داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

خانوما ساکت 76

دلم خنک شده بود .. -خوب حالتو گرفتم خانوم سروش .. -یعنی تو راستی راستی ساعت تدریسو ول کردی رفتی دنبال کثافت بازیهات ;/; -خانوم سروش اصلا معلومه چی دارین میگین ;/; چرا بی خود داری به یک مسلمون تهمت می زنی . اصل بر برائته . -شما خودت گفتی .. -من کی همچه حرفی زدم . چند تا شاهد عادل بیار بینم . -اگه بهش کارد می زدی خونش در نمیومد . بد جوری در حال حرص خوردن بود . -می دونم چیکارت کنم -هیچ کاری نمی تونی بکنی . حس کردم که داره شل می گیره . اگه می خواست پدرمو در بیاره تا حالا در آورده بود . -نکنه هوس کردی همین حالا اخراجت کنم . اینو که گفت دیگه اونو به حال خودش ول کرده راهی کلاس شدم . دخترا همه شون دم گرفته گفته بودند اگه از فردا نیای ما همه مون بست می شینیم . اصلا درس نمی خونیم . نمیاییم مدرسه .. ای دل غافل من که فقط با تعداد انگشت شماری از اونا سکس کرده بودم . شاید یه علاقه عاطفی خاصی هم نسبت به من پیدا کرده بودند و یا این که این انتظار رو هم برای آینده داشتن که با اونا باشم .. خلاصه پس از وقت  اداری همه رفتند و من و خانوم مدیر تنها شدیم .. ظاهرا تشخیص داد که بریم بیرون .ازش دعوت کردم که بیاد منزل ما تا اونجا حرفامونو بزنیم -خیلی پررو تشریف دارید اقای هوشیار -پس تشریف می بریم منزل شما .. -این شد یه چیزی . این جوری این خاطر جمعی رو دارم که اگه بخوای منو بکشی دور و بر من شلوغ تره و یک اختیاری دارم و اگه فریاد بکشم چند نفری هستند که به داد من برسن -سیما خانوم ! شما منو با آدمکش اشتباه گرفتین ;/; -آدمکش یک شرفی داره .. -حرف بدی بهم زده بود . کاش میذاشتم زیر گوشش .ولی به زحمت بر اعصابم مسلط شدم . -چرا حس می کنی من شرف ندارم .. -منظورم به این صورت نبود . به خاطر چی رفتی تا با دوست دخترت حال کنی .. می دونم که دروغ میگی . به من بگو دروغ میگی . من خواستم بهت یک فرصت دوباره بدم . به من گو اخلاقت فاسد نیست .. -اگه اخلاقم فاسد نبود تو این جور جاسوس بازی در نمیاوردی … داشتیم با هم حرف می زدیم و مسائلو یکی پس از دیگری رو می کردیم . نمی دونم چه لزومی داشت که بقیه حرفامونو بریم خونه بزنیم . رفتیم خونه سیما . این بار دیگه اون سیمای تیتیش مامانی نشده بود . مقنعه و حالت چونه بندی و چادر مشکی … -خوب تظاهر می کردی و خودمونی میومدی بیرون .. حالا که جاسوسی منو کردی و خاطرت آسوده شد دوباره شدی همون خواهر مذهبی سابق . چقدر از آدمای دورو بدم میاد .. -منم همین طور .مخصوصا اگه دورو هایی که کثیف هم باشن .. رفتم طرف سیما .. خونم به جوش اومده بود . ترس برش داشته بود . -ببینم می خوای چیکار کنی ;/; -می خوام تورو بکشم .. بیشتر ترسید . این ترسو در نگاش می خوندم .. -هر کاری دوست داری انجام بده . دیگه برام هیچی مهم نیست .من دوست ندارم در محیط کاری خودم معلم فاسد داشته باشم -دست شما درد نکنه که این جور راجع به من قضاوت می کنی .. دستامو گذاشتم رو شونه هاش .. محکم فشارش دادم . با آخرین زورم . دلم می خواست دردش بگیره . اون به خودش فشار می آورد -دستتو بکش هوتن . به من دست نزن . -چیه نامحرمم ;/; شرافت ندارم . کثیفم ;/; -بس کن .. این قدر اذیتم نکن .. -می خوام بهت نشون بدم که شرف ندارم .. یک آن دستمو گذاشتم پشت سر سیما و صورتشو به صورتم چسبوندم .. -چیکار داری می کنی آشغال . کف دستشو گذاشت رو صورتم و خواست که اونو پس بزنه ولی من با دستام اونو قفل کردم و به خودم چسبوندم . هر چی دست و پا می زد فایده ای نداشت . -سیما می خوام ببوسمت لجمو در نیار که اون وقت عصبی میشم و ممکنه دست به کارای خطر ناک بزنم -تو هر روز با یک نفر از این کارا انجام میدی ;/; خیلی پستی .. -نه اشتباه فکر می کنی . من گاهی وقتا هر روز با دو نفر از این کارا انجام میدم -چطور جرات می کنی پیش من از این حرفا می زنی .. -چیه مگه تو زن من هستی .. امونش ندادم همچین سریع اونو به خودم چسبوندم ولبامو رو لباش گذاشتم که فکر کنم خودشم نفهمید که چطور شد که این طور شد . مقاومت شدیدی می کرد . برای ثانیه هایی فکر کردم که اونم همگام با من شده ..ولی بازم همون حالت لجبازی رو داشت …. ادامه دارد … نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها