داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

خانواده خوش خیال 2

سامان این خونه رو با پول و در آمد خودش ساخته بود . با این حال می خواست اونو به اسم باباش کنه ولی سیامک خان قبول نکرد و گفت من به اندازه کافی دارم و برادر و خواهرت هم واسه خودشون کلی تشکیلات دارن و موردی نداره که این کاخ و ویلا و خونه شیک در این نقطه خوش آب و هوای تهرون به اسم کی باشه . قبل از این که بیان به اندازه کافی واسه سلنا همسر امریکایی سمیر فیلمهایی از ایران و خیابونای تهرون و وضع زندگی در ایران گذاشته بودند که  براش زیاد تعجب انگیز نباشه .سامان : بچه ها رسیدیم ایران . خانوما حجابتونو حفظ کنین . روسری ها رو مرتب ببندین .. مانتو ها مرتب کنین .. حالا اگه نصف موی سرتون مشخص شد مهم نیست . خودمون از فردا یه فکری می کنیم که چه جوری خودمونو با این بر نامه ها هماهنگ کنیم . . وقتی که از هواپیما پیاده شدند گروهی از بستگان اومدن ملاقاتشون … بازار ماچ و بوسه ها همچین داغ بود که سلنا فقط می خندید و از این شرایط تعجب می کرد . البته با این اوضاع بیگانه نبود . ولی مادر شوهر و خواهر شوهر و این چند تا زن ایرانی که باهاش بودند تا حدودی رعایت حالشو می کردند .. سامان : اولین کاری که می کنیم باید چند تا ماشین خوب بگیریم .. سحر : ولی به نظر من  رانندگی در تهرون اعصاب خرد کنیه ..  همون فرود گاه  یه ماشین دربست گرفتند که دسته جمعی درش جا شن و برن به خونه شون . چهار تا بچه های سامان و سلناو سیاوش  اولین باری بود که پاشونو به ایران میذاشتن . هرج و مرج و ترافیک  و آشفتگی خیابونای تهرون واسشون تعجب بر انگیز بود . با این که از تهرون خیلی فیلم دیده بودند ولی دیگه میگن  وصف العش نصف العیش . تا یه چیزی رو از نزدیک نبینی و غرق اون نشی باورت نمیشه که وجود داره .. سامان : بچه ها تعجب نکنین الان از این دود و دم و ترافیک سنگین خلاص میشیم و به جا های خوبشم می رسیم .. یه گوشه خیابون چند نفری مشغول زد و خورد بودن .. سلنا ترسیده بود .. به زبون انگلیسی و فارسی سمیر رو متوجهش کرد که می ترسه از این که تیراندازی و کشت و کشتار راه بیفته .. اونم متوجهش کرد که در ایران طور دیگه ای همدیگه رو می کشن . خلاصه از مرکز تهران هم رد شده به طرف شمال رفتند . رسیدن به خیابونای تمیز و شسته و رقته .. انگاری این راه تمومی نداشت . خلاصه حوالی تجریش و اون جاهایی که هنوز اثری از گذشته ها داشت  وارد یه کوچه پهنی شدند .. -آقای راننده رسیدیم … معلوم نبود این خونه چند تا در داره … وقتی وارد خونه شدند دهن همه از تعجب وا مونده بود … سیامک : پسر تو چی درست کردی .. اینجا انگار باغ بهشته .. تو هتل درست کردی ;/; -پدر با این دلار های امریکایی بود که تونستیم این خونه رو بسازیم ..  ساختن همچین خونه هایی در ایران کار اوناییه که در آمد های نفتی و پول ملتو مستقیم می زنن به جیبشون .. -ولی تو که می دونی ما همه اینا رو از راه حلال به دست آوردیم ..  در چند گوشه خونه چند واحد مسکونی ساخته شده بود .. استخر  و باغچه و زمین تنیس و فوتبال … -پسر این که چهار پنج هزار متر هم میشه .. -نمی دونم شایدم بیشتر .. من چند تا خونه وسیع و زمینو گرفتم و همه رو یکسره کردم .. -سامان جون اگه بدونی چقدر خسته ام .. -بابا همه چی ردیفه .. فقط تنها اشتباهم این بود که باید چند تا ماشین هم آماده می کردم . -فعلا تا ردیف کنیم تاکسی تلفنی هست … گروه وارد یکی از این  مسکونی های ویلایی شدند ..سیامک : می تونین راحت باشین . دیگه اینجا کسی کاری به کارتون نداره . هوا هم خیلی گرمه . میشه اسپلیت  روشن کرد و انواع و اقسام خنک کننده ها هم داریم ولی به نظرم بهتره لباساتونو در آرین بدنتون هوا بخوره .. همه شون خسته بودند .. سوسن و ستاره ساله که   بیشتر عاشق لخت شدن بودند خیلی زود لباساشونو در آوردند و با همون شورت و سوتین فانتزی خودشون سکسی بودن در  این فضا رو افتتاح کردند . بقیه هم دیگه به تبعیت از این بزرگان لخت شدند .. سامان  به تک تکشون از نزدیک یه ندایی داد که حواسشون باشه پیش سهیل و سارا کاری نکنن که اونا هنوز چند ماهی مونده که هیجده سالشون بشه . …. ادامه دارد … نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها