داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

خاله عروس , حق آبچک داره

عروسی لادن بود . خواهر زاده من . بیست سالش بود . من درست یادمه در همین سن بودم که از دواج کردم . لادن اون موقع پنج سالش بود . با من خیلی خوب بود . دوستم داشت و  همش خونه ما بود . بیشتر وقتا میومد پیش من . اگه بگم منو  بیشتر از مامانش دوستم داشت اغراق نگفتم . خلاصه منم سر نوشتم به گونه دیگه ای رقم خورده . پدرم مرده بود و  مادرم حرف این داماد ما رو که پدر لادن باشه خیلی گوش می کرد . بهش احترام میذاشت و این دیوونه یعنی اکبر آقا منو واسه یکی از دوستاش جلال خواستگاری کرد . مردی که وضع مالیش خیلی عالی بود و پست مهمی هم در یکی از ادارات داشت ولی ده سال ازم بزرگ تر بود و خیلی هم زشت .  من و اون اصلا بهم نمیومدیم . من با چهره ای زیبا . هیکلی فانتزی و سینه هایی درشت در اون روز و پاهایی کشیده کلی با خونواده  ام افتادم . دعوا که نمی خوام ولی دیگه دیدم همه باهام پیچیدن . داماد و خواهرم و مادرم که برای مادردیگه باز نشستگی بابام کفافشو نمی داد و منم دیگه تا کی می خواستم صبر کنم و یک خواستگار ایده آل گیرم بیاد . شاید یه خوش تیپ و خوش اخلاق گیرم میومد ولی با امکانات مالی ضعیف . انگاری همه دوست داشتن زود تر تکلیف من مشخص شه و  کمرشون راست شه . یعنی یه دختر وقتی به این قسمت از زندگیش می رسه یه بار اضافه ای رو دوش دیگرانه ;/; اما پسرا این شرایطو ندارن . لادن چقدر ناز شده بود . شوهرش کاوه که دبیر دبیرستان بود پنج سال ازش بزرگ تر بود . لادن دانشجو بود . من حالا سی و پنج سالم بود . همیشه وقتی پامو می ذاشتم به مجلس و محفل عروسی زنایی رو که می دیدم ریخت و قیافه ای ندارن ولی شوهراشون خیلی خوشگل تر از شوهر منن یا کلا خوش تیپن یه جوری می شدم . یه پسر داشتم به اسم سیا وش که اونم اکثرا بود خونه بابا بزرگش . دیگه هم بچه نمی خواستم . هر چی این شوهرم دختر دختر می کرد حرفشو گوش نمی دادم . پسره به من رفته بود . ولی اگه دختره به اون می رفت چی می شد! . ما که خوشگل بودیم شانسمون این بود . حالا کار دخترمون به کجا می کشید مشخص نبود . با همه اینا هر جا که مهمونی بود و خودمو خیلی فانتزی و امروزی ردیف می کردم هزار تا چش به دنبالم بود . گاهی یه وسوسه هایی می شدم ولی با همه اینا در خودم نمی دیدم که مثل زنای بد و بی وفا باشم . به لادن که نگاه می کردم یادخودم می افتادم . پونزده سال پیش . زمان چه زود گذشت . هرچند در اون لحظات گاهی وقتا سخت می گذشت .  عروسی در تالار بزرگ و گسترده ای بود . زن و مرد دیگه قاطی شده بودند . هر کی دست هر کی رو می گرفت . گاهی که نور ها رو کم کرده رقص نور میذاشتن و یا این که فضا تاریک تر می شد خیلی از پسرای شیطون دخترا رو دستمالیشون کرده و اونام که از خدا شون بود . چند بارم حس کردم که یکی داره با من ور میره راستش نمی خواستم متوجه شم کیه فوری خودمو خلاص می کردم . لادن خیلی خوشحال بود . فداش شم اون اصلا توی خط دوست پسر و این حرفا نبود . ولی شوهرش کاوه خیلی ناز و خوش تیپ بود و بهش میومد که دختر باز بوده باشه .  کت و شلوار براق سرمه ای . با کراوات جیگری و مشکی با خطهایی ریز و از اون کراواتهای  ایتالیایی .. خیلی بهش میومد . از اون تیپ های آلن دلونی هنر پیشه سالهای دور فرانسه رو داشت . شوهرم معلوم نبود کجاست . راستش اون اکثرا یه گوشه ای می نشست و فقط خوشگلا رو نگاه می کرد . خوبیش این بود که من اصلا به کاراش حسادت نمی کردم . چون کسی خودشو آویزونش نمی کرد . مگر این که یکی پیداش می شد و اونو تیغش می زد . کاوه اومد کنارم . چقدر صورتشو خوب اصلاح کرده بود . هم ظریف و زیبا شده هم تیپی مردونه پیدا کرده بود . -میای با هم برقصیم خاله جون -بریم .. یه آهنگ ملایمی گذاشته بودند . اولش رفتم پیش عروس خانوم که داداشش دستشو گرفته بود تا با هاش برقصه . -لادن جون شوهرتو برای چند دقیقه ای می خوام بدزدمش . -خاله جون اگه ببریش که ما رو راحتمون می کنی . کاوه : هنوز که چیزی نشده .. خلاصه من و کاوه رفتیم . این چند ماهی  با کاوه خیلی صمیمی شده بودم به خاطر علاقه ای که به لادن داشتم . -خاله لیدا شما خیلی خوشگلی .. لادن برام گفت جریان از دواج شما رو .. حیف شد . تو این جمعیت هیشکی به زیبایی شما نیست . هر وقت صحبت رو به این موضوع می کشوند  یه جوری می شدم . گاهی وقتا فکر می کردم که شاید یه نظر خاصی نسبت به من داره . ما زنا خیلی زود به همه اعتماد می کنیم . از اونجایی که در اول آشنایی اصلا به این مسائل فکر نمی کنیم مردا رو هم مثل خودمون می بینیم . برای لحظاتی تقریبا خاموشی با نور بسیار ملایم و شاعرانه ای بر فضای مجلس حاکم بود تا حاضرین در جوی آرام و شاعرانه رقصی رمانتیک هم داشته باشند . کاوه دست از سرم بر نمی داشت . این اولین باری بود که اونو در عمل این جوری می دیدم . بازم همه اینا رو به حساب شوخی می ذاشتم ولی می دونستم  اگه یک قدم به طرفش بر دارم اون ده قدم میاد طرف من . من اهلش نبودم وگرنه این پونزده سالی دهها مورد برام پا داده بود . من همه جا به یک زن پاک و با وفا شهره بودم هرچند که نه از سکسم لذت می بردم و نه از مسائل دیگه زندگیم .. -کاوه .. -چیه خاله جون .. می خواستم بهش بگم که بسه بریم بشینیم حس کردم که خودمم می خوام کنارش باشم . می خوام حس کنم که هنوزم مورد توجه یه پسر جوون و خوشگل قرار دارم . می خواستم احساس غرور و جوونی کنم ولی نه اون جوری که اون می خواد و من اینو دقایقی قبل از نگاهش در روشنایی در یافتم . -نهههههه نهههههه کاوه چیکار می کنی -خاله خانومم محرم منه . دارم می بوسمش .. اول لبامو بوسید و بعد زیر گلو و گونه هامو زیر گوشمو .. -حالا بسه دیگه . زیادی شیطون شدی . من هیچی نمیگم تو هر کاری که دلت خواست می کنی . این جوری که  پیش میری تو به لادن جون منم خیانت می کنی و همش چشم و گوشت دنبال دیگرانه -نه خاله جون همه چی بستگی به شما داره .. صورتم سرخ شد .  علاقه اون به من یک هوس بود .. نمی دونم چرا بعد از پونزده سال حس کردم پایه های زندگیم داره می لرزه . شاید تا اون زمان به کسی اجازه نداده بودم که تا این حد پیشرفت کنه و یه محکی برای خودم باشه ولی حالا یه حس عجیبی داشتم -منظورت چیه .. -می خوام تو دوست دختر من باشی .. سکوت کردم خیلی گستاخ شده بود . بهتر بود چیزی نگم . یاباید میذاشتم زیر گوشش و سرش داد می کشیدم که رسوایی بود یا تن به خواسته اش می دادم و یا سکوت می کردم که در حال حاضر سکوت بهترین راه بود . تعجب می کردم چطور به خودش جرات داده که این جور راحت باهام حرف بزنه . حتما حس کرده چون خیلی خوش تیپ و خوش اندام و جوونه و منم ده سال ازش بزرگ ترم و یه شوهر زشت دارم که بالاجبار با هاش ازدواج کردم می تونه هر رفتاری رو با من داشته باشه . اون باید امشب پس از مراسم زفاف و سکسی که با لادن می کنه دیگه این افکار انحرافی از سرش دور شه و ظاهرا قاطی کرده . راستش خیلی دوست داشتم تا اذان صبح هم کنار اونا بمونم ولی دو سه ساعتی رو زود تر رفتم خونه اعصابم خرد بود . فکرم بهم ریخته بود . کاوه به وقت خدا حافظی گفت من صبح میام اونجا ازتون مشورت بگیرم که با لادن جون چه جوری تا کنم .. اول صدام کرد منو کشید یه گوشه ای و حرفشو به من زد . بقیه هم این جور حرفا رو ناشی از صمیمیت ما می دونستن هرچند نشنیدن چی گفتیم .من و شوهرم رفتیم خونه .  جلال شوهرم انگاری هوسش گل کرده بود . این همه خوشگل و رنگ و وارنگ و سکسی دیده بود کیرش بلند شده بود ولی من هوس نداشتم . گذاشتم لختم کنه . شدم براش یه مجسمه و اونم به هر سبکی که دوست داشت منو گایید . همون روشی  که دوست داشت و فقط در سکس به خودش توجه می کرد . تا اونجایی که خودش ارضا می شد منو می کرد و  خیلی هم خوشحال بود که من سرد و بی احساسم . آخه من همیشه اونو وادار می کردم که به وقت سکس خیلی تحرک داشته باشه . خوب نخوابیدم . همش به حرفای کاوه فکر می کردم . اگه اون بخواد با من باشه . اگه پا رو از این دراز تر کنه . صبح به موبایلم زنگ زد که داره میاد .. شانس آوردم که جلال بود دستشویی .. مثل آدمایی که انگار بامعشوقشون حرف می زنن ازش خواستم که یه ساعت دیگه بیاد که جلال نباشه . پسرم خونه بابا بزرگش بود و جلال هم وقتی که می رفت سر کار تا شب بر نمی گشت .و اضافه کاری می کرد و کارهای مدیریتی خارج از سرویس داشت . . وقتی جلال رفت فوری رفتم حموم و جلو آیته و خودمو مثل شب گذشته آرایش کردم ولی نه به اون حدی که کاوه فکر کنه به خاطر اونه . اصلا هم تصمیم نداشتم به خواسته هاش تن بدم . اون مثلا می خواست بیاد در مورد لادن با هام مشورت کنه ولی می دونستم همه اینا بهونه ای بیش نیست . داشتم از خودم می ترسیدم .  اون علنا به من می گفت که من از اندام تپل مثل اندام تو خوشم میاد . دوست دارم لادن مثل تو باشه .. من  دوست داشتم زنم به زیبایی تو و هیکل و اخلاق تو باشه پس اینا معنیش چی می تونه باشه .. گیج شده بودم . با خودم در کشمکش بودم . اگه به من پیشنهاد بده ;/; اگه نده ;/; . سرم داشت می ترکید . با خودم در جنگ بودم . نمی دونستم خودم چی می خوام . شاید هنوز نمی دونستم اون چی می خواد . نه نههههه نهههههه لیدا تو نباید به این فکر باشی که اون هوس تو رو داشته باشه .. حس کردم خوشم میاد که بدن منو بخواد و من بهش نه بگم . بذارم اون تشنه من بمونه ولی بهش راه ندم .. اون اومد . قلبم به شدت در سینه می تپید . دیگه از اون لباس دومادی خبری نبود . یه پیرهن مردونه به رنگ خاکستری تنش کرده بود که نصف دگمه هاش باز بود . می خواست سینه های لختشو بهم نشون بده با اون پلاکی که به گردن آویخته بود . .. -ببینم صبحونه خوردی -آره . نمی دونم چرا لادن دیشب سرد بود . -خب باید می دونستی باهاش چه رفتاری داشته باشی . ولی خواهشی که ازت دارم اینه که حرفاتو با رعایت ادب و احترام بزنی . -من تا حالا کی بی ادبی کردم .. اومد سد راهم شد . شونه هامو گرفت . نتونستم سرمو پایین بندازم . تو چشاش نگاه کردم . -چی می خوای کاوه ..-تو رو سکوت کرده بعد از چند ثانیه گفتم شوخی بسه بریم سر اصل مطلب .. ولی دل تو دلم نبود . دلم می خواست چند بار دیگه هم بگه . آخه یک زن خیلی سر سخته اگرم نباشه باید خودشو سر سخت نشون بده که وجاهت و متانت و ارزش خودشو حفظ کنه . دوست داشتم بازم بگه واون وقت نمی دونستم باید چیکار کنم . -خب مشکلت چیه .. -اون خیلی سرد و بی تفاوت نشون میده .  میگه فکر خودت باش با من کاری نداشته باش . من خیلی کارا انجام میدم . چون با شما صمیمی هستم می خواستم ببینم می تونم راهنمایی بخوام ;/; آیا اون از چیزی لذت می بره . راهی هست که گرم تر شه ;/; -چیز خاصی رو من نمی تونم بهش اشاره کنم فقط یه بار که با هم رفته بودیم حموم اون که به صورت دمر دراز کشیده بود و من پشتشو ماساژمی دادم طوری از این حرکت من خوشش اومده بود که  هر کی می دید حس می کرد که حالتهای قبل از سکس داره بهش دست میده .. -خب به نکته خوبی اشاره کردی .. ولی من تا حالا زنی رو ماساژ ندادم -پسر مگه می خوای کوه بکنی -آخه من دوست دارم اون حالتایی رو که رو اون پباده می کردی حسش کنم -یعنی من ماساژت بدم ;/; این که فایده ای نداره . تو باید دستتو عادت بدی .. یه حرفی از زبونم پریده بود بیرون که خودمو گرفتار کردم چون ازم خواست که اگه میشه منو ماساژبده بازم از اونجایی که ادبو رعایت کرد و بی تر بیتی نکرد و گفت که از همون روی لباس منو بماله قبول کردم . .. بالاخره به هم محرم بودیم و نمی شد سخت گیری کرد . حس کردم کار درستی نیست . راستش خودمم هیجان زده بودم که به یه بهانه ای می خواد منو بمالونه . ولی فکر نمی کردم تا این حد سست باشم و سست شم . کف دستشاشو گذاشته بود رو شونه هام ازش خواستم که اولش با ملایمت تمام سطوح رو مالش بده . رسید تا پایین کمرم . حس کردم این منم که دارم بی حس میشم . داغ میشم . صورتم گر گرفته دارم آتیش می گیرم . وقتی کف دستش رو کونم قرار گرفت و بیشتر از پنج دقیقه داشت همونجا رو مالش می داد من حرفی نمی زدم . -لیدا جون از این سمت خوشش میاد ;/; لادن خوشش میاد ;/; -آره این قسمت و قسمت بالا و پشت پا درش خیلی تاثیر داشت . -یه چیزی می تونم بپرسم ;/; -بپرس -اون که لباس تنش نبود ;/; پسره خیلی کس خل شده بود . داخل حموم وقتی که دو تا زن باشن اون وقت یکی یکی دیگه رو با لباس ماساژ میده ;/; نه این باید از اون هفت خط ها باشه  و داره مرض می ریزه . -نه لباس تنش نبود -لیدا جون اگه ناراحت نمیشی یه چیز دیگه بپرسم .. قبل از این که جواب منو بشنوه ادامه داد -تو خودت خوشت میاد ;/; منم خیلی خونسرد گفتم کیه که از ماساژ خوشش نیاد . خونو در بدن به جریان میندازه . استخونا رو ملایم می کنه . خواب به چشای آدم میاره . -لیدا جون میگن تا سه نشد بازی نشد . ولی این علاوه بر سوال یک  خواهش هم هست . نمی دونستم چی می خواد بگه . نکنه از من بخواد که لباسامو در آرم و ماساژم بده . کمی فکر کردم که چی بگم اگه اینو بپرسه . اگه بگم نه .. اگه بگم آره .. اگه خودمو بندازم در یه مسیری که بر گشتی نداشته باشه من چیکار می تونم بکنم .. اگه بگم نه .. لعنت بر من لعنت بر تو جلال که اومدی خواستگاری من .. لعنت بر من که چرا این قدر خوشگل و ناز و خوش بدن هستم . کسم تنگ و شکمم همون حالت اول جوونی رو داره .. فقط کمی وزنم زیاد شده ولی تناسب اندام دارم .. چرا باید این جوری باشم و جلال نصیبم بشه .. -باشه موردی نداره .. ولی زود تمومش کن . خواستم یه سیاستی هم رفته باشم . خیلی مضحک به نظر می رسید که مثلا به خاطر خواهر زاده ام و اونم به خاطر زنش بخواد این جوری در کنار من قرار بگیره .  با شورت و سوتین و پشت به اون دمر افتاده و خودمو به دستش سپرده بودم . کمی خجالت می کشیدم . آخه به شورت نمی شد گفت شورت . از اون مدل خارجی ها و آخرین مدلاش بود که یه  نخ نازکی قسمت درز کونو پوشش می داد و از جلو  فقط یه تیکه نازک روی کس قرار داشت  . یعنی نود و نه درصد قالب کون من در دید این جناب بود. سوراخ کون و قسمتی از کس منو هم می تونست به خوبی در دید داشته باشه . این کون خیلی بر جسته و درشت بود . از شونه هام شروع کرد . آروم آروم زیر کتف و وسط کمر و قسمتی از پهلوهای منو به نرمی ماساژ داد . رسید به کونم . کمی سفت به نظرش اومد . هم  مالشش می داد و هم اونو می گردوند . به شکل فر مون ماشین . از چپ به راست و از راست به چپ . می دونستم وقتی که کونمو در اون لحظه ای که به دو طرف باز می کنه از پشت کوسمو خیلی قشنگ می تونه دید بزنه .. من چرا این جوری شدم . چرا دلم می خواد به همین جام دست بزنه .. با نوعی زار و التماس ازم پرسید لیدا جون ..اثرش چطوره .. حالا تو خاله اش بودی و دیگه درست نبود دستتو به بعضی جا ها برسونی .. از شرم داشتم آب می شدم . ولی اون دیگه می دونست فهمیده بود که سکوت علامت رضاست . کف دستشو گذاشته بود رو کس خیس من که رسوام کرده بود و می دونستم قبل از این که چنگش بگیره خیسی های اونو دیده بود . -نههههههه اوووووفففففف کاوه نکن .. نکن .. -اگه این کارو بکنم لادن خوشش میاد;/; -نههههه نهههههه کاوه من شوهر دارم . من یه زن نجیبم . من تا حالا قدم کج نذاشتم .. نکن .. دیگه بسه این قدر لادن رو بهونه نکن .. می دونست فهمیده بود که من اینو از ته دل نمیگم . من تنشو می خوام من کیرشو می خوام ومن می خوام این طلسم پونزده ساله رو قطع کنم . این تابو رو از یه جایی بشکنم . اون دیگه حریص و وحشی شده بود . نمی تونست تحمل کنه و منم خودمو سپرده بودم به دست اون که هر کاری که دوست داره با من انجام بده . دهنشو گذاشت رو کونم . گازش می گرفت . زبونشو می کشید رو کسم . با حرص پیراهن و شورت و شلوارشو از تن در آورد و به گوشه ای پرت کرد . دلم می خواست رومو بر می گردوندم و کیرشو می دیدم . اسیر دستای اون بودم  . خودمو قانع کرده بودم که برم زیر کیر اون . شوهرم جلال می خواست لقمه گشاد تر از دهنش بر نداره . چشمش کور . منم یک زنم نیاز دارم . خدا منو زیبا آفریده و باید در کنار یکی باشم مثل خودم حداقل اگه خوشگلی نداره زشت نباشه .. فکرمو آماده کرده بودم . خودمو بر گردوندم . کاوه رو خیلی خوشگل تر می دیدم . وقتی که از نظر فکری خودمو آماده کرده بودم دیگه خجالت نمی کشیدم . نگاهم به کیرش افتاد . جا داشت که شق تر شه ولی به کلفتی یک بادمجون کلفت بود که من از بس باهاش خود ارضایی کرده بودم خسته شده بودم . چشامون تو چشای هم افتاد .دیگه قصد داشتم بی حیا شم و واسش عشوه بیام و هر کاری رو که تا حالا نکردم انجام بدم . لبامو غنچه کردم که یعنی بوس بوس .. اونم لباشو گذاشت رو لبای من . بدنشو رو تن من چسبوند . کیرش با لا پام تماس داشت . همون کیری که تا چند دقیقه دیگه باید می رفت توی کس من . -کاوه کاوه ! من تا حالا یه درست و حسابی کس ندادم -منم تا حالا یه درست و حسابی کس نکردم -اووووخخخخخخ بی ادب . من به شوهرم نتونستم بدم تو چرا از زنای دیگه حرف می زنی .. ولم نکن . لباتو دوباره بچسبون . بوسه  کاوه منو داغ داغم کرده بود رسونده بود به اون بالا بالا ها . اومد رو سینه های درشتم . دو دستی هم نمی تونست یه طرف سینه منو داشته باشه . نوکشونو طوری با اشتیاق میک می زد که جیغمو در آورده بود . اومد رو نافم و بعد دهنشو گذاشت رو کسم -اووووخخخخخ خاله لیدا خیلی کست تنگ و کوچولو ولی تپله . حرف نداره خیلی تازه هست . یه مقایسه ای بکنم .. -بگو -بیشتر از کس لادن منو به هوس میاره .. -آخخخخخخ بخورش میکش بزن ارضام کن .. ولم نکن . بیچاره ات می کنم اگه دو یا سه بار ارگاسمم نکرده از اینجا بری . من هنوز تا حالا یک بار هم که شده از سکس سیر نشدم . -از این به بعد خودم سیرت می کنم تا هر وقت تشنه ات شد منتظر خودم بمونی . حتی لیس زدنهاش هم منو به اوج می رسوند . وقتی زبونشو رو کسم می کشید از کس تا به فرق سرم از لذت در حال آب شدن بود و این لذت برمی گشت تا نوک انگشتای پام . دو دستمو گذاشتم پشت سرش و اونو به کسم فشردم . حالا دیگه میکش می زد . -حرف نزن بخور … یکی کسمو می خورد و یکی از خوشگلیش می گفت .. کناره های پامو هم که لیس می زد من فریادم می رفت به آسمون . -کاوه من مال توا م مال تو .. باید همیشه بیای اینجا . اگه هر روز نشد یه روز در میون .. بیا بیا .. حالا کیرت رو هم بیار دیگه .. رو من خم شد . یه نگاهی به کیرش انداختم که دیگه حالا کاملا شق شق بود . وقتی کیرشو می کرد توی کسم خودم اون تنگی رو حس می کردم . انگاری تا حالا کیر نخورده بودم . -کاوه بیارش بالا یعنی تا آخرا بکشش بیرون می خوام کیری رو که رفته توی کسم ببینم و حال کنم . می خوام از دیدن خیسی نشسته کس به روی کیر کیف کنم . می خوام لذت ببرم که خوار جلالو پس از پونزده سال گاییدی . حقش بود . من حالا اسیر توام . سرمو بالا آورده اونم به حرفم گوش می داد . کیرشو تا ته می کشید بیرون من خیسی و لکه های سفید هوس  کسمو روی کیرش می دیدم . لذت می بردم و هوسم بیشتر می شد . -من مال توام . بکن بکن .. بکن .. سرمو میذارم پایین خودمو صاف می کنم . حالا تند تند بکن .. زود باش .. حس می کنم می خواد بریزه .. می خواد بریزه ووووویییی کسسسسسسم … کسسسسسسسم اووووووفففففففف بکن منو ولم نکن ..تند تر تند تر.. داغ شدم .. آهههههههههه اوووووووووومممممممم اووووووومممممم .. پهلو هامو با دو تا دستاش داشته منو محکم می گایید .. -جووووون داره میاد داره می ریزه ولم نکن تا من نگفتم . کاوه با تمام وجودش کیف می کرد لذت می برد از این که ار ضام کرده .. چیزی بهش نگفتم ولی حس کرد که من تشنه امه آب کیرشو می خوام اونم با چند ضربه آبشو توی کسم خالی کرد -آخخخخخخ لیدا جون لیدا جون . حس می کنم الان دارم عروسی می کنم .. کست منو داماد کرد . -کیرت هم منو جوون کرد .منم حس می کنم عروس شدم . عروس تو .  تازه می فهمم سیراب شدن یعنی چه وای بازم می خوام . منو بر گردوند . گذاشتم کیرشو بکنه توی کونم . دردم اومد ولی حال می کردم به خودم فشار می آوردم تا  عزیز دلم از گاییدن کونم کیف کنه . فکر نمی کردم طوری کیف کنه که چند دقیقه بعد از گاییدن کسم و خالی کردن توی کس سهمیه ای هم برای کون داشته باشه . -می لرزه می لرزه به یه دنیا می ارزه .. -کونمو میگی ;/;  کیف می کنم ازش حرف می زنی . سه چهار تا جهش هم توی کونم خالی کرد و من همون کیرو گذاشتم توی دهنم . کاری که چند بار با چندش واسه جلال انجام داده بودم . کیرشو که از دهنم در آوردم خودمو انداختم تو بغلش . -منو ببوس نوازشم کن . کاوه ده سال ازم بزرگ تر بود . حریصانه منو این پهلو اون پهلو می کرد و می کرد . من مرد رو این جوری دوست داشتم . مرد باید تا اونجایی زن رو بکنه که زن بگه خسته شدم دیگه بسه . من خسته نشده بودم ولی کمی هراسان شده بودم از این که پسرم سر برسه .. دیگه تمومش کردیم . خودمونو مرتب کردیم . با این حال کنار هم نشستیم و با هم از روز های خوب آینده مون می گفتیم . هردومون راضی بودیم -فقط عزیزم من پدرت رو در میارم اگه به غیر از لادن خواهر زاده گلم که مثل بچه ام دوستش دارم بالاتر از گل بگی یا بهش خیانت کنی .. به طرز عجیبی نگام کرد و دو تایی مون خندیدیم -البته من حق آبچک دارم -منم توی ناودونت آب می ریزم -ببینم حالا یاد گرفتی که چه جوری لادن رو بکنی ;/; -آره ولی دوروزه یادم میره …. پایان …. نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها