش اتفاق هایی درون من افتاد که منو به کل تغییر داد.
چند روز پیشش رفتم یک ست تاپ دامن گرفتم مخصوص اون شب. یک ست دوتیکه لباس زیر هم سروش برام یک مدت بعد از خیانتش گرفته بود که مثلا بتونه رابطه جنسی قبل و برگردونه. اونم زیرش پوشیدم.
شاید بگین من خیلی کینه ای هستم. ولی باید جای من باشی تا بتونی منو قضاوت کنی.
سروش باید میدید و حس میکرد. درد و زجر و حتی تحقیر شدن رو.
امیر باید اون ست و جلوی چشم های سروش پاره میکرد و می رسید به بدن زنش تا اون حس تحقیر شدن و من توی چشماش ببینم.
من بعد اون شب فهمیدم شهوت و حس خشم با هم خیلی چیز خطرناکیه.
سروش همیشه دوست داشت از پشت هم با من سکس داشته باشه. حتی چند بار من خودمو با یک دستگاهی که سروش گرفته بود تمیز کرده بودم و آماده سکس باهاش شده بودم. ولی نتونستم. دردش واقعا زیاد بود.
امشب وقت این بود که سروش ببینه امیر تمام سوراخ های من را فتح میکند. و من این کار را با لذت تمام انجام خواهم داد.
خودمو با همون دستگاه تمیز کردم ( خیلی فرایند سختی بود. اگر راه آسون تری هم هست دوستانی که میدونن بگن چون من هر چی سرچ کردم به چیز خوبی نرسیدم )
آرایش کردم. همونی که هر موقع سروش میدید میگفت تو فرشته سکسی منی.
یک کرم خارجی هست از خواهرم گرفتم. خیلی خوبه. وقتی به بدنت میزنی بعد از 10 دقیقه پوست و براق و درخشان تر میکنه.
وقتی همه کارام تموم شد و خودمو جلوی آینه دیدم. واقعا راضی بودم.
دیگه کار خاصی قرار نبود بکنم. چون شام و از بیرون گرفتیم.
فقط یک میز مزه چیدم و تمام.

ساعت 9
در خونه باز شد و امیر و سروش بالاخره اومدن. بدونی که به سروش اهمیتی بدم. امیر و بغل کردم و بهش گفتم خیلی خوش اومدی.
بعدش به سروش دست دادم و گفتم ممنون که امیرم و آوردی پیشم.
همونجوری که گفتم خشم و شهوت چیز خطرناک و عجیبیه.
من اون شب خیلی هورنی بودم. و بعد از نوشیدن مشروب دیگه نگم براتون.
نشستیم رو کاناپه های تراس ( تراس سرپوشیده و بدون دید از بیرون ) . یک ساعتی گذشت و مشروب خوردیم و کلی صحبت کردیم.
سروش گفت کی شام بخوریم.
دوستان این علامت “@” امیره
@ شام من که کنارم نشسته تو اگه میخوای برو بخور
لنتی سکوت میکنه یه دفعه یک چیزی میگه که میخوام قربونش برم
+نه سروش قرار نیست جایی بره همینجا میشینه. قراره تماشا کنه.
@ ندا جدی میگی؟
+سروش مگه به امیر نگفتی؟
-امیر ندا امشب قراره عذاب کشیدن منو ببینه. شما راحت باشین
@ هر چی ندا جون بگه

شروع سکس
صورتمو نزدیک کردم به صورت امیر
آروم لبمو به لبش کشیدم و دستمو گذاشتم روی شلوارش
لبشو یک لیس زدم
دستشو پشت گردنم گذاشت و شروع به خوردن لبم کرد
همینجوری که از هم لب میگرفتیم زیر دستم کیرش داشت بزرگ میشد
با اون دست دیگش شروع کرد به مالیدن سینه ها
همه چی عالی بود و من دیگه به سروش اصلا فکر نمیکردم و کامل حواسم به امیر بود فقط اتفاق عجیب این بود که کیرش از روی شلوار خیلی بزرگ بود
و من با اینکه شهوت همه وجودمو گرفته بود سرمو یکم آوردم عقب و یک نگاه به کیرش انداختم و نگاهش کردم و گفتم امیر جون کیرت چقدر بزرگه.
با صدای خش دار و شهوت آلودش گفت میخوای بگی دوست نداریش؟
یک نگاهی عمیق و شهوتناک بهش کردم و گفتم خودت چی فکر میکنی؟
با این حرف امیر وارد یک دنیای دیگه شد
دنیایی که مشخص بود خشونت حرف اول و میزنه
سرمو گرفت و منو هل داد پایین ( روی فرش دو زانو شدم )
زیپشو کشید پایین و از توی شرتش کیرش و در آورد و بدون هیچ صحبتی سرمو کشید به سمت کیرش و شروع کرد به استفاده از دهنم.
منم دو دستمو گذاشتم روی پاهاش و سعی میکردم کمی سرم بالا تر باشه تا خفه نشم
کیر امیر و یک لحظه بیشتر ندیدم ولی وقتی توی دهنم بود و فشاری که به گلو و دهنم وارد میکرد متوجه شدم اون سکس آروم و رمانتیکی که بهش فکر میکردم قرار نیست اتفاق بیوفته.
به هر حال حس عمیق و شدید من دیگه براش خیلی فرقی نمیکرد.
امیر با یک دستش سرمو محکم گرفته بود و اون دست دیگش و گذاشته بود روی گلوم
اینکه میتونستم اون فشار و تحمل کنم به خاطر این بود که کیرش حالت خمیری داشت و هنوز کامل بیدار نشده بود
اما بازم هنوز فقط نصف کیرش داخل دهنم بود
همینجوری که به سختی از بینی نفس می کشیدم سرعتش و زیاد کرد و دیگه نمیتونستم از بینی هم خوب نفس بکشم
محکم پاشو چنگ زدم که متوجه شد دیگه دارم خفه میشم
به جایی که کیرشو در بیاره سرمو محکم تر گرفت و با یک فشار تمام کیرش وارد گلوم شد دهنم تا انتهای کیرش لیز خورد
چشمام داشت سیاهی میرفت که سرمو کشید عقب و کیرشو کشید بیرون
روی کیرش پر از آب دهن من بود.
یک نگاه به سروش کردم که پشت سرم بود. دیدم حواسشو با گوشیش پرت کرده
با اینکه گلوم آزرده شده بود و صدام گرفته بود رو به امیر کردم و گفتم
+امیر من با سروش یک قرار داشتم
+میشه لطفا هر موقع به ما نگاه نمی کرد به من بگی
@ آره عزیزم هر چی تو بخوای
+سروش حواست باشه. نگاه نکنی قرارمون کنسله.
سروش واقعا ناراحت بود و مشخص بود داره زجر میکشه ولی چون چاره ای نداشت قبول کرد
رومو برگردوندم سمت امیر. دیدم هیچ کاری نمیکنه.
+امیر میخوای بریم روی تخت؟
@ نه عزیزم. همینجا باشیم فعلا.
@ این کیر به این راحتی کامل راست نمیشه. باید خیلی برام بخوریش.

راستم میگفت. هنوز شل و خمیری بود.
با اینکه همه دوستام میگن کیر بزرگ آدم و شهوتی میکنه. ولی فقط دیدنش اینجوریه.
وقتی میخوای با همچین مردی سکس کنی واقعا داستان فرق میکنه.
البته که چون من خیلی مست بودم و شهوتم خیلی زیاد بود اذیت نمیشدم خیلی. یا اگر میشدم دوسش داشتم.
کیرش هنوز کامل راست نشده بود. ولی خیلی کلفت تر از کیر سروش بود. درسته مثل کیر سروش که 18 سانته بود ولی کلفتیش منو برای سکس میترسوند. مخصوصا سکس از پشت.
پوست امیر تیره است. البته نه خیلی. ولی این بدن و کیرش و خیلی سکسی تر میکنه. امیر باشگاه بدنسازی میره. برخلاف سروش که لاغر و استخونیه. لنتی بدنش خیلی خوبه.

دوستان قبلی که داستان بنویسم فکر میکردم خیلی راحته و زود تموم میشه
ولی راستش خسته شدم از تایپ کردن
ادامه داستان و توی یک قسمت دیگه مینویسم

پس این داستان ادامه دارد …

نوشته: lady-neda

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها