داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

خاطرات سکس سیاوش1


یکسال پیش بود تو مغازه نشسته بودم دیدم مریم زنگ زد بیا خونمون کامپیوترمونو درست کن منم که خیلی وقت بود دنبال یه نقشه خوب بودم واسه کردنش فرصتوغنیمت شمردم ولی میدونستم اگه الان که بعدازظهره بخوام برم بچه ش هست ومن هیچکاری نمیتونم کنم پس به هرشکلی که بود بهونه جورکردم که فردا صبح برم.صبح که شد کلی استرس داشتم ساعت رفتم مغازه منتظر بودم وقت رفتن بشه میدونستم که تا یا خوابه باید یه وقتی میرفتم که غافلگیر بشه ساعت که شد دوسه تا کاندوم گذاشتم توی جیبم و رفتم سمت خونشون یه استرس خواصی داشتم نمیدونستم بعدش چی میشه زنگ زدم کسی در رو باز نکرد گفتم اه بخشکی شانس مثل اینکه یادش رفته من میام رفته بیرون دوباره زنگ زدم چند بارکه زنگ زدم دیدم یه صدای خواب آلودی گفت بله گفتم سلام سیاوشم گفت چقدر زود اومدی بیا بالا رفتم بالا دیدم یه چادر دوره خودش پیچیده ازبس خواب آلود بود خوب چادر رونگه نمیداشت با شلوارکی که پاش بود تا ساق پاش معلوم بود تعارف کرد رفتم تو.اون هم خندید گفت کله سحره هنوز;; گفتم اره اومدم سرکوچه تون بانک کار داشتم گفتم بیام نمیدونستم خوابی;; گفت آره علی که یه هفته است رفته اصفهان منو ساسان تنهاییم.صبح ساسان میره مدرسه کار خواصی که ندارم میخوابم.بعد رفت اونطرف گفت مشغول شو منم میرم لباس عوض کنم و چای بیارم وقتی گفت لباس عوض کنم یهو یه طوری شدم یواشکی رفتم پشت دراتاقش اول چادرو انداخت روتخت با تاپ و شلوارکی که تنش بود دلم میخواست بپرم بغلش کنم ولی میترسیدم بیخیال کردنش شدم گفتم همینطوری دید میزنم بدنشو.دیدم اول تاپشو درآورد یه سوتین مشکی تنش بود پشتش به من بود وایییییییی چقدر بدنش سفید بود ازبدنش بگم قد حدودسانتیمتر یه خرده تپل با کون خیلی خیلی بزرگ هیکلش فوق العاده است میدونستم بیشترمردای دوست آشنا چشمشون دنبال کوس و کون مریم بود وقتی دستاش و برد دوطرف کمرش که شلوارکشو دربیاره احساس میکردم قلبم توشرتمه کیرم بدجوری شق شده بود آروم شلوارکشو کشید پایین واااااایییییییی این دیگه چه کوووووونی بود تاحالا همچین چیزی ندیده بودم گفتم حیف نیست نکنمش شوهرشاسکولش هرشب کنار همچین حوری بخوابه خواستم برم بغلش کنم واونو توعمل انجام شده بذارم که یهو گوشیم زنگ خورد شانس اوردم گوشیم همرام نبود سریع برگشتم تواتاق گوشیمواز روی میز برداشتم و بعداینکه قطع کردم دیدم مریم با یه پیراهن مشکی بلند اومد تواتاق نشست منم الکلی خودمو سرگرم درست کردن کامپیوتر نشون دادم گفتم ویندوزش باید عوض شه یه نیم ساعتی طول میکشه گفت ای بابا مزاحمت شدم;; گفتم نه این چه حرفیه.چای رو تعارف کرد منم دوباره کرم افتاد تو کونم که بکنمش الکی باید سر صحبت رو بازمیکردم گفتم چیه مثل همیشه سرحال نیستی;; گفت هیچی بابا یه خرده خونه تکونی داشتیم بدنم درد میکنه.به شوخی گفتم میخوای ماساژت بدم;; خندید گفت نه مرسی نوش جان.یهو باخودم گفتم ایول این میتونه بهونه خوبی باشه واسه نزدیکتر شدن بهش.گفنم حالا چرا بدنت درد میکنه کوفته شده حتما دوش آبگرم گرفتی;;; گفت آره بابا اما هیچ فایده ای نداشت.یه خرده بهش نزدیک شدم گفتم دستتو بذار رومرکز دردت.گفت آخه همه جام درد میکنه.گفتم پشت گردنت کجاش درد میکنه اونجا رو با انگشت فشاربده;;همینطور یواش فشار میداد و گردنشم میگردوند.منم یواش رفتم کنارش دستمو گذاشتم پشت گردنش یواش ماساژ دادم.گفت کافیه.میدونستم ترسیده.گفتم یه خورده صبرکن الان خوب میشه با دودست خوب پشتشو ماساژ میدادم گفت سیا بسه چرااینطوری میکنی;; محرمی گفتن نامحرمی گفتن;; گفتم فرض کن من علی شوهرتم.گفت یعنی چی;;; گفتم تا این ویندوز نصب شه ماساژت میدم که بیکار نباشیم یه پوزخندی زد و گفت فقط زیاده روی نکنی;;گفتم بعدکه کارم تمام شد همیشه زنگ میزنی که بیام ماساژت بدم.گفتم دستتو ستون کن جلو.گفت چرا;; گفتم تو روجون بچه ات یهدقیقه به حرفم گوش کن تا هنرم رو بهت نشون بدم.گفت ببینیم و تعریف کنیم.یه خورده که ماساژ دادم گفتم بیشتر خودتو بکش جلوهمینطوری راضیش کردم که دراز بکشه منم کناره بدنش رو زمین نشسته بودم و ماساژش میدادم کیرم داشت منفجر میشد.گفتم پاهاتو بیار بالا و ببر پایین اونم همینکار وکرد گفتم اینطوری نه به پاهات باید فشار بیاد رفتم رو رون پاش نشستم یه خرده خودشو جمع کرد ولی چیزی نگفت منم همینطورکه پشتش رو میمالیدم خودمو یواش یواش تکون میدادم پیراهنش یه خورده جمع شد پشتش معلوم بود دستمو بردم زیر پیراهنش تا دستم به پشتش خورد یه لرزش کوچیکی کرد و چشاشو بست.منم هی بدنشو ناز میکردم چشمم خورد به شیشه روغن بادام رو میزآرایشش گفتم میخوام پشتت رو چرب کنم پیراهنش رو دادم بالا یه خورده روغن ریختم پشتش شروع کردم به مالیدن ازقصد دستمو طوری میکشیدم که هی میخورد به شلوارش و اونو پایین تر میاورد شرت سیاهش معلوم شده بود یواش روش دراز کشیدم کیرم لای چاک کونش بود.گفت سیا دیگه بسه پاشو داری چه کار میکنی;;; از پشت سینه هاشو گرفتم یه آهیییییییییییی گفت که داشت آبم میومد شروع کردم سینه هاشو مالیدن یواش یواش تحریک شد هی کونش و به من میمالید دیگه خیلی حشری شده بود خواستم پاشم شلوارمو دربیارم که گفت صبرکن خودم درش میارم.اومد جلوم نشست شلوارمو درآورد بعد شرتموکشید پایین تا کیرم افتاد بیرون گفت آخخخخخخخخخخخخخخ جوووووووووووووون عجب چیزیهههههههه کیرم هم بزرگه هم کلفته گذاشت توی دهنش خوب ساک نمیزد.همش دندونش میخورد به کیرم گفتم مریم جون بسه خوابوندمش و تموم لباساشو درآوردم وقتی چشم به کوسش افتاد داشتم بیهوش میشدم کووووووس به این خوشگلی ندیده بودم بدنش واقعا بلوری بود کیرمو گذاشتم جلو کوسش یه خورده مالیدم گفتم دوست داری مال منو;; گفتم خیلیییییییییییی گفتم این بزرگتره یا مال علی;; گفت اون نصف اینه.بکننننننننن منو.دیگه یه فشار محکم دادم تا تههههه رفت تو کوووووووسش داد زد گفت آآآآآآآخ خ خخخخخخخخ.دست و پاش شل شد گفتم مریم خوبی;; خیلی بیحال گفت پارههههههههه شدم جررررررر خوردممممممم.فهمیدم زیاده روی کردم شروع کردم با سینه هاش ور رفتن تا دوباره تحریک شد خودش پایین تنشو تکون میداد منم شروع کردم به تلمبه زدن دیگه کوسش داشت عادت میکرد هی میگفت جوووووووون چه حالی میدههههههه بکنننننننننن منو جرررررررررممممممم بدهههههه.پاهاشو دور کمرم حلقه کرد منم تند تند تلمبه میزدم صدای آه واوهش تموم خونه رو برداشته بود با یه جیغغغغغغغ و یه لرزش خفیف ارضا شد منم دیدم داره آبم میاد کامل خالی شد تو کوسش گفت آآآآآیییییییی چرا ریختی توشششششش;; منم بیحال افتادم روش یه چند دقیقه تو بغل هم بودیم گفت میای بریم دوش بگیریم;; گفتم بریم بلندش کردم منو چسبوند به خودش طوریکه کیرم روکونش بود دستامواز زیربغلش گرفته بود منو بوسید گفت توی عمرم انقدر از سکس لذت نبرده بودم رفتیم توی حموم یه خورده که زیر دوش کونش و به کیرم مالید دوباره هوس سکس زد به سرم اما باید از کون میکردمش گفتم مریم بخواب کف حموم میخوام عشق بازی کنیم اونم کف حموم دراز کشید کونشم داد عقب منم خوابیم روش کونش انقدر بزرگ بود کیرم به این بزرگی لای کونش گم شده بود.شامپو رو برداشتم روی پشتش ریختم لای کونشو بازکرد خودمو آویزون کردم روسوراخ کونش خیلی سوراخ خوشگلی داشت خیلی خوشش اومده بود بلندش کردم گفت چرا اینطوری میکنی;; گفتم تو بخواب حرف نزن بهت خوش میگذره اونم دراز کشید گفتم تا اونجایی که میتونی کونتو بده عقب اونم کونش و داد عقب خیلی داغ بود کونش سرکیرمو گذاشتم روسوراخش گفت سیا جون مریم نکنی توششش پارهههه میشم تا حالا همچین چیزی نرفته تو کونم گفتم نترس مریم جونم تازه به آرزوم رسیدم و به دستش آوردم نمیخوام اذیت بشی.سکس یعنی لذت دوطرفه.اونم کونشو تا جاییکه میتونست داد عقب منم سرکیرمو به زور کردم توش قرمز شده بود گفت آآآآیییییییییییییییی بسههههههههه درش بیارررر سیاااااااا خیلی درد دارهههههههه.گفتم الان خوب میشه همونطوری بودم بعد یهو تا تهههههههه کردم تو کووووونشششششش یه دادی زد که گوشم داشت کر میشد آخخخخخخخخخ جرررررررر خوردمممممممم.رفت از زیرم در بره که گرفتمش خودمو کامل انداختم روش گریه اش دراومد کفت سیا جون مریم جون خودت درش بیار بکن توکوسم تاصبح از جلو بکنم اما از توکونم درش بیار دارم پارههههههه میشم گفتم صبرکن الان خوب میشه یکم که همونطوری بودیم میتونستم تلمبه بزنم اولش خیلی اخ و اوخ میکرد اما یواش یواش ساکت شد شروع کرد به خوردن انگشت دستم منم با اون دستم سینه هاشو میمالیدم چون تازه ابم اومده بود ایندفعه دیگه از ارضا شدن خبری نبود گفتم مریم همینطوریکه کیرم اون تو هست پاشو یه طوریکه نیاد بیرون آروم بلند شد همونطوریکه کیرم تو کونش بود آوردمش تو رختکن چسبوندمش به دیوار.سردی دیوار رختکن باعث شد تنش شدید بلرزه خشکش کردم و طوریکه کیرم تو کونش بود راه میرفتیم خیلی حال میداد بردمش تواتاق خواب انداختمش روتخت خودمم افتادم روش کیرم تا ته رفت توششششششش چنان جیغ کشید گفت اااااییییییییییییی ماااااااماااااااان مردمممممممممم منم شرع کردم گردنشو خوردن و تلمبه زدن و سینه هاشو چنگ زدن دیگه خیلی تحریک شده بودیم دائم میگفت کاشکی شوهرم بودی بکننننن منو من مریم تواااامممممممم جوووووووووون منم دیدیم داره ابم میاد هیچی نگفتم و آبمو تا ته خالی کردم توکونش گفت سوختممممممممم وساکت شد آروم کیرمو درآوردم دیدم سوراخ کونش بدجوری بازشده دستشو آورد عقب دید بدون اینکه چیزی احساس کنه انگشتش میره توکونش اشک تو چشاش جمع شده بود گفتم خوب میشه عزیز نترس بغلش کردم یه نیم ساعتی خوابیدیم بعد زنگ زد خونه مامانش گفت بره دنبال ساسان من باید برم دکتر بعدازظهر امشب میام اونجا.تلفن رو قطع کرد گفت نمیدونم چرا ازسکس باهات سیر نمیشم میخوام بازم منو بکنی همین الان.معلوم بود بدجوری حشری شده که اینطوری حرف میزد اومد کیرمو گرفت تودستش.باهاش ور میرفت گفت میتونی امشب شوهرم باشی;; علی و روز دیگه میاد منم که زنگ زدم و به مامانم گفتم بره دنباله ساسان امشب هم یه بهونه جورکن نری خونه منم نمیرم خونه مادرم تو بیا اینجا تا صبح مال من باشی;; گفتم ای به چشم چون فردا جمعه بود زنگ زدم خونه گفتم با دوستام دارم میرم کوه مریم شروع کرد به ساک زدن ایندفعه بهتر ساک میزد منم کیرم حسابی شق شده بود بلندش کرد و به حالت سگی شد منم کیرم و کردم تو کوسش همینطوریکه میکردم یادم اومد دفعه قبل آبمو ریختم تو کوسش گفتم مریم قرص خوردی حامله نشی;;; گفت عیبی نداره توهم شوهرمی دیگه میخوام ازت بچه دارشم.سیا منم دوستت دارم یعنی خیلی وقته دارم همیشه دوست داشتم باهات سکس داشته باشم وگرنه نمیذاشتم کار به اینجا بکشه منم سرعتمو بیشتر کردم مریم تو آسمونها بود گفت میخوام آبتو بخورم منم که آبم داشت میومد کیرمو درآوردم کردم تودهنش اونم تا ته خورد خودمو تمیز کردم و بهش گفتم باید برم مغازه توهم کاراتو انجام بده بعدازظهر میام پیشت.اومدم مغازه رفتم پیش دوستم ازش اسپری تاخیری خریدم ساعتشده بود زنگ زدم گفتم ساعتخونتونم نمیدونم چرا زمان نمیگذشت بالاخره ساعتشد با آژانس رفتم خونشون اونم زنگ زد به مامانش گفت امشب میره پیش دوستش که تو بیمارستان بستریه میمونه منم خوشحال ازاینکه تا صبح تو بغل همچین حوری میخوابم تموم بعدازظهر هم که تومغازه داشتم موز میخوردم تا کمرم تقویت شه مریم هم با اون تاپ و شلوارک نخی که تنش بود خیلی سکسی تر شده بود شام خوردیم و بعد شام همینطوریکه من دراز کشیده بودم اومد کنارم دراز کشید گفت سیا میترسم.گفتم از چی;;; گفت اینکه کسی بفهمه موضوع ما دوتا رو.گفتم کسی نمیفهمه مطمئن باش.اونم شروع کرد آروم از رو شلوار کیرمو مالوندن گفتم دوستش داری;;; گفت خیلیییییییی.گفتم دوست داشتی مال علی انقدری بود;;; گفت نه اونطوری حال نمیداد مال علی باید کوچیک باشه که من الان اینقد بهم حال بده شلوارمو کشید پائین و شروع کرد به ساک زدن گفت سیا تو کوس منو نمیخوری;;; گفتم خیلی بدم میاد ولی برات میمالم اونم کوسشو داد سمت من منم شروع کردم انگشت کردنش.گفتم پاشو خسته شدم بلند شد حالت سگی دراومد منم کیرم و با دست گرفتم رو کوسش میمالیدم خیلی حشری شده بود تند تند نفس میزد میگفت بکننننننننن دیگههههههه بذارررر توششششش جرررررمممممممم بدههههههههه اما میخواستم بیشتر حشری شه که یهو خوش محکم یه ضربه زد به کیرموتا تهههههه رفت تو کووووووووسش گفت آخ خ خخخخخخ جوووووووووون منم شروع کردم به تلمبه زدن سیاهی چشاش رفته بود منم سرعتم رو بیشتر کردم یه جیغ کوچولو کشید و دستاش شل شد افتاد منم ادامه دادم گفت سیا ابتو بریز توش میخوام ابتو بریزی تو کوسممممممممممم منم یه خرده تندتر ضربه زدم تا ابم اومد همه روخالی کردم توش و دراز کشیدم روش هردوخوابمون برد تا با صدای تلفن بیدار شدیم رفت تلفن رو برداشت بعد یه خورده حرف زدن تلفن رو قطع کرد دیدم خیلی پکره گفتم چی شد گفت یادم رفته بود گفته بودم خونه نیستم نباید تلفن رو برمیداشتم مینا خواهرش بود که مطلقه بود یه گوشتی بود که نگو همش تو کفش بودم.گفت مینا گفته داره میاد اینجا سیا چکار کنیم;; گفتم اون با من.میرم بیرون بعداینکه مینا اومد زنگ میزنم الکی میگم با بابام دعوام شده تو بگوبیا خونه ما اونم قبول کرد گفت خیلی تابلو میشه اینطوری تازه چطوری حال کنیم;;; گفتم کاری نداره منکه رفتم بیرون میرم قرص خواب آور میگیرم توهم شربت درست کن توی شربت مینا میریزیم اونم تا ظهر فردا خوابه ما هم کلی حال میکنیم.گفت اوکی.رفتم بیرون چندتا داروخونه شبانه روزی رفتم تا آخر تونستم قرص بگیرم یه بسته کاندوم تاخیری هم گرفتم.زنگ زدم و طبق برنامه همه چیز ردیف شد رفتم خونشون.باهاشون سلام وعلیک کردم.مینا یه شلوار تنگ پاش بود خیلی جیگر بود ازبس اونروز مریم وکرده بودم دوست داشتم یه تنوع داشته باشم باید یه نقشه میکشیدم از یطرف هم معلوم بود مینا بدجوری سر وگوشش میجنبه منم آمارشو داشتم که به کی میده ولی نمیشد چیزی گفت مریم رفت توآشپزخونه و قرصی که ازم گرفته بود رو ریخت تویکی از لیوان ها و با سه تا لیوان اومد توحال اول اومد سمت من اشاره کرد که کدوم لیوان و بگیرم بعد گفت سیا جان یکی هم واسه من بردار بذاراینجا منم گرفتم یکی دیگه که معلوم بود قرص تو اونه رو داد به مینا اون هم تا آخرشو خورد یه خورده که گذشت مریم گفت سیا جان جاتو انداختم تواتاق ساسان میناهم گفت من اینجا میخوابم منم رفتم تواتاق ساسان یه کم گذشت دیدم چراغ حال خاموش شد رفتم دیدم همه درازکشیدن رفتم تواتاق مریم اینا دیدم داره لباساشو درمیاره پشتش بهم بود رفتم ازپشت بهش چسبیدم اونم کونش و داد عقب تر فقط یه شرت وسوتین تنش بود گفت عزیزم اول مطمئن شیم مینا خوابه;; گفتم من الان میرم.گفت میخوای چی کارکنی;; گفتم کارت نباشه چند تا قرص ریختی;; گفت دوتا.گفتم اوکی حداقل تا فردا بعدازظهر خوابه.رفتم بالا سرش گفتم مینا;; چند بار صداش کردم حتی تکونشم دادم دیدم هیچ عکس العملی نداشت دمرخوابیده بود دستموگذاشتم روکونش واییییییییی عجب کونی داشت شلوارشوکشیدم پایین وکون سفیدشو لمس کردم تواین مدت صداشم میکردم اما جواب نمیداد کونش ازکون مریم خوشگل تر بود گفتم حتما باید امشب بکنمش.مریم صدام کرد رفتم تواتاق دیدم دمرخوابیده گفتم بیا رومن.رفتم روپاش نشستم یه بالش گذاشتم زیر شکمش شرتشو ازپاش درآوردم سرکیرمو با یه تف گذاشتم دم کونش خودشو داد عقب منم کردم تو کونش گفت اوووووووف جاااااااااااااان منم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاشو ازپشت گرفتم و تند تند تلمبه میزدم سرشو چرخوند تا بهم لب بده منم لب وگذاشتم رولبش تا دسته میکردم تو کونش دیگه صداش دراومده بود و آخ و اوخ میکرد دیدم داره آبم میاد همشو ریختم توی کونش و روش دراز کشیدم گفتم مریم خیلی دوست دارم الان بری حموم زیر آب داغ دراز بکشی تنت داغ شه بعد همونطوری لخت بیای تو بغلم بکنمت.گفت الان;;; گفتم آرههههههه.اونم قبول کرد پاشد که بره گفت تو چکارمیکنی تواین مدت;;;گفتم از لپ تاپم فیلم سوپر نگاه میکنم تا حشری ترشم.گفت اوکی رفت توحموم منم رفتم یواشکی درحمومواز بیرون قفل کردم رفتم بالا سرمینا دیدم همونطوری دمرخوابیده.اول شلوارشو کشیدم پایین یه شرت زرد رنگ پاش بود اونم کشیدم پایین عجب کونی داشت با دستام کونشو بازکردم سوراخش صورتی وتمیز بود اون دوستم که یه چندوقت بعد طلاقش باهاش دوست بود میگفت ازکون نمیده اما من الان داشتم کونشو افتتاح میکردم یه احساس لذت خواصی داشتم کیرمو با تف گذاشتم رو سوراخش فشاردادم نرفت توش پاهاشو یه کم بازکردم وکشیدم بالاتر تا خوب کونش بیاد بالا دوباره کیرمو گذاشتم رو کونش ایندفعه با یه فشاررررررررمحکم کیرم رفت توششششش صبرکردم بعد شروع به تلمبه زدن کردم یواش یواش کیرموتا ته میکردم توش.اخم کرده بود یه زمزمه هایی ازش شنیده میشد ولی من توجه نکردم وادامه دادم تا اینکه آبم اومد همشو ریختم توکونش وقتی آبم خالی شد دیگه نای بلند شدن نداشتم باید میرفتم تواتاق اگه مریم منو میدید خیلی بد میشد وقتی کیرمو درآوردم دیدم کونش شدیدا گشاد شده.لباساشو درست کردم رفتم درحمومو بازکردم رفتم تو دیدم مریم کف حموم دراز کشیده گفتم بیا دیگه خوابت برده;;; بلند شد حوله رو دورخودش پیچید اومد طرفم منم ازپشت بهش چسبیدم کیرم نیمه شق بود ولی اصلا حس سکس نداشتم.اما بدنش شدیدا داغ بود رفتیم تواتاق خواب کنارتخت افتادم روش اونم افتاد روتخت حوله رو انداختم کنار.کیرم لای کونش بود برگشت منم درازکشیدم روش کیرم جلو کوسش بود لبشو گذاشت رو لبم منم ازش لب میگرفتن خیلی حشری بود با این سنش عین یه دختر کف کیر بود دیگه کم کم داشت باهام عشق بازی میکرد لاله گوشمو میخورد زیر گلومو میخورد دیگه صدای نفس نفس زدنش عوض شده بود و کوسشو به کیرم میمالید منم حشری شده بودم ازکاراش گفتم چی میخوای الان;; گفت کیرررررررر میخوااااااممممممم.دیگه انقدر حشری شده بود که بی خجالت حرف میزد.منم حال میکردم ازاین حرفاش.گفتم کیره کی;;; گفت سیاااااا جوووووووونمممممممم.گفتم میخوای چیکارش کنی;; دستشو اززیر رد کرد کیرمو با کوسش تنظیم کرد و خودشوکشید پایین تر سرکیرم لای کوسش بود گفت میخوام پاااارررررررمممممم کنیییییییی جرررررممممممم بدییییییییی.منم یه فشارررررررررر محکم دادم تا تههههههههه رفت تو کوووووووسش یه آآآآآآخ خ خخخخخخخخخخ گفت که آب پیرمرد هم ازاین آخ گفتنش میومد.شروع کردم آروم تلمبه زدن گفت سیاااااااا تندتررررررر تا تههههههههه فشارررررر بدهههههه توشششششششششش ضربه بززززززن بذار کیرررررررتو توی شکمم حس کنممممممممم جووووووووون تا حالا تو کجا بودی داری جرررررررممممم میدییییییییی دارم حال میکنممممممم دارم پرواززززززز میکنممممممممم به این میگن سکس دارم گاییدهههههههههههه میشممممم جاااااااااااااااااان.حرفاش خیلی حشری کننده بود انگار نه انگار که امروز چند بار کرده بودمش این دیگه اوج شهوت بود یه زن تو این سن با اینهمه شهوت واسم باورنکردنی بود با دستش به باسنم چنگ زده بود و منو به خودش فشار میداد سرعتمو بیشتر کردم تند تند تلمبه میزدم مریم دیگه ناله هاش تبدیل به جیغغغغغغغغغ شده بود سینه مو میمکید گاز میگرفت تا اینکه با چند تا جیغ بلند و یه لرزش خفیف و همزمان خالی شدن آبم هردو ارضا شدیم خیلی بهم چسبید گفت آخخخخخخخخ جاااااااااااااان و ساکت شد منم دستمو دورش حلقه کردم وخودمو ول کردم روش یه کم که گذشت با بوسیدناش بیدار شدم گفت سیا خیلی دوستت دارم منم گفتم منم همینطور گفت تاحالا همچین سکسی نکرده بودم خندیدم گفتم مریم به غیراز من با کی سکس کردی;;; گفت خوب معلومه علی.گفتم نه غیر منوعلی;; گفت هیچکس.گفتم راستشو بگو پیش خودمون میمونه.گفت خوب روم نمیشه بگم;; گفتم بگو تو رابطمون تاثیری نداره.گفتم همه رو تعریف کن.گفت وقتی دوم راهنمایی بودم یه روز تو خونه تنها بودم داشتم تو اتاقم درس میخوندم دیدم دارن در میزنن رفتم دروباز کردم دیدم پسرعمم که سال ازم بزرگتره اومده خونمون منم خیلی بهش اعتماد داشتم و اصلا فکر نمیکردم درمورد من به این چیزا فکر کنه گفت اومدم ترشی رو ببرم منم گفتم مامان نیست رفته نونوایی بیا بالا الان میاد اون هم اومد بالا تا رفتیم بالا ازپشت چسبید بهم منم رفتم جیغ بکشم دستش روگذاشت رودهنم منو برد تواتاق گفت نترس و این حرفا و که همه از این کارا میکنن همه بلدن تو ساکت باش ببین چقدر بهت خوش میگذره شلوارم و کشید پایین گفتم میخوای چکارکنی اونم کیرشو درآورد اول گذاشت لای کونم و تکون میداد خیلی بهم حال میداد باراول فقط درهمین حد بود یواش یواش گفت ما زن و شوهریم و منم با این کارا احساس بزرگی میکردم بعضی وقتا که تنها بود توخونه میرفتم پیشش و منومیکرد یعنی کیرشو میذاشت توکونم و یواش یواش کار به جایی کشید که فیلم سکسی نگاه میکردیم یه بارهم براش ساک زدم اما یه بارکه میدونستم خونه تنهاست چون مامانش خونه ما بود من یواشکی کلید خونشون رو از توکیف مامانش گرفتم چون خونمون نزدیک بود رفتم خونشون یواش در رو بازکردم و پاورچین پاورچین رفتم توحال دیدم از تواتاقش صدای آخ و اوخ میاد رفتم کنار دیوار قلبم داشت ازجاش درمیومد یواشکی تواتاقشو نگاه کردم چیزی که میدیدم برام قابل باور نبود پسرعمم رو زمین دراز کشیده بود یه پسره دیگه داشت میکردش پسرعمم هم کلی درد میکشید اون زیر تا اونروز نمیدونستم بعضی از پسرها هم کونی هستن پسرعمم با پررویی تمام به دوستش میگفت دختر دایی ام مریم رو میارم باهم میکنیمش خیلی بدم اومد ازش دویدم اومد بیرون در روهم محکم بستم وقتی رسیدم دم در دیدم هردوشون توایوان ایستادن رنگشون رنگ گچ دیوار شده بود منم داد زدم فهمیدم چه نقشه ای واسم کشیدی آبروتو میبرم و فرارکردم دیگه بهش محل نذاشتم الان هم چند ساله که توشیراز زندگی میکنه و نمیبینمش.گفتم دیگه چی;;; گفت بی خیال دیگه.گفتم نه بگو.گفت قبل ازدواجم یه دوست پسر داشتم که دوبار منو کرد.بعد ازدواج هم فقط فقط یه بار یه تعمیرکار آورده بودن که شوفاژهارو تعمیر کنه منم نمیدونستم اون توانبار رفتم اونجا که دیگ بزرگ بردارم یهو دیدم یکی از پشت گرفتم و دستشو گذاشت رودهنم گفت صدات در بیاد میکشمت اول تورو بعد بچه ات رو منم ترسیدم منو برد کنار دیوار روکارتون خوابوند و باهام سکس کرد تو تمام مدتی که داشت باهام سکس میکرد داشتم گریه میکردم.بعدش آبشو ریخت رو شکمم و خندید و گفت اگه صدات در بیاد بچه ات رو میکشم منم ازترس زندگیم به کسی نگفتم یه بارهم اومد دم درخونه درزد منم که دیدم اونه در رو بازنکردم.پایان

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها