داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

بیست سال بعد 1

بیست سال می شد که ندیده بودمش . هیجان خاصی داشتم . دبستان با هم همکلاس بودیم . از یه خونواده خیلی پولدار و سر مایه دار بود . اون وقتا زمان جنگ بود و هرروز موشک اندازی و کشت و کشتار . یادم میاد ما اکثرا که صدای آژیر خطر رو می شنیدیم به پناهگاهها پناه می بردیم . من و هوشنگ خیلی با هم خوب بودیم . بیشتر امکانات رفاهی رو می شد تو خونه شون دید . اون وقتا که  مردم زیاد ویدیو نداشتند تو خونه شون چند تا از این دستگاهها بود . در بهترین نقطه شمال تهران یه خونه ای داشتند که شاید زمینش از یه هکتار هم بیشتر می شد . . ساله بود که خونواده اش تصمیم گرفتند برن امریکا . با این که بچه بودیم ولی معنای جدایی رو احساس می کردیم . درک می کردیم که دور شدن از هم چه زجری داره . هرچند با بقیه هم دوست بود ولی ما دو تا دوستیمون یه چیز دیگه ای بود .. هیچوقت خاطره خوش روز های با اون بودنو از یاد نبرده بودم . نمی تونستم اون روزایی رو که با اون بچگی کردم فراموش کنم . حالا بیست سال از اون روز می گذره .   درس خوندم و  دانشگاه رفتم و در رشته حسابداری فوق لیسانسمو هم گرفتم کارمند بانک شدم . اتفاقا زنمم مثل من فوق لیسانس حسابداری بوده و کارمند بانکه . شهناز من خیلی خوشگله اون یه هیکلی داره که حتی اگه  پوشنده ترین لباسا رو هم بپوشه اون  حسی که در اندامش وجود داره اون تازگی و طراوت و نشاط و جاذبه از خودش اشعه پخش می کنه .. با صورت زیبا و درشتش .. با نگاهی که تا اعماق دل طرفش می شینه . با یه باسن بر جسته و خوش تراش و شکمی لاغر و فانتزی سینه هایی درشت که هنوز پس از یه سال ازدواج همون حالت خودشو حفظ کرده . تا وقتی که من و اون در یه شعبه بودیم و محل کارمون یکی بود کمتر حسادت می کردم و مدام بقیه رو زیر نظر داشتم که اونو  با نگاههاشون نخورن . البته اون جوری هم بد دل نبودم ولی اگه یکی بخواد خیره به طرف نگاه کنه و اونو با نگاش بخوره این تو کتم نمی رفت و نمیره  و من خیلی حساس بودم . در هر حال بخشنامه اومد که زن و شوهری که هر دو کارمندن در یک شعبه نباید باشند و درهر حال من که بهش اطمینان داشتم . بگذریم جریان پیش اومده مربوط به چیز دیگه ای می شد . داستان از این قرار بود که یک روز یکی برام تلفن زد اونم به محل کارم . یه مرد بود -سلام عزیز چه طوری ;/; منو می شناسی ;/;   سرم شلوغ بود و حوصله شو نداشتم .. اصلا از این بازیها خوشم نمیومد که یکی  به یکی دیگه بگه منومی شناسی و بخواد حالشو بگیره . خب من حواسم بود جای دیگه -پسر یادت رفت که  چند تا سنجاق یا همون سوزن ته گرد گذاشتیم زیر چرم صندلی معلم ;/; اونم ساعت ریاضی ;/; -هوشنگ تویی ;/; -آره منم شروین جان ..  از خوشحالی فریادی کشیده که یه چند تا از مشتریان یه خورده عقب رفتند و گفتند ای بابا ما ترسیدیم که دزد اومده باشه . اون هوشنگ بود . بیست سال بود که به ایران نیومده بود .. از هیجان داشتم دیوونه می شدم . بیست سال بود که با هم هیچ تماسی نداشتیم . یه عالمه حرف واسه گفتن داشتیم -بی معرفت یه زنگ واسه مون نزدی .. -چی میگی شروین من که اون موقع بچه بودم و مثل حالا هم که موبایل نداشتیم و منم دیگه نمی دونستم چیکار کنم . -معلومه دیگه محیط غرب باعث شد که همه چی رو فراموش کنی -میگی حالا چیکار کنیم . دوست نداری که دور هم باشیم .;/; این چند وقتی که من ایران هستم دور هم باشیم   و یه مهمونی تر تیب بدیم که دوستان قدیم دور هم باشند ;/; -من که از خدامه . ولی اول تو باید بیای خونه مون و ببینیم چیکار می کنی . برام تعریف کنی این بیست سال چی شد  و چی نشد و تو چیکار کردی . یادش بخیر . یه سال دیگه هردومون میشیم سی ساله . حس می کنم وقتی از دهه بیست رد شدم پیر شدم -چی میگی شروین آدم تو امریکا وقتی که باز نشسته شد و به سن پنجاه و شصت رسید تازه می فهمه جوونی چیه و عشق و حال چیه . اتفاقا این سالها یی که الان توش هستیم سالهای کار و عذابه که همش باید بدوی .. -راست میگی هوشنگ جان ما تو ایران خودمون هم همین وضعو داریم . صبح که هوا روشن میشه میریم سر کا ر تا بخواهیم بر گردیم با این ترافیک و بند و بساط دیگه شب میشه اونم بانک با این دردسراش …. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها