داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

تا آخر خط


اون شب عروسی دختر دایی ام بود . مادر بزرگ و پدر بزرگ و پدر و مادر و خواهر بزرگم دیگه خیلی خسته شده بودند و میدونو به ما جوونترا واگذار کرده بودند که بر نامه بزن و برقصو تا صبح ادامه بدیم . من مونده بودم و خاله جونم . خاله جون که میگم فقط یه هفته بزرگتر از من بود . هردومون سالمون بود . قرار شد که من اونو برسونمش خونه . اون شب تماشای دخترایی که دامنهاشون تا یه وجب بالاتر از زانو می رسید و لباسایی بدن نما و توری پوشیده بودند عجیب وسوسه ام کرده بود و بیشتر از اینا دخترایی بودند که با جورابهای توری و نازکشون یه نمای خوشگلی از پاهاشونو تو دید گذاشته بودند . دلم می خواست اون پاهارو بغل کنم و از پشت همون جورابا لیسشون بزنم . حال کنم و یه جق درست و حسابی هم بزنم و آبمو رو همون جورابشون خالی کنم . بعضی وقتا مسیر هوس از خود هوس هم هوس انگیز تره . نصف بیشتر دخترا همچین حالتی داشتند . همه مدل رنگی به این پا ها میومد . مشکی سفید .. اونایی که کوچیک تر بودند و جوراب شلواری هم پاشون بود بازم تحریکم می کردند . موقع رقص خودمو بهشون می مالیدم . یه بار دستمو به یکی از این پاها مالیدم و انتظار همراهی داشتم که لگد محکمی خوردم . آدم این جمعیتو با این تن و بدنای زیبا ببینه و نتونه کاری بکنه .;/;رفتم توالت و به یاد همه خواستم یه جقی بزنم که دیدم این جوری تمرکزم به هم می خوره . گفتم بهتره به فکر یکی از اونا این کارو بکنم . دوباره رفتم یه دیدی به جمعیت انداختم . واییییی چی می دیدم . خاله درسا یه جوراب توری سفید خوشرنگ  پاش کرده بود که با لباس خوش مدلش  که یه رنگی بین بنفش کم رنگ و صورتی پر رنگ بود خیلی میومد . چرا تا حالا به این موضوع دقت نکرده بودم . یعنی میشه به یاد خاله جلق زد ;/;از این چیزا تو وبلاگ امیر سکسی زیاد خونده بودم ولی به ذهنم خطور نکرده بود که به یاد خاله جونم همچه کاری بکنم . در هر حال به یاد او این کارو انجام دادم و دیگه رفتم تو نخ خاله جون . شده بودم مرید ش . هر کاری می گفت انجام می دادم . از این که چشم پسرای دیگه دنبالش باشه ناراحت بودم . بالاخره مجلس تموم شد و یکی از فامیلا موقع بر گشتن ما رو رسوند خونه بابا بزرگ . خونه ما و خاله اینا از هم دور بود و دیگه نزدیک صبح بود و همون جا موندم و من و خاله جون رفتیم تو اتاقشون بخوابیم . از بس رقصیده بود و خسته که همونجا دردم گرفت خوابید . تختش طوری بود که منم می تونستم کنارش بخوابم . شیطون رفته بود تو جلدم . وسوسه شده بودم . جورابشو بو کردم . چقدر خوشبو بود . بوی نویی می داد . یه بویی که با عطر بدن درسا قاطی شده بود وبابوی پای صابون زده .  شایدم شامپو بدن و عطرای دیگه … دامنش کوتاه بود و تمام پاش و جوراب شلواریش تو دیدم قرار داشت . یه خورده از لبه دامنشو که بالا دادم دیدم حالت جوراب طوریه که بیشتر کونشو پوشش داده . زبونمو کشیدم رو کف پاش روهمون جوراب قشنگش . سفید ملایم .. پوست بدن درسا هم از جورابش سفید تر و لطیف تر بود . انگشتمو به آرومی رو پاهاش می کشیدم و تا بالا می رفتم . آخ که چه حالی می داد . یه لحظه حس کردم یه تکونی خورده . واسه دو سه دقیقه ای ساکت شدم . دوباره شروع کردم . از مچ پاهاش رسیدم به قسمتای گوشتی ترش . از یه پا شروع کرده و بعد از رسیدن به آخرش اون یکی رو هم بی نصیب نمی ذاشتم . البته زبونم رو یه پا بود و کف یه دستم روپای دیگه . حالت زانوهاش چه قشنگ بود . دهنمو تا اونجایی که می تونستم بازش کردم . قوزک پا و زانوشو گذاشتم تو دهنم . نفسهام تند شده قلبم به شدت می تپید . فوق العاده هیجان زده شده بودم . از پشت زانو یواش یواش به رون پاش رسیدم . جووووون جوووووون هر چی بالاتر می رفتم چاق تر و خوشگل تر می شد . جوراب کیپ پاش بود . دوست داشتم بذارمش تو دهنم و اونو بجوم . یه خورده از جوراب پشت زانو رو به طرف خودم کشیدمش و تو دهنم چر خوندم . آخ دلم رفت . کیرمو در آورده و خیلی آروم از بالا تا پایین پای درسا رو کشیدم . وقتی که قسمت رون تموم شد رسیدم به قسمت کون … وای جای شما خالی . اصلا چی دارم میگم . شریک میخوام چیکار . عجب جوراب با حالی بود . نصف بیشتر کون درسا رو پوشش می داد و اون بالا یه خورده از کونش لخت بود و پشتشم یه شورت نازک صورتی رنگ خوشگل .. واویلا شده بود .. زبونمو گذاشتم رو جوراب روی کونش . این دیگه چی بود دیوونه ام کرده بود . کمی که بالاتر رفتم همراه با بوی عطر و تازگی جوراب یه بوی عجیب دیگه ای به مشام می رسید . متوجه نشدم چیه . دستم روی کیرم بود . به کون و پاهای پوشیده درسا نگاه می کردم و جلق می زدم . اونقد ر کیف می کردم که با دوسه حرکت دست آبم داشت میومد ولی نمی خواستم به زودی خیس کنم . دوست داشتم این کارو پس از کلی حال کردن انجام بدم . چند بار رفت تاآبم بیاد عقب نشینی کردم ولی در یکی از این دفعات نتونستم جلوی آبمو بگیرم و چند قطره ای ریخت روی تشک و یه قطره هم افتاد رو قسمت پایین جوراب درسا . یه تکونی به پاش داد و من کنارش دراز کشیدم . تشکشو کثیف کرده بودم وحتما حالا که دراز کشیده بودم آبای کیرم به پیرهنم چسبیده بودند . یه خورده خنک شدم . ولی استیل کون درسا به اندازه ماه شب دوازده داخل جوراب بود و بقیه اش بیرون . با این که اون قسمت بیرون از جورابش هم شفاف و هوس انگیز بود . پس از چند دقیقه ای هوسم دوباره بر گشت . قسمت بالای جوراب بین دو تا برش کون درسا رو گاز می زدم . اوخ که چه کیفی می داد . بازم یه بوهای عجیبی میومد . در حال زبون زدن وسط کونش بودم که دیدم روی زبونم یه چسبندگی خاصی پیدا کرد . اون قسمت از جورابی که مربوط به وسط کون خاله کوچولوم و لای پاش می شد کاملا خیس بود بدون این که من زبونی زده باشم . یعنی این شاشیده ;/;ولی بوی دیگه ای داشت . دیدم بازم تکون خورد . قبل از این که خودمو جمع و جور کنم صدای درسا جون در اومد -پیمان چقدر لفتش میدی نمی خوای تا آخر خط بری ;/;ترسیدم و لرزیدم و خجالت کشیدم ..-درسا جون قصد بدی نداشتم . شمد از روت افتاده بود اومدم بکشم روت سر ما نخوری . نمی خوام منحرف شم .-این چه شمدیه که الان یکساعته داری می کشی روم . دست و پاتو گم نکن . منم دارم حال می کنم فکر نکن خیلی زرنگی . با جوراب حال کردی و حال دادی . برو زیر جوراب جاده انحرافیه ولی یه اتوبان صاف و بدون دست اندازی اون زیر می بینی . یه راههایی واسه عبور داره . مراقب باش تو مسیر خودت بری و از اتوبان که رد شدی به دره سقوط نکنی . جوراب مال تو , زیرشم مال من . تا زیر جوراب که نباشه خود جوراب حالی نداره .-درسا عزیزم تو دیگه کی هستی . کاش از اول می گفتی -اینم واسه خودش یه حالی داشت . حالا هم هر جوری که عشقته باهام حال کن . فقط کونم کیییییییرررررررر میخواد کیر . تمام تنم تو لذت هوس داره می سوزه . یه خورده از آبتو بذار واسه سوراخ کونم  . من تا حالا کون ندادم . از بس دوستام از کون دادن خودشون گفتن دیگه دلم رفته . می خوام منو بگایی تا مزه اشو بگیرم . یه خورده جوراب توری خاله رو از پشت و بالا کشیدم پایین . تمام کونش لخت توی دیدم قرار گرفت . اول اون قسمت از جورابی رو که کشیده بودم پایین درسته فرو کردم تو دهنم . گاز می زدم و می جویدم . انگار داشتم گوشت تن و کوس و کون خاله جون درسا مو می خوردم .-پیمان چیکار می کنی پاره اش می کنی -به درک یکی دیگه واست می خرم -از دبی واسم آوردن . وقت کو برم دنبالش بگردم . به جاش کونمو گاز بگیر . بعدا دوباره برو سراغ این کارا . سطح کونش خیس بود . دو طرفشو باز کردم . منشا خیسی از کوسش بود . دستمو گذاشتم لای پاش و کوسشو تو چنگم گرفتم و محکم به طرف جلو فشارش دادم طوری که کونش یکسره به لرزه افتاده مثل ژله می ارزید .-نهههههه نهههههه نکن نکن اون وقت می چسبم بهت یگم کوسمو بکنی . خیلی خیس کرده بود . انگشتامو که از کوسش خیس شده بود فرو کردم تو دهنم و پاکش کردم -پیمان جورابمو در بیار -بازم برام می پوشیش ;/;-آره آره هر وقت توبخوای . با این حال دلم نمیومد جورابو از پاش در بیارم . تا مچ پاش رسوندم و همونجا نگهش داشتم . زبونمو گذاشتم رو کوسش و با دندونا چوچوله هاشو می جویدم . خیسی کوسشو فرستادم طرف سوراخ کونش . واسه کون دادن به رقص افتاده بود . خودشو از نیمتنه لخت کرده بود و متوجهم کرد که سینه هاشم نیاز داره . کیرمو به کونش چسبوندم و جفت سینه هاشو گرفتم تو دستام . چقدر سخت بود گاییدن سوراخ کون این خاله جون . باعث افتخارم بود که افتتاح کننده کون خاله جون باشم ولی درد اولیه رو چه جوری واسش عادی کنم -شک نکن پیمان می دونم خیلی درد داره ولی صبرم زیاده . بهتر از اینه که حسرت بکشم و خواب کیرو ببینم . اینو که گفت دل شیر پیدا کرده و پس از ده دقیقه تحمل و کمک من کون کوچولو ولی تپل و گوشتی خاله تسلیم من شده بود . کیرم اون چینهای کوچولو و ناز سوراخ تنگ درسا خوشگله رو باز کرده بود . بازم خوب بود که کیرم در حد و اندازه های متوسط یود و در این آغاز کار بهتر می تونست با این مدل کون تمرین کنه و اونو راحت سر کیف بیاره . کونشو به وسط یدنم چسبونده و خیلی آروم با حرکاتی خفیف باهاش حال کردم . دیدم داره کونشو می چرخونه -درسا تو دردت نمی گیره -نه دارم حال می کنم حال .. کیرت داره به تمام تنم و سوراخ کونم انرژی میده . حالا که نمی تونی فرو کنی تو کوسم باید با این سوراخم حال کنی و حال بدی .کوسمو باید بخوری ها .. چرخش و گردش کونش خودش یه عالم دیگه ای بود . با چند تا پیچ و تاب کونش دیگه نتونستم تحمل کنم و آبم اومد . بعد از اون یه بار دیگه این بار یه مدتی طولانی کوسشو لیسیدم و اونو سر حال آورده و به ارگاسم رسوندمش . چند دقیقه ای واسم ساک زد . تازه یادمون اومد که در اتاقو قفل نکردیم . دررو از داخل قفل کردیم و اونم دوباره جورابشو تا آخر بالا کشید و دوتایی که حسابی خسته و سر حال بودیم تو بغل هم خوابیدیم . چند ساعت بعد وقتی که خاله درسا از خواب بیدار شد دید که من دوباره مشغول لیسیدن جوراب هوس انگیزش هستم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی 
language=javascript> function noRightClick() { if (event.button==) { alert(“! حق کپي کردن نداري “) } } document.onmousedown=noRightClick

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها