داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

خانم مهندس قسمت ششم


خلاصه بعداز کلي اصرار قرارشد شبو بمونم.بهرام داد زد هورررررراااااااااا تازه من براشب کلي برنامه چيده بودم.گفتم توغلط کرديیییییی شب نزديکم نميشي هااااااا ميخوام شبو ديگه راحت باشم.مثلا اومديم اينجاکه استراحت کنيم ولي خستگيمون دوبرابر شد;;;.يه نيش خندي زد و گفت خوب من يجورميکنمت تا خسته نشي.گفتم منکه خسته نيستم ولي انگار تو ديگه جوون نداري دلم بيشتر براتو ميسوزه;;;.گفت کي گفته;;; حالا شب نشونت ميدم تا ببيني کي جوووون نداره.به بهاره يه چشمک زدم فهميد ميخوام سر به سر بهرام بذارم.گفتم آخه براچي داري زور ميزني;;;; شب خودتم بکشي ديگه کیرت راست نميشه.يه نيشخندي زد و گفت خوب شب ميبيني.گفتم ببين تو همين الانم نميتوني بلندش کني چه برسه به شب;;;;.گفت کي گفته هااااااان;;; من هروقت بخوام شق ميشه.گفتم نميشه خودتو مسخره نکن آخه ديگه جوني برات نمونده بچه;;.بهاره داشت اونطرف ازخنده ريسه ميرفت.انگار بهرام غيرتي شده بود گفت شرط ميبندي;;;; گفتم معلومه من بچه سوسولاي مثل تو رو ميشناسم.سر هرچي بخواي شرط ميبندم الان نميتوني راست کني;;;.بهرام گفت شرط سراينکه اگه راست شد بايد شب پيشم بخوابي;; گفتم قبولههههه.بهاره گفت روشنک ولش کن انقدر اين برادرمو اذيتش نکن.بهرام که عصباني شده بود گفت کيو اذيت نکنه هااااان;;;; منو;;;; منکه اذيت نميشم خودش اذيت ميشه.کل کل ميکنه منم کلش رو ميخوابونم.خودمم خندم گرفته بود.با چشمم به جلوش اشاره کردم و گفتم خوب کلمو بخوابون ديگههههههه.بهرام با عصبانيت ازجاش بلند شد و زيپ شلوارکشو کشيد پايين و گفت نشون ميدمااااااا.گفتم خوب نشون بده ديگه.بهاره باز با همون خندش گفت من ميرم باز شما بي حيا شدين همون دفعه هم اشتباه کردم باهاتون موندم.گفتم نه بشين و ببين اين بچه پررو چه جوري ضايع ميشه;;.بهرام زده بود به سيم آخر.شلوارشو کشيد پايين کیرررررش عين فنر پريد بيرون.ديگه منو بهاره داشتيم از خنده غش ميکرديم.کیرشو با دستش گرفت و شروع کرد ماليدن.يواش يواش داشت شق ميشد.براي اينکه خودم ضايع نشم گفتم اينجوري فايده نداره آبشم بايد بياداااااا.گفت اين تو شرط نبوداااااا;; گفتم نخير منظورم از اول همين بود منکه ميدونم ديگه زورت نميرسه;;;.گفت داري جرميزنيااااااااااا;; گفتم اگه بتوني آبتو بياري من تا خود صبح تو بغلت ميخوابم هرکاريم خواستي باهام بکن.اينبار انگار خيلي بهش برخورده بود گفت آبشم ميارم که شب تا صبح حسابتو برسممممم;;;.بهاره که انگار خوشش اومده بود گفت روشنک راست ميگه نميتوني آبتو بياري.بهرام زده بود به سيم آخر و تندتر کيرشو ميماليد هي بدنشو ميکشيد و رو پنجه پاهاش پا ميشد.بهاره با تعجب گفت داره مياد;;;;; بهرام گفت نههههه ولي یه کم ديگه مياد نترسسسسس يدفه بهاره جيغ زد و گفت يوقت اينور اونور نپاشيش هاااااااااااا همه جا رو به کثافت ميکشيییییییییییی.من فنجون چايي که خورده بودمو برداشتم و جلوکيرررررر بهرام گرفتم و گفتم اينکه آبش نمياد ولي من اينو جلوش نگه ميدارم تا اگه اومد بريزه اين تو.بهاره گفت واي بحالت بهرام اگه جايي بپاشه وادارت ميکنم همشو خودت ليس بزني تا تميزشه.منم گفتم ولش کن من خودم حواسم هست.بهرام داشت زور ميزد منو بهاره هم منتظر بوديم بهاره همينطورکه زل زده بود به کيررررررر بهرام داد زد بهراااااااممممممممم صبرکننننننننن ; يه فکر خوب نياريش هاااااااااا.يه دقيقه صبرکن الان ميام. بعد دويد طبقه بالا سمت اتاق خوابها وقتي اومد پايين يه دوربين ديجيتال دستش بود.بمن گفت بذار فيلم بگيريم از جلق زدنش خوراکه بلوتوثه.خنديدم و گفتم آره خوبهههههههه.بهرام چيزي نميگفت انگار روکيرررررش تمرکز کرده بودآبشو بياره.بهاره دوربين رو گذاشت روميز و اومد جلوبهرام و شلوارکو کاملا کشيد پايين.گفت بايد لباساشو دربياره اينجوري بهتر ميشه.بعد خودش کمک کرد تا رکابيشو هم دربياره.دوربينش رو روشن کرد و رو دوتا زانوهاش دقيقا نشست جلو بهرام.شروع کرد به فيلم گرفتن از بدن بهرام ولي يه جوري فيلم ميگرفت که صورتش معلوم نشه.همينطورکه فيلم ميگرفت هي با خنده ميگفت آقا چقدر مونده آبتون بياد;;;; آقا شما عذاب وجدان نميگيری که بچتونو داري حروم ميکني;;;; بهرامجواب نميداد و فقط کيرررررررشو تند تند ميماليد.بعداز چند دقيقه گفتم چي شد پس;;;; ديدي نمياااااااااااادددد;; يدفعه دستشو جلو آورد و يکي از سينه هامو از روتاپ گرفت.فهميدم اينکار رو برا اينکه حشري ترشه ميکنه.خودم تاپمو با دست دادم بالا تا سينمو بگيره.گفتم بيا اينم دوپينگ ولي بازم نميااااااددد;;; همينطورکه داشت تند تند کيرررررررشو ميماليد گفت صبرکن الان مياااادددددددد.بهاره اون يکي دستشو برد زير تخماي بهرام و بالا پايينشون کرد.با خنده گفت توی اينها که اصلا آب جمع نشده شل و آويزونههههههههه;;; گفتم آرهههههه ببين اصلا خايه هاش آب ندارهههههههه;;;;.ديگه دلم داشت براش ميسوخت برا اينکه زودتر آبش بياد وهيجانش بيشترشه ازجام پاشدم و رفتم سمت راست بهاره شلوارمو يه کم کشيدم پايين و پشتمو بسمت بهرام قمبل کردم.ميدونستم تواون لحظه حتما کوووووووووسم معلومههههههه يه کم کوووووووونمو جلوش قر دادم.گفتم اينم يه دوپينگ ديگههههههههه;;; بهرام زل زده بود به خط کوووووووووسم معلوم بود خيلي حشري شده ولي آبش نميومد.گفتم بهرام يه کمک ديگم بهت ميکنم بعد رفتم پشت بهاره به صفحه دوربينش نگاه کردم دقيقا زوم کرده بود روکيرررررر بهراااممم.ازهمون پشت يدفعه شلوار بهاره رو کشيدم پايين بي حيا شرتم پاش نبود.بهاره با خنده جيغغغغغغغغغ زد خره چيکار ميکنيیییییییی;;;;; گفتم دارم کمک اون بدبخت ميکنم.توی اون حالت دوزانو که بهاره جلوبهرام نشسته بود تقريبا کووووووووسش معلوم بود.ازهمون پشت دستمو جلوی کووووووسش گذاشتم و با دستم لای کوووووووسشووو بازکردم.بهاره دوباره جيغغغغغغغغغ زد گفت نکننننننننننن زشتههههههههههه;;;.چون داشت فيلم ميگرفت نميتونست دستمو پس بزنه.همينجورکه لاکووووووووسش رو با انگشتام بازکرده بودم گفتم بهراااااامممممم جوووووون نگاه کن ببين چه کووووووووسي دارههههههه آبجیتتتتتتتت;;;;.بهرام يه نگاهي کرد و گفت اووووووووووووووفففففففففففف جااااااااااان يه کم ديگه کوووووس بهاره رو مالیدم.بهرام سرشو بالا گرفت و چشماشو بست.انگار رفته بود تو فضااااااااا حتما داشت تو ذهنش يه فانتزي رو طراحي ميکرد.شلوار بهاره رو دادم بال او دوباره رفتم سرجام نشستم.دست بهرامو گرفتم و گذاشتم رو سينم.گفتم بمالش شاید فرجي شه آبت بياد.بهاره دوربين رو بسمت من چرخوند و از سينه هام فيلم گرفت.گفت خانم شما وظيفتون اينجا چيه;;; گفتم بنده وسيله دوپينگ اين آقام.داره به وسيله سينه هام يه کاري ميکنه تا آبش بياد ولي نمياااااادددددد;;; بعد دوباره با خنده پرسيد نسبت شما با اين آقا چيه;;;; گفتم بنده زير خواب ايشونم.چندبار از کووووووووس و کووووووووووون بنده رو کرده ولي انگار ايندفعه عرضه نداره و ديگه آبش نمياااااادددددد.با اين حرفها بهرام خيلي حشري شده بود.داد زد وایییییییییییییییی داره آبممممممم مياااااااااددددددد.رو پنجه هاش داشت خودشو ميکشيد.فنجون رو دقيقا زيرکيررررررررش بردم.گفتم بريز تو اين.بهاره هم دوربينو چرخوند سمت کيررررررررشششششششش.بهرام شروع کرد آه ه ه ه و اوه ه ه ه کردن.سينمو محکمتر فشاررررررررر داد.ايندفعه داد زد و آبش ريخت توفنجون.يخوردشم اينور اونور پاشيد.گفتم ماشاالله چه آبي دارههههههههههه.از اونور بهاره جيغغغغغغغغ زد گفت کثافت ريختيش رویییییییی منننننننننن.بهرام چشماشو بسته بود و داشت محکم کيرررررررشو ميماليد تا آبش کاملا خالي شه.بهاره دوربينو نزديکتر برد و با انگشت اون يکي دستش آبي که سر کيرررررر بهرام مونده بود روي سرکيرررررررششششششش پخش کرد.گفت چقدررررر داغههههههههههه حتما دوقلو ميشهههههههه.با انگشتش سرکيرررررررشو ماليد بعد دوربين رو خاموش کرد.بهرام کیرشو جلو آورد.گفت يکي بیاد بخورش داره ميسوزهههههههه;;;.بهاره به کيرش يجوری نگاه ميکرد.انگار ميخواست تا تهههههههه بکنش تودهنش ولي بخودش اومد و گفت روشنک زحمتشو بکشششششششش منم لبخند زدم و سرمو بردم جلوششششش.اول با دستم گرفتم گفتم آخ خ خخخخخ  ببين چقدر قرمز شدههههههه بچه مگه مجبوريیییییییی;;;; بعد آروم کردمش دهنمو براش خوردممممممم وقتي درش آوردم گفتم ببرش دستشويي زير آب سرد خوب ميشه.بهرام همينطورکه بسمت دستشويي ميرفت گفت ديدی شرط رو باختي;;;; حالا تا صبح توبغل خودمياااااااااااا;;;;;.گفتم خاک تو سرت بازم گول خورديیییی حالا اگر امشب يه بار ميتونست آبت بياد الان ديگه همون يه بارم نمياد.بهرام گفت حالا ميبينيمممممممم.ادامه دارد…..

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها