داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

جنب شدن در خواب با فکر مادرم (۲)

…قسمت قبل

اسم مادر من سمیه است , یک زن 57 ساله و مومن و مذهبی و بسیار محجبه و سفید و بدنش خیلی برجسته و بزرگه با سینه های گنده و بسیار بزرگ و کون برجسته و تاقچه ای اون یک زن 57 ساله و بسیار مومن با لب های خشک و دعا خون هستش و بدنش چاقه و دست کسی به اون نخورده و خیلی با ایمانه …یک روز بچه ی سیاه ده ساله ی همسایمون که مادرش خونه نبود ظهر اومد خونه ی ما خوابید وقتی مادرم داشت نماز ظهر و می خوند و کونش از پشت اون لباس های پوشیده اش بیرون زده بود و ایستاده بود دستاش روی شکمش بود اون پسر سیاه ده ساله ی لاغر وقتی اون مادر چادری و مذهبیمو دید با اون صورت بسیار سفید و صافش که 57 سال سن داشت و نوه داشت…وقتی اون کون بسیار بزرگ و پهنشو دید رفت چهار پایه رو از حمام آورد و پشت مادرم که ایستاده بود و در حال نماز خوندن بود گذاشت و شلوار خودشو در آورد و کیر سیاه و باریک و کوچک شو که راست شده بود را با روغن زیتون که رو اوپن بود چرب کرد و رفت رو چهار پایه و از پشت به مادرم که نماز میخوند چسبید کیر
سیاهشو به کون بسیار بزرگ و برجسته و تاقچه ای و برامده ی مادر مومن و چادریم چسپوند و مادرم هیچی نگفت و سکوت کرد و دستاش رو شکمش بود آروم چشماشو بست و با لب های خوشکش اروم نفس بسیار عمیق و شهوتناکی کشید و اون پسر سیاه هم عقب جلو می کرد و نوک سینه های بزرگ مادرم از رو مقنعه و لباس پوشیده اش خیس شد و اون پسر سیاه پشت برجسته مادر مذهبی و سفید و 57 سالمو ماچ باران کرد و رفت خوابید و مادرم رفت شلوار سیاه و گشادشو تو حموم آویزان کرد و رفت خوابید و وقتی من رفتم حمام شلوارشو برداشتم دیدم داخلش خیس شده و بوی آب منی آن پسر ده ساله رو می داد و مادرم رفت دکتر و دکتر یک دختر لاغر اندام با چشم های تیز و ناخن های دراز و دست استخوانی بود و کون بزرگ مادرم که رو تخت بود رو با شلوار سیاهش وقتی دید یکم چهرش قرمز شد و شلوار سیاه مادرمو در آورد و شلوارک نازک و سفید و کم رنگشو در آورد و وقتی اون کون سفید مادرم که یک زن جا افتاده و مذهبی با سینه ها و کون بسیار بزرگ بود رو دید نفس عمیقی کشید و با صدای بغض آلود گفت شما یک زن بسیار مذهبی هستید و در این سن که نوه دارید به تازگی پشتتون باز شده و با دست های استخوانی و سبزه اش و اون ناخن دراز و قرمزش دستشو با چنگ روی کون مادر مومنم کشید و سینه هاش سفت شد و یکم پودر بچه به مقعد مادرم زد و گفت شب شیفتم ساعت دو میام و بایک دستگاه کونتونو ماساژ میدم و نوک سینه های اون زن لاغر اندام از شدت شهوت خیس شد و اون شب ساعت دو پیش مادرم اومد و جاشو تو اتاق پهن کرد و مادرم با چادرسیاه رو جای خوابش دراز کشید و اون زن لاغر اندام یکم چادرشو داد اونور و شلوارشو در آورد یکم پودر بچه به مقعد مادرم که کون و باسنش بسیار سفید و تاقچه ای و بزرگ بود زد و یک کیر بسیار سیاه و براق و باریک دراز مصنوعی که رگ داشت در آورد و گفت این کیری که از همه سیاهتر و براقتره و خیلی نرم و مثل گوشته به پشتتون وارد می کنم تا اعصابتون راحت بشه و دردتون کم بشه و قتی مادر 57 ساله و چاق و بسیار مذهبیم اسم کیر سیاه و باریکو شنید صداش لرزید و اون زن دکتر لاغر اندام هم بخاطر این صدا سینه های بزرگشو با اون ناخن های دراز و دست باریک و استخانیش گرفت و اون کیر بسیار باریک و خیلی سیاه و براقو که رگ داشت وارد کون بسیار بزرگ مادرم به زور کرد و مادرم چون دیواره های کونش بسیار تنگ بود نفس های عمیقی کشید و بخاطر فکر کردن به آن کیر باریک و سیاه و براق سینه هاش خیس شد و ورم کرد و ان زن باریک با دست های باریک و استخوانی اش محکم یک چک به باسن مادر مذهبی و مسنم زد و با صدای عصبانی و بغض آلود و لرزان به مادرم گفت خودتو شل کن و مادرم ساکت شد و 15 دقیقه ای اون کیر بسیار باریک و سیاه افریقایی که رگ داشتو تو کون بزرگ و تاقچه ای مادرم عقب جلو کرد و توی شلوار گنده ی سیاهش که اون کون بسیار بزرگ و برجسته و سفید توش جا گرفته بودو بو می کرد که بخاطر بوی بسیار شهوتناک کون و کس مادر مذهبیم , آن زن لاغر اندام محکم سینه هاشو فشار می داد و بغض کرده بود و قربون صدقه ی بدن مادر مومن و پاکم می رفت و عقده هاشو رو پشت مادرم خالی می کرد و داخل شلوار سیاه و گشادشو بو می کرد و از رو چادر کون بزرگ مادرمو نوازش می کرد و چادرو رو پشتش گذاشت و با بدن لاغرش رو پشت برجسته مادرم خوابید و دستشو رو کمر باریک خودش گذاشت و زایده ی بسیار کوچک گوشتیشو از رو چادر به پشت مادرم چسبوند و آه هایی از ته دل می گفت و روی پشت مادرم خالی شد و همه ی پشت مادرمو با اون چادرش خیس کرد جوری که کون بسیار بزرگ و برجسته اش که چادر خیس و سیاه بهش چسبیده بود از بزرگی و گندگی داشت منفجر می شد و بسیار براق شده بود اون زن یک امپول شهوت به کون بزرگ مادرم که اون چادر سیاه و براق بهش چسپیده بود تزریق کرد و مادرم هی می گفت اخ اخخخخخخخخخخ …اخخخخخخ… آیششششش… و به اون زن لاغر اندام گفت:چادرمو از رو اون کون بسیار بزرگم پاره کن و اون کیر بسیار سیاه و براقو باریکو با روغن چرب کن و تا آخر در کونم فرو کن و پشتمو باز کن…و اون زن لاغر استخوانی و سبزه با چشم های تیز صدای مادر بسیار متعصب و خشک مو در آورده بود و مادرم التماس می کرد این کارو بکنه و بهش می گفت : کارمو تموم کن و اوخ های بسیار درد ناکی از ته دل می گفت و جوری که دوست داشت به کون و سینه های برجستش شلاق بزنن و اون زن با دستهای بسیار باریک و استخوانی و ناخن های دراز و قرمزش چادر براق و خیسشو که اون کون بسیار بزرگ داشت توش منفجر می شد پاره کرد و دریدش و اون کیر سیاه و باریک مصنوعی رو به زو تو کون مادرم فرو می کرد تا ساعت پنج صبح طول کشید …تا اون کیر بسیار سیاهو تو کون مادرم تا آخر فرو کرد و مادرم ساکت شد و پشتش باز شد و اروم اخ می کرد و اون زن چند تا سوزن به باسن مادرم تزریق کرد و مقعدشو با پنبه خیس کرد و رفت و گفت دوست دارم یک گالن اب منی از شاخ آفریقا جمع کنم و اون از رو چادر خیس و چسبیده به کونت با سرنگ به پشتت تزریق کنم و بعد ادرارشو تو شلوار گشاد و سیاه مادرم خالی کرد

نوشته: ذهن بیمار

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها