داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

جنده خانم و سلیته خانم و لذت های مخفی زنان

قبل از اینکه با این سایت آشنا بشم حتی از فکر کردن بهش هم فراری بودم و فکر میکردم این راز با من دفن میشه اما توی این چند ماه داستان های زیادی رو خوندم که جرات پیدا کردم داستانمو برای شما تعریف کنم:
اسمم سمیه است و الان 35 سالمه اما این اتفاق ده سال پیش برام اتفاق افتاد: از دوران راهنمایی با یه دختری دوست شدم بنام فروغ که یه دختر با قد متوسط و سفید و قشنگ بود کم کم با هم صمیمی شدیم و چندین بار اون اومد خونمون و چندین بارم من رفتم خونشون و چون مامان باباش هر دو شاغل بودن بودن و فروغ تک فرزند بود ما دو تا تنها بودیم، بهش گفتم فروغ شما که ماهواره دارید فیلم های اونجوری هم دیدی؟ گفت آره دیدم گفتم بریم الانم ببینیم؟ گفت بریم، رفتیم ماهواره رو روشن کرد یه کانالی رو اورد و یه رمز خواست رمزشو زد و بعدش دو تا مرد بودن که داشتن ترتیب یه زنه رو میدادن آخراش بود و مردها آبشون رو ریختن روی زنه به فروغ گفتم دلم می خواد ببینم این آب مردها چه مزه ای رنگش که خیلی قشنگه، سفیدیش تو چشم میزنه و خندیدیم بعدش دو تا زن خوشگل بودن که با هم لز میکردن، من و فروغ کنار هم نشسته بودیم یکی از زنها که سنش بالاتر بود دختر جوونه رو لخت کرد و سینه هاشو میخورد منم دستمو گذاشته بودم روی سینم و میمالیدمشون وقتی رفت سراغ کوسش و شروع کرد خوردنش داشتم کوسمو میمالیدم که فروغ دستمو کنار زد خودش شروع کرد مالیدن کوسم تاپ و سوتینم رو دراوردم و شروع کردم مالیدن سینه هام کوسم خیس شده بود فروغ شورت و شلوارم رو دراورد گفت جون چه کوس تمیزیه و شروع کرد خوردنش انگار رو ابرا بودم، به فروغ میگفتم کاش پسر بودی، گفت پسر بودم بهم میدادی؟ گفتم هر روز بهت میدادم، گفت جنده خانم خودمی، گفتم جون من جندتم سلیطه خانم…
اول اون برام خورد و ارضام کرد بعدش رفتیم حموم و من توی حموم برای فروغ خوردم از اون روز هفته ای یکی دو بار میرفتم خونه فروغ اینا و با هم لز میکردیم گذشت و ما پیش دانشگاهی رو خوندیم و فروغ دانشگاه قبول شد و من نشدم، داداشم هم مدرک مهندسی کامپیوترش رو گرفته بود و توی شرکت نفت استخدام شده بود، یه روز داداش آرشم گفت از دوستت فروغ چه خبر و اینا گفتم رفت دانشگاه و اینا یه لحظه نگاهش کردم دوزاریم افتاد که داداشم می خوادش با فروغ تماس گرفتم و گفتم سلیطه خانم داداشم میخواد بیاد خواستگاری نظرت چیه؟ گفت یعنی جنده خانم میخوای خواهر شوهرم بشی؟ گفتم دلتم بخواد، داداشم و فروغ چندین بار با هم ملاقات کردن و سه ماه بعد ازدواج کردن و منم 6 ماه بعدش با یه پسری بنام محمد ازدواج کردم…
دو سال از ازدواجم با محمد میگذشت که هیچ جوره راضی نبودم یه پسر سرد بود که حتی پوزیشنی که از شب عروسی با هم سکس کرده بودیم رو توی این دو سال عوض نکرده بود…
یه روز با فروغ درد دل میکردم و ماجرا رو بهش گفتم، گفت آخی جنده خانم من کیر می خواد بهش نمیدن، دلم برات میسوزه جنده خانم اما من و آرش در هفته حداقل دو بار سکسو داریم تازه کلی هم اذیتش میکنم که خیلی بیشتر بهمون حال میده گفتم چی؟
گفت من وقتی شیفت صبحم (فروغ پرستاره) حشریش می کنم و میرم بیمارستان وقتی برمیگردم همون دم در مجبورم میکنه براش بخورم و روی مبل سبزه وسط حال کوسمو جر میده…
گفتم کوفتت بشه سلیطه عوضی داداشم گناه داره گفت سکس خشنو دوست دارم جنده خانم نمیدونی چه حالی میده…
گفتم کوفتت بشه سلیطه، خیلی به فروغ حسادت کردم و محمد که اومد یه دعوا راه انداختم و رفتم خونه داداشم…
داداشم بهم گفت میتونی اینجا بمونی اما آخرش چی؟ مشکلتون چیه؟ بگو تا حلش کنیم، فروغ گفت آرش راحتش بذار من باهاش حرف میزنم، فروغ بهم گفت جنده خانم نمیتونه ارضات کنه طلاق بگیر، گفتم باید همین کارو کنم، می تونم اینجا بمونم تا دنبال کارهام باشم؟ گفت باشه بمون…
شب سومی که اونجا بودم شبش آرش و فروغ با هم سکس میکردن آروم رفتم پشت در اتاقشون و شنیدم که این سلیطه خانم چه لذتی میبره، حسادتم بیشتر از قبل شده بود خودمو بازنده میدونستم که ازدواجم با شکست روبرو شده…
دو سه روز بعد به فروغ گفتم که فردا می خوام برم شکایت کنم و یکم پول لازم دارم بهم پول داد و گفت میشه خواهش کنم عصر بیای؟ فردا صبح میخوام داداشت رو تنبیه کنم و برم سرکار و وقتی برگشتم روی اون مبل سبزه باشیم و تو نباشی بهتره…گفتم بله فهمیدم و خندیدم و گفتم عصر ساعت 6 و اینا میام پس…
فهمیدم که میخواد آرشو حشری کنه و بره تا وقتی برمیگرده با هم سکس خشن داشته باشن… حسادت همه وجودمو گرفته بود
گفتم هر طور شده فردا… گفتم نه این درست نیست… خوب نیست…
کل شب ذهنم درگیرش بود شهوت و حسادت بدجور وجودمو گرفته بود، صبح شد و صدای بسته شدن در خونه اومد کاملا لخت شدم و رفتم پایین دیدم آرش هم لخت نشسته روی همون مبل سبزه و کیرش توی دستش بود و میمالیدش و فیلم سکسی میدید تا منو دید گفت مگر تو نرفته بودی؟ اومدم جلوتر و جلوش ایستادم کیرشو ول کرد و مات و مبهوت منو نگاه میکرد منم چشمم مات کیر بزرگ و کلفتش بود و میگفتم کوفتش بشه این سلیطه خانم بی هیچ حرفی رفتم نشستم روی زمین و شروع کردم خوردن کیر آرش اونم حرفی نمیزد و چشماشو بسته بود و داشت آه آه میکرد،سرمو گرفت و کشید کنار و بلند شد کیرش کاملا بزرگ و کلفت شده بود و سیخ ایستاده بود بلندم کرد و چرخوندم و گفت جنده خانم به برادرتم رحم نمیکنی؟ یه جوری میگایمت جندگی از یادت بره دولام کرد کیرشو کرد توی کوسم و موهامو کشید و صافم کرد و چسبوندم به دیوار و توی کوسم چند بار تلمبه زد و موهامو توی دستاش گرفت و می کشیدم سمت اتاقشون، بردم روی تخت و 69 شدیم گفت کیرمو نخور فقط توف مالیش کن و شروع کرد خوردن کوسم انقدر کوسمو خوب میخورد که از شدت لذت اب دهنم خشک شده بود و هر چی زور میزدم توفی نداشتم به کیرش بزنم بعد از چند دقیقه بلند شد پاهامو داد بالا و بدنم رو کشید جلو و کیرشو تا ته کرد توی کوسم و نگه داشت گفت همینو میخواستی جنده خانم؟ گفتم آره کیر تو رو می خواستم منم مثله سلیطه خانمت از این کیر حق دارم، گفت الان حقتو بهت میدم و شروع کرد توی کوسم تلمبه زدن مثله وحشیا شده بود منم جیغ میزدم و میگفتم پارم کردی وای کوسم پاره شد آرش هیچی حالیش نبود و فقط توی کوسم تلمبه میزد انقدر بهم حال داده بود که چندین بار ارضا شدم و آرش هم ابش اومد و ریخت توی کوسم و افتاد روم، بهم گفت جنده خانم ارضا شدی؟ گفتم این اسمو از کجا آوردی؟ گفت فروغ همه چیزو برام تعریف کرده گفتم عجب سلیطه ایه به آرش گفتم حالا که اینطور شد فکر نکن من سمیه خواهرتم فکر کن همون جنده خانمم هر کاری که نتونستی با فروغ انجام بدی من برات انجام میدم و ازش لب گرفتم گفت خیلی پر رویی جنده خانم خیلی خیلی پر رویی گفتم جنده باید پر رو باشه و خندید و بلند شد و داگیم کرد و شروع کرد خوردن کونم گفتم پس سلیطه خانم بهت کون نمیده؟ گفت نه، گفتم خودم بهت کون میدم فقط منم تا حالا به محمد ندادم حواست باشه مثله کوسم وحشی نشی کونمو پاره کنی؟ گفت وجدانن محمد نکرده تا حالا؟ گفتم نه،گفت همین جوری بمون و اومد جلوم ایستاد و کیرشو داد خوردم و حسابی که راست شد رفت کونم و کیرشو چرب کرد و آروم آروم کرد توی کونم گفتم ارش اروم تر گفت هنوز نکردم توش چته؟ گفتم کثافت دروغگو توی کونمه دردشو حس میکنم که یهو کل کیرشو کرد توی کونم و گفت نفس عمیق بکش نفس عمیق بکش تند تند نفس عمیق بکش بی اختیار از چشمام اشک میومد و خیلی درد داشتم گفت تحمل کن تا کونت به کیرم عادت کنه و آروم آروم کیرشو حرکت میداد گفتم آرش خیلی درد داره می خوای درش بیاری دوباره بکنی؟ گفت نه باید تحمل کنی و نفس عمیق بکش و همچنان کیرشو توی کونم نگه داشته بود و خیلی اروم عقب و جلوش میکرد میگفت چه تنگه این کون خاک بر سر محمد همچین کون تنگی رو نکرده یهویی یه تلمبه زد که دردش خیلی زیاد شد و تکون خوردم و ارش از روی تخت افتاد، گفت کثافت چرا جفتک میندازی گفتم خیلی درد داره بیا همون کوسمو بکن گفت خفه شو و روغن بیشتری زد به کونم و کیرش زد و اینبار کیرشو تا ته کرد توی کونم و اروم اروم شروع کرد عقب جلو کردن اما خیلی اروم این کارو میکرد کم کم سرعتش بیشتر کرد اما با جبغ زدنام اجازه ندادم سرعتشو خیلی زیاد کنه و در حدی که دردش برام قابل تحمل بود نگهش داشته بودم کثافت خیلی طول کشید که داشت تلمبه میزد گفتم پس این ابت کی میاد؟ گفت می خوای ابم بیاد؟ گفتم اره، یهویی شروع کرد تند تر تلمبه زدم هر چی جیغ زدم و داد کشیدم بی فایده بود اون فقط تلمبه میزد بعد از چند دقیقه کیرشو کرد تا ته و دیگه تلمبه نزد و ابشو ریخت توی کونم و کیرشو دراورد گفتم خیلی نامردی و بلند شدم رفتم دستشویی و اب سرد رو گرفتم به سوراخ کونم دردش کمتر شد و بعدش اومدم بیرون آرش نگام کرد و گفت خداوکیلی محمد چرا باهات سکس نمیکنه گفتم نمیدونم چه مرگشه اومد از پشت بغلم کرد و کیرشو لای چاک کونم گذاشت گفتم کون الان دیگه نه گفت نمی خوام بکنم می خوام بغلت کنم و کیرش لای چاک کونم و با دستاش سینه هامو گرفته بود و در گوشم حرف میزد گفتم سلیطه خانم ساعت چند میاد؟ گفت ساعت 3 میاد گفتم اون انتطار سکس خشن داره عصری می تونی؟ گفت تو نگران اون نباش…
اون روز حمام کردم و رفتم از خونه بیرون و ساعت 6 اومدم دیدم هر دوشون شاد و خندون بودن فهمیدم آرش کارشو درست انجام داده که سلیطه خانم شاده…
اون چند وقتی که دنبال طلاقم از محمد بودم چندین بار دیگه به آرش کوس و کون دادم، البته بیشتر کون دادم چون آرش عاشق کونم بود و انگار سلیطه خانم بهش کون نمیداد…
از محمد که طلاق گرفتم سلیطه خانم دید من زیادی توی دست و پاشم پسر عموش احسان که اونم طلاق گرفته بود رو باهام آشنا کرد، به سلیطه خانم گفتم احسان چرا طلاق گرفته؟ نکنه مثله محمد باشه؟ من نمی خوام شوهر کنم فعلا…
گفت خب کاری نداره یه بار احسان رو بیار خونه و تو هم که کارتو خوب بلدی جنده خانم، دیدم راست میگه، یکی دو ماه از آشنایی منو احسان میگذشت که سلیطه خانم خونه رو برام خالی کرد و احسان رو آوردم و براش لخت شدم، خیلی مرد احساسی بود اول کوسمو برام خورد و منم کیرشو خوردم کیرش بزرگ نبود اما کلفت بود بهم میگفت سمیه جون، گفتم من جنده توام بهم بگو جنده خانم گفت پس از اون زنهای حشری هستی گفتم چه جورم گفت جنده خانم من عاشق زنهای حشریم و انداختم روی تخت و پامو باز کرد و کیرشو کرد توی کوسم و شروع کرد تلمبه زدن… گفت جنده خانم من بهت حال میده گفتم اوهوم گفت نشنیدم گفتم کیرتو دوست دارم گفت چیمو دوست داری؟ یه سیلی بهم زد و گفت چیمو دوست داری؟ گفتم کیرتو کیرتو کیرتو کیرتو…
و تند تند تلمبه میزد، منم پامو باز کردم و به احسان میگفتم کوسمو جر بده و اونو حشری تر میکردم و تند تر تلمبه میزد تا اینکه ابش اومد و ریخت توی کوسم، احسان گفت خیلی دوست دارم جنده خانمم من پاسخم مثبته تو چی؟ گفتم منم همینطور دو هفته بعد من و احسان عقد کردیم و رفتیم سر خونه زندگیمون…
اما نگران آرش و سلیطه خانم بودم یه روز با سلیته خانم رفته بودیم حمام، بهش گفتم حیف این کون خوشگل نیست که کسی نمیکنتش؟ گفت داداشت مگه سوراخی رو سالم میذاره؟
گفتم یعنی از کونم میکنه؟ گفت ببین گشادیش مشخص نیست؟ دیدم اره این سوراخ نکرده نیست… پیش خودم گفتم این کثافت هم کوس و کون منو میکرد هم کوس و کون این سلیته خانم عجب تخم سگیه این آرش… منو بگو دلم براش سوخته بود…
اما کون دادن به آرش رو دوست داشتم بخصوص وقتی از پشت کیر بزرگ و کلفتشو میذاشت لای چاک کونم برای همین بعد از ازدواج با احسان هم هروقت آرش می خواست بهش کون میدادم احسان هم بعد از ازدواج اول کونمو میکرد و آبشو یه بار توی کونم می ریخت بعد کوسمو میخورد و میکرد میگفت اینطوری دیرتر آبم میاد و بیشتر می تونم توی کوست تلمبه بزنم راستم میگفت آبش دیرتر میومد و واقعا لذت میبردم، دیگه به جایی رسیده بودم که کون دادن بیشتر از کوس دادن بهم حال میداد، اینکه مردها چشمشون دنبال کونم بود لذت میبردم، اینکه بعضی از مردها خودشون رو به کونم میمالیدن و یا انگشتم میکردن خوشم میومد یه برادر شوهر 19 ساله بنام ارشیا داشتم که با ما زندگی میکرد چون کسیو نداشت و من و احسان هم توی خونه پدری احسان زندگی می کردیم برای همین ارشیا هم با ما زندگی میکرد یه چند باری دیدش زده بودم و دیده بودم که کیرش بزرگتر از احسانه خیلی دوست داشتم کیرشو توی کونم بکنه…
صبح ها که احسان میرفت سرکار بعضی روزها ارشیا هم میرفت کلاس کنکور و باقی روزها فقط و فقط من و ارشیا توی خونه بودیم منم تا احسان میرفت سرکار کامل لخت میشدم و خودمو بخواب میزدم تا ارشیا برای صبحانه اش بیاد بیدارم کنه، دو سه بار اومد صدام کنه منو که اونجوری میدید تا چند دقیقه می ایستاد و نگاهم میکرد چون روی شکم خوابیده بودم و کونم کامل مشخص بود حتی شورتم نمی پوشیدم به خودم میگفتم کاش بیاد دست بزنه، بیا دست بزن تا بدم بکنی کونمو اما پسره گوساله جرات نداشت…
دیگه نمیدونستم چیکار کنم تا ارشیا بهم دست بزنه…
این بچه واقعا روی مخم بود که چرا تا الان نیومده به کونم دست بزنه مگه شهوت نداره؟… یه روز که روز کلاسش بود شبش به احسان داده بودم صبح احسان رفت سرکار و منم فکر میکردم کسی نیست همونجوری لخت بلند شدم که برم حمام گفتم بذار زیر سماور رو روشن کنم تا برگردم آب جوش اومده باشه…
که یهو حس کردم یکی بغلم کرد یه جیغ زدم برگشتم نگاه کردم دیدم ارشیاست گفتم این چه کاریه ارشیا؟ من به احسان میگم گفت منم بهش میگم چطوری اومدی گفتم مگه تو امروز کلاس نداشتی؟ من فکر کردم کسی توی خونه نیست، از کیر کلفتش که لای کونم بود فهمیدم حشریه فقط سفت گرفته بودم و خودشو به کونم میمالید بعد از چند دقیقه ولم کرد و زد زیر گریه و گفت ببخشید دست خودم نبود به احسان نگو منو بیرون میکنه، گفتم تو به من نظر داری معلومه باید بیرونت کنه پسره عوضی هیز آدم توی خونه خودشم آزادی نداره بدبخت به پام افتاده بود و گریه میکرد توی ذهنم به خودم گفتم مگه اینو نمی خواستی جنده خانم؟ حالا برای بچه جانماز آب میکشی؟
گفتم باشه به یه شرط به احسان نمیگم که از الان هرچی من میگم بگی چشم هر چی باشه قبوله؟ گفت به خدا هر چی بگی میگم چشم گفتم دنبالم بیا و بردمش توی اتاقمون و گفتم برام لخت شو گفت اخه گفتم همین الان گفتی میگم چشم، لخت شد و شروع کردم خوردن کیرش، کیرش شق شد دیدم کیرش از احسان بزرگتره اما باریک تره بهش گفتم بیا به سوراخ کونمو چرب کن و داگی شدم براشو سوراخمو حسابی چربش کرد و گفتم حالا هر چقدر دلت می خواد توش تلمبه بزن و شروع کرد توی کونم تلمبه زدن… خیلی لذت بخش بود بهش گفتم همینو میخواستی ازم دیگه؟ کونمو می خواستی؟ ارشیا توله سگ؟ اصلا انگار نمی شنید فقط توی کونم تلمبه میزد تا اینکه آبش اومد…
گفتم به خواسته ات رسیدی؟ کونمو کردی؟ کونمو می بوسید و تشکر میکرد از اون روز به 3 تا مرد مختلف، ارش و ارشیا و احسان کون میدادم یه روز به سلیته خانم گفتم اسم جنده خانم که روم گذاشتی خیلی دوست دارم، گفت چرا؟
گفتم جنده اسمش بده اما جنده بودن لذت بخشه…
ماجرای ارشیا رو برای سلیطه خانم تعریف کردم و چند بارم ارشیا کون منو سلیطه خانم رو با هم کرد
از اون روز ارش و ارشیا و احسان هم ماله من بودن هم ماله سلیطه خانم و هر کدوممون با سه تا مرد عشق و حال میکردیم
جنده بودن رو از 25 سالگی تا 30 سالگی تجربه کردم البته من فقط به اون 3 مرد اکتفا نکردم و لذتهای بیشتری بردم…
اما 30 سالم که شد ارشیا ازدواج کرد و رفتن تهران…
ارش منتقل شد بندرعباس و فقط من و احسان موندیم و توی سن 32 سالگی باردار شدم و الان یه دختر دو ساله دارم…
البته بخواستم کامل تعریف کنم و با جزئیات آن و حتی باقی افراد باید تا پارت 10 می نوشتم اما می خواستم توی یه پارت بشه کلا…
بنظرم هر زنی در طی دوران زندگیش یه شیطنت ها و زیرآبی هایی داشته و معمولا حاضر نیستن تعریف کنن…
خانم ها من چراغ اولو روشن کردم، نگو ندادم، نداده خداست بیا بگو ‍♀️

نوشته: سمیه

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها